آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
سینمای علی حاتمی، همواره با «گذشتهگرایی»، «نوستالژی» و «دلبستگی به عهد قجر» شناخته شده است. او فیلمسازی بود که با «نگاه شخصی» و «شیفتگی به جزئیات»، «دنیایی» میساخت که هم «آشنا» بود و هم «غریب». فیلم «مادر» (۱۳۶۸)، آخرین اثر سینمایی حاتمی (که پس از آن، فقط مجموعه تلویزیونی «هزاردستان» را ساخت و در ۱۳۷۵ درگذشت) اوج این «دلمشغولی» است. داستان پیرزنی که فرزندان پراکندهاش را در خانه قدیمی گرد هم میآورد تا با «مرگی آرام» و «وداعی باشکوه» از دنیا برود، به «بهانهای» برای «بازآفرینی» فضای «خانههای قدیمی»، «خاطرات کودکی» و «ارزشهای از دست رفته» تبدیل شده است.
خلاصه داستان
«ترنجبین بانو» (رقیه چهرهآزاد)، پیرزنی که در سرای سالمندان زندگی میکند، به شش فرزندش اطلاع میدهد که میخواهد در آخرین روزهای باقیمانده عمرش، آن ها را در خانه قدیمی پدری ببیند. فرزندان (محمد ابراهیم، جمال، جلالالدین، غلامرضا، منیر و ماهطلعت) که هرکدام با دیگری به دلیلی اختلاف دارند، بار دیگر گرد هم آمده، خاطرات روزگار خوش کودکیشان را تجدید میکنند و در همین حال، شاهد تدارک مشتاقانه مادر برای سفرش به دیار باقی میشوند. فیلم با مرگ مادر و جمله ماندگار غلامرضا («مادر مرد. از بس که جان ندارد.») به پایان میرسد. «رقیه چهرهآزاد» در نقش «ترنجبین بانو» (مادر) یکی از ماندگارترین و تأثیرگذارترین نقشهای تاریخ سینمای ایران را خلق کرده است. چهرهآزاد (که این فیلم آخرین نقش او بود و در ۱۳۷۲ درگذشت) با «چهره مهربان»، «حرکات آرام»، «نگاههای عمیق» و «لحن صمیمی» خود، «مادری» را به تصویر کشیده است که هم «آسیبپذیر» است (در برابر مرگ) و هم «آهنین» (در برابر فرزندان ناسازگار). او در سکانسهای «تدارک سفر» (آماده کردن حلوا، شانه زدن مو، و...)، «وداع با فرزندان» و «مرگ» چنان «باورپذیر» و «پراحساس» ظاهر میشود که مخاطب را به «اشک» وا میدارد. چهرهآزاد به حق سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را برای این نقش دریافت کرد.
«محمدعلی کشاورز» در نقش «محمدابراهیم» (پسر بزرگ خانواده) بازی «مقتدر» و «پرخاشگر» دارد. کشاورز (که گزینه اول این نقش، در ابتدا عزتالله انتظامی بود) با «چهره خشن»، «لحن تند» و «حرکات عصبی» خود، «نماد پدرسالاری» و «سرمایهداری» را به تصویر کشیده است که با دیگر اعضای خانواده (به ویژه برادر عارفمسلکش جلالالدین) در تضاد است. «امین تارخ» در نقش «جلالالدین» (برادر عارفمسلک) و «جمشید هاشمپور» در نقش «جمال» (برادر جنوبی) نیز بازیهای قابل قبولی دارند. «اکبر عبدی» در نقش «غلامرضا» (پسر عقبمانده خانواده) یکی از بهترین بازیهای کارنامه خود را ارائه داده است. عبدی با «چهره معصوم»، «حرکات کودکانه» و «دیالوگهای ساده» (که با «طنز تلخ» همراه است)، «نماد پاکی» و «بیآلایشی» را به تصویر کشیده است. جمله ماندگار او («مادر مرد. از بس که جان ندارد.») به یکی از بهیادماندنیترین دیالوگهای تاریخ سینمای ایران تبدیل شده است.
«فریماه فرجامی» در نقش «منیر» (خواهر خانواده) و «حمید جبلی» در نقش «استاد مهدی» (آشنا و خواستگار قدیمی منیر) نیز بازیهای قابل قبولی دارند. «حمیده خیرآبادی» در نقش «توبا» (همسر محمدابراهیم) و «محبوبه بیات» در نقش «مهین» (همسر جلالالدین) در نقشهای مکمل در سطح قابل قبولی ظاهر شدهاند. «حسین کسبیان» در نقش «استاد باقر» (پدر مهدی) و «اکرم محمدی» در نقش «ماهطلعت» (خواهر دیگر خانواده) نیز بازیهای کوتاه اما تأثیرگذاری دارند. از نظر «فیلمنامه» و «دیالوگنویسی»، «مادر» یکی از بهترین و در عین حال بحثبرانگیزترین آثار سینمای ایران است. حاتمی با «تسلط بر زبان فارسی» و «استفاده از واژگان کهن»، «اصطلاحات عامیانه» و «جناسها»، دیالوگهایی خلق کرده است که هم «شاعرانه» است و هم «طعنهآمیز». با این حال، همین «پرتکلفبودن» دیالوگها (که به گفته منتقدانی چون سید مرتضی آوینی «حتی برای رعایت جناس و قافیه کج و معوج شدهاند») از «واقعگرایی» فیلم میکاهد و شخصیتها را به «تیپهای تصنعی» تبدیل میکند. «ساختار روایی» فیلم نیز (که «ضد قصه» است و «آغاز و پایانی به سیاق متداول» ندارد) از نقاط قوت و ضعف فیلم است. از یک سو، به فیلم «عمق» و «شاعرانگی» میبخشد و از سوی دیگر، برای مخاطب عام (که به دنبال یک داستان خطی است) «خستهکننده» و «سردرگمکننده» است.
از نقاط ضعف فیلم (اگر بتوان گفت) میتوان به «گذشتهگرایی افراطی» و «جدایی از واقعیت جاری» اشاره کرد. منتقدانی چون جواد طوسی معتقدند حاتمی با «پناه جستن به سنت و تاریخ»، از «شرایط عینی زمانهاش» به دور افتاده است. همچنین «شخصیتپردازی سطحی» (به ویژه شخصیتهای زن که بیشتر «تیپ» هستند تا «شخصیت»)، «کندی ریتم» در برخی نقاط (به ویژه در سکانسهای طولانی گفتوگو)، و «نمایشی بودن» برخی سکانسها (که به جای «سینما»، به «تئاتر» شبیه است) از دیگر نقصهای فیلم هستند. با این حال، این نقصهای جزئی از ارزش کلی فیلم نمیکاهند. در مجموع، «مادر» یک «شاهکار ناقص» است؛ فیلمی که هم «ستایش» میشود (به خاطر «بازیهای فراموشنشدنی»، «موسیقی ماندگار» و «نگاه نوستالژیک») و هم «نقد» (به خاطر «دیالوگهای پرتکلف»، «گذشتهگرایی افراطی» و «شخصیتهای تیپیکال»). با این حال، «مادر» فیلمی است که «باید» دیده شود؛ نه فقط به خاطر «کیفیت سینمایی»، بلکه به خاطر «اهمیت فرهنگی» و «ارزش نوستالژیک» آن. این فیلم «وداعی» است با «سنت»، «خانواده»، «خانههای قدیمی» و «خاطرات از دست رفته». تماشای آن را به همه علاقهمندان سینمای ایران توصیه میکنیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ ضدفیلمنامهای در ستایش مرگ
فیلمنامه «مادر» (نوشته علی حاتمی) از نظر ساختار، یک «اثر ضد قصه» (Anti-Narrative) است که «آغاز و پایانی به سیاق متداول» ندارد. فیلمنامهنویس (که خود کارگردان نیز هست) به جای «گرهافکنی» و «تعلیق»، بر «فضاسازی»، «شخصیتپردازی» و «دیالوگنویسی» تمرکز کرده است. «مرگ مادر» (که از همان ابتدا پیشبینی میشود) نه یک «رویداد ناگهانی»، بلکه یک «فرآیند تدریجی» و «آمادهسازی» است که تمام فیلم را دربر میگیرد. این رویکرد (که یادآور «سینمای شاعرانه» و «تئاتر ابزورد» است) به فیلم «عمق» و «شاعرانگی» بخشیده است، اما در عین حال، آن را برای مخاطب عام (که به دنبال یک داستان خطی است) «خستهکننده» و «سردرگمکننده» کرده است.
نکته قوت فیلمنامه، «دیالوگنویسی» و «استفاده از زبان فارسی» است. حاتمی با «تسلط بر واژگان کهن»، «اصطلاحات عامیانه» و «جناسها»، دیالوگهایی خلق کرده است که هم «شاعرانه» است و هم «طعنهآمیز». برای مثال، دیالوگ معروف محمدابراهیم به غلامرضا («سنجد خیلی هم ۴۷۱۱ هست نشسته دم باد تو درگاه...») که اشاره به ادکلن معروف ۴۷۱۱ دارد، نمونهای از «طنز تلخ» و «نکات پنهان» فیلمنامه است. با این حال، همین «پرتکلفبودن» دیالوگها (که به گفته منتقدانی چون سید مرتضی آوینی «حتی برای رعایت جناس و قافیه کج و معوج شدهاند») از «واقعگرایی» فیلم میکاهد و شخصیتها را به «تیپهای تصنعی» تبدیل میکند. نکته ضعف فیلمنامه، «شخصیتپردازی سطحی» (به ویژه شخصیتهای زن) است. «منیر» (فریماه فرجامی) و «ماهطلعت» (اکرم محمدی) به عنوان دو خواهر خانواده، چندان «عمق» و «لایههای روانشناختی» ندارند و بیشتر شبیه «ابزار» (برای نشان دادن اختلافات خانوادگی) هستند تا «انسانهای مستقل». همچنین «گذشتهگرایی افراطی» (که به «پناه جستن به سنت و تاریخ» منجر شده) از «ارتباط فیلم با واقعیت جاری» کاسته است.
شخصیتپردازی و بازیها؛ رقیه چهرهآزاد، ستاره بیرقابت
«رقیه چهرهآزاد» در نقش «ترنجبین بانو» (مادر) یکی از ماندگارترین و تأثیرگذارترین نقشهای تاریخ سینمای ایران را خلق کرده است. چهرهآزاد (که این فیلم آخرین نقش او بود) با «چهره مهربان»، «حرکات آرام»، «نگاههای عمیق» و «لحن صمیمی» خود، «مادری» را به تصویر کشیده است که هم «آسیبپذیر» است (در برابر مرگ) و هم «آهنین» (در برابر فرزندان ناسازگار). او در سکانسهای «تدارک سفر» (آماده کردن حلوا، شانه زدن مو، و...)، «وداع با فرزندان» و «مرگ» چنان «باورپذیر» و «پراحساس» ظاهر میشود که مخاطب را به «اشک» وا میدارد. چهرهآزاد به حق سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را برای این نقش دریافت کرد.
«اکبر عبدی» در نقش «غلامرضا» (پسر عقبمانده خانواده) یکی از بهترین بازیهای کارنامه خود را ارائه داده است. عبدی با «چهره معصوم»، «حرکات کودکانه» و «دیالوگهای ساده» (که با «طنز تلخ» همراه است)، «نماد پاکی» و «بیآلایشی» را به تصویر کشیده است. جمله ماندگار او («مادر مرد. از بس که جان ندارد.») به یکی از بهیادماندنیترین دیالوگهای تاریخ سینمای ایران تبدیل شده است. «محمدعلی کشاورز» در نقش «محمدابراهیم» (پسر بزرگ) بازی «مقتدر» و «پرخاشگر» دارد و «نماد پدرسالاری» و «سرمایهداری» را به تصویر کشیده است. «امین تارخ» در نقش «جلالالدین» (برادر عارفمسلک) و «جمشید هاشمپور» در نقش «جمال» (برادر جنوبی) نیز بازیهای قابل قبولی دارند. «فریماه فرجامی» (در نقش منیر) و «حمید جبلی» (در نقش استاد مهدی) نیز در سطح قابل قبولی ظاهر شدهاند. با این حال، شخصیتهای زن (به جز مادر) چندان «عمق» ندارند و بیشتر «تیپ» هستند.
کارگردانی و فیلمبرداری؛ تسلط بر فضاسازی، اما کند
علی حاتمی در «مادر» کارگردانی «مطمئن» و «هماهنگ» با فضای فیلم ارائه داده است. او به خوبی میداند که چگونه از «فضای بسته» (خانه قدیمی و حیاط) برای ایجاد «حس حصر»، «نوستالژی» و «خاطره» استفاده کند. حاتمی با «میزانسنهای حسابشده»، «نماهای کلوزآپ» (برای ثبت ریزههای احساسی بازیگران، به ویژه رقیه چهرهآزاد) و «نماهای باز» (برای نمایش فضای خانه و کوچه) به «باورپذیری» و «جذابیت» فیلم کمک کرده است. «فیلمبرداری» در سطح «قابل قبول» قرار دارد و «نورپردازی» (به ویژه در فضای داخلی خانه) به «فضاسازی» کمک کرده است. با این حال، «ریتم» فیلم در برخی نقاط (به ویژه در سکانسهای طولانی گفتوگو) «کند» و «کشدار» است و «تعلیق» (که در فیلمهای دراماتیک ضروری است) به ندرت شکل میگیرد. همچنین «نمایشی بودن» برخی سکانسها (که به جای «سینما»، به «تئاتر» شبیه است) از نقاط ضعف کارگردانی است.
موسیقی و طراحی صحنه؛ ارسلان کامکار، نقطه اوج فیلم
«موسیقی متن ارسلان کامکار» (با گروه کامکارها) یکی از نقاط قوت اصلی فیلم است. کامکار با «تمهای حزین و ملایم» (با استفاده از سازهای سنتی مانند عود، کمانچه، سنتور و دف) به «فضای عاطفی» و «نوستالژیک» فیلم عمق بخشیده است. موسیقی در لحظات کلیدی (مثل سکانسهای مرگ مادر و وداع فرزندان) چنان «تأثیرگذار» است که اشک مخاطب را درمیآورد. «طراحی صحنه و لباس» (توسط خود علی حاتمی) نیز در سطح «عالی» قرار دارد و بازآفرینی «خانههای قدیمی» (با آن حیاطهای پر از شمعدانی، حوض، پنجرههای کنگرهدار، و وسایل عتیقه) به «باورپذیری» و «حس نوستالژی» فیلم کمک شایانی کرده است.
جایگاه فیلم در سینمای ایران و میراث آن
«مادر» را در مقایسه با سایر فیلمهای نوستالژیک-خانوادگی سینمای ایران (مثل «اجارهنشینها» (۱۳۶۵) داریوش مهرجویی، «هزاردستان» (۱۳۶۶) علی حاتمی، و «خانه خلوت» (۱۳۷۰) مهدی صباغزاده) باید ارزیابی کرد. این فیلم از نظر «فضاسازی» و «موسیقی» در سطح بالایی قرار دارد، اما از نظر «انسجام روایی» و «شخصیتپردازی عمیق» (به ویژه شخصیتهای زن) در سطح پایینتری است.
میراث «مادر» برای سینمای ایران، «ترکیب نوستالژی، خانواده و مرگ» در یک «اثر شاعرانه» است. این فیلم نشان داد که میتوان با «نگاه شخصی» و «شیفتگی به جزئیات»، به «مفاهیم جهانی» (مرگ، خانواده، خاطره) پرداخت و در عین حال «هویت بومی» را حفظ کرد. همچنین «بازی رقیه چهرهآزاد» و «دیالوگهای ماندگار» آن، الگویی برای فیلمسازان جوان در خلق «شخصیتهای مادرانه» شده است. «مادر» یک «شاهکار» است که پس از سالها، همچنان «تازه» و «گفتنی» باقی مانده است.