آسیانیوز ایران؛ سرویس ورزشی:
واکنشها به درگذشت بهرام بیضایی، کارگردان و نویسنده شهیر ایرانی، از مرزهای جامعه هنری فراتر رفته است. امروز صدایی از دنیای ورزش به این اندوه ملی پیوست. جهانپهلوان رسول خادم، اسطوره کشتی ایران و قهرمان المپیک، در پستی اینستاگرامی، از فقدان بیضایی نوشت و او را ستود. واکنشی که نشان میدهد عظمت بیضایی محدود به حلقههای هنری نیست و شخصیت او بر دل همه بزرگان این مرز و بوم نشسته است. خادم در پست خود نوشت: «مردی که نان به نرخ روز نخورد و پای باورهای خودش ایستاد.» این جمله کوتاه اما پرمعنی، شاید بهترین توصیف از زندگی حرفهای و شخصیتی بهرام بیضایی باشد. هنرمندی که در طول حیات پربارش، هرگز هنر را فدای منافع زودگذر نکرد. قهرمان ملی کشتی ایران در ادامه افزود: «با حسرت هزاران حرف نگفته، بر دل او و بر دل ما، بهرام بیضایی رفت.» این جملات حاکی از دلبستگی عمیق یک ورزشکار به هنرمندی است که سالها در تبعید، با قلم و دوربین خود، فرهنگ ایران را به جهانیان معرفی میکرد.
این همدلی میان دو اسطوره از دو عرصه متفاوت—ورزش و هنر—نمادی زیبا از وحدت ملی در غم از دست دادن یک چهره بیبدیل است. وقتی جهانپهلوانی که نماد پهلوانی و اخلاق است، برای هنرمندی که نماد فرهنگ و اندیشه است، سوگواری میکند، معنایی فراتر از یک تسلیت ساده دارد. بهرام بیضایی که در ۵ دیماه ۱۴۰۴، درست در سالروز تولد ۸۷ سالگیاش درگذشت، از جمله تأثیرگذارترین چهرههای فرهنگ معاصر ایران بود. آثاری مانند «مرگ یزدگرد»، «باشو غریبه کوچک» و «مسافران» او را در قلب میلیونها ایرانی جاودانه کرده است. واکنش رسول خادم، یادآور این واقعیت است که فرهیختگان و بزرگان ایران، فارغ از حوزه فعالیتشان، یکدیگر را میشناسند و ارج مینهند. این احترام متقابل، بخشی از فرهنگ غنی ایرانی است که در آن، هنر و ورزش، هر دو جلوههایی از تعالی انسان هستند. حالا که جامعه هنری ایران در سوگ استاد بیضایی نشسته، همراهی چهرههایی مانند جهانپهلوان خادم، بر غم این فقدان بزرگ میافزاید، اما در عین حال، نشان میدهد که یاد و میراث بیضایی، در دل همه ایرانیان—از هر قشر و رشتهای—زنده خواهد ماند.
تحلیل محتوای پیام و لایههای معنایی
پیام جهانپهلوان رسول خادم، با وجود کوتاهی، از چند لایه معنایی عمیق برخوردار است. «مردی که نان به نرخ روز نخورد» یک ضربالمثل اصیل ایرانی است که به فردی اشاره دارد که اصول، شرافت و باورهای خود را فدای منافع مادی، شهرت زودگذر یا خواست قدرتها نکرده است. این دقیقاً توصیفی است از زندگی بیضایی که در تبعید خودخواسته و دور از وطن، به خلق آثاری اصیل ادامه داد، بیآنکه تن به سازش دهد. «و پای باورهای خودش ایستاد» تأکیدی بر استقامت اخلاقی و هنری بیضایی است. در دورانی که بسیاری از هنرمندان مسیرهای سادهتر را انتخاب کردند، بیضایی بر سبک منحصربهفرد، زبان پیچیده و مضامین عمیق خود پافشاری کرد. جمله دوم خادم—«با حسرت هزاران حرف نگفته»—به بار سنگین سکوت و نخواستن در زندگی بیضایی و نیز احساس زیان جمعی ما از نشنیدن آن همه اندیشههای ناگفته او اشاره دارد. این پیام، یک ستایش اخلاقی است از سوی یک قهرمان اخلاقمحور ورزشی.
همگرایی نمادین اسطورههای ورزش و هنر
این واکنش، پیوند نمادین بین دو اسطوره از دو عرصه به ظاهر دور را نشان میدهد: رسول خادم به عنوان نماد پهلوانی، قدرت اخلاقی، میهندوستی و ایستادگی در میدان ورزش، و بهرام بیضایی به عنوان نماد عمق هنری، پایبندی به فرهنگ اصیل، روشنفکری و ایستادگی در میدان هنر. هر دو، در اوج محبوبیت و موفقیت، مسیرهایی سخت و مستقل را طی کردند. خادم با مدیریتها و فشارهای مختلف در دنیای ورزش درگیر بود و بیضایی با سانسور، محدودیت و تبعید. اما هر دو «نان به نرخ روز نخوردند». این همگرایی، نشان میدهد که فضیلتهای انسانی مانند شرافت، پایداری و عشق به میهن، مرزهای حرفهای را درمینوردد و مورد احترام همه صاحبان وجدان است. این اتفاق، گفتمان مشترک فرهیختگان ایرانی را یادآوری میکند. در جامعهای که گاه ورزش و هنر در دو قطب جدا تصور میشوند، این همدلی ثابت میکند که فرهنگ ایرانی قادر به ایجاد دیالوگ بین همه جلوههای تعالی بشری است.
جایگاه بیضایی در نگاه عمومی فراتر از حلقههای نخبگی
واکنش خادم نشان میدهد که احترام به بیضایی محدود به جامعه هنری، روشنفکری یا دانشگاهی نیست. یک قهرمان مردمی ورزش که خود از عمق جامعه برخاسته و با تودهها ارتباط دارد، او را میستاید. این موضوع مردمی بودن و نفوذ فرهنگی عمیق بیضایی را ثابت میکند. آثار بیضایی مانند «باشو غریبه کوچک» یا «مسافران»، با وجود پیچیدگیهای هنری، توانستند به دل عموم مردم نیز بنشینند. شخصیت بیضایی نیز به عنوان یک روشنفکر غیرسازشکار و در عین حال معتقد به ریشههای ایرانی، احترام اقشار مختلف را برانگیخته است. خادم به عنوان صدای بخشی از جامعه که شاید کمتر با تئوریهای پیچیده سینمایی آشنا باشد، اما شرافت و پاکدستی را میفهمد، این احترام را نمایندگی میکند. این نشان میدهد بیضایی تنها یک «هنرمند نخبهپسند» نبود، بلکه یک چهره ملی با احترامی فراگیر بود.
زمینه اجتماعی-سیاسی پیام و تأثیر آن
این پیام در فضای خاص اجتماعی و سیاسی ایران منتشر شده است. از یک سو جامعه درگیر مسائل معیشتی و اعتراضات است، از سوی دیگر فرهنگ در حال عزاداری برای یکی از بزرگترینهای خود است. در چنین شرایطی، پیام خادم میتواند خوانشهای مختلفی داشته باشد. جمله «نان به نرخ روز نخورد» در شرایطی که مشکلات اقتصادی گریبانگیر مردم است و سازشهای اخلاقی برای برخی به یک راهحل تبدیل شده، میتواند پیامی اخلاقی برای عموم باشد. این پیام ضمن ستایش بیضایی، الگویی از زندگی شرافتمندانه را—حتی در سختترین شرایط—به جامعه یادآوری میکند. همچنین، انتشار این پیام از سوی چهرهای مانند خادم که نزد حکومت و مردم محترم است، میتواند حائز اهمیت سیاسی باشد. این کار نشان میدهد که فقدان بیضایی آنقدر بزرگ است که حتی چهرههای مورد احترام نظام نیز در سوگ او سخن میگویند. این ممکن است فضایی برای رسمیتیافتن بیشتر جایگاه بیضایی در روایت رسمی فرهنگی کشور ایجاد کند.
میراث بیضایی و نقش چنین واکنشهایی در جاودانهسازی آن
واکنشهایی مانند واکنش رسول خادم، در حفظ و انتقال میراث بیضایی به نسلهای آینده نقش مهمی ایفا میکند. وقتی یک قهرمان ورزشی محبوب از هنرمندی یاد میکند، این یادکرد به حافظه جمعی گستردهتری راه مییابد. این پیام به جوانان میگوید که قهرمانی تنها در میدان ورزش نیست؛ قهرمانی در پایداری بر سر ارزشها، در آفرینش هنری اصیل و در شرافت زیستن نیز هست. این پیوند بین ورزش و هنر، الگوی کاملتری از یک انسان موفق را ارائه میدهد: هم قوی و اخلاقمدار مانند خادم، هم عمیق و خلاق مانند بیضایی. در نهایت، این واکنش نمادین، بخشی از پروژه بزرگتر جاودانه کردن بیضایی است. بیضایی با رفتنش، به سخنگوی جمعی تبدیل شده است. حالا دیگر نه فقط هنرمندان، که همه بزرگان و مردم عادی از زبان او حرف میزنند و با رفتنش، حرفهای ناگفته خود را بیان میکنند. رسول خادم نیز، با زبان ساده و پرمعنای خود، به این کرور خوانندگان و ستایندگان بیضایی پیوسته است. این همان جاودانگی واقعی است که برای بیضایی آرزو میکردیم.