چهارشنبه / ۷ اَمرداد ۱۴۰۵ / ۰۲:۲۹
کد خبر: 40115
گزارشگر: 548
۱۷
۰
۰
۰
از توقیف سه‌ساله تا فروش ۵ میلیونی مخاطبین: چرا «آدم‌برفی» هنوز هم یکی از مهم‌ترین فیلم‌های سینمای ایران است؟

نقد، بررسی و تحلیل فیلم سینمایی «آدم برفی» اکبر عبدی

نقد، بررسی و تحلیل فیلم سینمایی «آدم برفی» اکبر عبدی
فیلم سینمایی «آدم‌برفی» به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی داوود میرباقری، محصول سال ۱۳۷۳، یکی از مهم‌ترین، جنجالی‌ترین و در عین حال محبوب‌ترین آثار تاریخ سینمای ایران است که با بازی درخشان اکبر عبدی در نقش دوگانه «عباس خاکپور/درنا»، داریوش ارجمند، پرویز پرستویی و آزیتا حاجیان، داستان مردی را روایت می‌کند که برای دریافت ویزای آمریکا، خود را به شکل یک زن درمی‌آورد. این فیلم که اولین تجربه بلند میرباقری در مقام کارگردان بود، با ایده‌ای جسورانه و غیرمنتظره (زن‌پوشی شخصیت اصلی) و دیالوگ‌های ماندگار، توانست پس از سه سال توقیف (به دلیل حساسیت‌های فرهنگی و نظارتی)، در سال ۱۳۷۶ اکران شود و با جذب بیش از ۵ میلیون و ۱۱۰ هزار مخاطب، به پرفروش‌ترین فیلم سال تبدیل گردد.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 سینمای ایران در دهه هفتاد، با موج تازه‌ای از فیلم‌های اجتماعی-کمدی مواجه بود که هرکدام تلاش می‌کردند با «نگاهی تازه» و «زبانی صریح‌تر» به «مسائل روز جامعه» بپردازند. در این میان، فیلم «آدم‌برفی» ساخته داوود میرباقری (که پیش از این با سریال‌های تاریخی چون «امام علی» شناخته می‌شد) یک «پدیده» بود. پدیده‌ای که با «ایده‌ای جسورانه» (زن‌پوشی یک مرد برای دریافت ویزای آمریکا)، «بازی‌های فراموش‌نشدنی» و «دیالوگ‌های ماندگار»، نه تنها مخاطب را به سالن‌های سینما کشاند، بلکه به یک «مسئله فرهنگی-اجتماعی» تبدیل شد. فیلمی که سه سال توقیف شد، اما وقتی اکران شد، بیش از ۵ میلیون نفر آن را دیدند و به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران تبدیل گشت.

ماجرای فیلم آدم برفی

داستان فیلم در استانبول می‌گذرد و حول محور «عباس خاکپور» (اکبر عبدی) می‌چرخد؛ مردی ایرانی که برای گرفتن ویزای آمریکا، چهار بار با اسامی و چهره‌های مختلف به سفارت رفته و هر بار رد شده است. او در این مسیر با «جواد کولی» (پرویز پرستویی) و «اسی دربدر» (داریوش ارجمند) آشنا می‌شود؛ دو کلاه‌بردار ایرانی که در هتلی در استانبول (به مدیریت «چرچیل» با بازی مهدی فتحی) پاتوق دارند. اسی به عباس پیشنهاد می‌دهد که خود را به شکل یک زن (به نام «درنا») درآورد تا با یک مرد آمریکایی ازدواج کند و از این طریق به ویزا برسد. عباس این نقشه را می‌پذیرد، اما در این میان با «دنیا» (آزیتا حاجیان)، مستخدم هتل و زنی ایرانی که در غربت گرفتار شده، آشنا می‌شود و عاشق او می‌گردد. در نهایت، عباس تصمیم می‌گیرد از نقشه منصرف شود و با دنیا به ایران بازگردد. «اکبر عبدی» در نقش «عباس/درنا» یکی از ماندگارترین و جسورانه‌ترین نقش‌های تاریخ سینمای ایران را خلق کرده است. عبدی (که پیش از این بیشتر با نقش‌های کمدی و ساده شناخته می‌شد) در این فیلم، با «حرکات زنانه»، «لحن صدا» (که با دوبله منوچهر اسماعیلی در نقش درنا همراه شد) و «نگاه‌های مضطرب» خود، شخصیتی «چندلایه» و «تراژیک-کمیک» به تصویر کشیده است. او در سکانس‌های «آرایش کردن»، «راه رفتن با کفش پاشنه‌بلند» و «مواجهه با مرد آمریکایی» چنان «باورپذیر» و در عین حال «خنده‌دار» ظاهر می‌شود که مخاطب همزمان با او «می‌خندد» و برایش «دل می‌سوزاند». این بازی، بدون تردید یکی از نقاط عطف کارنامه اکبر عبدی و یکی از بهترین بازی‌های کمدی سینمای ایران است.

«داریوش ارجمند» در نقش «اسی دربدر» (کلاه‌بردار و دلال ویزا) و «پرویز پرستویی» در نقش «جواد کولی» (نوچه اسی) نیز از نقاط قوت فیلم هستند. ارجمند با «چهره حیله‌گر»، «لحن مودبانه اما فریبکارانه» و «دیالوگ‌های به‌یادماندنی» (مثل «این‌ها مرض یو.اس.آ دارند... بعضی‌ها کدیینی هستند، بعضی‌ها ری.او.واکی...» ) شخصیتی خلق کرده که هم «خطرناک» است، هم «خنده‌دار» و هم «انسانی» (چون در نهایت، به عباس کمک می‌کند). «مهدی فتحی» در نقش «چرچیل» (مدیر هتل) با آن «لهجه ترکی» و «دوبله منوچهر اسماعیلی»، یکی از به‌یادماندنی‌ترین شخصیت‌های کمدی سینمای ایران را ساخته است. «پرویز پرستویی» نیز در نقش جواد کولی، با «اصطلاحات قدیمی» و «خواندن ترانه‌های محلی»، «نماد مهاجران بی‌هویت» را به تصویر کشیده است. «آزیتا حاجیان» در نقش «دنیا» (مستخدم هتل) بازی «شکننده» و «پراحساس» دارد. او نماد «زنان گرفتار در غربت» است؛ زنی که شوهرش به آمریکا رفته و او را در استانبول رها کرده است. حاجیان در سکانس‌های «تنهایی»، «خودکشی» و «نجات توسط عباس» به خوبی «رنج» و «استیصال» شخصیت را منتقل می‌کند. «محمدرضا شریفی‌نیا» در نقش «ابی کپل» (تاجری که نقشه قتل درنا را می‌کشد) و «سیروس گرجستانی» در نقش «چهره‌پرداز» نیز در نقش‌های مکمل در سطح قابل قبولی ظاهر شده‌اند.

از نظر «فیلمنامه» و «دیالوگ‌نویسی»، «آدم‌برفی» یکی از بهترین آثار سینمای ایران است. میرباقری با «تسلط بر زبان عامیانه»، «ترکیب لهجه‌ها» و «استفاده از اصطلاحات کوچه‌بازاری»، دیالوگ‌هایی خلق کرده است که سال‌ها بعد از اکران فیلم، هنوز در ذهن مخاطب مانده است. همچنین «ساختار روایی» فیلم (با وجود «نمایشی بودن» برخی سکانس‌ها) به خوبی «سیر تحول» عباس را از «یک مرد بی‌هویت و خودباخته» به «انسانی که عشق را بر مهاجرت ترجیح می‌دهد» به تصویر کشیده است. فیلمنامه همچنین با «شخصیت‌های خاکستری» (نه سفید و سیاه) نشان می‌دهد که «هیچ‌کس کاملاً خوب یا کاملاً بد نیست»؛ حتی اسی دربدر (کلاه‌بردار) در نهایت به عباس کمک می‌کند.

از نقاط ضعف فیلم (اگر بتوان گفت) می‌توان به «نمایشی بودن» و «تئاتری شدن» برخی سکانس‌ها (به ویژه در فضای هتل) و «کندی ریتم» در برخی نقاط (به ویژه نیمه دوم) اشاره کرد. همچنین «پایان‌بندی» (که با بازگشت عباس و دنیا به ایران به پایان می‌رسد) اگرچه «خوش» و «امیدوارکننده» است، اما برای مخاطبی که با شخصیت عباس همذات‌پنداری کرده، ممکن است کمی «ساده‌انگارانه» به نظر برسد. با این حال، این نقص‌های جزئی از ارزش کلی فیلم نمی‌کاهند. «آدم‌برفی» نه فقط یک فیلم، که یک «سند تاریخی» است. سندی از «بحران مهاجرت»، «خودباختگی فرهنگی»، «غربت» و «آرزوهای دست‌نیافتنی» در جامعه ایران دهه هفتاد. فیلمی که با «لباس مبدل» و «کمدی موقعیت»، «تلخ‌ترین حقایق» را به تصویر کشیده و به مخاطب یادآوری کرده است که «آدم‌برفی» (شخصیت فیلم) فقط یک «آدم برفی» نیست؛ او «نماد» همه کسانی است که در رویای «رفتن»، «هویت» خود را گم کرده‌اند. «آدم‌برفی» یک «شاهکار» است؛ فیلمی که هم «می‌خنداند» و هم «می‌گریاند»، هم «سرگرم می‌کند» و هم «به فکر وا می‌دارد». تماشای آن را به همه علاقه‌مندان سینمای ایران توصیه می‌کنیم.

فیلمنامه و ساختار روایی؛ ترکیب کمدی و تراژدی در روایت مهاجرت

فیلمنامه «آدم‌برفی» (نوشته داوود میرباقری) از یک «ایده مرکزی» جسورانه و هوشمندانه (زن‌پوشی یک مرد برای دریافت ویزا) بهره می‌برد. میرباقری با «ساختار دوخطی» (داستان عباس و داستان دنیا) و «شخصیت‌های خاکستری» (نه سفید و سیاه) موفق شده است یک «درام-کمدی» خلق کند که فراتر از یک اثر سرگرم‌کننده، به «نقد اجتماعی» و «بحران هویت» می‌پردازد. فیلمنامه‌نویس با «دیالوگ‌های عامیانه» و «ترکیب لهجه‌ها»، «فضای غربت» و «بی‌هویتی» مهاجران ایرانی را به خوبی به تصویر کشیده است.

نکته قوت فیلمنامه، «شخصیت‌پردازی عمیق» شخصیت‌ها است. «عباس خاکپور» (اکبر عبدی) قهرمان فیلم، یک شخصیت «خاکستری» است: او هم «خودباخته» است (برای ویزا حاضر است لباس زنانه بپوشد)، هم «عاشق» (به دنیا دل می‌بندد)، هم «ساده‌دل» (به اسی و جواد اعتماد می‌کند) و هم «مصمم» (در نهایت تصمیم می‌گیرد به ایران بازگردد). «اسی دربدر» (داریوش ارجمند) نیز شخصیتی «چندلایه» دارد: او هم «کلاه‌بردار» است، هم «حیله‌گر»، هم «انسانی» (در نهایت به عباس کمک می‌کند) و هم «نماد فرصت‌طلبی» در فضای غربت. این «خاکستری‌اندیشی» (که در فیلمنامه‌نویسی حرفه‌ای به «شخصیت‌های سه‌بعدی» معروف است) یکی از نقاط قوت فیلمنامه است.

نکته ضعف فیلمنامه (اگر بتوان گفت) «نمایشی بودن» و «تئاتری شدن» برخی سکانس‌ها (به ویژه در فضای هتل) است که گاه از «واقع‌گرایی» فیلم می‌کاهد. همچنین «پایان‌بندی ساده‌انگارانه» (بازگشت عباس و دنیا به ایران) اگرچه «خوش» و «امیدوارکننده» است، اما برای مخاطبی که با شخصیت عباس همذات‌پنداری کرده، ممکن است کمی «ساده» و «غیرقابل باور» به نظر برسد.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ اکبر عبدی، ستاره بی‌رقابت

«اکبر عبدی» در نقش «عباس خاکپور/درنا» یکی از ماندگارترین و جسورانه‌ترین نقش‌های تاریخ سینمای ایران را خلق کرده است. عبدی (که پیش از این بیشتر با نقش‌های کمدی و ساده شناخته می‌شد) در این فیلم، با «حرکات زنانه»، «لحن صدا» (که با دوبله منوچهر اسماعیلی در نقش درنا همراه شد) و «نگاه‌های مضطرب» خود، شخصیتی «چندلایه» و «تراژیک-کمیک» به تصویر کشیده است. او در سکانس‌های «آرایش کردن»، «راه رفتن با کفش پاشنه‌بلند» و «مواجهه با مرد آمریکایی» چنان «باورپذیر» و در عین حال «خنده‌دار» ظاهر می‌شود که مخاطب همزمان با او «می‌خندد» و برایش «دل می‌سوزاند». این بازی، بدون تردید یکی از نقاط عطف کارنامه اکبر عبدی و یکی از بهترین بازی‌های کمدی سینمای ایران است.

«داریوش ارجمند» در نقش «اسی دربدر» با «چهره حیله‌گر»، «لحن مودبانه اما فریبکارانه» و «دیالوگ‌های به‌یادماندنی» (مثل «این‌ها مرض یو.اس.آ دارند... بعضی‌ها کدیینی هستند، بعضی‌ها ری.او.واکی...») شخصیتی خلق کرده که هم «خطرناک» است، هم «خنده‌دار» و هم «انسانی». «پرویز پرستویی» در نقش «جواد کولی» (نوچه اسی) با «اصطلاحات قدیمی» و «خواندن ترانه‌های محلی»، «نماد مهاجران بی‌هویت» را به تصویر کشیده است. «مهدی فتحی» در نقش «چرچیل» (مدیر هتل) با آن «لهجه ترکی - ارمنی» و «دوبله منوچهر اسماعیلی»، یکی از به‌یادماندنی‌ترین شخصیت‌های کمدی سینمای ایران را ساخته است. «آزیتا حاجیان» در نقش «دنیا» (مستخدم هتل) بازی «شکننده» و «پراحساس» دارد و «رنج» و «استیصال» یک زن گرفتار در غربت را به خوبی منتقل می‌کند.

کارگردانی و فیلمبرداری؛ تسلط بر فضای بسته و کمدی موقعیت

داوود میرباقری در «آدم‌برفی» کارگردانی «مطمئن» و «هماهنگ» با فضای فیلم ارائه داده است. او به خوبی می‌داند که چگونه از «فضای بسته» (هتل و اتاق‌های آن) برای ایجاد «حس حصر» و «غربت» استفاده کند. میرباقری با «میزانسن‌های حساب‌شده» و «نماهای کلوزآپ» (برای ثبت ریزه‌های احساسی بازیگران، به ویژه اکبر عبدی) به «باورپذیری» و «جذابیت» فیلم کمک کرده است. «فیلمبرداری» (که نام فیلمبردار در اطلاعات موجود نیست) در سطح «قابل قبول» قرار دارد. با این حال، «نمایشی بودن» و «تئاتری شدن» برخی سکانس‌ها (به ویژه در فضای هتل) از نقاط ضعف کارگردانی است. گاهی حس می‌شود فیلم بیشتر شبیه یک «نمایش تئاتر» است تا یک «فیلم سینمایی» و این «ساختار تئاتری» از «واقع‌گرایی» فیلم می‌کاهد. همچنین «ریتم» فیلم در برخی نقاط (به ویژه نیمه دوم) «کند» و «کشدار» می‌شود که ممکن است مخاطب را خسته کند.

گریم، موسیقی و طراحی صحنه؛ نقاط قوت آشکار

«طراحی گریم عبدالله اسکندری» یکی از نقاط قوت اصلی فیلم است. اسکندری با «تبدیل یک بازیگر مرد به زنی باورپذیر» (که در آن سال‌ها یک چالش بزرگ بود) به «باورپذیری» و «جذابیت» فیلم کمک شایانی کرده است. گریم در «آدم‌برفی» به مثابه یک «شخصیت مستقل» عمل می‌کند و مستقیماً در «پیشبرد درام» دخیل است. «موسیقی متن»  با «تم‌های حزین و ملایم» (با استفاده از سازهای سنتی و زهی) به «فضای عاطفی» و «غم‌انگیز» فیلم عمق بخشیده است. موسیقی در لحظات کلیدی (مثل سکانس‌های تنهایی و استیصال شخصیت‌ها) «تأثیرگذار» است. «طراحی صحنه و لباس» در سطح «معمولی» قرار دارد و فضای استانبول دهه هفتاد را بازآفرینی کرده است.

جایگاه فیلم در سینمای ایران و میراث آن

«آدم‌برفی» را در مقایسه با سایر فیلم‌های کمدی-اجتماعی دهه هفتاد (مثل «اجاره‌نشین‌ها» (۱۳۶۵) داریوش مهرجویی و «مادر» (۱۳۶۸) علی حاتمی) باید ارزیابی کرد. این فیلم از نظر «جسارت در انتخاب سوژه» و «بازیگری» در سطح بالایی قرار دارد، اما از نظر «انسجام بصری» و «ریتم» در سطح پایین‌تری است. با این حال، «آدم‌برفی» به دلیل «نگاه هوشمندانه به معضل مهاجرت» و «دیالوگ‌های ماندگار»، به یکی از آثار شاخص این ژانر تبدیل شده است.

میراث «آدم‌برفی» برای سینمای ایران، «ترکیب هوشمندانه کمدی موقعیت با نقد اجتماعی» است. این فیلم نشان داد که می‌توان با «زبانی عامیانه» و «شخصیت‌های خاکستری» به «مسائل جدی» (مهاجرت، هویت، خودباختگی) پرداخت و در عین حال «مخاطب عام» را جذب کرد. همچنین «بازی اکبر عبدی» و «دیالوگ‌های ماندگار» آن، الگویی برای فیلمسازان جوان در خلق «کمدی‌های تأمل‌برانگیز» شده است. «آدم‌برفی» یک «شاهکار» است که پس از سال‌ها، همچنان «تازه» و «گفتنی» باقی مانده است.

* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jiD
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «بالاتر از خطر» به کارگردانی سعید عالم‌زاده و نویسندگی جابر قاسمعلی و معین حکمی، محصول سال ۱۳۷۵، یکی از آثار ژانر جنایی-پلیسی سینمای ایران در دهه هفتاد است که با بازی فریبرز عرب‌نیا، حسن جوهرچی، احمد نجفی و ژاله صامتی ساخته شده است . این فیلم داستان «مسعود» (فریبرز عرب‌نیا) را روایت می‌کند که در خارج از کشور زندگی می‌کند و برای معامله مقداری ارز تقلبی، خواهرش را درگیر می‌کند. اما با کشته شدن خواهرش، پای پلیس به ماجرا باز می‌شود و یک تعقیب و گریز جنایی-پلیسی شکل می‌گیرد. «بالاتر از خطر» با وجود فضای معمایی و تلاش برای خلق تعلیق، از نقاط ضعفی چون فیلمنامه سست، شخصیت‌پردازی سطحی و ریتم نامتوازن رنج می‌برد.
فیلم سینمایی «سر به مهر» به کارگردانی هادی مقدم‌دوست و نویسندگی حمید نعمت‌الله و هادی مقدم‌دوست، محصول سال ۱۳۹۱، یکی از آثار متفاوت و تأمل‌برانگیز سینمای ایران در دهه نود است که با بازی درخشان لیلا حاتمی در نقش «صبا» و آرش مجیدی، داستان زنی افسرده، حساس و کم‌رو را روایت می‌کند که روزگار خود را در تنهایی و درگیر وبلاگ‌نویسی می‌گذراند. این فیلم با «شخصیت‌پردازی ریزبینانه» و «دیالوگ‌های فوق‌العاده» (که یادآور «وضعیت سفید» (۱۳۹۰) است) مخاطب را به دنیای ذهنی صبا می‌برد و «نشخوارهای فکری» او را به تصویر می‌کشد. با این حال، فیلم در نیمه دوم با ورود به ماجرای «نماز خواندن پنهانی» و تلاش صبا برای مخفی کردن آن، از یک «درام روانشناختی عمیق» به یک «دغدغه سطحی و کلیشه‌ای» تبدیل می‌شود.
فیلم سینمایی «راز شب بارانی» به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی سیامک اطلسی، محصول سال ۱۳۷۹، یکی از آثار ملودرام-معمایی سینمای ایران در اوایل دهه هشتاد است که با بازی فرهاد مهادیان، شقایق فراهانی، سیامک اطلسی و حسن شیرزاد ساخته شده است. این فیلم داستان «دکتر مسعود حداد» (فرهاد مهادیان) را روایت می‌کند که پس از سال‌ها به ایران بازمی‌گردد و درگیر رازها و ماجراهای عاشقانه-جنایی پیچیده‌ای می‌شود. «راز شب بارانی» با وجود «فضاسازی بارانی و مرموز» و «بازی قابل قبول سیامک اطلسی» در نقش منفی، به دلیل «فیلمنامه سست» و «شخصیت‌پردازی سطحی» نتوانسته است به اثری ماندگار تبدیل شود. این فیلم برای علاقه‌مندان به ملودرام‌های کلاسیک و آثار سیامک اطلسی، اثری است «قابل تماشا» اما «فراموش‌شدنی».
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید