آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
منصور جهانی - «گادفری چشایر» منتقد نامشنای سینمای جهان در تحلیلی تحت عنوان «پناهی و کیارستمی: دو استاد» نوشت: «عباس کیارستمی» و «جعفر پناهی» دو استاد مسلم سینما و نماینده دو دوره بزرگ سینمای ایران هستند. «گادفری چشایر» Godfrey Cheshire منتقد مطرح و باسابقه سینمای جهان، در تحلیلی تحت عنوان «پناهی و کیارستمی: دو استاد» در سایت تخصصی سینمایی «راجر ایبرت» Roger Ebert کارنامه هنری این دو کارگردان پرافتخار سینمای ایران را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده که قرار است در نشستی در روزهای ۲ تا ۸ ژانویه 2026 (12 تا 18 دی ماه 1404) در مرکز فیلم مستقل نیویورک IFC یکی از معتبرترین مراکز نمایش فیلم در آمریکای شمالی برگزار شود. در این برنامه، فیلمهای «طعم گیلاس»، «خانه دوست کجاست؟»، «زندگی و دیگر هیچ»، «باد ما را خواهد برد»، «کلوزآپ»، «بادکنک سفید»، «پرده»، «آفساید»، «زیر درختان زیتون»، «این یک فیلم نیست»، «سه رخ»، «تاکسی»، «ده»، «خرس نیست»، «مسافر»، «طلای سرخ»، «کپی برابر اصل» و «دایره» به نمایش در میآیند. متن کامل این تحلیل را در زیر میخوانید:
بازدید از مزار «عباس کیارستمی»
در ماه مه ۲۰۲۵، «جعفر پناهی» برای کارگردانی فیلم «یک تصادف ساده» برنده جایزه «نخل طلا»، بالاترین افتخار جشنواره بینالمللی فیلم «کن» فرانسه شد. این فیلم، درامی تلخ درباره چند زندانی سابق است که در مورد کشتن مردی که به گمانشان در دوران زندانی بودنشان آنها را شکنجه میکرد، بحث میکنند. جای تعجب است که دولت ایران در واقع به پناهی اجازه داد تا کشور را ترک کند و در جشنواره فیلم «کن» حضور یابد. وقتی به تهران بازگشت، خواندم که یکی از اولین کارهایی که انجام داد، بازدید از مزار «عباس کیارستمی» بود. این حرکت، کاملاً بجا بود؛ کیارستمی نه تنها نخستین کارگردان ایرانی بود که قبلاً برنده جایزه «نخل طلا» برای کارگردانی فیلم سینمایی «طعم گیلاس» در سال ۱۹۹۷ شده بود، بلکه استاد پناهی نیز بود. این دو نفر، رابطهای خلاقانه داشتند که دههها قبل از فوت کیارستمی در سال ۲۰۱۶ ادامه داشت.
دیدن فیلم «یک تصادف ساده» پس از ۱۷ سال با تماشاگران
«یک تصادف ساده» از ماه مه 2025 جوایز و مخاطبان زیادی را در سراسر جهان به خود اختصاص داده است و اکنون یکی از نامزدهای اصلی یک یا چند نامزدی اسکار محسوب میشود. اما مسیر پناهی تا این مقطع، آسان نبوده است. او در جشنواره فیلم «نیویورک» در ماه اکتبر 2025 به «مارتین اسکورسیزی» گفت که وقتی اولین نمایش فیلمش را در کن دید، اولین باری بود که پس از ۱۷ سال یکی از فیلمهایش را با مخاطب تماشا میکرد ـ مقطع دشواری که اکثر فیلمسازان به سختی میتوانند تصور کنند. از سال ۲۰۱۰، حکومت ایران او را زندانی کرده، از ساختن فیلم، نوشتن فیلمنامه و مصاحبه منع کرده و مانع خروج او از کشور شده است. با این حال، او همچنان به ساختن فیلمهای کمهزینه، بدون اجازه رسمی و ارسال آنها به جشنوارههای خارجی ادامه داده است. «یک تصادف ساده» ششمین فیلمی است که او از زمان صدور اولین ممنوعیت، ساخته است.
رابطه حیاتی پناهی با کیارستمی
محدودیتهایی که پناهی تحت آنها رنج برده است، آشکارا بر برداشت جهانی از او تأثیر میگذارد. اکثر فیلمسازان، وقتی یک اثر بزرگ را منتشر میکنند، یک سال یا بیشتر را در سفر میگذرانند؛ در جشنوارهها شرکت و با مخاطبان به گفتوگو میپردازند، برای فیلمشان تبلیغات میکنند و همچنین مصاحبههای بیشماری را انجام میدهند. به اعتقاد من، اینکه پناهی نتوانسته است هیچ یک از این کارها را برای فیلمهایش انجام دهد، ناگزیر به این معنی است که آثار او قبل از «یک تصادف ساده» کمتر از آنچه شایسته است، شناخته شدهاند. اصلاح این موضوع یکی از دو هدفی بود که من در برنامهریزی نشست تخصصی «پناهی و کیارستمی: دو استاد» داشتم که در روزهای ۲ تا ۸ ژانویه 2026 در مرکز IFC در نیویورک برگزار میشود. هدف دیگر، قرار دادن حرفه پناهی در چارچوب سینمای ایران، به ویژه رابطه حیاتی او با کیارستمی بود.
کیارستمی و پناهی نماینده دو دوره بزرگ سینمای ایران هستند
از منظر تاریخی، این فیلمسازان؛ نماینده دو دوره بزرگ سینمای ایران هستند؛ پیش از انقلاب و پس از انقلاب. کیارستمی ۳۰ ساله از سال ۱۹۷۰ شروع به ساخت فیلمهای کوتاه، عمدتاً درباره کودکان، برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کرد، که توسط دولت، حمایت میشد. او در طول این سالها مهارت خود را تقویت کرد، با این حال؛ فیلمهای کوتاه و دو فیلم بلندی که در دهه ۱۹۷۰ ساخت، مخاطبان کمی در خارج از ایران داشتند. در عین حال، پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، دولت جمهوری اسلامی تصمیم به احیای سینمای کشور گرفت و کیارستمی یکی از کارگردانان پیش از انقلاب بود که برای از سرگیری کار دعوت شد. اولین فیلم بلند او پس از انقلاب، «خانه دوست کجاست؟» (۱۹۸۶)، درباره تلاش یک پسر بچه روستایی برای بازگرداندن دفترچه یادداشت دوستش، جوایز متعددی را در جشنواره فیلم «لوکارنو» دریافت کرد و کیارستمی را در سطح بینالمللی مطرح کرد. سومین فیلم بلند او، «زندگی و دیگر هیچ» (۱۹۹۲)، درباره پیامدهای یک زلزله ویرانگر، توسط جشنواره فیلم «کن» به نمایش درآمد و توجه منتقدان جهانی را به خود جلب کرد.
کیارستمی از همان ابتدا در ذهن پناهی بود
اگرچه دیگر فیلمسازان ایرانی در اوایل دوران پس از انقلاب، بسیار مورد توجه بودند؛ اما کیارستمی از همان ابتدا در ذهن پناهی بود. پس از حضور در جنگ ایران و عراق و ساخت چندین مستند کوتاه، او اولین فیلم کوتاه داستانی خود، «دوست» (۱۹۹۲) را به عنوان ادای احترامی به «نان و کوچه»، اولین فیلم کوتاه کیارستمی، کارگردانی کرد. مدت کوتاهی پس از آن، او با کیارستمی تماس گرفت و پیامی روی دستگاه پیغامگیرش گذاشت و از فیلمهای او ابراز تحسین و تمایل کرد که با او همکاری کند. کیارستمی که تازه شروع به کار روی فیلم «زیر درختان زیتون» (۱۹۹۴) در مورد ساخت فیلم «زندگی و دیگر هیچ» کرده بود، از پناهی دعوت کرد تا به او بپیوندد. پناهی در این فیلم، به عنوان دستیار کارگردان دیده میشود.
اتفاق مهمتری برای حرفه پناهی
با این حال، اتفاق مهمتری برای حرفه پناهی در طول این فیلمبرداری رخ داد. او ایدهای برای یک فیلم بلند داشت و کیارستمی نه تنها آن را دوست داشت، بلکه پیشنهاد داد که فیلمنامه را بنویسد و در حین رانندگی به محل فیلمبرداری و برگشت از آن، صفحاتی را دیکته کند. اگرچه این فیلم، که درباره تلاش دختری برای خرید یک ماهی قرمز برای جشن سال نو بود، در ژانر فیلمهای کودک محور که توسط کیارستمی آغاز شده بود، قرار میگرفت، اما از یک نظر، متفاوت بود؛ برخلاف فیلمهای او، محور آن یک دختر بود. پناهی کسی به نام «آیدا محمدخانی» را پیدا کرد که بازی قابل توجهی در این نقش ارائه داد. این فیلم، همچنین مهارتهای او را در نظارت بر تدوین و فیلمبرداری نشان داد.
«بادکنک سفید» برنده جایزه «دوربین طلایی» جشنواره فیلم «کن»
«بادکنک سفید» (۱۹۹۵)، نخستین فیلم بلند پناهی، اولین فیلم پس از انقلاب بود که جایزه بینالمللی و مهم «دوربین طلایی» جشنواره جهانی فیلم «کن» برای بهترین فیلم اول را از آن خود کرد. این فیلم، همچنین اولین فیلم ایرانی بود که به یک اثر هنری جهانی تبدیل شد و در ژاپن، جایزه نقدی بزرگی را دریافت کرد. برخلاف کارگردانان ایرانی که با ساختن فیلمهایی که قبل از رسیدن به مخاطبان جهانی، در ایران شناخته میشدند، «از نردبان ترقی بالا رفتند» climbed the ladder، پناهی از همان ابتدا یک حرفه و تخصص بینالمللی بسیار موفق داشت.
سهگانه «کوکر» The Koker Trilogy
با دومین فیلم بلند کیارستمی پس از انقلاب، «کلوزآپ» (۱۹۹۰)، یک مستند درام جذاب درباره مرد فقیری که به دلیل تقلید از «محسن مخملباف» کارگردان، دستگیر شده بود؛ این کارگردان، عملاً ژانر دیگری را در سینمای ایران افتتاح کرد: فیلمهایی درباره فیلمسازان و تأثیر اجتماعی فیلم (از جمله اختلافات طبقاتی). او این ژانر را با درامهای بعدی «زندگی و دیگر هیچ»، درباره یک کارگردان که سعی دارد بفهمد آیا بچههایی که در فیلم قبلیاش بازی کردهاند از زلزله جان سالم به در بردهاند یا خیر، و «زیر درختان زیتون»، درباره ساخت فیلم قبلی، گسترش داد. (منتقدان این دو فیلم و فیلم قبلی «خانه دوست کجاست؟» را به خاطر روستایی که بخش زیادی از وقایع در آن اتفاق میافتد، سهگانه «کوکر» Koker نامیدند.)
کار پناهی به عنوان «مکتب کیارستمی»
پناهی برای دنبال کردن «بادکنک سفید»، با فرضیهای شروع کرد که شبیه یکی دیگر از داستانهای کودکانه کیارستمیگونه بود؛ وقتی کسی بعد از مدرسه به دنبالش نمیآیند تا او را به خانه ببرند، دختربچهای به تنهایی در تهران به دنبال خانهاش میگردد. با این حال، در اواسط داستان، اتفاقی میافتد؛ بازیگر کودک (باز هم آیدا محمدخانی) اعلام میکند که از فیلمبرداری خسته شده است، میکروفونش را برمیدارد و به شهر میدود. به این ترتیب «آینه» (۱۹۹۷) ناگهان به داستانی خودبازتابدهنده به سبک کیارستمی دربارهی فیلمسازان و فیلمسازی تبدیل میشود (پناهی در نقش کارگردان در فیلم ظاهر میشود، همانطور که کیارستمی و مخملباف در «کلوزآپ» بازی کردند). اما این آخرین باری بود که منتقدان میتوانستند کار پناهی را به عنوان «مکتب کیارستمی» در نظر بگیرند.
کیارستمی چهره پیشرو سینما در سطح بینالمللی در دهه ۹۰ میلادی
با نگاهی به گذشته، به نظر میرسد که اواخر دهه ۹۰ میلادی حال و هوای تیرهای را به سینمای ایران آورد و کیارستمی ـ که در آن زمان چهره پیشرو سینما در سطح بینالمللی بود ـ آماده بود تا هم فیلمهای تغزلی درباره کودکان و هم داستانهای «فرا»ی پیچیده و شوخطبعانه درباره فیلمسازان و فیلمسازی را پشت سر بگذارد. «طعم گیلاس»، فیلمی که او در سال ۱۹۹۷ به جشنواره بینالمللی فیلم «کن» فرستاد، چیزی صریح و جدید بود؛ داستان مردی که در تهران میچرخد و سعی میکند کسی را پیدا کند که به او در خودکشی کمک کند. اگر چه به نظر میرسد او یک متخصص ثروتمند است، اما چیزی در مورد زندگی شخصیت اصلی یا اینکه چرا میخواهد به زندگیاش پایان دهد، به ما گفته نمیشود. اما فیلم، همچنین به ما نمیگوید که زندگی در ایران پس از انقلاب، دلیل این امر نبوده است؛ همه چیز، از جمله سرنوشت نهایی شخصیت، به تخیل بیننده واگذار شده است.
فیلمهای سرزنده درباره کودکان و فیلمهای هوشمندانه و پیچیده درباره فیلمسازی
در کتابم «در زمان کیارستمی: نوشتههایی درباره سینمای ایران»، اشاره میکنم که وقتی برای اولین بار در اوایل دهه ۹۰ با فیلمهای ایرانی مواجه شدم، تقریباً انتظار داشتم با یک سینمای دگراندیشانه، مانند برخی از فیلمها و ادبیات اتحاد جماهیر شوروی قبل از سال ۱۹۸۹، روبرو شوم. اما در عوض، فیلمهای سرزندهای درباره کودکان و فیلمهای هوشمندانه و پیچیدهای درباره فیلمسازی یافتم (بیشتر شبیه فیلمهای روسی دهه ۲۰، زمانی که روح انقلاب هنوز در هوا بود). به نظر من، «طعم گیلاس»، که منتقدان را به دو دسته تقسیم کرد اما برنده جایزه «نخل طلا»ی کن شد، فیلمی بود که چرخش به سمت دگراندیشی را اعلام نکرد، بلکه آن را نشان داد.
«دایره» فیلمی بسیار برجسته و جسورانه است
با این حال، آنچه که مسلماً در فیلم کیارستمی تلویحاً بیان شده بود، در سومین فیلم بلند پناهی کاملاً آشکار شد. «دایره» (۲۰۰۰) فیلمی بسیار برجسته و جسورانه است. این فیلم داستان چهار زن (بزرگسال، نه کودک) را دنبال میکند و محدودیتها و نیروهای سختی را که زندگی محدود زنان در ایران توسط حاکمیت را آشکار میکند. استفاده هوشمندانه فیلم از صدا و زبان بصری متنوع آن، مهارتهای پناهی را به عنوان یک طراح سبک، نشان میدهد. پس از اتمام ساخت و بدون اجازه دولت ایران، «دایره» به جشنواره بینالمللی فیلم «ونیز» ارسال شد و در آنجا جایزه «شیر طلایی» را از آن خود کرد. نمایش این فیلم در ایران ممنوع شد.
پناهی گفت که او یک فیلمساز سیاسی نیست
پناهی در صحبت از «دایره» و بسیاری از فیلمهای پس از آن گفت که او یک فیلمساز سیاسی نیست، بلکه هنرمندی است که درباره موضوعات اجتماعی فیلم میسازد. در هر صورت، این یک واقعیت است که او مخاطبان و حامیان بینالمللی داشت و به این معنی بود که او در موقعیت نادری برای یک فیلمساز ایرانی قرار داشت که میتوانست فیلمهایی بسازد که احتمالاً از اکران داخلی محروم میشدند.
«طلای سرخ» فیلمی بسیار دقیق و بدیع با کارگردانی مطمئن پناهی بر واقعگرایی
پناهی برای فیلم بعدیاش به همکاری با کیارستمی بازگشت. «طلای سرخ» (۲۰۰۳) که یک داستان جنایی واقعی است، در یک جواهرفروشی مجلل آغاز میشود که ظاهراً در آن، یک قتل و یک خودکشی رخ میدهد؛ سپس فیلم به گذشته بازمیگردد تا نشان دهد چه چیزی منجر به این مقطع شده است. کیارستمی فیلمنامه را بر اساس خبری که خوانده بود نوشت. کارگردانی مطمئن پناهی بر واقعگرایی در به تصویر کشیدن طبقه مجرم و ثروتمند در تهران تأکید داشت. نتیجه، فیلمی بسیار دقیق و بدیع در مورد موضوعی است که هم کیارستمی و هم پناهی به آن علاقه دارند؛ نابرابریهای طبقاتی در ایران پس از انقلاب.
ایرانیها طرفداران پروپاقرص فوتبال هستند
«آفساید» (۲۰۰۶)، فیلم بعدی پناهی، به موضوع «دایره»، یعنی سرکوب زنان، بازگشت، اما با لحنی بسیار ملایمتر و با به تصویر کشیدن عاملیت و مقاومت زنان. فرضیه؛ گروهی از دختران جوان، خود را به شکل پسران درمیآورند تا مخفیانه وارد ورزشگاه آزادی شوند تا یک مسابقه پلیآف جام جهانی را تماشا کنند. (ایرانیها طرفداران پروپاقرص فوتبال هستند، اما پس از انقلاب، زنان را از حضور در مسابقات منع کردند تا آنها را از دیدن مردان با شلوارک و پیراهنهای تنگ باز دارد و از اختلاط زن و مرد جلوگیری کند.) پناهی یک فیلمنامه دیگر ارائه داد تا مجوز فیلمبرداری فیلم را که در مسابقات واقعی انجام شد، دریافت کند. در اواخر فیلمبرداری، دولت سعی کرد آن را تعطیل کند، اما پروژه تکمیل شد و فیلم در جشنواره فیلم «برلین» آلمان به نمایش درآمد. (20 سال بعد، جنبش «استادیومهای باز» در ایران، همچنان ادامه دارد.)
از بسیاری جهات، دهه ۱۹۹۰ سینمای ایران، متعلق به کیارستمی بود
از بسیاری جهات، دهه ۱۹۹۰ سینمای ایران به دلیل تحسین گستردهای که پنج فیلم بلند کیارستمی در طول این دهه به دست آورد، متعلق به این کارگردان سینما بود، که با «باد ما را خواهد برد» (۱۹۹۹) به اوج خود رسید. این فیلم برنده جایزه «ونیز» شد، اما آخرین فیلم بلند نگاتیو او در ایران بود (پس از آن به مستندهای دیجیتال کمهزینه و فیلمهای تجربی و دو فیلم بلندی که در خارج از ایران ساخت، روی آورد). دهه بعد، اولین دهه قرن جدید، به معنای واقعی کلمه، دهه پناهی بود؛ «دایره»، «طلای سرخ» و «آفساید» او را در اوج قدرتش به عنوان یک داستانسرا و صاحب سبک در ساخت فیلمهای بلند دراماتیک تمامعیار نشان دادند. اما هر سه فیلم در ایران ممنوع شدند و رابطهای متضاد بین پناهی و حاکمیت برقرار کردند که زندگی و هنر او را در دهه بعدی بسیار پیچیده کرد.
موجهای اعتراضی در جامعه سینمای ایران و سراسر جهان
در ژوئیه ۲۰۰۹، پس از انتخاب مجدد و بحثبرانگیز محمود احمدینژاد، اعتراضاتی در سراسر ایران آغاز شد. پناهی در نزدیکی مزار «ندا آقاسلطان»، زن جوانی که در جریان اعتراضات به ضرب گلوله کشته شده بود، دستگیر شد. او توانست با دوستان و دیگر فیلمسازان تماس بگیرد و فشار آنها به آزادی او کمک کرد. با این حال، در ۱ مارس ۲۰۱۰، خانهاش توسط پلیس مورد حمله قرار گرفت و پناهی، همسر، دختر و ۱۵ دوستش دستگیر و به زندان بدنام اوین منتقل شدند. اکثر آنها به زودی آزاد شدند، اما پناهی نه. دستگیری او موجهای اعتراضی را در جامعه سینمای ایران و سراسر جهان برانگیخت. در نیویورک، من به همراه چند نفر از دوستانم برای سازماندهی طوماری از فیلمسازان برجسته آمریکایی که خواستار آزادی او بودند، به آنها پیوستم. او سرانجام در اواخر ماه مه با قرار وثیقه آزاد شد. (دوستش محمد رسولاف که در این دوره، مجبور شد برای تکمیل فیلم «دانه انجیر معابد» (۲۰۲۴) ایران را ترک کند، در این مبارزات اجتماعی با او همراه بود.)
تصور میکردم پناهی با حداکثر مجازات مواجه خواهد شد
با توجه به اینکه شاهد عقبنشینی دولت ایران از موقعیتها پس از دریافت تبلیغات منفی گسترده بینالمللی بودم، تصور میکردم پناهی با حداکثر مجازات مواجه خواهد شد. بنابراین وقتی او در دسامبر ۲۰۱۰ محاکمه شد و به جرم «تبلیغ علیه نظام» به شش سال زندان و ۲۰ سال عدم ساخت فیلم، نوشتن فیلمنامه، سفر به خارج از کشور و گفتوگو با رسانهها محکوم شد، شوکه شدم. اکتبر بعد، دادگاه این ممنوعیت را تأیید کرد؛ اما حکم زندان با حبس خانگی جایگزین شد.
پناهی اعلام کرد که پس از پایان فصل اسکار به ایران باز خواهد گشت
مطمئن نیستم که چرا ممنوعیت سفر پناهی در سال ۲۰۲۵ لغو شد، اما در ماه دسامبر 2025، پس از آنکه او از زمان جشنواره فیلم «کن» مشغول تبلیغ بینالمللی فیلم «یک تصادف ساده» بود، دادگاهی در ایران، او را به صورت غیابی به یک سال زندان و دو سال ممنوعیت سفر به دلیل «فعالیتهای تبلیغی» علیه نظام محکوم کرد. آیا مقامات، فکر میکردند این حکم؛ او را متقاعد میکند که مانند سایر کارگردانان ایرانی از سرزمینش دوری کند و در کشور دیگری ساکن شود؟ اگر چنین است، آنها اشتباه کردند. پناهی اعلام کرد که پس از پایان فصل جوایز اسکار به ایران باز خواهد گشت.
گسترش سنت کیارستمی، فیلمهایی درباره فیلمسازی و فیلمسازان
پناهی که به ۲۰ سال عدم ساخت فیلم محکوم شده بود، همانطور که انتظار میرفت واکنش نشان داد؛ با ادامه فیلمسازی البته به صورت نیمهپنهان، با حداقل بودجه و بدون مجوزهای رسمی که قرار است فیلمهای بلند ایرانی داشته باشند. پنج فیلم بعدی او، سنت کیارستمیِ فیلمهایی درباره فیلمسازی و فیلمسازان را گسترش میدهد؛ پناهی در همه آنها بازی میکند. قابل توجه است که با پیشرفت فیلمها، دامنه جغرافیایی کارگردان گسترش مییابد؛ از محدود بودن به خانهاش، تا یک ویلای خلوت در دریای خزر، تا گشت و گذار گسترده در خیابانهای تهران، تا بزرگراهها و مناظر شمال غربی ایران.
«این یک فیلم نیست» یکی از شوخطبعانهترین آثار پناهی است
«این یک فیلم نیست» (۲۰۱۱)، یکی از شوخطبعانهترین آثار پناهی، نشان میدهد که روحیه او قرار نبوده از مجازاتهای سختگیرانه دولت تضعیف شود. به همین دلیل، این مستند خانگی، یک عمل سرکشانه و شادمانه برای سرکشی است. پناهی با کمک «مجتبی میرتهماسب» فیلمساز، خود را در حال بحث تلفنی در مورد پرونده حقوقیاش، صحبت در مورد سینما و برنامههای آیندهاش و نشان دادن ظرفیت فناوری دیجیتال جدید برای خلق یک اثر بلند در خانه نشان میدهد. پس از تکمیل، این فیلم که «این یک فیلم نیست» بود، از طریق یک فلش USB از ایران خارج شد و برای اولین بار در جشنواره فیلم «کن» ۲۰۱۱ به نمایش درآمد. متعاقباً در سراسر جهان توزیع شد و در فهرست کوتاه اسکار مستند هم قرار گرفت.
«پرده» برنده جایزه «خرس نقرهای» جشنواره «برلین»
«پرده» (۲۰۱۳) مانند روی دیگر فیلم قبلی است؛ دراماتیک و نه مستند، و افسردهکننده و نه جسورانه. من زمانی یکی از فیلمهای کیارستمی را «روسلینی در هم تنیده با پیراندلو» Rossellini twined with Pirandello توصیف کردم و این فیلم نیز پیوند مشابهی را به نمایش میگذارد. این فیلم که به طور مشترک همراه با «کامبوزیا پرتوی» کارگردانی شده است، با به تصویر کشیدن سه شخصیت که در خانهای در دریای خزر، پناه گرفتهاند شروع میشود، سپس در اواسط فیلم، یک «کودتای سینمایی» مانند فیلم «آینه» به نمایش در میآید؛ خود پناهی ظاهر میشود و فیلم به چیزی تبدیل میشود که من در نقدم آن را «نوعی سورئالیسم سوبژکتیو» نامیدم، آن را مستندی درباره درون ذهن پناهی در سالهای اخیر بنامید. این فیلم در جشنواره بینالمللی فیلم «برلین» در سال ۲۰۱۳ برای پناهی جایزه «خرس نقرهای» بهترین فیلمنامه را به ارمغان آورد.
«تاکسی» برنده جایزه «خرس طلایی» جشنواره «برلین»
«تاکسی» (۲۰۱۵) هر کسی که از نزدیک تهران را دیده باشد، میداند که خیابانهای آن چگونه صحنهای عظیم و دراماتیک ـ کمدی برای فرهنگ عجیب تاکسیها (که اغلب به صورت اشتراکی استفاده میشوند) و رانندگان تاکسی است. در این شبهمستند، پناهی نقش یک راننده تاکسی را بازی میکند و نه تنها از آزادیاش برای پرسه زدن در سطح شهر، بلکه از داستانها و مشاهداتی که از مسافرانش دریافت میکند، لذت آشکار زیادی میبرد. این فیلم، برنده جایزه برتر «خرس طلایی» جشنواره بینالمللی فیلم «برلین» شد.
«سه رخ» برنده جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم «کن»
«سه رخ» (۲۰۱۸) استدلالهای پناهی علیه نحوه برخورد با زنان در ایران را ادامه میدهد و در عین حال به سه نسل از بازیگران زن ایرانی ـ و بازیگران آینده ـ ادای احترام میکند. فیلم که با یک یادداشت خودکشی ویدئویی از یک بازیگر جوان مشتاق شروع میشود، سپس پناهی و بازیگر واقعی، «بهناز جعفری» را در یک سفر جادهای در شمال غربی ایران به دنبال سرنوشت دختر میفرستد. وقتی پناهی را در سال ۲۰۱۷ در تهران دیدم، به من گفت که نمیتواند فیلم را بسازد مگر اینکه یک ستاره زن پیدا کند؛ خوشبختانه، جعفری آنقدر شجاع بود که این نقش را بپذیرد. وقتی او را در اوایل سال ۲۰۱۸ دیدم، امیدوار بود که دولت ایران به او اجازه دهد برای نمایش اولیه فیلم به جشنواره بینالمللی فیلم «کن» برود. این اتفاق نیفتاد، اما این فیلم، جایزه بهترین فیلمنامه را برای پناهی به ارمغان آورد.
فیلم «خرس نیست» تحت تأثیر «عباس کیارستمی» است
در فیلم «خرس نیست» (۲۰۲۲)، داستان، پناهی را در مرز ایران با ترکیه نشان میدهد که در حال کارگردانی فیلمی از طریق کنترل از راه دور ویدئویی درباره ایرانیانی است که میخواهند به اروپا فرار کنند. اما بزرگترین درگیری که او با آن مواجه میشود، در روستایی است که در آن اقامت دارد. من در مورد اولین نمایش این فیلم در ایالات متحده در جشنواره فیلم «نیویورک» در سال ۲۰۲۲ نوشتم و گفتم: «فیلم «خرس نیست» بیش از سایر فیلمهای اخیر او، تأثیر استادِ پناهی، آقای «عباس کیارستمی» به ویژه فیلمهای «زیر درختان زیتون» و «باد ما را خواهد برد» را نشان میدهد. اما شاید مهمترین نکته این باشد که پناهی، مانند کیارستمی و محسن مخملباف پیش از خود، به جای انتقاد از جمهوری اسلامی، در حال بررسی ساختارهای عمیق فرهنگ پیشامدرن و غیرشهری ایران است. او تلویحاً میگوید که اخلاق و جهانبینی کهنه روستاییان، چیزی است که آنها را در بند خود نگه داشته است، نه هیچگونه سختگیری سیاسی.»
«این یک فیلم نیست» و «خرس نیست» جزو شاهکارهای پناهی هستند
اگر چه هر پنج فیلم اخیر «جعفر پناهی»، جذاب و شایسته توجه هستند؛ اما «این یک فیلم نیست» و «خرس نیست» به عنوان شاهکارهای اساسی این دوره فیلمسازی آقای پناهی، از بیشترین رأی من برخوردار هستند.
نشست «گادفری چشایر» و «جعفر پناهی» در مرکز فیلم مستقل نیویورک
فیلم «یک تصادف ساده» (۲۰۲۵) که برنده جایزه «نخل طلا» در جشنواره بینالمللی فیلم «کن» شد، ششمین فیلم او بود که بدون تأیید دولت ساخته شد و از جهاتی با فیلمهای قبلیاش متفاوت است، از جمله اینکه پناهی در آن حضور ندارد. دلیل این تفاوت را در روز دوشنبه ۵ ژانویه 2026 (15 دی ماه 1404) از او میپرسم که در مرکز فیلم مستقل نیویورک IFC درباره حرفه و تخصص او و همچنین ارتباطش با آثار کیارستمی با همدیگر صحبت خواهیم کرد.
کیارستمی و پناهی، شخصیتها و اهداف هنری متفاوتی داشتند
کیارستمی و پناهی، بیش از آنکه صرفاً نمایندگان دو نسل و دوره متفاوت از سینمای ایران باشند، شخصیتها و اهداف هنری متفاوتی داشتند. آثار کیارستمی اغلب شاعرانه و فلسفی خوانده میشد؛ او به عنوان یک شاعر، هنرمند و عکاس چیرهدست، فیلمهایی میساخت که سرشار از تأثیرات سنتهای ادبی و هنری باستانی ایران بودند، اما گرایشهای مدرنیستی و پسامدرن را نیز در بر میگرفتند. آثار پناهی سرراستتر بود و بر امکانات سبکی و واقعیتهای اجتماعی کنونی، به ویژه چالشهای پیش روی زنان، متمرکز بود. کیارستمی از همان ابتدا، به ویژه در ژانرهای فیلمهای کودکمحور و فیلمهایی درباره خود سینما، یک آزمایشگر و نوآور بود. او مسیرهایی را گشود که دیگران دنبال کردند، اما نه به اندازه پناهی، که ادای احترامش به او، به طور فصیح و با دقت، به اهمیت کار استادش ادای احترام میکرد.
کیارستمی و پناهی، از الگوی نئورئالیسم ایتالیایی سرچشمه میگرفتند
هر دو کارگردان که از الگوی نئورئالیسم ایتالیایی سرچشمه میگرفتند، به پتانسیل سینما برای التیام زخمهای جامعهای که با فقر دیرینه و انقلاب و خشونت مدرن، دست و پنجه نرم میکرد؛ علاقه زیادی داشتند. هر دو به شهرت جهانی دست یافتند و برای ادامه حرفه خود به مخاطبان خارجی وابسته بودند، اما هیچکدام مانند مخملباف، بهرام بیضایی و دیگران تصمیم به ترک ایران نگرفتند. فیلمهای کیارستمی توقیف شده بود، اما او در ایتالیا مشغول ساخت فیلم «کپی برابر اصل» بود که انتخاب احمدینژاد، اعتراضاتی را برانگیخت که پناهی را به آغاز نبردهای طولانی خود تا این لحظه کشانده است.
کیارستمی و پناهی را به خاطر شور و شوق مهارنشدنی شخصیتشان به یاد میآورم
من که مدتی را با کیارستمی و پناهی گذراندهام، هر دو را به خاطر شور و شوق مهارنشدنی شخصیتشان به یاد میآورم. هر زمان که بدشانسی یا سختیهای حکومتی برایشان پیش میآمد، واکنشهایشان معمولاً لبخند، خنده و شوخی بود. خوشبختانه کیارستمی هرگز به زندان نرفت. پناهی بارها و بارها به زندان رفت، اما هرگز نخواسته است درباره ظلمهایی که به او و خانوادهاش شد یا درباره تاکتیکهایی که مجبور شد برای زنده ماندن و آزادی به کار گیرد، از جمله اعتصاب غذا، زیاد صحبت کند.
بازگشت پناهی به ایران، او را شبیه رهبرانی مانند «واتسلاو هاول» و «نلسون ماندلا» میکند
من شجاعت و شکیبایی پناهی در طول این مصائب را کاملاً خارقالعاده میدانم. سینما ممکن است طیف وسیعی از استادان در سطح کیارستمی و پناهی داشته باشد، اما چه کسی تا به حال، کسی را دیده است که همچون پناهی؛ متحمل سختیهای طولانی مدتی شده باشد؟ اینکه او هنوز مصمم است به ایران بازگردد و پس از برگزاری مراسم جوایز اسکار، دوباره به زندان برود، او را شبیه رهبرانی مانند «واتسلاو هاول» Vaclev Havel و «نلسون ماندلا» Nelson Mandela میکند که شجاعتشان به سوی روزی بهتر برای ملتهایشان اشاره داشت.
فیلمهای پناهی و کیارستمی: جفتهای مهم یکدیگر
وقتی در حال تدوین مجموعه آثار نشست تخصصی «پناهی و کیارستمی: دو استاد» بودم، پیشنهاد دادم که فیلمهای پناهی و کیارستمی در یک دسته و جفت، گروهبندی شوند که ممکن است بینشهایی در مورد برخی از ارتباطات بین آثار این دو کارگردان ارائه دهد. من امیدوارم که بینندگان آنها را به عنوان «در حال گفتوگو» با یکدیگر در نظر بگیرند.
برای کسب اطلاعات بیشتر:
https://www.rogerebert.com/features/panahi-kiarostami-two-masters