آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
ساعت چند بود که همسایه ها صدای دعوا را شنیدند؟ هیچ کس دقیق یادش نیست. اما همه یک چیز را تایید میکنند: داد و بیداد عجیبی از آن واحد مسکونی در شهرک شریعتی بلند بود. زن و شوهر سر ملک دعوا داشتند، پدر زن هم وسط بود. تا اینکه ناگهان همه چیز ساکت شد. پیرمرد افتاد روی زمین. داماد هم دیگر دیده نشد. یازدهم خرداد امسال بود. مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰ یک گزارش عجیب دریافت کرد: مرگ مشکوک مرد سالخوردهای در خانیآبادنو. ماموران وقتی رسیدند، جسد روی زمین بود و خانواده در شوک. داماد؟ فراری. رد پایش هم به جایی نمیرسید. قضیه برای کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی فرق میکرد. برای آنها یک «مرگ ساده» وجود ندارد.
همسایهها حرفهای جالبی زدند. گفتند این زوج ماهها بود دعوای ملکی داشتند. یک آپارتمان، یک سند مشکوک، یک قولنامه که هیچ کس نمیدانست دست کیست. پدر زن را هم وسط کشیده بودند تا قاضی شود. اما ظاهراً داماد از قضاوتش خوشش نیامده بود. آن روز قرار بود دعوا برای همیشه تمام شود. تمام هم شد. اما جوری که هیچ کس انتظارش را نداشت. بررسی اولیه جسد نشان میداد که پیرمرد نه جای ضرب و شتم جدی داشت، نه گلوله خورده بود، نه چاقو خورده بود. فقط بوی عجیبی از صورتش میآمد. بوی اسپری فلفل. داماد به جای مشت و لگد، رفته بود سراغ یک سلاح غیرکشنده به ظاهر بیخطر. اما معلوم شد همین بیخطر، برای یک قلب ضعیف و ریههای پیر، میتواند مرگبار باشد.
کارآگاهان اما اول چیزی نگفتند. جسد را فرستادند پزشکی قانونی. گفتند صبر کنید، نظر پزشک بیاید. تا آن موقع، قاتل احتمالاً داشت فکر میکرد کارش یک «ضرب و جرح ساده» بوده. چند روز بعد برمیگردد، مبلغی را به عنوان دیه میدهد، همه چیز حل میشود. اما او نمیدانست که اسپری فلفل در یک بدن سالخورده میتواند معادله را به هم بزند. پزشکی قانونی اعلام کرد: مرگ در نتیجه ایست تنفسی ناشی از اسپری فلفل. پیرمرد آسم داشته. ریههایش از قبل درگیر بوده. اسپری باعث اسپاسم شدید مجاری تنفسی شده و او در عرض چند دقیقه خفه شده. بدون هیچ خونریزی، بدون هیچ ضربتی. فقط یک اسپری به صورت. داماد حالا دیگر متهم به مباشرت در قتل عمد بود. نه ضرب و جرح ساده، نه حتی قتل شبه عمد. مباشرت در قتل عمد.
کارآگاهان اداره دهم چراغ سبز گرفتند. رد داماد سابقهدار را زدند تا چند روز بعد او را در یکی از شهرهای شمالی پیدا کنند. متواری بود اما آرام. فکر میکرد ماجرا تمام شده. وقتی ماموران سر رسیدند، حتی کیفش را هم نبسته بود. اعتراف کرد که با اسپری به صورت پدر زنش زده اما نمیدانسته میمیرد. حالا اما دادگاه نظر دیگری دارد. در ادامه این گزارش، هم جزئیات جنایت را میخوانید، هم میفهمید چرا یک اسپری فلفل ساده میتواند یک مرد را به جایگاه اعدام بفرستد.
اسپری فلفل؛ سلاحی به ظاهر غیرکشنده که کشت
خیلی ها فکر می کنند اسپری فلفل یک وسیله دفاع شخصی بی خطر است. پلیس های زن از آن استفاده می کنند، کوهنوردان برای در امان ماندن از حیوانات وحشی، حتی بعضی ماموران انتظامی برای مهار افراد شرور. اما حقیقت این است که اسپری فلفل برای همه بی خطر نیست. ماده موثره اصلی آن «کپسایسین» نام دارد که از فلفل قرمز استخراج می شود. این ماده با تحریک غشاهای مخاطی چشم، بینی و گلو، باعث سوزش شدید، اشک ریزش غیرارادی، سرفه های کنترل نشده و در موارد حاد، اسپاسم مجاری تنفسی میشود.
در این پرونده، متوفی یک مرد سالمند بوده و سابقه آسم داشته است. آسم یعنی مجاری تنفسی از قبل ملتهب و حساس هستند. یک محرک کوچک مثل گرده گل یا بوی عطر میتواند حمله آسم را شروع کند. حالا تصور کنید یک اسپری فلفل مستقیم به صورت. میزان کپسایسینی که وارد ریه ها میشود، چندین برابر یک محرک معمولی است. ریه های پیرمرد توان مقابله نداشت. دچار اسپاسم کامل شدند. او نمیتوانست نفس بکشد، نه از راه بینی، نه از راه دهان. در عرض چند دقیقه، مغز از کمبود اکسیژن خاموش شد. کارشناسان پزشکی قانونی می گویند اسپری فلفل در افراد سالم و جوان معمولاً کشنده نیست. اثر آن بعد از ۳۰ تا ۶۰ دقیقه از بین میرود. اما در افراد با سابقه بیماری تنفسی، آسم، بیماری قلبی، یا در فضاهای بسته و بدون تهویه، میتواند کشنده باشد. متهم در این پرونده احتمالاً نمیدانست پدر زنش آسم دارد. جهل به وضعیت جسمانی قربانی، اما رافع مسئولیت کیفری نیست. قانون می گوید اگر فردی اقدامی انجام دهد که به طور معمول خطرناک است و آن اقدام منجر به مرگ شود، فرقی نمی کند که از بیماری قربانی خبر داشته یا نه.
دعوای ملکی؛ قتلهایی که از یک قرارداد شروع میشود
شاید برایتان جالب باشد که بدانید چند درصد پروندههای قتل در تهران ریشه در اختلافات ملکی دارد. آمار دقیق در دست نیست اما وکلا و قضات می گویند سهم دعاوی ملکی در قتلهای خانوادگی رو به افزایش است. در این پرونده، ماجرا بر سر یک آپارتمان بود. به گفته همسایهها، زن و شوهر ماهها بود بر سر مالکیت یک واحد مسکونی دعوا داشتند. هر کسی سندی دستش بود، هر کسی ادعایی داشت. پدر زن هم که صاحب اصلی ملک بود، سعی میکرد میانجیگری کند.
اما مشکل اینجاست که میانجیگری در دعاوی ملکی وقتی پول و خانه وسط باشد، خیلی زود از مدار خارج میشود. طرفین دیگر حرف منطقی را نمیشنوند. داماد فکر میکرد پدر زن دارد طرف همسرش را میگیرد. همسر فکر میکرد پدرش دارد کوتاه میآید. و پدر زن هم گیر کرده بود بین دختر و داماد. این آناتومی یک تراژدی است. شاید اگر چند جلسه مشاوره قبل از دادگاه اجباری بود، شاید اگر یک نفر در همان مراحل اولیه دعوا را مدیریت میکرد، هیچ کس به فکر اسپری فلفل نمیافتاد. نکته قابل تامل اینکه در ایران، دعاوی ملکی معمولاً سال ها طول میکشد. دادگاه بدوی، تجدیدنظر، دیوان عالی. در این مدت، طرفین در کنار هم زندگی میکنند اما با هم قهرند. تنش روز به روز بیشتر میشود. هر جلسه دادگاه، یک بمب ساعتی را کوک میکند. در این پرونده، بمب روز یازدهم خرداد منفجر شد. کارشناسان معتقدند اصلاح سیستم قضایی ملکی میتواند از بسیاری از قتلهای خانوادگی پیشگیری کند. اما تا آن روز، این پرونده ها همچنان روی میز کارآگاهان اداره دهم خواهد آمد.
از ضرب و جرح تا مباشرت در قتل عمد؛ چطور یک اتهام تغییر میکند
نکته حقوقی جالب این پرونده، تغییر اتهام متهم از «ضرب و جرح عمدی» به «مباشرت در قتل عمد» است. در ابتدا، وقتی جسد بدون آثار ضرب و جرح جدی پیدا شد، پلیس فکر میکرد شاید قاتل چیز دیگری در کار نبوده. اما گزارش پزشکی قانونی همه چیز را عوض کرد. پزشکان اعلام کردند که مرگ مستقیماً در نتیجه اسپری فلفل رخ داده، نه یک عامل دیگر. این یعنی رابطه سببیت بین عمل متهم و مرگ قربانی به طور کامل برقرار است.
در قانون مجازات اسلامی، مباشرت در قتل عمد به حالتی گفته میشود که فرد مستقیماً و بدون واسطه، عملی انجام دهد که منجر به مرگ دیگری شود. مهم نیست که قاتل قصد قتل داشته یا نه. مهم این است که عمل او به طور عرفی و معمولاً کشنده است یا خیر. در اینجا، اسپری فلفل به صورت یک فرد مسن با سابقه آسم، اقدامی است که احتمال مرگ در آن بالاست. دادگاه میتواند بگوید متهم باید این احتمال را پیشبینی میکرد. چون پیشبینی نکرده، تقصیر دارد. مجازات مباشرت در قتل عمد در ایران، قصاص است مگر اینکه اولیای دم رضایت دهند. یعنی خانواده مقتول میتوانند بگویند ما دیه میگیریم و قاتل را میبخشیم. یا میتوانند بگویند ما قصاص میخواهیم. البته در مواردی که قاتل ثابت کند قصد قتل نداشته و عملش خطای محض بوده، مجازات میتواند به حبس و دیه تقلیل پیدا کند. اما در این پرونده، متهم از یک سلاح شیمیایی استفاده کرده، نه یک سیلی ساده. این یعنی عنصر «عمد» حداقل در انجام عمل (نه در نتیجه) وجود دارد. بازپرس جنایی باید این را روشن کند.
داماد سابقهدار؛ تکرار یک الگوی تکراری در پروندههای جنایی
گزارش پلیس به صراحت از «داماد سابقهدار» صحبت کرده. یعنی متهم قبلاً هم با قانون درگیر بوده. چه سابقهای؟ خبر دقیق نیست اما معمولاً سابقه میتواند از نزاع و درگیری تا سرقت و مواد مخدر متغیر باشد. آنچه اهمیت دارد، این الگوی تکراری است. بسیاری از قتلهای خانوادگی توسط افرادی رخ میدهد که قبلاً سابقه خشونت داشتهاند. خشونت قبلی یک فاکتور خطر جدی برای خشونت بعدی است.
متهم پس از حادثه متواری شد. این هم یک الگوی تکراری است. فرار معمولاً نشانه احساس گناه یا ترس از مجازات است. اما در بسیاری از پروندهها، همین فرار به ضرر متهم تمام میشود. قاضی فرار را به عنوان یک «قرینه بر guilt» محسوب میکند. اگر آدم بیگناهی بود، چرا فرار کرد؟ چرا تماس نگرفت با اورژانس؟ چرا سعی نکرد پدر زن را به بیمارستان برساند؟ اینها سوالاتی است که وکیل مدافع به سختی میتواند جواب بدهد. کارآگاهان اداره دهم رد متهم را زدند تا او را در یکی از شهرهای شمالی پیدا کنند. جالب اینجاست که او نه در خانه یکی از اقوام بود، نه هتل رفته بود. یک خانه اجارهای ساده، با همسایههایی که نمیشناختندش. یعنی فرارش برنامهریزی شده بود. یعنی میدانست پلیس به دنبالش است. این اقدامات هوشمندانه اما به نفعش تمام نشد. چرا که در ایران، میانگین زمان شناسایی متواریان در پروندههای قتل حدود ۴۸ ساعت است. او چند روز بیشتر دوام نیاورد.
نقش پزشکی قانونی در تغییر سرنوشت پروندههای قتل
پزشکی قانونی در این پرونده نقش یک قهرمان خاموش را بازی کرد. اگر نبود گزارش دقیق آنها، متهم الان آزاد بود یا نهایتاً به جرم ضرب و جرح با چند ماه حبس مواجه میشد. اما پزشکانی که کالبدگشایی کردند، نشان دادند که مرگ در نتیجه اسپری فلفل بوده و نه هیچ عامل دیگری. آنها همچنین آسم مقتول را در گزارش خود ذکر کردند. این دو خط در گزارش، وزن یک کوه را در دادگاه دارد.
پزشکی قانونی در ایران یکی از پیشرفتهترین مراکز علمی در خاورمیانه است. سمشناسی، آسیبشناسی، ژنتیک و تصویربرداری از جمله خدماتی است که آنها ارائه میدهند. در پروندههای قتل مشکوک، آنها هستند که تصمیم میگیرند قاتل کیست. یک پزشک قانونی با یک اسکوپ دستی، گاهی از صدها ساعت بازجویی پلیسی موثرتر عمل میکند. در این پرونده، یافتههای آنها باعث شد اتهام از «ضرب و جرح» به «مباشرت در قتل عمد» تغییر کند. با این حال، پزشکی قانونی هم محدودیت دارد. گاهی جسد دفن شده، گاهی تخریب شده، گاهی سالها از مرگ میگذرد. در این پرونده اما جسد تازه بود، به سرعت به پزشکی قانونی منتقل شد، و کالبدگشایی کامل انجام شد. شانس با حقیقت یار بود. حالا قاضی میتواند با استناد به همین گزارش، متهم را به قصاص یا حبس طولانی محکوم کند. بدون این گزارش، پرونده در ابهام میماند و شاید هیچ وقت بسته نمیشد.