آسیانیوز ایران؛ سرویس ورزشی:
باورش سخت است. شهری که عادت داشت هر ماه می را با باخت تیم بسکتبالش تمام کند، امروز دارد شمع روشن میکند. نیویورک نیکس بعد از ۵۳ سال سرانجام طعم قهرمانی را چشید. نه با لطف داوران، نه با شانس محض، بلکه با غیرت و چهار تا کامبک تماشایی. بامداد امروز برای هر کسی که پوستر پاتریک یوینگ را روی دیوار اتاقش داشته، یک رؤیا بود. آنهایی که دهه هشتاد را به یاد دارند، آنهایی که دهه نود را با گریه سر کرده بودند و آنهایی که فکر میکردند دیگر هیچ وقت نیویورک قهرمان نمیشود، همه امروز اشک ریختند. اما اینبار اشک شوق.
سنآنتونیو اسپرز، همان تیم همیشگی با آن دفاع آهنین و ویکتور ومبانیامای غولپیکر، تصور میکرد میتواند بازی پنجم را ببرد و سری را به خانه برگرداند. اما نیویورک نیکس نقشه دیگری کشید. نقشهای که در آن ۱۶ امتیاز عقب افتادن فقط یک صحنه از فیلم قهرمانی بود.
جیلن برانسن، این پوینتگارد چپدست که کمتر کسی قبل از این فصل او را یک سوپراستار میدانست، امشب تبدیل به یک افسانه زنده شد. ۴۵ امتیاز در یک بازی فینال. ۱۳ امتیاز متوالی در کوارتر چهارم. اسم او حالا کنار ویلیس رید و والت فریزر نوشته میشود. اما نه به عنوان شاگرد، به عنوان معمار. اما ماجرا فقط برانسن نیست. ماجرا سه تفنگدار ویلانوا است. برانسن، میکال بریجز و جاش هارت؛ سه رفیقی که در دانشگاه با هم قهرمان شدند و حالا در بزرگترین صحنه بسکتبال حرفهای دوباره این کار را کردند. انگار فرمول جادویی همان است؛ اعتماد، جانسختی و باور به اینکه هیچ بازی باختهای وجود ندارد.
اسپرزها اما تسلیم نشدند. ومبانیاما با آن دستهای بلند و وحشتناکش، در نیمه اول کاری کرد که آمار نیکس مسخره شود. جایی که تعداد بلاکشاتهای او از کل گلهای میدانی حریف بیشتر بود. ۷۹ امتیاز مجموع دو تیم در نیمه اول؟ این را دیگر کسی به یاد ندارد. اما نیویورک بازگشت. چون خونسردی در ژن آنها نیست، جانسختی هست. داستان بازی پنجم را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: وقتی کمتر از هشت دقیقه به پایان مانده بود و نیکس ۱۰ امتیاز عقب بود، برانسن گفت «دیگر بس است». ده امتیاز متوالی. شوتهای سه امتیازی که انگار از روی فیلمنامه میآمد. و بعد پرتابهای آزاد بریجز و آنونوبی در ثانیههای آخر. قهرمانی ۹۴ بر ۹۰. حالا شهر نیویورک فراموش کرده که جامجهانی فوتبال هم این روزها در حال برگزاری است. خیابانها مال مردم است. پرچمهای نارنجی و آبی همه جا را گرفته. جام قهرمانی NBA رسید به دست کسانی که پنجاه و سه سال منتظر یک بوسه بودند.
راز جانسختی نیویورک؛ چطور چهار بازی باخته را برگرداندند؟
تا حالا تیمی دیدهاید که در یک سری فینال، هر چهار بردش را با بازگشت از اختلاف دو رقمی به دست بیاورد؟ نیویورک نیکس این کار را کرد. نه فقط در یک بازی، بلکه در چهار بازی متوالی. این دیگر شانس نیست، یک فرهنگ است. فرهنگ «ما تسلیم نمیشویم» که در رختکن این تیم نهادینه شده. مربی تام تیبودو همیشه میگوید: «بازی تا سوت پایان تمام نشده». بازیکنانش اما فراتر از حرف عمل کردند. نکته فنی جالب توجه، نحوه بازگشتها بود. نیکس در هر چهار کامبک، دفاع تماممیدانی را افزایش میداد. سنآنتونیو که عادت داشت با ومبانیاما توپهای حریف را بلاک کند، ناگهان با پرس سنگین نیویورک مواجه میشد که اجازه خروج آسان توپ را نمیداد. برانسن در این لحظات توپ را در دست میگرفت و با نفوذهای مرگبار خود، دفاع اسپرز را از هم میپاشید. در بازی پنجم، ۱۳ امتیاز متوالی برانسن در کوارتر چهارم، یک کلاس آموزشی کامل برای پوینتگاردهای جوان بود. اما راز بزرگتر در روحیه تیم بود. نیکس نه استار تیمی فوقالعاده داشت، نه بهترین شوتزنهای تاریخ. چیزی که داشت، باور قلبی به برگشت بود. وقتی در بازی چهارم ۲۹ امتیاز عقب افتادند و برگشتند، تمام تیمهای دیگر NBA فهمیدند که با یک پدیده روبرو هستند. اسپرز هم فهمید، اما نتوانست کاری کند. چون در برابر یک تیم جانسخت، تاکتیک به تنهایی کافی نیست.
جیلن برانسن؛ از یک گارد نادیده گرفته شده تا اسطوره مطلق نیویورک
بیایید صادق باشیم. سه سال پیش، اگر کسی میگفت جیلن برانسن بهترین بازیکن فینال NBA میشود، همه میخندیدند. او در درفت سی و سوم انتخاب شد. شماره ۳۳. یعنی ۳۲ تیم او را نخواستند. دالاس ماوریکس او را رها کرد چون فکر میکرد به درد نمی خورد. نیویورک اما به او یک قرارداد عجیب و غریب داد و همه مسخرهاش کردند. حالا آن قرارداد ارزانترین قرارداد تاریخ NBA برای یک سوپراستار است.
برانسن در بازی پنجم فینال ۴۵ امتیاز گرفت. ۱۳ امتیاز از این ۴۵ به صورت متوالی و در بحرانیترین لحظات مسابقه به دست آمد. رکورد قبلی نیویورک در فینال متعلق به ویلیس رید با ۳۸ امتیاز در سال ۱۹۷۰ بود. یعنی ۵۵ سال کسی حتی نتوانست به آن نزدیک شود. برانسن نه فقط نزدیک شد، بلکه آن را له کرد. علاوه بر این، او میانگین ۳۲ امتیاز در کل سری فینال داشت که یکی از بالاترین میانگینهای تاریخ NBA است. اما فراتر از آمار، چیزی که برانسن را خاص میکند، خونسردی در لحظات مرگبار است. وقتی تیمش ۱۰ امتیاز عقب است و کمتر از هشت دقیقه مانده، بیشتر بازیکنان پنیک میکنند. او اما هر بار که توپ را میگیرد، سرعت بازی را کاهش میدهد، زمان میخرد و بهترین تصمیم را میگیرد. این هوش بسکتبالی است که با هیچ تمرینی به دست نمیآید. متولد میشوید با آن یا نمیشوید. برانسن متولد شد.
سه تفنگدار ویلانوا؛ فرمولی که در NBA هم جواب داد
داستان برانسن، بریجز و هارت از سال ۲۰۱۶ شروع شد. در دانشگاه ویلانوا، این سه نفر با هم دو بار قهرمان NCAA شدند. بعد به NBA رفتند، هر کدام راه خودشان را رفتند، اما هیچکدام نتوانستند طعم قهرمانی را فراموش کنند. تقدیر اما طوری شد که دوباره همه در نیویورک کنار هم جمع شوند. بریجز از بروکلین آمد، هارت از پورتلند، و برانسن آن وسط مثل یک رهبر ارکستر همه را هماهنگ کرد.
در این فینال، شیمی ویلانوا به وضوح دیده میشد. بریجز ۱۴ امتیاز و دفاع فوقالعاده روی هارپر. هارت ۱۳ امتیاز و ۱۱ ریباند، در حالی که قدش از بسیاری از فورواردهای اسپرز کوتاهتر بود. اما مهمتر از آمار، درک متقابل بود. در لحظات پایانی بازی پنجم، برانسن توپ را به بریجز داد بدون اینکه نگاه کند. بریجات هم میدانست کجا باید برود. این فقط با هزاران ساعت بازی کنار هم به دست میآید. نکته فنی این است که این سه نفر در پستهای مکمل بازی میکنند. برانسن توپگردان اصلی، بریجز شوتزن بیرون و مدافع سرشناس، هارت ریباندگیر و انرژی دهنده. تام تیبودو هوشمندانه سیستمی بسته که نقاط قوت هر سه را همزمان به کار میگیرد. این فرمول اگرچه جدید نیست، اما در NBA کمتر پیش میآید که سه دوست صمیمی بتوانند تیمی را قهرمان کنند. ویلانوا ثابت کرد که عشق و دوستی گاهی از تاکتیکهای پیچیده قویتر است.
ومبانیاما و اسپرز؛ قهرمانی که نیامد اما آینده از آن آن هاست
در سمت دیگر زمین، سنآنتونیو اسپرز با سری ۴ بر ۱ باخت. شاید نتیجه برای هواداران اسپرز تلخ باشد، اما آینده از آن این تیم است. ویکتور ومبانیاما، آن پدیده ۲ متر و ۲۴ سانتیای که همه او را با لقب «بیگانه» صدا میزنند، در اولین حضورش در فینال NBA آماری شگفتانگیز ثبت کرد. ۱۹ امتیاز، ۱۴ ریباند، ۵ بلاک و ۳ استیل در بازی پنجم. اگر اسمش را نمیدانستید، فکر میکردید یک سنتر ده ساله سابقه این اعداد را زده. اما ومبانیاما هنوز جا دارد رشد کند. او در این سری فینال نشان داد که در دفاع مهارناپذیر است اما در حمله گاهی تصمیمات اشتباه میگیرد. ۴ توپگردش در بازی پایانی، نشانه بیتجربگی بود. همچنین اسپرز در دقایق پایانی هر چهار باخت، نتوانست از ضدحملات استفاده کند. زمانی که نیکس پرس تمام زمین میزد، اسپرز پاسهای خطرناکی میداد و توپ را از دست میداد. اینها مسائلی است که با تجربه حل میشود. دیلن هارپر هم یک ستاره متولد شده است. ۲۵ امتیاز در بازی پایانی، با شوتزنی ۵۲ درصدی. این جوان ۲۱ ساله در اولین فصل حضورش در فینال، اصلاً ترسی از بزرگان نداشت. زوج هارپر و ومبانیاما در سالهای آینده میتوانند یکی از بهترین دوئوهای تاریخ NBA شوند. اسپرز امسال باخت، اما باخت با عزت. این تیم در دو سه سال آینده دوباره به فینال برمیگردد، اینبار با تجربه بیشتر و احتمالاً جامی در دست.
تأثیر این قهرمانی بر NBA و تاریخ بسکتبال نیویورک
نیویورک نیکس فقط یک تیم نیست. یک نماد است. مدیسون اسکوئر گاردن، خانه بسکتبال جهان، بیش از پنجاه سال بود که جام قهرمانی را ندیده بود. بزرگانی مثل پاتریک یوینگ، چارلز آکلی، جان استارکس و لترال اسپریول همه با دست خالی بازنشسته شدند. این قهرمانی برای آنهاست. برای همه آن نسلهایی که گفتند «دیگر هیچ وقت». حالا یک نسل جدید از بچههای نیویورک با پوستر برانسن روی دیوار بزرگ میشوند. از نظر تاریخی، این قهرمانی رتبه نیویورک را در میان پرافتخارترین تیمهای NBA تغییر میدهد. نیکس حالا با ۳ قهرمانی (۱۹۷۰، ۱۹۷۳، ۲۰۲۶) به جمع تیمهای بالای جدول نزدیک شده است. شاید هنوز با لیکرز (۱۷ قهرمانی) و سلتیکس (۱۸ قهرمانی) فاصله داشته باشد، اما از تیمهایی مثل راکتس و سیکسرز پیشی گرفته. مهمتر از عدد، ارزش معنوی آن است. نیویورک دوباره زنده شد.
اما تأثیر بزرگتر بر کل NBA است. این قهرمانی نشان داد که دیگر عصر سوپرتیمهای چند میلیارد دلاری تمام شده. نیکس با بودجهای نه چندان نجومی، با سه رفیق دانشگاهی و یک مربی معتاد به دفاع، قهرمان شد. این پیام برای همه تیمهای کوچک و بزرگ لیگ است: به جای خریدن ستاره، تیم بسازید. به جای دنبال کردن اسمهای بزرگ، فرهنگ درست کنید. نیویورک نیکس این کار را کرد و حالا جام در ویترینش است.