آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
فرهنگ و هنر ایران امروز یکی از عظیمترین ستونهای خود را از دست داد. بهرام بیضایی، نابغهای که تئاتر و سینمای ایران را متحول کرد، در سن ۸۷ سالگی درگذشت. مرگی که همزمان شد با تولد او؛ پنجم دیماه. مژده شمسایی، بازیگر صاحبنام و همسر بیضایی، با انتشار پیامی در فیسبوک، این ضایعه بزرگ را تأیید کرد. خبری که قلب هر ایرانی دلبسته به هنر اصیل را به درد آورد. گروه ایرانشناسی دانشگاه استنفورد آمریکا نیز با انتشار بیانیهای، درگذشت این استاد بزرگ را تسلیت گفت و از او به عنوان «فخر ادب و هنر ایران» یاد کرد. بیانیهای که نشان میدهد عظمت بیضایی فراتر از مرزهای جغرافیایی است. بهرام بیضایی، متولد پنجم دی ۱۳۱۷ در تهران، از چهرههای بیبدیل فرهنگ معاصر ایران بود. او نه تنها یک فیلمساز و نمایشنامهنویس درجهیک بود، بلکه پژوهشگری عمیق در حوزه اسطورهشناسی ایرانی و تاریخ نمایش به شمار میرفت.
آثار بیضایی مانند «مرگ یزدگرد»، «چریکه تارا»، «باشو غریبه کوچک» و «مسافران»، نه فقط شاهکارهای هنری، که بخشی از هویت فرهنگی چند نسل از ایرانیان هستند. کارهای او پلی بود بین اسطورههای کهن ایرانی و مسائل انسان معاصر. بیضایی از بنیانگذاران تئاتر مدرن ایران محسوب میشد. نگاهی که او به صحنه نمایش آورد، فرم و محتوای تئاتر ایران را دگرگون کرد و راه را برای نسلهای بعدی هنرمندان گشود. سالهای پایانی عمر این هنرمند بزرگ، در تبعید و دور از وطن گذشت. او در دانشگاه استنفورد به تدریس و تحقیق مشغول بود؛ گنجینهای از دانش که ناگزیر خاک غربت را تجربه کرد. درگذشت بیضایی، پایان یک فصل درخشان از هنر ایران است. اما آثار او همچون میراثی گرانبها، برای همیشه زنده خواهد ماند و نسلهای آینده را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
جایگاه بیضایی در تئاتر مدرن ایران
بهرام بیضایی را باید یکی از سه ضلع مثلث طلایی تئاتر مدرن ایران به همراه اکبر رادی و علی نصیریان دانست. اما نقش او در نوآوری فرمی بیبدیل بود. بیضایی تئاتر را از قالبهای واقعگرایانه صرف خارج کرد و با تلفیق عناصر کهن ایرانی، اسطورهها و روایتهای تاریخی، زبانی نوین برای صحنه ایرانی ابداع کرد. نمایشنامههایی مانند «مرگ یزدگرد» (۱۳۵۸) نمونه اعلای این نگاه هستند. در این اثر، بیضایی واقعه تاریخی مرگ آخرین پادشاه ساسانی را دستمایهای برای بحث درباره مفاهیمی چون قدرت، تاریخنگاری و روایت قرار میدهد. فرم روایی، استفاده از راویان چندگانه و شکستن خط سیر زمانی، از ویژگیهای شاخص کار اوست. بیضایی تئاتر را به مثابه یک آیین میدید. این نگاه ریشه در پژوهشهای عمیق او درباره نمایشهای آیینی ایران مانند تعزیه داشت. او کوشید آن عناصر آیینی و جمعی را در قالبهای مدرن احیا کند و به تئاتر ایرانی هویتی مستقل و ریشهدار در سنت ببخشد. این میراث، الهامبخش نسلهای بعدی کارگردانان تئاتر ایران شده است.
سینمای بیضایی؛ تلاقی اسطوره، تاریخ و انسان معاصر
فیلمسازی بیضایی ادامه منطقی پروژه فکری او در تئاتر بود، اما با گستره بیانی وسیعتر. فیلمهای او را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد: آثار تاریخی-اسطورهای مانند «چریکه تارا» (۱۳۵۶) و «مرگ یزدگرد» (۱۳۶۰)، و آثار اجتماعی-روانشناختی مانند «باشو غریبه کوچک» (۱۳۶۴) و «مسافران» (۱۳۷۰). «باشو غریبه کوچک» شاید شناختهشدهترین و تاثیرگذارترین فیلم بیضایی باشد. این فیلم که نخستین بار در سال ۱۳۶۴ ساخته شد (و بعدها در سال ۱۳۸۴ بازسازی شد)، داستان پسر بچه جنگزده جنوبی است که به شمال ایران میرود. بیضایی در این فیلم، مسئله «غربت در وطن» را با ظرافتی شاعرانه و انسانی به تصویر میکشد. باشو نماد انسانی است که در سرزمین خودش نیز غریب است. سبک فیلمسازی بیضایی شاعرانه، نمادین و چندلایه بود. او از تصویر برای بیان مفاهیم پیچیده فلسفی و تاریخی استفاده میکرد. نقش زنان در فیلمهای او نیز بسیار برجسته و پیچیده بود؛ زنانی قوی، اسطورهای و در عین حال زمینی که خود عاملیت داشتند.
پژوهشگری و اندیشه؛ پلی بین گذشته و حال
بهرام بیضایی یک هنرمند محض نبود؛ او یک پژوهشگر و اندیشمند نظاممند بود. مطالعات عمیق او در زمینه اسطورهشناسی ایرانی، شاهنامه فردوسی و تاریخ نمایش در ایران، پشتوانه نظری مستحکمی به آثار هنریاش میبخشید. کتابهایی مانند «نمایش در ایران» (۱۳۴۴) و مجموعه مقالات او درباره نمایشهای آیینی، از منابع معتبر و پایهای در مطالعات تئاتر ایران به شمار میروند. بیضایی نشان داد که یک هنرمند میتواند و باید برای خلق اثر عمیق، ریشه در خاک فرهنگ خود داشته باشد. دغدغه اصلی بیضایی بحران هویت فرهنگی در جهان مدرن بود. او در آثارش مدام این پرسش را مطرح میکرد: ایرانی امروز با میراث عظیم اسطورهای و تاریخی خود چه نسبتی دارد؟ چگونه میتوان در جهان مدرن زندگی کرد بدون آنکه ریشههای هویتی را از دست داد؟ پاسخ او نه نوستالژی محض، بلکه بازخوانی خلاقانه سنت برای مواجهه با مسائل امروز بود.
زندگی در تبعید و تدریس در استنفورد
سالهای پایانی زندگی بیضایی با تبعید همراه بود. او ایران را ترک کرد و از سال ۱۳۸۹ به عنوان استاد مدعو در دانشگاه استنفورد به تدریس و تحقیق پرداخت. این دوره اگرچه برای بیضایی دوری از وطن و صحنه فرهنگی ایران را به همراه داشت، اما فرصتی بود برای تنظیم و انتقال دانش او به نسل جدید. گروه ایرانشناسی دانشگاه استنفورد در بیانیه خود بر همکاری پربار ۱۵ ساله با بیضایی تأکید کرده است. حضور او در یک دانشگاه تراز اول جهانی، نه تنها باعث معرفی عمق فرهنگ ایران به جهان شد، بلکه نشان داد ظرفیتهای فکری ایران میتواند در بالاترین سطوح آکادمیک جهانی نیز درخشش داشته باشد. تبعید بیضایی، نمادی از سرنوشت مشترک بسیاری از روشنفکران و هنرمندان ایرانی در دهههای اخیر است. مغزهایی که میتوانستند در بستر خودی رشد کنند و ثمره بیشتری بدهند، ناچار به مهاجرت شدند. این فرار مغزها در عالیترین سطح، ضایعهای جبرانناپذیر برای فرهنگ ایران است.
میراث بیضایی و آینده
میراث بهرام بیضایی چندوجهی و ماندگار است. در حوزه تئاتر، او زبان و فرمی نو ایجاد کرد که همچنان الهامبخش است. در حوزه سینما، آثاری خلق کرد که از شاهکارهای بیچون و چرای سینمای ایران هستند. در حوزه پژوهش، بنیانهای دانشی استواری درباره نمایش ایرانی بنا نهاد. اما مهمتر از همه، بیضایی الگویی از هنرمند-اندیشمند ارائه داد. هنرمندی که عمیقاً میاندیشد، پژوهش میکند و سپس اثر خلق میکند. هنرمندی که در بستر فرهنگ خود ریشه دارد، اما دغدغههای جهانی و انسانی دارد. آینده رابطه ایران با میراث بیضایی، آزمونی برای ظرفیت فرهنگی این سرزمین است. آیا میتوان آثار او را به درستی مطالعه، نقد و ادامه داد؟ آیا نسلهای جدید از عمق کار او بهره خواهند برد یا تنها به ظواهر آن اکتفا میکنند؟ نشست بزرگداشتی که دانشگاه استنفورد به زودی برگزار خواهد کرد، تنها یکی از مراسمهای متعددی خواهد بود که در سراسر جهان برای این استاد بزرگ برگزار میشود. اما پرسش اینجاست که در خود ایران، برای پاسداشت یکی از بزرگترین فرزندانش چه خواهند کرد؟ پاسخ به این پرسش، نشاندهنده میزان اهتمام این سرزمین به فرهیختگان واقعی خود خواهد بود.
آسیانیوز ایران(روزنامه آسیا سابق)، درگذشت این عزیز گرانسنگ را
به خانواده محترم ایشان، و تمامی هنردوستان ایران زمین، تسلیت گفته
و آرزوی صبر برای بازماندگان محترم ایشان دارد.
یادش گرامی؛