پنج شنبه / ۱ اَمرداد ۱۴۰۵ / ۲۱:۳۴
کد خبر: 40017
گزارشگر: 548
۱۲
۰
۰
۰
علیرضا خیرالهی

ایدئولوژی؛ از تقدیس یقین تا سرکوب حقیقت

ایدئولوژی؛ از تقدیس یقین تا سرکوب حقیقت
ایدئولوژی، با ارائه تصویری ساده‌شده از جهان، نیاز مغز به قطعیت را پاسخ می‌دهد. این ساده‌سازی، جهان را به دو قطب متضاد تقسیم می‌کند و برای هر پرسشی پاسخی از پیش تعیین‌شده دارد. در این فرآیند، پرسشگری به عنوان یک تهدید تلقی می‌شود، چرا که بنیان‌های نظام ایدئولوژیک را به چالش می‌کشد. نخستین قربانی هر ایدئولوژی، نه حقیقت، بلکه توانایی پرسیدن است.

آسیانیوز ایران؛ سرویس علم و تکنولوژی:

وقتی صحبت از استبداد می‌شود معمولاً اولین چیزی که به ذهن می رسد زندان، سانسور و سرکوب است. اما این‌ها اغلب آخرین ابزارهای استبداد هستند نه نخستین آن‌ها. استبداد پیش از آنکه زبان را خاموش کند ذهن را از کار می اندازد و پیش از آنکه مخالفان را سرکوب کند شیوه اندیشیدن مردم را تغییر می‌دهد. به همین دلیل است که اگر تاریخ را ورق بزنیم شاهد خواهیم بود که تقریباً همه نظام‌های ایدئولوژیک پیش از آنکه به حذف مخالفان برسند تلاش کرده‌اند مرزهای اندیشیدن را محدود کنند. در تاریخ که سفر می کنیم الگوی آشنایی می‌بینیم که بارها و بارها تکرار شده است. تقریباً همه نظام‌های ایدئولوژیک فارغ از اینکه خود را نجات‌بخش بشریت، نماینده خدا، صدای ملت یا وارث حقیقت معرفی کرده‌اند یک هدف مشترک داشته‌اند و آن چیزی نبوده جز تصرف ذهن آدمیان. استبداد همیشه با زور گلوله آغاز نمی‌شود گاهی با کتابی آغاز می‌شود که خود را آخرین مرجع حقیقت معرفی می‌کند و گاهی با شعاری که تردید را بی‌معنا و اندیشیدن را بی‌فایده جلوه می‌دهد، چرا که حقیقتی از پیش کشف شده برای القا در اختیار دارد. از همان لحظه مغز آرام‌آرام از ابزاری برای اندیشیدن به ابزاری برای تکرار طوطی‌وار تبدیل می‌شود. جورج اورول آینده را با تصویر چکمه‌ای توصیف کرد که بر صورت انسان فشار می‌آورد؛ تصویری از حکومتی که بر پایه زور استوار است. اما حالا میدانیم که فشار چکمه شاید همیشه روی صورت نباشد، گاهی روی ذهن انسان هاست.

امروزه علوم اعصاب تصویر دقیق‌تری پیش روی ما گذاشته است. دانشمندان علوم شناختی سال‌هاست به این نتیجه رسیده اند که مغز انسان بیش از حقیقت، قطعیت را دوست دارد. ابهام مغز را خسته می‌کند. پرسش‌های بی‌پاسخ ذهن را اذیت می‌کنند و با تردید زندگی کردن آسان نیست. برای همین است که هر اندیشه‌ای که بتواند برای همه مسائل پاسخی آماده ارائه کند برای مغز جذاب به نظر می‌رسد و اینجاست که پای ایدئولوژی به میان باز می‌شود، جهان با تمام پیچیدگی هایش را به دو رنگ سفید و سیاه تقلیل می‌دهد، انسان‌ها را به دو گروه ما و آن‌ها تقسیم می‌کند، تاریخ را به نبرد میان خیر و شر فرو می‌کاهد و برای هر اتفاق توضیحی قطعی و از پیش آماده ارائه می‌کند. شاید این تصویر ساده انگارانه به نظر برسد اما مغز دقیقا عاشق سادگی های این شکلی است. دنیایی که در آن همه پاسخ‌ها از قبل نوشته شده باشد اضطراب کمتری ایجاد می‌کند و درست همین‌جاست که این آرامش به بهای از دست رفتن آزادی ذهن به دست می‌آید. نخستین قربانی هر ایدئولوژی حقیقت نیست، پرسشگری است. ایدئولوژی‌ها معمولاً خود را یکی از صداهای موجود نمی‌دانند، خود را تنها صدای حقیقت معرفی می‌کنند و وقتی حقیقت انحصاری شود پرسشگری دیگر فضیلت به حساب نمی آید، تهدیدی است که باید سرکوب شود. وقتی که سرطان ایدئولوژی تمام وجود آدمی را بگیرد انسان دیگر برای کشف واقعیت مطالعه نمی‌کند، مطالعه می‌کند تا چیزی را پیدا کند که تایید کننده باور قبلی اش باشد.

امروزه در علم روانشناسی این پدیده را سوگیری تأییدی می‌نامند. مغز اطلاعاتی را که باورهای قبلی‌اش را تأیید می‌کند با آغوش باز می‌پذیرد و اطلاعات ناسازگار را نادیده می‌گیرد یا بی‌اعتبار می سازد چرا که این کار برای مغز کم‌هزینه‌تر و راحتتر است. به همین دلیل گاهی دو نفر یک خبر را می‌خوانند اما هر کدام واقعیت متفاوتی برداشت می کنند. این تفاوت از کمبود اطلاعات ناشی نمی‌شود از شیوه‌ای ناشی می‌شود که ذهن اطلاعات را پردازش می‌کند. ذهن اطلاعات جدید را نه فقط بر اساس درستی یا نادرستی آن‌ها بلکه بر اساس سازگاری‌شان با باورهای قبلی می‌سنجد، درست از اینجا است که عقیده آرام‌آرام از یک نظر شخصی به بخشی از هویت انسان تبدیل می‌شود و هیچ خطری بزرگ‌تر از آن نیست که انسان خودش را با عقیده‌اش اشتباه بگیرد چرا که از آن لحظه به بعد مخالفت با یک ایده دیگر صرفاً مخالفت با یک نظر نیست و حمله‌ به هویت فرد تلقی می‌شود.

مطالعات تصویربرداری مغزی نشان می دهند هنگامی که باورهای هویتی افراد به چالش کشیده ‌شود بخش‌هایی از مغز که با احساس تهدید و هیجان در ارتباط‌ هستند فعال‌تر می‌شوند، گویی مغز مخالفت با یک عقیده را نه یک بحث فکری بلکه حمله‌ای به بقای فرد تلقی می‌کند. به همین دلیل است که گاهی ارائه ده‌ها سند و مدرک هم هیچ تغییری ایجاد نمی‌کند زیرا مسئله دیگر تبادل اطلاعات نیست، دفاع از هویتی است که زیر سؤال رفته است. وقتی ایدئولوژی با هویت انسان گره بخورد دفاع از آن دیگر دفاع از یک عقیده نیست دفاع از تصویری است که فرد از خودش ساخته یا برایش ساخته‌اند. چنین هویتی اما یک‌شبه شکل نمی‌گیرد. هیچ سلاحی ارزان‌تر و در عین حال مؤثرتر از تکرار نیست. دقیقاً به همین دلیل است که پروپاگاندای رژیم‌های ایدئولوژیک بر تکرار تکیه می‌کند چرا که مغز چیزهای آشنا و تکرارشده را راحت‌تر می‌پذیرد. یافته‌های روان‌شناسی نیز نشان می‌دهند که چنین روشی با سازوکار طبیعی مغز انسان همخوانی دارد. روان‌شناسان از پدیده‌ای به نام اثر حقیقت موهوم سخن می‌گویند، یافته‌ای ساده اما هولناک؛ هرچه یک ادعا، چه بسا دروغ، بیشتر تکرار شود احتمال اینکه مردم آن را درست بدانند افزایش پیدا می‌کند بی آنکه هیچ پشتوانه ای ارائه شده باشد، چرا که مغز اطلاعات آشنا را راحت‌تر پردازش می‌کند و همین احساس روانیِ پردازش راحت را با درست بودن محتوای دریافتی اشتباه می‌گیرد. ادعایی که مدام تکرار شود به‌تدریج از مجموعه‌ای از واژه‌ها به بخشی از حافظه جمعی تبدیل می‌شود و پس از مدتی کسی دیگر نمی‌پرسد آیا اصلا این ادعا درست بود یا خیر؟ پرسش به‌تدریج جای خود را به این جمله می‌دهد: مگر چیزی غیر از این اساسا ممکن است؟

تکرار باور را شکل می دهد و ترس آن را حفظ می‌کند. شاید به همین دلیل است که هر ایدئولوژی به یک دشمن نیاز دارد، حتی اگر آن دشمن فرضی و ساخته خیالات باشد، به همین دلیل تقریباً تمام نظام‌های ایدئولوژیک دیر یا زود برای خود یک دشمن خلق می‌کنند چرا که وجود یک دشمن افکار عمومی را از عملکرد حاکمان منحرف می‌کند. این دشمن ساختگی را گاهی بیرون از مرزها می‌بینند، گاهی در همسایگی، گاهی در دانشگاه‌ها، گاهی در روزنامه‌ها و گاهی در میان روشنفکران. وجود دشمن، هرچند ساختگی، برای نظام های ایدئولوژیک چند فایده مهم دارد؛ شکست‌ها را توجیه می‌کند، مردم را حول یک هدف مشترک گرد هم می‌آورد و از همه مهم‌تر افکار عمومی را چنان درگیر خود می‌کند که مجالی برای زیر سوال بردن عملکرد حاکمان باقی ‌نماند، در نتیجه اگر کم کاری یا خطایی از حاکمان سر بزند آن را به دشمن خارجی نسبت می‌دهند و چه چیزی بهتر از یک دشمن ساختگی که بشود همه خرابکاری‌ها را گردن او انداخت؟

روان‌شناس اجتماعی هنری تَجفِل (Henri Tajfel) سال‌ها پیش نشان داد که حتی تقسیم کاملاً تصادفی افراد به دو گروه کافی است تا آن‌ها به نفع گروه خود و علیه گروه مقابل رفتار کنند. اگر چنین سازوکار ذهنی با سال‌ها تبلیغات، روایت‌های احساسی و تکرار مداوم همراه شود نتیجه قابل پیش‌بینی است، مخالف دیگر فردی با دیدگاه متفاوت نیست بلکه تهدیدی است که باید از میان برداشته شود. این همان نقطه ای است که همدلی رنگ می‌بازد و سرکوب مخالفان مشروعیت پیدا می‌کند. انسان ها دوست دارند تصور کنند که موجودات منطقی هستند اما پژوهش‌های دنیل کانمن و دیگر دانشمندان علوم شناختی تصویر واقع‌بینانه‌تری از انسان ارائه می‌دهد. چیزی که پژوهش های علوم شناختی می گویند این است که بخش بزرگی از تصمیم‌های ما ابتدا با احساسات گرفته می‌شوند و بعد عقل برای آن‌ها استدلال منطقی می‌سازد. وقتی یک عقیده با هویت انسان گره می‌خورد مغز بیش از آنکه شبیه یک قاضی رفتار کند شبیه یک وکیل رفتار می‌کند، از همین رو است که گفته می شود مغز وکیل خوبی است اما قاضی خوبی نه. قاضی حقیقت را دنبال می‌کند حتی اگر به زیانش تمام شود، وکیل اما از موکلش دفاع می‌کند حتی وقتی می‌داند حق با او نیست. ایدئولوژی دقیقاً بر همین سازوکار ذهنی تکیه می‌کند، سازوکاری که انسان را از جست‌وجوگر حقیقت به مدافع حقیقتی از پیش تعیین‌شده تبدیل می‌کند. وقتی جست‌وجوی حقیقت جای خود را به دفاع از حقیقتی از پیش تعیین‌شده بدهد دیگر فقط یک عقیده تغییر نکرده است، شیوه اندیشیدن تغییر کرده است. از آن لحظه به بعد آدم ها کمتر می‌پرسند، کمتر تردید می‌کنند و کمتر احتمال می‌دهند که شاید خودشان هم اشتباه کنند. شاید به همین دلیل باشد که ایدئولوژی پیش از آنکه با انسان‌ها بجنگد با پرسش‌های آن‌ها می‌جنگد چرا که تا وقتی پرسش زنده باشد هیچ پاسخی برای همیشه مقدس نخواهد ماند.

*به قلم: علیرضا خیرالهی
https://www.asianewsiran.com/u/jgJ
اخبار مرتبط
در روزهایی که خیابان‌های نزدیک مدارس دوباره شلوغ شده و زنگ امتحانات حضوری پس از ماه‌ها به صدا درآمده، دانش‌آموزان و دانشجویان دنبال یک معلم خصوصی تمام‌وقت می‌گردند که نه خسته شود و نه گران باشد. هوش مصنوعی حالا پا به این میدان گذاشته و با قابلیت‌هایی مثل برنامه‌ریزی هوشمند مطالعاتی، ساده‌سازی مفاهیم پیچیده، طراحی سوال اختصاصی، خلاصه‌سازی درس‌ها و ساخت فلش‌کارت، به یکی از محبوب‌ترین ابزارهای کمک‌آموزشی تبدیل شده است. اما آیا این فناوری می‌تواند جای مشاور و معلم را بگیرد؟ در این یادداشت از علیرضا خیرالهی، از صفر تا صد استفاده از هوش مصنوعی برای آمادگی امتحانات را با مثال‌های عینی و کاربردی مرور می‌کنیم.
نسل Z ایران (متولدین ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۹) نسلی است که از کودکی با واژه تحریم بزرگ شد، دلار را هر روز گران‌تر دید و رویای خانه‌دار شدن را پیش از آنکه درک کند خانه چیست از دست داد. انباشت تراژدی از کرونا تا جنگ، از گرانی تا فیلترینگ، این نسل را به «پیرترین نسل جوان» تبدیل کرده است. در حالی که نسل Z در کشورهای دیگر به کریپتو و سفر آخر هفته با هواپیما فکر می‌کند، نسل Z ایران در آرزوی یک لپ‌تاپ ساده و اینترنت پرسرعت برای درآوردن خرج زندگی‌اش است. ایران یکی از بالاترین نرخ‌های افسردگی و اضطراب را در میان جوانان دارد و فرار مغزها به بالاترین حد خود رسیده است. نسلی که پدرانش با دیپلم کارمند بانک می‌شدند، امروز با فوق‌لیسانس باید برای باربری در اسنپ رزومه بفرستد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید