آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
جمعه دوم مرداد، ایرانمال تهران میزبان صحنهای بیسابقه بود؛ هجوم بیش از ۳۵ هزار نوجوان به پاساژی که ظرفیت ۳ هزار نفر را داشت، تا یوتیوبری را ببینند که شاید بسیاری از بزرگسالان حتی نامش را نشنیده بودند. «نیما تکیدو»، چهرهای که با تولید محتوای طنز و چالشهای هیجانی در فضای مجازی به شهرت رسیده، تبدیل به کانون شیدایی نسلی شد که برای دقایقی دیدار با او، از مدرسه غیبت کردند، ساعتها در ترافیک ماندند و حتی برای نزدیک شدن به او، از آبنمای پاساژ گذشتند. ازدحامی که در آن سر و دست شکست، بیهوشی رخ داد، پارکینگها تکمیل شد و پلیس برای کنترل جمعیت وارد عمل شد. نیما تکیدو که خود نیز در این هیاهو آسیب دید، از جمعیت گریخت و راهی بیمارستان شد. اما ساعاتی پس از این رویداد، نه تنها از هیجان کاسته نشد، بلکه موجی از واکنشهای تند از سوی بزرگسالان و رسانهها به راه افتاد که نوجوانان را به سطحیگری و بیسوادی متهم کردند.
اما آیا این پدیده، مختص ایران است؟
تجربههای مشابهی در سراسر جهان ثبت شده است؛ از هجوم هزاران نفر برای دیدن «کای سنت» در نیویورک که به دستگیری ۶۵ نفر انجامید، تا تجمع طرفداران «مستر بیست» که برای یک همبرگر، شب را در مرکز خرید به صبح رساندند. این رویدادها نشان میدهد که شیدایی نوجوانان برای چهرههای اینترنتی، یک پدیده جهانی است و ریشه در نیازهای عمیق روانی و اجتماعی دارد.
سبحان یحیایی، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، این پدیده را نه یک آسیب، بلکه یک پدیدار اجتماعی میداند که نشان از تهی شدن جامعه از ابزارهای مدرن برای ساخت اجتماع دارد. او میگوید: «ما عادت کردهایم که غالباً همه چیز را پاتولوژیک و آسیبشناسانه ببینیم. هر امر روزمرهای را بهعنوان به قهقرا رفتن جامعه و از دست رفتن ارزشها قلمداد میکنیم.» یحیایی بر این باور است که نظام حکمرانی، بسترهای مدرن اجتماعسازی را به رسمیت نشناخته و تلاش کرده آنها را تضعیف کند. در غیاب نهادهای مدنی، اتحادیهها و تشکلهای صنفی، نوجوانان به دنبال جایگزینهایی میگردند که در آنها هویتیابی کنند و دیده شوند. «جامعه کنونی همانطور که در عرصه سیاسی دنبال ناجی است، در سطح اجتماعی دنبال کسی میگردد که شیفته و شیدایش بشود.»
نکته کلیدی این است که جامعه را نباید مقصر دانست، بلکه باید آن را فهمید. نوجوانان امروز در فضایی زندگی میکنند که ابزارهای سنتی اجتماعیسازی مانند محله، مسجد و خانواده کارکردهای پیشین خود را از دست دادهاند و در عوض، شبکههای اجتماعی به میدان اصلی تعاملات و هویتیابی آنها تبدیل شده است. این یوتیوبرها، فارغ از محتوایشان، به نقطهای برای همپیوندی تبدیل میشوند. در نهایت، این رویدادها پرسشهای اساسی را درباره نظام حکمرانی، فرهنگ و نیازهای نسل جدید مطرح میکنند. آیا میتوان این انرژی جمعی را به سمت فعالیتهای سازندهتر هدایت کرد؟ یا همچنان با نگاه از بالا به پایین، این پدیدهها را سرکوب کرده و به جای فهم، به قضاوت مینشینیم؟ پاسخ به این سؤالها، تصویر آینده جامعه ما را رقم خواهد زد.
جمعیتشناختی و روانی شیدایی نوجوانان
شیدایی نوجوانان برای چهرههای اینترنتی، ریشه در نیازهای روانشناختی عمیق این گروه سنی دارد. دوران نوجوانی، دوره شکلگیری هویت و جستجوی تعلق است. در غیاب نهادهای سنتی مانند خانواده، مدرسه و محله، شبکههای اجتماعی به میدان اصلی تعاملات اجتماعی تبدیل میشوند. این فضاها، به نوجوانان امکان میدهند تا با افرادی با سلایق مشترک ارتباط برقرار کنند و هویتی مستقل از خانواده بسازند. چهرههای اینترنتی، به عنوان نمادهایی از این هویت جدید، به کانون شیدایی تبدیل میشوند.
شکاف نسلی و نگاه آسیبشناسانه به فرهنگ نوجوانان
یکی از ویژگیهای بارز این رویداد، شکاف عمیق نسلی در درک آن است. در حالی که بزرگسالان این تجمع را نشانهای از سطحیگری و بحران فرهنگی میدانند، نوجوانان آن را یک تجربه اجتماعی هیجانانگیز و بخشی از هویت خود تلقی میکنند. این شکاف، ناشی از ناتوانی در درک تحولات فرهنگی و رسانهای است. جامعهشناسی که به جای نگاه از بالا به پایین، پدیده را در بستر خود بررسی میکند، میتواند این شکاف را پر کند.
جهانی بودن پدیده و تفاوت در مدیریت
رویدادهای مشابه در سراسر جهان رخ میدهند، اما تفاوت در نحوه مدیریت آنهاست. در حالی که در ایران، این تجمعات اغلب با غافلگیری و سپس سرکوب مواجه میشوند، در بسیاری از کشورها، برگزارکنندگان و نهادهای دولتی با برنامهریزی و تأمین امکانات، این رویدادها را مدیریت میکنند. این تفاوت، نشان از عدم آمادگی نهادهای ایرانی برای مواجهه با پدیدههای نوین اجتماعی دارد.
نقش نظام حکمرانی در شکلگیری این پدیده
سبحان یحیایی، این پدیده را نتیجه تهی شدن جامعه از ابزارهای مدرن اجتماعسازی میداند. نظام حکمرانی که بسترهای مدنی مانند تشکلهای صنفی، اتحادیهها و نهادهای اجتماعی را تضعیف یا کنترل میکند، عملاً نوجوانان را به سمت جایگزینهای مجازی سوق میدهد. در این فضا، شبکههای اجتماعی به تنها میدان برای هویتیابی و فعالیت جمعی تبدیل میشوند.
لزوم تغییر نگاه از قضاوت به فهم
نکته کلیدی این تحلیل، ضرورت تغییر نگاه از قضاوت به فهم است. به جای محکوم کردن نوجوانان، باید ریشههای این پدیده را در ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جستجو کرد. این رویکرد، میتواند به جای سرکوب، به ایجاد بسترهای جایگزین برای فعالیتهای جمعی و سازنده نوجوانان منجر شود.