آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
در گوشهای از شرق آسیا، کشوری قرار دارد که گویی در تله زمان گرفتار شده است. کره شمالی، با آن معماری عظیم و خیابانهای خالی از رنگ، با آن رژههای نظامی هماهنگ و تصاویر غولپیکر رهبرانش، همچون موزهای زنده از قرن بیستم در دنیای به همپیوسته قرن بیست و یکم ایستاده است. پشت مرزهای به شدت حفاظتشده و شبکههای اطلاعاتی غیرقابل نفوذ، نزدیک به ۲۶ میلیون انسان زندگی میکنند که بخش بزرگی از آنان از کوچکترین مواهب دنیای مدرن – آزادی سفر، دسترسی به اطلاعات بیقید و شرط، یا حق انتخاب سرنوشت سیاسی – محروم هستند. اخبارهایی که از این کشور به بیرون درز میکند، حکایت از قحطیهای دورهای، اردوگاههای کار اجباری، و نظام سرکوبی دارد که چند نسل را در ترس پرورش داده است.
اما پرسش بزرگ و آزاردهنده اینجاست:
در عصری که حقوق بکر به یکی از مبانی گفتگوی بینالمللی تبدیل شده، چرا جامعه جهانی ظاهراً ناتوان از تغییر این شرایط است؟ چرا فریاد مردم کره شمالی، گویی در خلأ بلند میشود و پاسخی نمییابد؟ این سوال، پاسخی ساده و تکبعدی ندارد. واقعیت این است که بقای رژیم کره شمالی و انزوای آن، نه یک تصادف تاریخی، بلکه نتیجه محاسبات پیچیده ژئوپلیتیک، منافع قدرتهای بزرگ، و معماری خاص نظام بینالملل است. برای فهم این تناقض ظاهری – یعنی سکوت دنیا در برابر رنج یک ملت – باید لایههای مختلف این مسئله را از کنترل داخلی تا بازی بزرگ قدرتها وارسی کنیم.
تحلیل دلایل بقای رژیم کره شمالی: سه ستون استحکام یک حکومت منزوی
(الف) کنترل مطلق اطلاعات و سرکوب سیستماتیک: بنیان درونی بقا
اولین و مهمترین دلیل ماندگاری رژیم کره شمالی، موفقیت آن در ساختن یک قلعه ایدئولوژیک است. حکومت خاندان کیم، با استفاده از ترکیبی قدرتمند از ایدئولوژی "جوچه" (خوداتکایی)، پرورش کیش شخصیتی عظیم، و ایجاد یک دستگاه همهجانبه امنیتی، توانسته است جامعه را به شکل بیسابقهای کنترل کند. دسترسی به اطلاعات خارجی تقریباً غیرممکن است، رادیو و تلویزیون فقط پیامهای حکومتی پخش میکنند، و کوچکترین نشانههای نارضایتی با مجازاتهایی شدید – از زندان تا اعدام – مواجه میشود. این کنترل، فراتر از نظارت است؛ این شستشوی مغزی در مقیاس ملی است. نسلی پس از نسل تحت آموزشهایی قرار گرفتهاند که رهبرانشان را خدایگان روی زمین و دنیای خارج را جهنمی خطرناک و فاسد تصویر میکند. در چنین شرایطی، سازماندهی هرگونه مقاومت داخلی به معنای عبور از موانعی تقریباً غیرممکن است. مردم نه تنها از سرکوب میترسند، بلکه بسیاری به سیستم باور دارند. این، کار هرگونه تغییر از درون را به غایت دشوار میسازد.
(ب) حمایت حیاتی چین: ستون خارجی بقا
هیچ تحلیلی از کره شمالی بدون در نظر گرفتن نقش چین کامل نیست. چین، تنها متحد اصلی و حامی اقتصادی حیاتی پیونگیانگ است. اگرچه روابط این دو گاه دچار تنش میشود، اما منافع استراتژیک پکن، حمایت از رژیم کیم را اجتنابناپذیر میسازد. از دید چین، کره شمالی به عنوان یک "دولت حایل" (buffer state) عمل میکند. وجود یک کره شمالی مستقل – هرچند غیرقابل پیشبینی – بین مرزهای چین و کره جنوبی متحد آمریکا، یک منطقه بیطرف ایجاد میکند که مانع از استقرار مستقیم نیروهای آمریکایی در کرانه رود یالو میشود. فروپاشی کره شمالی و ادغام آن با جنوب – تحت لوای آمریکا – یک کابوس استراتژیک برای پکن خواهد بود. بنابراین، چین با وجود ناخشنودی از رفتارهای تحریکآمیز هستهای کره شمالی، همواره با ایجاد تحریمهای جدی مخالف بوده و با ارسال نفت، غذا و کمکهای اقتصادی، از سقوط کامل این رژیم جلوگیری میکند. این حمایت، شاهرگ حیاتی است که کیمها را زنده نگه داشته است.
(ج) بازدارندگی هستهای و موشکی: سپر نهایی در برابر تهاجم خارجی
این ستون، بازی را به کلی تغییر داده است. کره شمالی با سرمایهگذاری عظیم در برنامههای موشکی و هستهای خود – علیرغم قحطی و فقر گسترده – یک بازدارندگی قطعی ایجاد کرده است. امروز پیونگیانگ نه تنها یک "لولوخرخره" برای ترساندن متحدان آمریکاست، بلکه یک قدرت هستهای واقعی با توانایی رساندن کلاهک به خاک آمریکاست. این دستاورد، هرگونه گزینه نظامی برای سرنگونی رژیم را از سوی واشنگتن یا متحدانش به طور کامل منتفی ساخته است. هزینه یک جنگ تمامعیار با یک قدرت هستهای – حتی ضعیف – آنقدر بالا است که هیچ رهبر منطقی در واشنگتن یا سئول حاضر به پرداخت آن نیست. موشکهای کره شمالی، در واقع بهترین بیمه عمر برای رژیم کیم هستند. آنها به پیونگیانگ این قدرت چانهزنی را دادهاند که بتواند در ازای امتیازات اقتصادی یا امنیتی، گاهگاهی مذاکره کند، و در عین حال دنیا را در ترس از یک درگیری بزرگ نگاه دارد.
چرایی عدم مداخله بینالمللی: محاسبات سرد قدرتها
اینکه چرا جامعه جهانی – یا به عبارت دقیقتر، قدرتهایی که توانایی عمل دارند – برای "نجات" مردم کره شمالی اقدامی نمیکنند، ریشه در منافع متضاد و ترس از عواقب فاجعهبار دارد.
(الف) منافع متعارض قدرتهای بزرگ: یک بازی با حاصل جمع صفر
-
آمریکا
واشنگتن در موقعیت متناقضی قرار دارد. از یک سو، آرمانهای حقوق بشری و تعهد به متحد خود، کره جنوبی، ایجاب میکند که خواستار تغییر در کره شمالی باشد. اما از سوی دیگر، وجود یک تهدید هستهای پایدار در همسایگی سئول و توکیو، به آمریکا بهانهای دائم برای حفظ و گسترش حضور نظامی گسترده خود در شرق آسیا میدهد. این حضور، نه تنها برای مهار کره شمالی، بلکه برای نظارت بر چینِ در حال رشد حیاتی است. به عبارت ساده، یک کره شمالی "تهدیدکننده اما کنترلشده" – همان "لولوخرخره" – برای توجیه شبکه پایگاهها و سپر موشکی آمریکا در منطقه مفید است. یک صلح ناگهانی یا فروپاشی سریع، میتواند این بهانه را از بین ببرد.
-
چین و روسیه
همانطور که پیشتر اشاره شد، پکن منافع استراتژیک حیاتی در بقای کره شمالی دارد. مسکو نیز – به ویژه پس از جنگ اوکراین و نیاز به متحدان بینالمللی – روابط خود با پیونگیانگ را تقویت کرده است. گزارشهای اخیر از اعزام دهها هزار نیروی کارگر از کره شمالی به روسیه و احتمالاً دریافت مهمات در ازای آن، نشاندهنده همکاری عملی این دو کشور است. برای روسیه، کره شمالی ابزاری برای فشار بر غرب و نشان دادن اینکه تحریمها را میتوان دور زد، محسوب میشود. بنابراین، هر دو این قدرتها در شورای امنیت سازمان ملل با هر اقدامی که منجر به تضعیف جدی رژیم کیم شود، مخالفت خواهند کرد.
-
اتحادیه اروپا
اتحادیه اروپا به دلیل دوری جغرافیایی و اولویتهای امنیتی نزدیک به خود (مانند روسیه، خاورمیانه، و مهاجرت)، نقش چندانی در این پرونده ایفا نمیکند. نهایت اقدام آن، اعمال تحریمهای نمادین و صدور بیانیههای نگرانی است.
(ب) ترس از جنگ تمامعیار و سونامی مهاجرتی
هرگونه اقدام نظامی محدود یا فشار برای تغییر رژیم، خطر برافروختن یک جنگ دوم کره را در پی دارد. این جنگ، برخلاف جنگ اول، اکنون با سلاحهای هستهای و موشکی پیشرفته و با ارتشی میلیونی که در فاصلهای بسیار نزدیک از سئول – پایتخت ۱۰ میلیونی کره جنوبی – مستقر است، انجام میشود. تخمین زده میشود که در هفته اول چنین جنگی، صدها هزار نفر کشته شوند. هیچ رهبری در سئول یا واشنگتن نمیخواهد مسئول چنین فاجعهای باشد. علاوه بر این، فروپاشی ناگهانی رژیم میتواند موج عظیمی از پناهجویان را به سمت چین و کره جنوبی به حرکت درآورد. این بحران انسانی و اقتصادی میتواند ثبات هر دو کشور را تهدید کند. هزینه ادغام دهها میلیون نفر که از نظر آموزشی، فنی و روانی دههها با جامعه جنوب فاصله دارند، برای کره جنوبی – با وجود اقتصاد قدرتمندش – بسیار سنگین و دشوار خواهد بود.
(ج) اولویتهای رقابتی در صحنه جهانی
متأسفانه، رنج مردم کره شمالی در لیست اولویتهای فوری دنیا قرار ندارد. بحرانهای فعالتر مانند جنگ اوکراین، درگیری اسرائیل و فلسطین، تنش در تایوان، و مسائل جهانی مانند تغییرات اقلیمی، توجه دیپلماتیک و رسانهای بیشتری را به خود جلب میکنند. کره شمالی به یک "بحران مزمن" تبدیل شده است؛ وضعیتی که اگرچه همواره خطرناک است، اما آنقدر پیشپاافتاده شده که جامعه جهانی یاد گرفته با آن "زندگی کند". این فرسایش توجه، به رژیم کیم فرصت میدهد تا به کار خود ادامه دهد.
بررسی سناریوهای محتمل: آینده در هالهای از ابهام
با در نظر گرفتن این محدودیتها، آینده کره شمالی احتمالاً در یکی از این چهار سناریو قرار میگیرد:
۱. تداوم وضع موجود (محتملترین سناریو در کوتاه و میانمدت)
رژیم به کنترل داخلی ادامه میدهد، با وجود تحریمها با کمک چین و قاچاق دوام میآورد، و گاهبهگاه با پرتاب موشک یا آزمایش هستهای بحرانسازی میکند تا توجه را جلب کرده و امتیاز بگیرد. مردم در فقر و انزوا باقی میمانند، اما نظام فرو نمیریزد. تغییرات بسیار آرام و تدریجی ممکن است از طریق قاچاق اطلاعات (مانند فیلمها و یواسبیهای قاچافی از چین) رخ دهد، اما این روندی کند و نامطمئن است.
۲. تغییر تدریجی از درون (سناریوی بلندمدت و خوشبینانه)
با مرگ کیم جونگ اون یا انتقال قدرت به نسل بعد(دخترش)، شکافهایی در سیستم ایجاد شود. نفوذ اطلاعات خارجی و آگاهی طبقه نخبگان و بازرگانان جدید از دنیای بیرون افزایش یابد. ممکن است رهبر جدیدی بر سر کار آید که مدل چین یا ویتنام را در پیش گیرد: حفظ کنترل سیاسی مطلق، اما گشایش اقتصادی محدود. این گشایش میتواند به تدریج جامعه را تغییر دهد، اما رسیدن به دموکراسی به معنای غربی آن، حتی در این سناریو نیز دور از دسترس به نظر میرسد.
۳. فروپاشی ناگهانی (سناریوی کماحتمال اما فاجعهبار)
ترکیبی از شوکهای شدید – مانند قطع ناگهانی کمک چین، قحطی بزرگ، یا مرگ رهبر و جنگ داخلی در حلقه قدرت – منجر به سقوط سریع رژیم شود. این سناریو، کابوس همه بازیگران منطقه است زیرا بیثباتی گسترده، خطر درگیری نظامی، بحران پناهندگان و مسابقه برای کنترل تسلیحات هستهای را به دنبال خواهد داشت. جامعه جهانی مجبور به مداخله بشردوستانه و امنیتی عظیمی خواهد شد که هزینه و ریسک آن بیسابقه است.
۴. ادغام صلحآمیز تحت رهبری کره جنوبی (سناریوی آرمانی اما دور از ذهن)
این سناریو مستلزم تغییر کامل مواضع رژیم یا سقوط مسالمتآمیز آن و تمایل قدرتهای بزرگ (به ویژه چین و آمریکا) به پذیرش یک کره متحد تحت نفوذ سئول است. با توجه به منافع عمیقاً متعارض این کشورها و ماهیت رژیم کره شمالی، این سناریو در آینده قابل پیشبینی بسیار بعید است.
جمعبندی
چرا "نجات مردم" در عمل پیچیدهتر از شعار است؟!
سوال ابتدای مقاله – "چرا دنیا به داد مردم کره شمالی نمیرسد؟" – اکنون میتواند پاسخی پیچیدهتر داشته باشد. دنیا یک کل یکپارچه نیست؛ مجموعهای از کشورها با منافع گاه متضاد است. "نجات" نیز یک عمل ساده نیست؛ به معنای مداخله نظامی است که میتواند به جنگی ویرانگر با کشتار جمعی منجر شود، یا به معنای پذیرش مسئولیت بازسازی کشوری فروپاشیده و ادغام جمعیتی است که چند نسل با جهان خارج بیگانه بودهاند. مردم کره شمالی در حقیقت، قربانی تراژدی چندلایهای هستند: قربانی سرکوب وحشیانه رژیم خود، و همزمان، قربانی محاسبات سرد ژئوپلیتیک قدرتهای بزرگ. برای چین، آنان مهرهای در بازی مهار آمریکا هستند. برای آمریکا، وجود رنج آنان بهانهای برای حضور نظامی در منطقه فراهم میآورد. برای روسیه، ابزاری برای معامله در برابر غرب هستند. در این معادله شوم، رفاه و آزادی واقعی مردم کره شمالی اولویت هیچکدام نیست.
آیا کره شمالی به دموکراسی میرسد؟
پاسخ در کوتاهمدت منفی است. مسیر تغییر، در بهترین حالت، طولانی، پرپیچوخم و غیرخطی خواهد بود. احتمالاً پیش از هرگونه گذار به دموکراسی، شاهد یک دوره طولانی از استبداد نرمتر یا یک کاپیتالیسم دولتی تحت کنترل شدید سیاسی – شبیه چین – خواهیم بود. امید واقعی، نه در یک نجات خارجی حماسی، بلکه در نفوذ تدریجی اطلاعات از طریق مرزهای نفوذناپذیر، در مقاومت خاموش و روزمره مردم، و در نهایت، در تغییر نسلها و کاهش تدریجی مشروعیت نظام بسته است. تا آن روز، تراژدی کره شمالی همچنان به عنوان یکی از تاریکترین و پیچیدهترین بحرانهای انسانی عصر ما ادامه خواهد داشت؛ یادآوری تلخ از اینکه در سیاست بینالملل، اخلاقگرایی اغلب مغلوب واقعگرایی و محاسبه سرد منافع میشود.