آسیانیوز ایران؛ سرویس اقتصادی:
تهران نفسش در سینه حبس شده؛ نه از آلودگی هوا، که از فشار اقتصادی که تا عمق زندگی روزمره مردم نفوذ کرده است. این فشار حالا خود را در جایی نشان میدهد که زمانی پناهگاه کوچکی برای لذت و فراغت بود: پشت میزهای رستورانها. دیگر خبری از آن سفارشهای پرحجم و شاد گذشته نیست. «یک پرس کامل» کم کم به یک انتخاب لوکس و نادر تبدیل میشود. چیزی که جای آن را گرفته، واژهای است که بیش از هر زمان دیگری در فهرست رستورانها شنیده میشود: «نیمپُرس».
اما این «نیمپُرس» امروز، با آن نیمپرس دیروز فرق دارد. این دیگر انتخاب سبک زندگی یا پیروی از یک رژیم غذایی نیست. این یک پاسخ اجباری و تلخ به عدد و رقم سرسامآور روی قبضها و فاکتورهاست. یک استراتژی بقا برای مشتریانی که قبل از حس گرسنگی، باید حساب دخل و خرج ماهانه را بکنند. مشتری جدید تهرانی، سیر شدن را با «دوام آوردن تا آخر ماه» معامله میکند. او مجبور است بین لذت یک وعده غذای کامل و مخارج ضروری زندگی، یکی را انتخاب کند. و در این معادله سخت، معمولاً گزینه دوم برنده میشود. از سوی دیگر، رستوراندار نیز در تنگنای وحشتناکی گرفتار است. فشار سهگانه اجارههای نجومی، مواد اولیه گران و دستمزد نیروی کار، سود را به حداقل رسانده و هرگونه کاهش قیمت را غیرممکن کرده است. در این میانه، ارائه گزینه «نیمپرس» راهی برای حفظ حداقلی از مشتری و گردش کار است.
این تغییر الگوی مصرف، چیزی فراتر از یک ترند گذراست. گزارش روزنامه هفتصبح از این پدیده با عبارت تندی پرده برمیدارد: «نیمپُرس حالا به یک شاخص غیررسمی اقتصاد شهری تبدیل شده است.» شاخصی که نه در جدولهای رسمی بانک مرکزی، که در سفرههای مردم و منوی رستورانها قابل رصد است. این شاخص غیررسمی، گویای دو واقعیت تلخ است: اول، کوچک شدن دائمی سفرهها و کاهش قدرت خرید. دوم، تغییر در اولویتهای مصرفی مردم که در آن، حتی خوراک نیز قربانی میشود. وقتی غذا خوردن در بیرون از خانه به یک محاسبه دقیق ریاضی تبدیل شود، نشان میدهد فشار معیشتی به کجا رسیده است. این فقط درباره رستورانها نیست. این نشانهای از فرسایش کیفیت زندگی و جمعشدن حلقه تنگ معیشت دور گردن طبقه متوسط و ضعیف است. نیمپرس، نماد نصف شدن آرزوها، نصف شدن رفاه و نصف شدن آسایش است. تصویری گویا از اقتصادی که نه رشد میکند، که منقبض میشود و همه چیز را با خود کوچک میکند.
تحلیل اقتصادی؛ تورم و تغییر رفتار مصرفی
تورم افسارگسیخته باعث کاهش شدید «قدرت خرید واقعی» درآمدها شده است. در این شرایط، خانوارها مجبور به «اولویتبندی اجباری» مخارج خود هستند. هزینههای ضروری و غیرقابل حذف (مانند مسکن، قبوض، درمان) در صدر قرار میگیرند و هزینههای قابل تنظیم (مانند تفریح، پوشاک و غذای بیرون) شدیداً تحت فشار قرار میگیرند. سفارش نیمپرس، مصداق عینی این «تنظیم به سمت پایین» است. این رفتار، فراتر از صرفهجویی ساده، یک مکانیزم دفاعی اقتصادی برای بقا است. مردم به جای حذف کامل یک خدمت (مثلاً رفتن به رستوران)، به مصرف حداقلی و ناقص آن روی میآورند تا هم فشار روانی محرومیت کامل را تحمل نکنند و هم حداقلهایی از سبک زندگی گذشته را حفظ نمایند. این تغییر رفتار، تأثیر مستقیمی بر چرخه اقتصادی محلی میگذارد. کاهش متوسط چک هر مشتری، درآمد رستورانها را کاهش داده و آنان را نیز تحت فشار مضاعف قرار میدهد. این یک چرخه معیوب کاهش تقاضا و کاهش درآمد است که میتواند به تعطیلی کسبوکارهای کوچک و متوسط بینجامد.
پیامدهای اجتماعی و روانی «کوچک شدن سفره»
غذا خوردن جمعی در رستوران، فراتر از رفع گرسنگی، یک کنش اجتماعی و فرهنگی است. این عمل، نمادی از گردهمایی، شادی، جشن و ارتباط است. تبدیل این کنش به یک محاسبه ریاضی دقیق و استرسزا، به معنای فرسایش بافت اجتماعی و کاهش فضاهای اشتراکی شادیبخش است. از نظر روانی، مجبور بودن به انتخاب نیمپرس در حالی که میل به یک وعده کامل وجود دارد، میتواند ایجاد احساس محرومیت، ناامیدی و بیعدالتی کند. این احساسات به مرور زمان انباشته شده و به کاهش رضایت از زندگی و افزایش تنشهای روانی میانجامد. این پدیده همچنین شکاف طبقاتی را عیانتر میکند. زمانی که عدهای مجبور به محاسبه هر لقمه هستند و عدهای دیگر (طبقه مرفه) به راحتی به مصرف میپردازند، احساس نابرابری و بیعدالتی در جامعه تشدید میشود. رستوران از مکانی برای همه، به صحنه نمایش اختلاف طبقاتی تبدیل میشود.
فشار بر کسبوکارهای رستورانی و چالش بقا
رستورانداران در یک دوراهی سخت گرفتار شدهاند. از یک سو، باید با افزایش بیوقف هزینههای ثابت (اجاره، قبوض، مالیات) و متغیر (مواد اولیه که گاه روزانه گران میشود، دستمزد) کنار بیایند. از سوی دیگر، با کاهش قدرت خرید مشتریان، امکان افزایش متناسب قیمتها را ندارند، زیرا باعث از دست رفتن بیشتر مشتری میشود. در این شرایط، ارائه نیمپرس یک راهحل انفعالی اما ضروری است. این کار به آنان اجازه میدهد قیمت کامل را حفظ کنند (حتی اگر با کاهش حجم همراه باشد) و حداقل بخشی از مشتریان را نگه دارند. اما این راهحل، سودآوری را کاهش میدهد و مانع از سرمایهگذاری برای بهبود کیفیت یا توسعه کسبوکار میشود. بسیاری از رستورانها ممکن است مجبور به کوچککردن فضای خود، کاهش نیروی کار، استفاده از مواد اولیه با کیفیت پایینتر یا در نهایت تعطیلی شوند. این امر به نوبه خود، بر اشتغال و اقتصاد محلی تأثیر منفی میگذارد و چرخه رکود را تشدید میکند.
نیمپرس به مثابه «شاخص غیررسمی» اقتصاد
نیمپرس یک «شاخص غیررسمی اقتصاد شهری» است. این شاخصهای غیررسمی (مانند افزایش شمار متکدیان، ازدحام در حراجیها، رونق فروش کالاهای دستدوم) اغلب زودتر و صادقانهتر از آمارهای رسمی (که ممکن است دستکاری شده یا با تأخیر منتشر شوند)، وضعیت واقعی معیشت مردم را نشان میدهند. این شاخص، برخلاف اعداد خشک تورم، ملموس و عینی است. هر شهروندی میتواند آن را در تعامل روزمره خود با بازار احساس کند. افزایش تقاضا برای نیمپرس، نشاندهنده آن است که فشار اقتصادی از مرحله «سختی» گذشته و وارد مرحله «تغییر الگوی اساسی مصرف» شده است. سیاستگذاران و اقتصاددانان باید به چنین شاخصهای میدانی توجه کنند، زیرا آنان بازتاب مستقیم اثر سیاستهای اقتصادی بر زندگی مردم هستند. نادیده گرفتن این نشانهها به معنای دور شدن از واقعیتهای اجتماعی و افزایش شکاف بین دولت و ملت است.
آیندهنگری و راههای ممکن برای خروج از این چرخه
در کوتاهمدت، بعید است این روند معکوس شود. با تداوم تورم، ممکن است شاهد حذف تدریجی حتی نیمپرس از سبد برخی خانوارها و جایگزینی کامل آن با غذاهای خانگی (که خود با افزایش قیمت مواد اولیه مواجه است) باشیم. رستورانها نیز ممکن است به سمت منوهای ارزانتر و کوچکتر بروند. راهحلهای مقطعی مانند ارائه پکیجهای اقتصادی یا تخفیفهای خاص، تنها مسکنهای موقتی هستند. راهحل اساسی، مهار تورم از ریشه است. این امر نیازمند اجرای سیاستهای انضباط مالی و پولی واقعی، حمایت از تولید داخلی برای افزایش عرضه کالاها، شفافسازی در قیمتگذاریها و هدفمندسازی واقعی یارانهها به نفع دهکهای آسیبپذیر است. بدون این اصلاحات ساختاری، پدیده «نیمپرس» تنها آغاز ماجراست. این نشانه، هشداری جدی است که اقتصاد به سمتی میرود که حتی نیازهای اولیه نیز تحت فشار قرار میگیرند. اگر فکری به حال این چرخه معیوب نشود، به زودی شاهد شاخصهای غیررسمی تلختری از فروپاشی تدریجی رفاه اجتماعی خواهیم بود. امروز نیمپرس غذا، فردا میتواند نیمپرس سلامت، آموزش یا مسکن باشد.