آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
جواد لگزیان - اگر تصمیم گرفتهاید در بزرگسالی دانش و مهارتی مانند موسیقی بیاموزید، شاید این سؤال برایتان پیش آمده باشد که «آیا من هنوز میتوانم یاد بگیرم؟» کتاب «آندراگوژی: من هم در بزرگسالی میتوانم یاد بگیرم» به این پرسش بنیادین پاسخ میدهد. این کتاب که توسط افسانه بیات بیدکرپه نوشته شده، به بررسی عمیق یادگیری و آموزش در بزرگسالی میپردازد. نویسنده با رویکردی تحلیلی، ابتدا مفاهیم پایهای یادگیری و آموزش را شرح داده و سپس نظریههای مختلف یادگیری را معرفی میکند. یکی از مهمترین بخشهای کتاب، تفکیک میان «پداگوژی» (آموزش کودکان) و «آندراگوژی» (آموزش بزرگسالان) است. نویسنده با توجه به تجربیات خود در آموزش موسیقی به بزرگسالان، این تفاوتهای بنیادین را به زبانی ساده توضیح داده است.
کتاب ابتدا به تاریخچه و اصول نظریه آندراگوژی میپردازد و سپس با نگاهی به یافتههای علوم اعصاب و شناختی، نقش مغز، حافظه و احساسات را در فرایند یادگیری بزرگسالان بررسی میکند. آیا مغز بزرگسالان انعطاف پذیری دارد؟ پاسخ در این کتاب است. نویسنده در بخشی از کتاب مینویسد: «در عصر حاضر، با وجود پیشرفت تکنولوژی، تغییر شیوه زندگی، افزایش طول عمر و بالا رفتن میانگین سن افراد، متأسفانه افسردگی، فقدان اعتماد به نفس، نارضایتی از عملکرد اجتماعی و فقدان حس لذت از زندگی در تمام سنین شایع شده است.» به گفته نویسنده، تمایل به دانستن و لذت بردن از یادگیری از ویژگیهای انسان در تمام سنین است. اما متأسفانه تا صحبت از یادگیری و آموزش پیش میآید، ذهن ما بیش از هر چیز متوجه آموزش کودکان میشود. کارشناسان تعلیم و تربیت اما به آموزش در تمام سنین اندیشیدهاند.
افسانه بیات بیدکرپه که تجربه عملی آموزش موسیقی به بزرگسالان را دارد، در این کتاب نشان میدهد که چگونه یک فرد بزرگسال (با وجود مشغلههای شغلی و خانوادگی) میتواند مهارت جدیدی بیاموزد و از این فرایند لذت ببرد. او بر «خودانگیختگی» و «تجربه زیسته» به عنوان دو اصل کلیدی در آموزش بزرگسالان تأکید میکند. کتاب «آندراگوژی» را انتشارات آرمان رشد در ۱۱۲ صفحه منتشر کرده است. این کتاب برای همه بزرگسالانی که میخواهند دوباره زندگی را کشف کنند و به سوی خودشناسی و حقیقت گام بردارند، یک منبع ارزشمند و الهامبخش است.
ارتباط با انتشارات آرمان رشد
- واحد فروش: 09214381773
- واحد نشر: 09214381774 (پاسخگویی سریع از طریق تمام پیامرسانهای ایرانی)
آندراگوژی چیست و چه تفاوتی با پداگوژی دارد؟
پداگوژی (Pedagogy) به هنر و علم آموزش کودکان گفته میشود. در این رویکرد، «مدرس» نقش محوری دارد: او تعیین میکند چه چیزی تدریس شود، چگونه تدریس شود، و چگونه یادگیری ارزیابی گردد. دانشآموز (کودک) یک «گیرنده منفعل» اطلاعات است و تجربه زندگی او (که بسیار محدود است) در فرایند یادگیری نقشی ندارد. پداگوژی بر «حفظ کردن» و «تکرار» تأکید دارد. در مقابل، آندراگوژی (Andragogy) به هنر و علم آموزش بزرگسالان گفته میشود. این اصطلاح توسط مالکوم نولز (Malcolm Knowles) ، پژوهشگر آمریکایی، در دهه ۱۹۷۰ میلادی رایج شد. نولز شش اصل کلیدی برای آندراگوژی تعریف کرد:
- ۱) نیاز به دانستن: بزرگسالان باید بدانند که چرا چیزی را یاد میگیرند (ارتباط با زندگی واقعی).
- ۲) خودمختاری: بزرگسالان تمایل دارند در فرایند یادگیری خود تصمیمگیرنده باشند (self-directed learning).
- ۳) تجربه زیسته: بزرگسالان تجربیات گستردهای دارند که میتواند به عنوان منبع یادگیری استفاده شود (همو-همو).
- ۴) آمادگی برای یادگیری: بزرگسالان وقتی آماده یادگیری هستند که با یک وظیفه واقعی در زندگی مواجه شوند.
- ۵) جهتگیری یادگیری: بزرگسالان یادگیری را «مشکلمحور» میبینند، نه «محتوامحور». آنها میخواهند مشکلی را حل کنند، نه صرفاً دانش انباشته کنند.
- ۶) انگیزه درونی: بزرگسالان توسط عوامل درونی (افزایش عزت نفس، کیفیت زندگی) انگیزه میگیرند، نه عوامل بیرونی (نمره، پاداش).
کتاب آندراگوژی با تکیه بر این اصول، نشان میدهد که چرا روشهای سنتی تدریس (که برای کودکان طراحی شده) در آموزش بزرگسالان ناکارآمد است.
نقش علوم اعصاب و شناختی در یادگیری بزرگسالان
افسانه بیات بیدکرپه در کتاب خود به آخرین یافتههای علوم اعصاب (neuroscience) در مورد انعطاف پذیری مغز (neuroplasticity) اشاره میکند. تا چند دهه پیش، دانشمندان معتقد بودند که مغز بزرگسالان «ثابت» و «غیرقابل تغییر» است. اما تحقیقات جدید نشان داده است که مغز حتی در سنین بالا نیز میتواند نورونهای جدید بسازد (نوروژنز) و اتصالات جدید بین نورونها ایجاد کند.
دو عامل کلیدی در این فرایند نقش دارند: «تکرار» و «چالش». هر چه یک فعالیت (مثلاً نواختن پیانو) بیشتر تکرار شود، اتصالات عصبی مربوط به آن قویتر میشود. همچنین، اگر فعالیت خیلی آسان باشد، مغز تحریک نمیشود. اگر خیلی سخت باشد، منجر به ناامیدی میشود. باید در «منطقه رشد» (zone of proximal development) قرار داشت. نقد نظام آموزشی سنتی و لزوم یادگیری مادامالعمر
مدارس و دانشگاهها (حتی در کشورهای پیشرفته) هنوز بر اساس مدل «پداگوژی» طراحی شدهاند که ریشه در انقلاب صنعتی دارد. این مدل، دانشآموزان را به عنوان «ماده خام» میبیند که باید به «محصول استاندارد» تبدیل شوند. خلاقیت، تفکر انتقادی و خودانگیختگی در این سیستم سرکوب میشود. در مقابل، «جامعه یادگیری مادامالعمر» (Lifelong Learning Society) نیازمند رویکرد «آندراگوژی» است. در این جامعه، افراد در هر سنی که باشند (۲۰ سال، ۵۰ سال، ۸۰ سال) میتوانند مهارتها و دانش جدید کسب کنند. این نه تنها به رشد اقتصادی کمک میکند (با بهروز نگه داشتن نیروی کار)، بلکه به سلامت روان و کاهش افسردگی نیز منجر میشود. افسردگی در میان بزرگسالان میانسال (۴۵-۶۵ سال) به دلیل «بازنشستگی اجباری»، «خالی شدن لانه» (فرزندان خانه را ترک میکنند) و «از دست دادن هدف در زندگی» شایع است. یادگیری یک مهارت جدید (مثل نواختن ساز، نقاشی، باغبانی، برنامهنویسی) میتواند یک «هدف جدید» ایجاد کند و از افسردگی جلوگیری کند.