دوشنبه / ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۰۱:۰۹
کد خبر: 38300
گزارشگر: 548
۴۰
۰
۰
۱
آسیب‌شناسی تولید شتاب‌زده و جلوه‌های ویژه

نقد و بررسی سریال «سرو، سپید، سرخ»

نقد و بررسی سریال «سرو، سپید، سرخ»
مجموعه تلویزیونی «سرو، سپید، سرخ» که به تهیه‌کنندگی محمدرضا شفاه و با کارگردانی جمعی از فیلمسازان شاخص سینمای ایران تولید شده، به عنوان اولین واکنش سریع تلویزیون به جنگ تحمیلی سوم، با استقبال گسترده اما توأم با نقدهای فنی روبه‌رو شده است. این سریال ۱۵ قسمتی که از آنتن سراسری صداوسیما پخش شد، تلاش کرد تا در قالبی اپیزودیک، وجوه مختلف جامعه ایران از جاسوسی و خیانت گرفته تا ایثار و همبستگی ملی را به تصویر بکشد. تحلیل جدید منتقدان نشان می‌دهد که هرچند نیت اثر و سرعت تولید آن قابل تحسین است، اما فقدان «نخ‌تسبیح» روایی و کیفیت نابرابر اپیزودها، مانع از تبدیل شدن آن به یک اثر کلاسیک شده است.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

اگر سریال «اهل ایران» تاخت و تاز در شبکه نمایش خانگی بود، مجموعه «سرو، سپید، سرخ» رسالت سنگین روایت جنگ از جنس تلویزیون را بر عهده داشت. اثری ۱۵ قسمتی که در شرایطی نفس‌گیر و همزمان با تحولات میدانی، توسط چند کارگردان مطرح سینمای ایران ساخته شد تا نشان دهد صداوسیما نیز از قطار تولید سریع و واکنش‌گرا عقب نمانده است. واژه «سریال جنگی» برای این اثر گویا نیست؛ «سرو، سپید، سرخ» بیشتر یک آنتولوژی اجتماعی است که جنگ بهانه‌ای است برای واکاوی لایه‌های پنهان اخلاق و خیانت در جامعه. از اپیزود «تراس» که به مقوله جاسوسی می‌پردازد تا «تهران-تورنتو» که دغدغه مهاجرت در بحران را واکاوی می‌کند، ین مجموعه دایره وسیعی از مسائل انسانی را پوشش می‌دهد.
تهیه‌کنندگی این پروژه عظیم بر عهده محمدرضا شفاه، محمدجواد موحد و حبیب والی‌نژاد بوده و نام کارگردانانی چون بابک خواجه‌پاشا و لیلی عاج در میان سازندگان آن به چشم می‌خورد. چنین ترکیبی نشان از عزم جدی تلویزیون برای رقابت با پلتفرم‌ها در روایت وقایع روز داشت؛ رقابتی که در نهایت به سود مخاطب تمام شد.
اما آیا این مجموعه توانست از دام «شعارزدگی لحظه‌ای» و «تولید شتاب‌زده» بگریزد؟ بررسی دقیق اپیزودها نشان می‌دهد که «سرو، سپید، سرخ» در مرز باریکی بین خلق درام ماندگار و افتادن به ورطه احساسات‌گرایی سطحی سرگردان است. گاهی آن‌چنان عمیق به روان کاراکترها نفوذ می‌کند که مخاطب را میخکوب می‌کند و گاهی آن‌چنان سطحی از کنار تراژدی می‌گذرد که آدم حسرت می‌خورد. نقد پیش رو با عینیت کامل و دور از جانبداری، این مجموعه را زیر ذره‌بین برده است. ما نه به دنبال تخریب یک اثر ملی هستیم و نه قصد چاپلوسی؛ هدف ما کشف حقیقت دراماتیک در بستر تولید بحرانی است. سریالی که در بحبوحه جنگ ساخته می‌شود، معذور است، اما مخاطب حق دارد توقع اثر باکیفیت داشته باشد.
یکی از نقاط قوت این مجموعه، بی‌نیازی آن از ستاره‌های گرانقیمت سینماست. بازیگران گمنام اما خوش‌ساختار، در بسیاری از اپیزودها چنان در نقش غرق می‌شوند که آدم فراموش می‌کند تلویزیون نگاه می‌کند. اما در مقابل، ضعف برخی فیلم‌نامه‌ها که بیشتر توضیحی‌اند تا کنشی، آفت اصلی این مجموعه است. در این نقد که حاصل ساعت‌ها تماشا و تطبیق با شرایط زمانه است، به پنج محور اساسی می‌پردازیم: انسجام ساختاری در میان اپیزودها، کیفیت دیالوگ‌نویسی و نسبت آن با شعار، تأثیر عجله تولید بر کیفیت فنی (جلوه‌های ویژه و میزانسن)، تحلیل شخصیت‌های جاسوس و منافق در نسبت با واقعیت، و در نهایت مقایسه ضمنی با رقیب شبکه‌ای یعنی «اهل ایران». اگر جزو آن دسته از مخاطبانی هستید که «سرو، سپید، سرخ» را دنبال کرده‌اید و احساس می‌کنید چیزی در آن کم دارد، یا برعکس، آن را اثری تحسین‌برانگیز می‌دانید، این نقد افق تازه‌ای به روی شما باز خواهد کرد. با ما همراه شوید تا از زاویه یک منتظر حرفه‌ای، ورطه موفقیت‌ها و شکست‌های این مجموعه بزرگ تلویزیونی را تماشا کنیم.

مسئله انسجام و «نخ‌تسبیح» گمشده

بزرگ‌ترین چالش ساختاری «سرو، سپید، سرخ»، نبود یک ابرمتن منسجم در پس تمام اپیزودهاست. هر قسمت از این مجموعه، اگر به تنهایی در قالب یک فیلم کوتاه بررسی شود، گاهی حائز ارزش است، اما در کنار هم قرار گرفتن آن‌ها شباهت زیادی به دانه‌های تسبیحی دارد که نخ آن پاره شده باشد. برخلاف «اهل ایران» که مهدویان به عنوان طراح، حضور پررنگی در تمام مراحل داشت، در اینجا هر کارگردان به نسبت فهم خود از جنگ جلو رفته و نتیجه، ناهمگونی لحنی قابل توجهی است. برای مثال، عبور از اپیزودی اکشن و پرتعلیق به اپیزودی کاملاً درام اتاقی و آرام، بدون هیچ پل ارتباطی موضوعی، مخاطب را سردرگم می‌کند. این ناهماهنگی ریشه در نبود یک «اتاق فکر» واحد در مرحله پیش‌تولید دارد که وظیفه طراحی آرک احساسی کل سریال را بر عهده گیرد. در واقع، «سرو، سپید، سرخ» بیشتر شبیه یک جشنواره فیلم کوتاه با موضوع واحد است تا یک سریال سرهم؛ ویژگی که برای سینمای هنری جذاب است اما برای تلویزیون ملی که مخاطب عام دارد، یک نقطه ضعف محسوب می‌شود.

دیالوگ‌نویسی؛ سقوط به ورطه توضیح‌زدگی

یکی از قوانین طلایی درامنویسی می‌گوید: «نشان بده، نگو». آفت بزرگ «سرو، سپید، سرخ» دقیقاً در همین نقطه است. شخصیت‌ها مدام در حال «توضیح دادن» شرایط برای یکدیگرند. به جای اینکه ترس خود را از طریق لرزش دست یا نگاهشان نشان دهند، می‌گویند: «می‌ترسم». به جای اینکه تضاد عقاید از خلال کنش کشف شود، در دیالوگ‌های طولانی و خطابی ختم می‌شود. این ضعف به ویژه در اپیزودهایی که با موضوع جاسوسی سروکار دارند، مشهودتر است. گویی نویسنده از هوش مخاطب خود بیم دارد و لذا همه چیز را در لفافه نمی‌گوید بلکه صریحاً هضم می‌کند. نتیجه این رویکرد، ایجاد «ملال دراماتیک» است؛ مخاطب احساس می‌کند همیشه یک قدم از نویسنده جلوتر است و نیاز نیست خودش برای تحلیل لایه‌های پنهان تلاش کند. در نقد سینمایی، به این پدیده «فیلمنامه سطحی» می‌گویند؛ فیلمنامه‌ای که به اعتماد مخاطب احترام نمی‌گذارد. اگر این دیالوگ‌ها با کنش‌های فیزیکی یا سکوت‌های معنادار جایگزین می‌شد، وزن دراماتیک اثر چند برابر می‌گشت.

شعار ایدئولوژیک در برابر درام ملی

«سرو، سپید، سرخ» گاهی در دامی می‌افتد که بسیاری از آثار متعهد ایرانی در آن گرفتار می‌شوند: اولویت دادن به «پیام» بر «داستان». در برخی اپیزودها، شخصیت‌ها به جای آنکه موجوداتی زنده با تناقضات درونی باشند، به بلندگوهایی برای بیان گزاره‌های سیاسی بدل می‌شوند. این بیرون‌زدگی شعار، به ویژه زمانی آسیب‌زا می‌شود که مخاطب احساس کند موقعیت دراماتیک به زور برای رساندن آن پیام طراحی شده است. نکته جالب اینجاست که در اپیزودهایی که کارگردان (مانند لیلی عاج) از تله شعار فاصله گرفته و صرفاً به «زیست جهان زنانه» در جنگ پرداخته، اثرگذاری به مراتب بیشتر بوده است. این نشان می‌دهد که ذاتِ «ملی بودن» یک اثر، نیازی به شعارهای درشت ندارد؛ جزئیات ریز زندگی روزمره، خود بزرگ‌ترین حماسه‌ها را می‌سازند. وقتی سریال به جای گفتن «ما وطن‌پرستیم»، نشان می‌دهد که مادر چگونه بدون پدر، کودک را آرام می‌کند، در آن لحظه بی‌آنکه کلمه «وطن» را به کار ببرد، عمیق‌ترین معنای تعلق به خاک را منتقل کرده است.

آسیب‌شناسی تولید شتاب‌زده و جلوه‌های ویژه

واقعیت این است که «سرو، سپید، سرخ» قربانی «تولید در بحران» شده است. عجله برای پخش همزمان با وقایع میدانی، باعث شده فرصت کافی برای «پس‌تولید» و اصلاح جلوه‌های ویژه بصری وجود نداشته باشد. در صحنه‌ای که باید ویرانی یک ساختمان را نشان دهد، کیفیت رایانه‌ای آن چنان پایین است که حتی مخاطب غیرحرفه‌ای نیز به راحتی تشخیص می‌دهد پشت بازیگران پرده سبز بوده است. این عدم باورپذیری بصری، مرز بین مخاطب و اثر را پررنگ می‌کند و او را مدام به یاد می‌آورد که دارد یک «ساختگی» را تماشا می‌کند. علاوه بر جلوه‌های ویژه، ریتم تدوین نیز دچار مشکل است. پرده اول (موقعیت اولیه) اغلب بسیار کوتاه و پرده دوم (میانه) بسیار کشدار و خسته‌کننده است و ناگهان در پرده سوم (اوج)، روایت با سرعتی باورنکردنی جمع‌بندی می‌شود. نمونه بارز این مشکل در اپیزود «تهران-تورنتو» دیده می‌شود که پایانی عجولانه و ناکافی دارد. این نابرابری ریتم، حاصل برنامه‌ریزی نادرست تولید است که زمان بازبینی و کات‌های آزمایشی را از مجموعه گرفته است.

تقابل با روایت «اهل ایران»؛ کدام یک موفق‌تر بود؟

مقایسه این مجموعه با «اهل ایران» اجتناب‌ناپذیر است. جایی که «سرو، سپید، سرخ» می‌بازد، در نحوه مواجهه با مخاطب خاص پلتفرم است. «اهل ایران» با تکیه بر هوش کیومرث مرادی در انتخاب بازیگر، توانست بازیگرانی جذب کند که بسیار طبیعی‌تر و کم‌تصنع‌تر از میانگین بازیگران تلویزیون ظاهر شوند. اما مهم‌تر از آن، «اهل ایران» از تله «جاسوس‌زدگی» که دو اپیزود ضعیف «تراس» و «نگاه» را در این مجموعه به بیهوده‌ترین قسمت‌ها تبدیل کرد، عبور کرد. مخاطب امروز، از روایت‌های ساده‌لوحانه از خائن و جاسوس خسته شده است. «اهل ایران» با تمرکز بر «دشمن بیرونی» و نادیده گرفتن حاشیه‌های امنیتی، توانست حس همدلی جمعی را بدون ایجاد بدبینی داخلی برانگیزد. «سرو، سپید، سرخ» اما در برخی قسمتها بیش از حد به روایت «خوابگاه‌های جاسوسی» نزدیک شد که هم کلیشه‌ای است و هم انرژی درام را از شخصیت‌های اصلی می‌رباید. با این حال، مزیت «سرو، سپید، سرخ» دسترسی رایگان و فراگیر بودن آنتن تلویزیون است که قشرهای وسیع‌تری از مردم (به ویژه سنین بالا) را تحت پوشش قرار داد، در حالی که «اهل ایران» عمدتاً در دسترس طبقه خاص استفاده‌کننده از شبکه نمایش خانگی ماند.
https://www.asianewsiran.com/u/iPc
اخبار مرتبط
سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی‌حسینی و تهیه‌کنندگی حامد عنقا، پس از حاشیه‌های توقیف و رفع توقیف یک‌ماهه، سرانجام با ریتمی آهسته اما حساب‌شده وارد روزهای پخش خود شده است. قصه که از شتاب فاصله گرفته، به‌جای شوک‌های ناگهانی، روی شخصیت‌پردازی و تثبیت موقعیت‌ها تمرکز کرده است. حسن پورشیرازی در نقش «حاج ابراهیم»، یکی از نقاط قوت اصلی سریال است. او شخصیتی میان ظاهر مذهبی و لایه‌های پنهان قدرت را با ظرافت و کنترل اجرا کرده است. با این حال، این نقش در بسیاری از لحظات تداعی‌گر شخصیت «غلام باستانی» در فیلم «پیرپسر» است و این شباهت، از نوآوری اثر کاسته است. هنوز برای قضاوت نهایی زود است، اما سریال فعلاً بیش از آنکه یک درام جسورانه باشد، یادآور همان مسیر امن و پرسودِ سال‌های اخیر حامد عنقا است.
سریال «کلینیک رویا» که با وعده یک درام خانوادگی در بستر زایشگاه روی آنتن شبکه سه رفته، نتوانسته انتظارات حداقلی مخاطبان را برآورده کند. این اثر با ضعف فیلمنامه، شوخی‌های کهنه و شخصیت‌پردازی نامنسجم، نه کمدی موقعیت است و نه درام قابل قبول. حضور بازیگرانی چون وحید رهبانی و جواد خواجوی نیز نتوانسته است سریال را نجات دهد. شوخی‌ها به شدت تکراری، قابل پیش‌بینی و سطحی هستند و ریتم روایت به شدت کند و بی‌انگیزه پیش می‌رود. این سریال که در ۳۶ قسمت تولید شده، فرصت طلایی صداوسیما برای جذب مخاطب در شرایط بحرانی کشور را از بین برد و فاصله میان این رسانه و مردم را بیشتر کرد. کلینیک رویا مصداق بارز نبود درک درست از مخاطب امروز است.
سریال «کلانتری ۱۱»، این روزها از شبکه دو سیما پخش می‌شود. این مجموعه که با ایده‌ای جسورانه، کلانتری را به مثابه «مجلسی برای حل اختلاف» بازتعریف می‌کند، تصویری آرمانی از یک نهاد انتظامی ارائه می‌دهد. سرگرد حسن جهانی با بازی تینو صالحی، نقطه اتکای اصلی این جهان‌سازی است؛ پلیسی که فراتر از وظایف معمول، در قامت یک ریش‌سفید، مشاور خانواده و حتی روان‌شناس ظاهر می‌شود. ساختار نیمه‌اپیزودیک سریال، یکی از چالش‌برانگیزترین تصمیم‌های خلاقانه آن است. در هر قسمت با یک پرونده تازه روبه‌رو می‌شویم، اما شخصیت‌های اصلی در لابه‌لای ماجراها در حال تغییر و تحول هستند. این ساختار مزیت تنوع روایی را دارد، اما گاهی به دلیل شتاب در گره‌گشایی، باورپذیری پرونده‌های فرعی لطمه می‌خورد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید