چهارشنبه / ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۴:۴۵
کد خبر: 37838
گزارشگر: 2
۶۸
۰
۰
۱
از دادگاه آیشمن تا جهان امروز؛ بازخوانی یک مفهوم بحث‌برانگیز

«ابتذال شر» یعنی چه؟

«ابتذال شر» یعنی چه؟
«ابتذال شر» از آن عبارت‌هایی است که هم مشهور شده، هم بدفهمی‌های زیادی درباره‌اش وجود دارد. این اصطلاح را هانا آرنت پس از پوشش دادگاه آدولف آیشمن، از چهره‌های مهم ماشین کشتار نازی، برجسته کرد تا نشان دهد شر همیشه با چهره‌ای هیولایی و آشکار ظاهر نمی‌شود؛ گاهی در قالب کارمند، مجری، مأمور، قاضی، مدیر و انسانی کاملاً معمولی رخ می‌نماید؛ کسی که به‌جای اندیشیدن، فقط دستور، رویه و عادت را اجرا می‌کند.

«ابتذال شر»؛ عبارتی که از دل یک دادگاه تاریخی بیرون آمد

«ابتذال شر» ترجمه‌ای رایج برای تعبیر مشهور The Banality of Evil است؛ عبارتی که هانا آرنت، متفکر آلمانی-یهودیِ مهاجر به آمریکا، آن را در پی گزارش‌هایش از دادگاه آدولف آیشمن برجسته کرد؛ دادگاهی که در اورشلیم از فروردین ۱۳۴۰/آوریل ۱۹۶۱ آغاز شد و بعدها در کتاب Eichmann in Jerusalem: A Report on the Banality of Evil در سال ۱۳۴۲/۱۹۶۳ بازتاب یافت. آرنت در این گزارش، آیشمن را نه هیولایی افسانه‌ای، بلکه چهره‌ای خشک، اداری، کلیشه‌گو و فاقد ژرفای فکری توصیف کرد؛ کسی که شرّ عظیم را در پوشش «انجام وظیفه» و اطاعت از نظم مستقر پیش می‌برد.

ریشه‌ی مفهومی «ابتذال شر» دقیقاً چیست؟

نکته مهم این است که آرنت نمی‌گفت شر، کوچک یا بی‌اهمیت است. برعکس، او می‌کوشید توضیح دهد که شرّ بزرگ می‌تواند از دل رفتارهایی پدید آید که در ظاهر، معمولی، اداری و حتی «نرمال» به‌نظر می‌رسند. در خوانش او، خطرناک‌ترین بخش ماجرا این بود که مجریِ جنایت، ممکن است نه یک دیوانه‌ی خون‌آشام، بلکه فردی باشد که قدرت اندیشیدن، داوری اخلاقی و دیدن انسانِ مقابل را از دست داده و به زبان فرمولی، سلسله‌مراتب و توجیهات سازمانی پناه برده است. منابع معتبر شرح اندیشه آرنت نیز تأکید می‌کنند که او میان «شر رادیکال» در آثار پیشین خود و این صورتِ تازه از ظهور شر، یعنی شرّ برخاسته از بی‌فکری و هم‌رنگی، تمایز می‌گذاشت.

پس چرا به آن «ابتذال» گفتند؟!

چون از نگاه آرنت، مسئله این بود که شر همیشه با چهره‌ای استثنایی و پرطمطراق وارد صحنه نمی‌شود. گاهی آن‌قدر روزمره، اداری، تکراری و بی‌زبان می‌شود که در چشم مجریانش، دیگر «شر» دیده نمی‌شود. یک امضا، یک مهر، یک صورت‌جلسه، یک بازجویی، یک انتقال زندانی، یک اخراج، یک سانسور، یک پرونده‌سازی، یک سکوتِ هماهنگ؛ همه می‌توانند حلقه‌هایی از زنجیره‌ی یک شر بزرگ باشند. همین عادی‌شدن و بوروکراتیزه‌شدنِ ظلم، قلب مفهوم «ابتذال شر» است.

آیشمن چه کسی بود و چرا این‌همه مهم شد؟

آدولف آیشمن از مدیران کلیدی سازوکار اخراج و انتقال یهودیان در دستگاه نازی بود. او در سال ۱۳۳۹/۱۹۶۰ در آرژانتین توسط مأموران اسرائیلی شناسایی و ربوده شد و سپس برای محاکمه به اسرائیل انتقال یافت. دادگاه او از مهم‌ترین رویدادهای حقوقی و تاریخی پس از هولوکاست شد؛ هم به‌خاطر روشن‌تر شدن جزئیات جنایت نازی‌ها و هم به‌خاطر بحث‌های فلسفی و اخلاقی‌ای که برانگیخت. آرنت به‌عنوان گزارشگر نیویورکر به این محاکمه پرداخت و از دل همان تجربه بود که تعبیر مشهورش تثبیت شد.

آیا همه با هانا آرنت موافق بودند؟ نه، و این بخش بسیار مهم است

از همان دهه ۱۳۴۰ خورشیدی/۱۹۶۰ میلادی، برداشت آرنت با انتقادهای جدی روبه‌رو شد. بخشی از این انتقادها متوجه این بود که او آیشمن را بیش از حد «کارمندوار» و کم‌تر از واقع «ایدئولوژیک» دیده است. بعدها پژوهشگرانی مانند دبورا لیپشتات و بتینا اشتانگنت، با اتکا به اسناد و شواهد بیشتر، استدلال کردند که آیشمن نه فقط مجریِ بی‌فکر، بلکه نازی‌ای متعهد و یهودستیز هم بود و نباید تعبیر «ابتذال شر» را به این معنا گرفت که او بی‌گناه، ساده‌دل یا صرفاً پیچ و مهره‌ای منفعل بوده است. بنابراین، امروزه بسیاری از محققان می‌گویند شاید خودِ مفهوم آرنت همچنان مهم و زنده باشد، اما شخص آیشمن را نباید فقط با آن یک فرمول خلاصه کرد.

این یعنی آرنت کاملاً اشتباه می‌کرد؟؟

نه لزوماً. خوانش منصفانه‌تر این است که بگوییم آرنت بر یک بُعد مهم از شر انگشت گذاشت: این‌که ساختارهای تمامیت‌خواه، انسان‌هایی را تولید یا جذب می‌کنند که به‌جای داوری اخلاقی، صرفاً «کار می‌کنند». اما منتقدانش هم به‌درستی یادآور شده‌اند که نباید از این ایده، نتیجه‌ای ساده‌انگارانه گرفت؛ یعنی این‌که هر جنایتکار بزرگ فقط یک کارمند بی‌فکر است. ترکیبِ ایدئولوژی، منفعت، جاه‌طلبی، نفرت، فرصت‌طلبی و بی‌فکری، معمولاً تصویر دقیق‌تری از واقعیت می‌دهد.

«ابتذال شر» در زبان امروز چه کاربردهایی پیدا کرده است؟

امروز این عبارت فقط به هولوکاست یا نازیسم محدود نیست. در ادبیات سیاسی، رسانه‌ای و دانشگاهی، «ابتذال شر» معمولاً وقتی به‌کار می‌رود که بخواهند توضیح دهند چگونه ظلم، سرکوب، تبعیض و تحقیر، در قالب رویه‌های عادی و رفتارهای روزمره جا می‌افتد. این مفهوم به‌ویژه در بحث از بوروکراسی‌های سرکوب‌گر، اطاعت اداری، پروپاگاندا، پاک‌کردن مسئولیت فردی، و «نرمال» شدن بی‌عدالتی بسیار پرکاربرد شده است. در عین حال، در شبکه‌های اجتماعی هم این اصطلاح بارها به‌صورت شتاب‌زده و بی‌دقت مصرف می‌شود؛ یعنی هر رفتار بد یا هر آدم ناخوشایندی را فوراً مصداق «ابتذال شر» می‌نامند، در حالی که آرنت درباره سازوکاری عمیق‌تر و ساختاری‌تر حرف می‌زد.

چند مثال روشن برای فهم بهتر این مفهوم

برای نزدیک‌شدن به معنای «ابتذال شر»، این مثال‌ها از خودِ مفهوم الهام می‌گیرند و لزوماً نقل مستقیم از یک پرونده خاص نیستند:

  • کارمندی که می‌داند تصمیم اداری‌اش زندگی انسان‌ها را نابود می‌کند، اما می‌گوید: «من فقط بخشنامه را اجرا کردم.» این دقیقاً به هسته‌ی بحث آرنت درباره فرار از داوری اخلاقی نزدیک است.
  • مأموری که خشونت را نه از سر خشم شخصی، بلکه به‌عنوان روالی عادی، آموزشی و سازمانی انجام می‌دهد.
  • رسانه‌گری که دروغ را آن‌قدر تکرار می‌کند تا برای خودش هم عادی شود و دیگر رنج انسان‌ها را نبیند. این مثال تفسیری است، اما با بحث آرنت درباره زبان کلیشه‌ای و از دست رفتن قدرت قضاوت سازگار است.
  • شهروندی که به‌تدریج با تبعیض، تحقیر و حذف دیگران کنار می‌آید، چون همه‌چیز در اطرافش «عادی» جلوه داده شده است. این هم امتداد اجتماعی همان منطق است.

نسبت «ابتذال شر» با سایر سیستم‌های ایدئولوژیک

اگر این مفهوم را با احتیاط و بدون شتاب‌زدگی به برخی دیگر از رژیم‌های سرکوبگر در قرن ۲۱ام تعمیم دهیم، شاید مهم‌ترین نکته این باشد: بسیاری از شکل‌های ظلم در نظام‌های ایدئولوژیک، نه فقط با خشونت عریان، بلکه با عادی‌شدن تدریجیِ آن پیش می‌رود. وقتی سانسور، محروم‌سازی، پرونده‌سازی، تحقیر مخالف، تبعیض ساختاری، اعتراف‌گیری، حذف صداهای مستقل یا توجیه خشونت، در زبان رسمی و اداری تبدیل به «رویه» می‌شود، ما به قلمرویی نزدیک می‌شویم که مفهوم «ابتذال شر» می‌تواند برای توضیحش مفید باشد. این یک تطبیق تحلیلی است، نه حکم تاریخیِ یکسان‌ساز؛ یعنی قرار نیست هر موقعیت سیاسی را با آلمان نازی یکی بگیریم، اما می‌توان از هشدار آرنت آموخت که شر، وقتی در ساختار، زبان و عادت جا می‌افتد، خطرناک‌تر می‌شود.

چرا این مفهوم برای تجربه رژیم‌های تمامیت‌خواه قرن بیست و یکم قابل تأمل است؟

به‌نظر می‌رسد تجربه چند دهه اخیر در برخی از کشورهای خاورمیانه، دست‌کم در سطح مفهومی، بارها این پرسش را پیش روی جامعه گذاشته است که چگونه افراد ظاهراً معمولی، در مقام قاضی، بازجو، سانسورچی، مدیر، کارشناس، مجری رسانه‌ای یا حتی شهروند خاموش، ممکن است جزئی از سازوکاری شوند که رنج انسان‌ها را بازتولید می‌کند؛ بی‌آن‌که خود را «شرور» بدانند. این‌جا همان جایی است که هشدار آرنت هنوز طنین دارد: فاصله گرفتن از تفکر، زبانِ آماده، اطاعتِ بی‌پرسش و حل‌شدن در دستگاه، می‌تواند انسان را از مسئولیت اخلاقی تهی کند. این بخش، تحلیلی و تفسیری است، اما بر چارچوب نظری آرنت و خوانش‌های معتبر از آن تکیه دارد.

سه سوءبرداشت رایج درباره «ابتذال شر»

  1. سوءبرداشت اول: آرنت می‌گفت آیشمن بی‌گناه بود.
    چنین نیست. منابع مربوط به آرنت نشان می‌دهند که او آیشمن را مجرم می‌دانست و بحثش درباره شکل ظهور شر بود، نه بی‌گناهی او.
  2. سوءبرداشت دوم: «ابتذال شر» یعنی شر چیز کوچکی است.
    باز هم نه. «ابتذال» در این‌جا به روزمره و پیش‌پاافتاده شدنِ شکل ظهور شر اشاره دارد، نه کم‌اهمیت بودن پیامدهای آن.
  3. سوءبرداشت سوم: هر آدم بدی مصداق «ابتذال شر» است.
    این اصطلاح بیش‌تر به سازوکارهای ساختاری، اطاعت بوروکراتیک، زبان کلیشه‌ای و تعلیق قضاوت اخلاقی مربوط است؛ نه صرفاً به «بد بودن» افراد.

آیا «ابتذال شر» هنوز زنده است؟؟

بله؛
چون جهان امروز هم پر از سازوکارهایی است که مسئولیت را خرد و پخش می‌کنند. هرکس فقط «سهم کوچکی» از یک کار را انجام می‌دهد و همین پخش‌شدنِ مسئولیت، شر را عادی‌تر می‌کند. این ایده، فقط به دولت‌ها محدود نیست؛ در شرکت‌ها، رسانه‌ها، دستگاه‌های امنیتی، شبکه‌های تبلیغاتی و حتی پلتفرم‌های دیجیتال هم می‌توان ردّش را دید. شاید به همین دلیل است که با وجود همه نقدها، تعبیر آرنت هنوز از بین نرفته و همچنان در بحث‌های اخلاق، سیاست و تاریخ به کار می‌رود.

جمع‌بندی

«ابتذال شر» یکی از تکان‌دهنده‌ترین هشدارهای فکری قرن بیستم است: این‌که شر همیشه با نقاب هیولا نمی‌آید؛ گاهی با چهره‌ی کارمند منظم، مأمور مؤدب، مدیر قانون‌گرا و انسانی کاملاً معمولی وارد می‌شود. ارزش این مفهوم، دست‌کم برای ستمدیدگان امروز، در همین هشدار نهفته است: جامعه‌ای که به ظلم عادت کند، زبان توجیه را عادی بداند و مسئولیت اخلاقی را به دستور و آیین‌نامه واگذار کند، کم‌کم ظرفیت دیدن شر را از دست می‌دهد. و شاید درست از همین‌جا باید دوباره پرسید: در برابر رنج دیگران، ما هنوز فکر می‌کنیم، یا فقط اجرا می‌کنیم؟


دعوت به نظر دادن:

نظر شما درباره مفهوم «ابتذال شر» چیست؟ آیا این تعبیر می‌تواند برای فهم تجربه تاریخی و سیاسی ایران هم راهگشا باشد، یا آن را بیش از حد کشدار و قابل سوءاستفاده می‌دانید؟ دیدگاه‌تان را در بخش نظرات با ما و دیگر خوانندگان «آسیانیوز ایران» در میان بگذارید./


به قلم: نوید جمشیدی | مدیر پایگاه خبری-تحلیلی «آسیانیوز ایران»
https://www.asianewsiran.com/u/iHO
اخبار مرتبط
روابط ایران و مصر، یکی از پرپیچ‌وخم‌ترین مناسبات دنیای شرق است؛ رابطه‌ای که از تماس‌های چند هزار ساله‌ی تمدنی آغاز می‌شود، در قرن بیستم به اوج سیاسی خود در دوران محمدرضا شاه پهلوی و انور سادات می‌رسد، و پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران وارد دهه‌ها سردی و بی‌اعتمادی می‌شود. با این حال، تحرکات دیپلماتیک سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ نشان می‌دهد که قاهره و تهران هنوز هم یکدیگر را بازیگرانی مهم در معادلات منطقه می‌دانند؛ هرچند احیای کامل آن رابطه‌ی گرمِ دوران شاه و سادات، در چارچوب جمهوری اسلامی، همچنان دشوار به نظر می‌رسد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید