نتایج جستجوی "محمدرضا شاه پهلوی"

روابط تاریخی ایران و مصر؛ چرا دوران محمدرضا شاه پهلوی و انور سادات را می‌توان بهترین فصل دوستی تهران و قاهره دانست؟

روابط تاریخی ایران و مصر؛ چرا دوران محمدرضا شاه پهلوی و انور سادات را می‌توان بهترین فصل دوستی تهران و قاهره دانست؟

۲۱ اسفند ۱۴۰۴ ۲۰:۴۸

ایران و مصر از کهن‌ترین بازیگران تمدنی خاورمیانه‌اند و سابقه‌ی تماس میان آن‌ها به هزاران سال پیش می‌رسد؛ از دوره‌ی هخامنشی تا تبادلات فرهنگی و دیپلماتیک عصر جدید. با این حال، بهترین و گرم‌ترین دوره‌ی روابط دو کشور در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی و در زمان محمدرضا شاه پهلوی و انور سادات رقم خورد؛ دوره‌ای که در آن، پیوند شخصی دو رهبر، همکاری راهبردی و احترام متقابل، تهران و قاهره را به دو شریک مهم منطقه‌ای تبدیل کرد. پس از انقلاب ۱۳۵۷، پناه دادن مصر به شاه و صلح مصر با اسرائیل، روابط را به سراشیبی خصومت برد. امروز نشانه‌هایی از تنش‌زدایی دیده می‌شود، اما بازگشت به سطح اعتماد دوران شاه و سادات، احتمالاً به دگرگونی بنیادین در ساختار سیاسی ایران نیاز دارد.

«لژیون خدمتگزاران بشر» چه بود؟ پشت‌پرده یک ایده بین‌المللی و کارنامه فعالیت‌های میدانی در ایرانِ دوران پهلوی

«لژیون خدمتگزاران بشر» چه بود؟ پشت‌پرده یک ایده بین‌المللی و کارنامه فعالیت‌های میدانی در ایرانِ دوران پهلوی

۹ اسفند ۱۴۰۴ ۱۹:۰۲

ایده «لژیون خدمتگزاران بشر» در هاروارد (سال ۱۹۶۸) طرح شد و در ادبیات رسمی آن دوره به‌عنوان طرحی برای «داوطلبیِ توسعه‌محور» معرفی شد. برنامه «United Nations Volunteers / UNV» نیز در تاریخچه رسمی خود، به همان سخنرانی ۱۹۶۸ اشاره می‌کند و شکل‌گیری UNV را در امتداد آن روایت می‌داند. پژوهش‌های دانشگاهیِ جدیدتر درباره فعالیت‌های لژیون در ایران، به پروژه‌های بهداشت و درمان (از جمله آغاز فعالیت در جم و ریزِ بوشهر در ۱۹۷۰) و همچنین محدودیت‌هایی مثل کمبود بودجه و نیروی تخصصی اشاره می‌کنند. منتقدان (در برخی رسانه‌ها و روایت‌های سیاسی/تاریخی) این طرح را نزدیک به پروژه‌های تبلیغاتی حکومت وقت توصیف کرده‌اند.

میخواهم شاه را فراموش کنم ولی صدا و سیما نمی‌گذارد

میخواهم شاه را فراموش کنم ولی صدا و سیما نمی‌گذارد

۱۴ مهر ۱۴۰۳ ۰۰:۲۶

بلقیس کنترل را از دستم گرفت و گفت تا شروع فیلم، دوری بزنیم. با بالا و پائین کردن چند کانال، روی کانال مستند ماند. کانال مستند داشت مستند شاه، پهلوی دوم را نشان می‌داد. نوه‌ام که سال آخر دبیرستان بود با شتاب زدگی روی من داد زد و گفت: "بابا بزرگ!"