آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
جنگ که از صبح نهم اسفندماه ۱۴۰۴ آغاز شد، ابعاد تازهای از زندگی روزمره مردم ایران را تحت تأثیر قرار داده است. این بار، نه فقط بزرگسالان، که کوچکترین و آسیبپذیرترین اعضای جامعه نیز قربانی این بحران شدهاند. امروز، رئیس سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک در اطلاعیهای مهم اعلام کرد: فعالیت تمام کودکستانها، مهدهای کودک و مراکز پیشدبستانی در سراسر کشور تا اطلاع ثانوی ممنوع است. این تصمیم در شرایطی اتخاذ شده است که حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی ایران همچنان ادامه دارد و وضعیت جنگ پایدار مانده است. بر اساس اعلام این مقام مسئول، هرگونه فعالیت حضوری این مراکز ممنوع بوده و در صورت دریافت گزارش از فعالیت آنها، با متخلفان برخورد قانونی خواهد شد. این ممنوعیت، به دلیل عدم قطعیت پایان جنگ و نگرانی از حملات احتمالی به زیرساختهای کشور اتخاذ شده است.
کودکستانها، مهدهای کودک و پیشدبستانیها، نقشی حیاتی در زندگی خانوادههای ایرانی ایفا میکنند. این مراکز نه تنها محل نگهداری و مراقبت از کودکان در ساعات کاری والدین هستند، بلکه نقش مهمی در آموزشهای اولیه، رشد اجتماعی و مهارتآموزی کودکان نیز دارند. تعطیلی ناگهانی این مراکز در بحبوحه جنگ، عملاً والدین شاغل را با یک بحران واقعی مواجه کرده است. بسیاری از خانوادهها در شرایط جنگی، علاوه بر نگرانی از حملات و حفظ امنیت جانی، با مشکلات اقتصادی مضاعفی نیز مواجه هستند. تعطیلی کودکستانها به معنای آن است که یکی از والدین باید از کار خود بزند تا از کودکان مراقبت کند. این موضوع، در حالی که اقتصاد کشور در شرایط جنگی بیش از پیش به نیروی کار نیاز دارد، میتواند آسیبهای جبرانناپذیری به همراه داشته باشد.
واکنش والدین در شبکههای اجتماعی به این خبر بسیار سریع و گسترده بود. بسیاری از کاربران با انتشار پستهایی، نسبت به این تصمیم ابراز نگرانی کرده و خواستار ارائه راهکارهای جایگزین از سوی سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک شدهاند. برخی دیگر با اشاره به وضعیت دشوار اقتصادی و نبود گزینه جایگزین، این تصمیم را "غیرکارشناسی" و "عجولانه" توصیف کردهاند. صاحبان و مربیان کودکستانها نیز از این تصمیم ناگهانی شوکه شدهاند. بسیاری از این مراکز با قراردادهای بلندمدت با والدین و کارکنان خود مواجه هستند و تعطیلی ناگهانی، خسارات مالی سنگینی را به آنها وارد میکند. برخی از آنها در گفتوگو با رسانهها ابراز امیدواری کردهاند که این ممنوعیت موقتی باشد و به زودی با کاهش حملات، وضعیت به حالت عادی بازگردد.
نکته قابل توجه این است که سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک هنوز برنامه جایگزینی برای خانوادهها ارائه نداده است. در شرایط جنگی که مدارس و بسیاری از مراکز آموزشی و خدماتی تعطیل هستند، نیاز به راهکارهای خلاقانه و اضطراری برای نگهداری از کودکان بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. آیا سازمان برای راهاندازی مهدکودکهای خانگی با نظارت مستقیم برنامهای دارد؟ آیا قرار است به خانوادههای آسیبدیده کمکی تعلق گیرد؟ در چنین شرایط دشواری، والدین و مربیان در انتظار شفافسازی و ارائه برنامه جایگزین از سوی سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک هستند. آنها میخواهند بدانند این ممنوعیت تا کی ادامه خواهد داشت، چه حمایتهایی از خانوادهها به عمل خواهد آمد و آیا راهکارهای جایگزینی برای نگهداری از کودکان در نظر گرفته شده است یا خیر. بدون پاسخ به این پرسشها، روزهای سختی پیش روی خانوادههای ایرانی خواهد بود.
تأثیر جنگ بر زیرساختهای آموزشی کودکستانها
حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، تمام زیرساختهای کشور را تحت تأثیر قرار داده است. کودکستانها به عنوان مراکزی که عمدتاً در مناطق مسکونی و بدون استحکامات دفاعی مناسب قرار دارند، در شرایط جنگی بسیار آسیبپذیر هستند. حملات موشکی و هوایی به شهرهای بزرگ، احتمال اصابت به این مراکز را افزایش میدهد. به همین دلیل، تعطیلی آنها یک اقدام پیشگیرانه و ضروری به نظر میرسد. با این حال، این تعطیلی نباید بدون برنامه جایگزین باشد. سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک باید با همکاری سایر نهادها، راهکارهایی برای نگهداری از کودکان در شرایط اضطراری ارائه دهد. یکی از این راهکارها، راهاندازی مهدکودکهای سیار در پناهگاهها و مناطق امنتر است. همچنین میتوان از ظرفیت خیرین و سازمانهای مردمنهاد برای ایجاد فضاهای امن و موقت استفاده کرد. نکته دیگر، تأمین امنیت روانی کودکان در شرایط جنگی است. کودکستانها علاوه بر نقش نگهداری، محیطی برای بازی و تعامل با همسالان هستند. تعطیلی طولانی مدت این مراکز میتواند به افزایش استرس، اضطراب و احساس ناامنی در کودکان منجر شود. ارائه خدمات مشاوره روانشناسی به خانوادهها و کودکان آسیبدیده، یک ضرورت انکارناپذیر است.
تأثیر ممنوعیت بر بازار کار و اقتصاد خانواده در شرایط جنگی
اقتصاد کشور در شرایط جنگی با چالشهای جدی مواجه است. تعطیلی کودکستانها، فشار اقتصادی مضاعفی را بر خانوادهها، به ویژه خانوادههای دارای دو شاغل، وارد میکند. بسیاری از والدین برای تأمین هزینههای زندگی در چنین شرایطی، بیش از پیش به درآمد خود وابسته هستند. تعطیلی این مراکز، یکی از والدین را مجبور به ترک کار میکند که این موضوع میتواند به کاهش درآمد خانوار و افزایش فقر منجر شود. این تصمیم میتواند پیامدهای منفی بر اشتغال زنان، به ویژه مادران شاغل، داشته باشد. در شرایط جنگی، زنان نقش کلیدی در مدیریت بحران و حفظ انسجام خانواده ایفا میکنند. با این حال، تعطیلی کودکستانها ممکن است آنها را مجبور به ترک کار کند و این موضوع میتواند به کاهش مشارکت اقتصادی زنان در دوران پس از جنگ نیز منجر شود. علاوه بر این، صاحبان و کارکنان کودکستانها نیز با بحران مالی مواجه میشوند. بسیاری از این مراکز، کسبوکارهای کوچک و متوسطی هستند که با حاشیه سود ناچیز فعالیت میکنند. تعطیلی طولانی مدت در بحبوحه جنگ، میتواند به ورشکستگی آنها منجر شود و صدها نفر را بیکار کند. دولت باید تمهیدات لازم برای حمایت از این کسبوکارهای آسیبدیده را بیندیشد.
تأثیر جنگ و تعطیلی کودکستانها بر کودکان
کودکان در هر شرایطی آسیبپذیرترین قشر جامعه هستند. در شرایط جنگی، این آسیبپذیری چند برابر میشود. کودکستانها نه تنها محل نگهداری، بلکه محیطی امن برای بازی، یادگیری و تعامل با همسالان هستند. تعطیلی این مراکز، کودکان را از این محیط امن محروم میکند و آنها را در معرض استرس، اضطراب و ترس ناشی از جنگ قرار میدهد. کودکان در سنین پیشدبستانی، توانایی درک و پردازش رویدادهای پیچیده مانند جنگ را ندارند. آنها ممکن است صداهای انفجار، آژیرهای خطر و صحنههای هراسانگیز را تجربه کنند و نتوانند معنای آنها را درک کنند. این تجربیات میتواند منجر به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اختلالات خواب، کابوسهای شبانه، پرخاشگری و مشکلات رفتاری شود. والدین نیز در این شرایط فشار روانی مضاعفی را تحمل میکنند. آنها نه تنها نگران امنیت خود و خانوادهشان هستند، بلکه باید به طور شبانهروزی از کودکان خود مراقبت کنند و همزمان به کار و تأمین معیشت نیز بپردازند. این فشار روانی میتواند به کاهش کیفیت تعامل والدین با کودکان و افزایش تنشهای خانوادگی منجر شود.
مبنای قانونی تعطیلی و مسئولیت دولت در شرایط جنگی
سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک، به عنوان متولی اصلی ساماندهی و نظارت بر فعالیت کودکستانها، دارای اختیارات قانونی برای صدور دستور تعطیلی این مراکز در شرایط اضطراری مانند جنگ است. قانون مدیریت بحران کشور و قوانین مربوط به دفاع غیرعامل، به دولت اجازه میدهد در شرایط جنگی، اقدامات لازم برای حفاظت از جان مردم، به ویژه کودکان، را اتخاذ کند. تعطیلی کودکستانها در این چارچوب قابل توجیه است. با این حال، دولت نیز در قبال تصمیمات خود مسئولیت دارد. اولاً، تعطیلی باید موقتی و متناسب با شرایط باشد. ثانیاً، دولت موظف است راهکارهای جایگزین برای نگهداری از کودکان ارائه دهد. ثالثاً، دولت باید خسارات وارده به خانوادهها و صاحبان کودکستانها را جبران کند یا حداقل تمهیدات حمایتی لازم را برای آنها فراهم آورد. در غیر این صورت، تصمیم تعطیلی میتواند از نظر حقوقی محل مناقشه باشد. در شرایط جنگی، دولتها معمولاً قوانین خاصی را برای مدیریت بحران تصویب میکنند. این قوانین ممکن است برخی از آزادیهای مدنی و حقوق شهروندی را به طور موقت محدود کند. اما این محدودیتها باید متناسب، موقتی و با رعایت اصول دادرسی عادلانه باشد. شهروندان نیز حق دارند از تصمیمات دولت مطلع شوند و در صورت نیاز، به آن اعتراض کنند.
سناریوهای پیش روی کودکستانها پس از جنگ
پس از پایان جنگ، یکی از مهمترین چالشهای پیش روی دولت، بازسازی زیرساختهای آسیبدیده و بازگرداندن جامعه به وضعیت عادی است. کودکستانها نیز از این قاعده مستثنی نیستند. با توجه به خسارتهای احتمالی وارده و آسیبهای روانی وارده بر کودکان و خانوادهها، بازگشت به وضعیت عادی یک شبه امکانپذیر نخواهد بود و نیازمند برنامهریزی دقیق و بلندمدت است.
- سناریوی نخست، بازگشت تدریجی و پلکانی کودکستانها به فعالیت است. در این سناریو، ابتدا کودکستانهای مناطق کمخطرتر و دارای زیرساختهای ایمنتر بازگشایی میشوند و سپس سایر مراکز. همچنین ممکن است دولت استانداردهای جدیدی برای ایمنی این مراکز در شرایط پس از جنگ تدوین کند. این سناریو محتملترین گزینه است.
- سناریوی دوم، تغییر اساسی در ساختار و ماهیت کودکستانها است. در این سناریو، به دلیل آسیبهای گسترده وارده به زیرساختها و تغییر سبک زندگی مردم در دوران جنگ، ممکن است مدلهای جدیدی مانند مهدکودکهای خانگی، کودکستانهای آنلاین یا نیمهحضوری، و مراکز چندمنظوره جایگزین مدل سنتی شوند. این سناریو نیازمند سرمایهگذاری و زمان بیشتری است.
- سناریوی سوم، بازگشت سریع و بیبرنامه به وضعیت عادی است. در این سناریو، دولت تحت فشار افکار عمومی، بدون توجه به زیرساختهای آسیبدیده و نیازهای روانی کودکان، دستور بازگشایی فوری همه مراکز را صادر میکند. این سناریو میتواند عواقب جبرانناپذیری به دنبال داشته باشد و به سلامت و ایمنی کودکان آسیب بزند.