آسیانیوز ایران؛ سرویس ورزشی:
فوتبال فقط یک بازی نیست؛ آیینه تمامنمای جامعه است. گاهی اتفاقاتی در حاشیه این ورزش رخ میدهد که از عمق ناخوشیهای جمعی پرده برمیدارد. چند روز پیش، صحنههای ناخوشایندی از هجمه و فحاشی به کریم باقری، اسطوره بیبدیل فوتبال ایران، در شبکههای اجتماعی منتشر شد. این اتفاق بسیاری را در بهت فرو برد. اما محمد خاکپور، کاپیتان پیشین تیم ملی، در واکنشی متفاوت، به جای محکومیت ساده، به دنبال ریشهیابی این پدیده رفت. تحلیل او مانند نوری بود بر زوایای پنهان این رویداد. خاکپور از مفهومی به نام «فرسودگی جمعی» سخن گفت. مفهومی که برآمده از فشارهای روزمره اقتصادی، اجتماعی و روانی است. فشارهایی که مانند خوره به جان آسایش مردم افتاده است. او ادعا کرد این بیاحترامیها لزوماً از سر جهل یا نفرت فردی نیست. بلکه از جایی میآید که اقتصاد له میکند، آینده مبهم میشود و روان یک ملت خسته میگردد.
در چنین شرایطی، انسان به دنبال نقطه امنی برای تخلیه خشم فروخورده خود میگردد. و چه تلخ است که این نقطه، اغلب کسانی میشوند که محترم، آرام و بیادعا هستند. کریم باقری، نماد وقار و سکوت توأم با اقتدار بود. حمله به او، از نظر خاکپور، حمله به همان وقاری است که جامعه خسته، نخستین قربانی خود را در آن مییابد. این مطلب، تحلیل محمد خاکپور را زیر ذرهبین میبرد و آن را در پنج محور اصلی واکاوی میکند تا پاسخ دهد: چرا جامعه گاهی اسطورههای خود را میدرَد؟
از فردگرایی تا تحلیل ساختاری؛ تغییر کانون علتیابی
محمد خاکپور با نگاهی فراتر از سطح، مسئله را از حیطه تقصیر فردی خارج میکند. رویکرد رایج در مواجهه با چنین رفتارهایی، محکوم کردن "افراد بیفرهنگ" یا "مغرض" است. اما خاکپور با معرفی مفهوم "فرسودگی جمعی"، نشان میدهد که این یک پدیده ساختاری و ناشی از شرایط کلان است. این تغییر کانون، اجازه میدهد به جای درمان نشانه به دنبال علل ریشهای بیماری باشیم. این نگاه، تحلیل را از قضاوت اخلاقی صرف، به سوی درک جامعهشناختی سوق میدهد و گفتگو را عمیقتر میکند.
فرسودگی جمعی؛ پیوند ناپیدای اقتصاد و روانشناسی اجتماعی
خاکپور به درستی بین متغیرهای به ظاهر نامرتبط، پیوند برقرار میسازد. "اقتصاد لهکننده"، "روان خسته" و "آینده مبهم" سه ضلع مثلثی هستند که "فرسودگی جمعی" را میسازند. فشار اقتصادی مداوم، منابع روانی افراد (مانند تحمل، امید و تابآوری) را تحلیل میبرد. ابهام در آینده نیز بر اضطراب میافزاید. نتیجه این فرآیند طولانیمدت، ایجاد جامعهای با سرمایه روانی فروپاشیده ایست که ظرفیت بسیار پایینی برای مدیریت هیجانات منفی مانند خشم دارد. این خشم، به صورت انباشته و آماده انفجار در میآید.
مکانیسم انتقال؛ چرا قربانی، "نمادهای وقار" میشوند؟
این تحلیل به مکانیسم دقیق انتقال خشم اشاره دارد. جامعهای که احساس میکند مجرای رسمی و مؤثری برای بیان اعتراض و نارضایتی خود ندارد (صدایش شنیده نمیشود)، دچار نوعی "سرریز هیجانی" میشود. این هیجان منفی نیاز به یک هدف و "طعمه" دارد. طعمه ایدئال از نظر ناخودآگاه جمعی، هدفی است که هم در دسترس باشد (مثلاً یک چهره شناخته شده در فضای مجازی) و هم بیدفاع به نظر برسد (کسی که مقابلهبهمثل یا واکنش تند نشان نمیدهد). وقار و سکوت کریم باقری، او را در ذهن این خشم فرورفته، به نمادی "بیدفاع" تبدیل کرده بود.
اسطورهزدایی خودتخریبی؛ حمله به سرمایههای نمادین ملی
حمله به چهرهای مانند کریم باقری، تنها یک توهین شخصی نیست؛ نوعی "اسطورهزدایی خودتخریبی" است. جوامع برای انسجام و تابآوری به نمادها و اسطورههای مثبت نیاز دارند. این نمادها (مانند قهرمانان ورزشی اخلاقمدار) بخشی از "سرمایه نمادین" و هویت جمعی یک ملت هستند. هنگامی که جامعه از درون دچار فرسودگی و یأس میشود، به جای حفظ این سرمایهها، شروع به تخریب آنها میکند. این رفتار، شبیه به ضربه زدن فرد افسرده به عزیزان خود یا تخریب اموال شخصی در لحظه خشم است، اما در مقیاس کلان اجتماعی. این نشان از بحران عمیقتری در "امید جمعی" دارد.
راهکار خاکپور؛ از تشخیص تا درمان احتمالی
اگرچه خاکپور مستقیماً راهکار ارائه نمیدهد، اما تحلیل او مسیر حل مسئله را روشن میسازد. درمان "فحاشی" با نصیحت اخلاقی یا فیلتر کردن کامنتها، مُسکّن موقتی است. درمان ریشهای، نیازمند پرداختن به عوامل ایجاد کننده "فرسودگی جمعی" است. این به معنای ایجاد فضایی برای شنیده شدن صدای مردم، کاهش ابهامها درباره آینده (در حد امکان)، و تلاش برای بهبود شرایط روانی-اقتصادی است که بتواند "سرمایه روانی" جامعه را احیا کند. تنها با کاهش فشارهای زمینهای است که افراد میتوانند ظرفیت بیشتری برای مدیریت خشم خود یافته و احترام به نمادهای وقار را نه از سر اجبار، که از سر سلامت روان جمعی بازآموزی کنند.