آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
یک مجسمه نمادین که قرار بود نماد اقتدار تاریخی ایران باشد، امروز سرنوشتی غریب و بحثبرانگیز پیدا کرده است. مجسمه «تسلیم والرین» که صحنه زانو زدن امپراتور روم در برابر شاپور دوم ساسانی را به تصویر میکشد، از میدان انقلاب تهران جمعآوری شده است. این مجسمه که با تبلیغات بسیار و به عنوان نمادی از عظمت تاریخی ایران در یکی از مهمترین میادین پایتخت نصب شده بود، اکنون به پارکینگ موتور شهرداری منطقه ۹ منتقل شده و به نظر میرسد قرار نیست در هیچ مکانی دیگر نصب شود. جالب اینجاست که این اثر ابتدا قرار بود در ورودی فرودگاه بینالمللی مهرآباد نصب شود تا اولین نمادی باشد که مسافران خارجی از تاریخ پرافتخار ایران میبینند. اما پس از مدتی، تصمیم به نصب آن در میدان انقلاب تهران گرفته شد. نصب مجسمه در میدان انقلاب با استقبال و انتقادهایی روبرو شد. برخی آن را احیای نمادهای تاریخی و تقویت هویت ملی میدانستند و برخی دیگر به دلایل هنری، تاریخی یا حتی سیاسی به آن انتقاد داشتند.
حالا اما جمعآوری ناگهانی این مجسمه و انتقال آن به یک پارکینگ موتور شهرداری، سوالات زیادی را درباره مدیریت فضای شهری و سیاستهای نمادین در پایتخت ایجاد کرده است. این اقدام نشان میدهد که گویی درباره مکان و مفهوم این اثر نمادین، وحدت نظر و برنامهریزی بلندمدتی وجود نداشته است. نکته قابل تأمل این است که چنین اثر تاریخی و نمادینی، پس از سرمایهگذاری مالی و تبلیغاتی قابل توجه، به سادگی به انباری تبدیل شده است. این برخورد میتواند نشاندهنده تغییر اولویتها، اختلاف نظرها یا حتی بازبینی در سیاستهای نمادین شهری باشد. برای بسیاری از شهروندان، این سوال مطرح است که اگر قرار نبود این مجسمه به طور دائمی در میدان انقلاب بماند، چرا با آن همه تبلیغ و هزینه نصب شد؟ آیا این تصمیمگیریهای متناقض، اعتماد عمومی به مدیریت شهری را تحت تأثیر قرار نمیدهد؟ سرنوشت مجسمه والرین و شاپور دوم، نمونهای از چالشهای مدیریت نمادها و هویت در فضای شهری ایران است. تصمیمی که ابتدا با شکوه گرفته شد و اکنون با سکوت به پایان میرسد.
اهمیت تاریخی نماد والرین و شاپور دوم
مجسمه مورد اشاره به یک واقعه تاریخی مهم اشاره دارد: شکست و اسارت والرین، امپراتور روم، توسط شاپور یکم ساسانی (نه شاپور دوم) در نبرد ادسا در سال ۲۶۰ میلادی. این رویداد یکی از نقاط اوج قدرت نظامی ایران باستان و نمادی از شکست یک ابرقدرت زمانه توسط ایران است. انتخاب این موضوع برای مجسمهسازی، تلاشی برای احیای حافظه تاریخی عظمت ایران پیش از اسلام و تقویت غرور ملی بوده است. در دهههای اخیر، بازگشت به تاریخ باستان به عنوان منبعی برای هویتسازی ملی مورد توجه قرار گرفته است. با این حال، باید توجه داشت که این روایت تاریخی گاهی سادهشده و ایدئولوژیک ارائه میشود. تاریخ روابط ایران و روم پیچیدهتر از یک نبرد بوده و شامل دورههای صلح، تجارت و تعامل فرهنگی نیز میشده است. انتخاب این صحنه خاص (زانو زدن امپراتور) بیش از آنکه یک گزارش تاریخی باشد، یک بیان نمادین از قدرت و تحقیر دشمن است.
تناقض در مکانیابی و برنامهریزی شهری
جابجایی مکرر محل نصب این مجسمه (از فرودگاه مهرآباد به میدان انقلاب و سپس به پارکینگ) نشاندهنده نبود برنامهریزی منسجم و بلندمدت در مدیریت نمادهای شهری است. چنین تصمیمگیریهای متغیر، هزینههای مالی و اعتباری زیادی ایجاد میکند. میدان انقلاب به دلیل نام و تاریخچه آن، مکانی حساس و نمادین در تهران است. نصب هر نماد در این مکان، پیام سیاسی و فرهنگی خاصی دارد. به نظر میرسد یا پیش از نصب، ارزیابی کاملی از تأثیرات و تبعات این اقدام انجام نشده، یا پس از نصب، نظر مسئولان تغییر کرده است. انتقال مجسمه به پارکینگ موتور شهرداری (که معمولاً مکانی برای نگهداری موقت یا انبار کردن است) به نوعی تحقیر نمادین اثر محسوب میشود. این اقدام پیامی ضمنی دارد: این نماد آنقدر ارزش ندارد که در فضای عمومی شهر حفظ شود.
ابعاد هنری و زیباییشناختی مجسمه
فراتر از محتوای تاریخی، کیفیت هنری و زیباییشناختی مجسمه نیز باید مورد بررسی قرار گیرد. مجسمههای فضای عمومی باید از استانداردهای هنری بالایی برخوردار باشند تا به جای غنیسازی، به آلودگی بصری تبدیل نشوند. سوالاتی که مطرح میشود: آیا این مجسمه از نظر تکنیک و هنر مجسمهسازی اثر قابل توجهی بود؟ آیا با معماری و فضای میدان انقلاب هماهنگی داشت؟ آیا نقدهای هنرمندان و متخصصان درباره آن شنیده شد؟ گاهی حذف یک اثر از فضای عمومی نه به دلایل سیاسی، که به دلیل ضعف هنری یا ناهماهنگی با محیط است. اما اگر چنین است، باید به صورت شفاف اعلام شود، نه اینکه اثر به پارکینگ منتقل شود.
سیاست نمادین و مدیریت هویت شهری
مدیریت فضای شهری در پایتخت، همواره با سیاست نمادین پیوند خورده است. نصب یا حذف مجسمهها، نام خیابانها و المانهای شهری، بازتابی از روایت رسمی از تاریخ و هویت است. به نظر میرسد درباره نقش تاریخ باستان در هویت شهری معاصر تهران اتفاق نظر وجود ندارد. از یک سو، نمادهایی مانند برج آزادی (با الهام از طاق کسری) یا نام خیابانهایی با نام پادشاهان ساسانی وجود دارند. از سوی دیگر، گاه با حذف ناگهانی نمادهایی مانند این مجسمه روبرو میشویم. این نوسان در سیاست نمادین میتواند نشاندهنده رقابت گفتمانهای مختلف در درون ساختار قدرت باشد: گفتمانهایی که بر تاریخ باستان تأکید میکنند در مقابل گفتمانهایی که بر دورههای دیگر تاریخی یا ملاحظات عملیاتی (مانند ترافیک، امنیت و...) تمرکز دارند.
پیامدهای اجتماعی و فرهنگی این اقدام
جمعآوری ناگهانی و بدون توضیح کافی این مجسمه، چند پیامد میتواند داشته باشد:
- نخست، کاهش اعتماد عمومی به مدیریت شهری. وقتی پروژهای با تبلیغات زیاد شروع میشود و ناگهان متوقف میگردد، شهروندان نسبت به شایستگی مدیریت تردید میکنند.
- دوم، اتلاف منابع مالی که برای طراحی، ساخت، نصب و تبلیغات این مجسمه هزینه شده است. این مسئله در شرایط اقتصادی دشوار کشور، حساسیتبرانگیز است.
- سوم، ایجاد سوال درباره ثبات سیاستهای فرهنگی. اگر امروز نمادی از تاریخ باستان نصب و فردا جمع شود، معیار ثابتی برای سیاستگذاری فرهنگی وجود ندارد.
- چهارم، واکنش جامعه هنری. هنرمندی که این اثر را خلق کرده، احتمالاً ناامید شده و دیگر هنرمندان نیز ممکن است برای مشارکت در پروژههای عمومی بیاعتماد شوند.
در نهایت، لازم است مدیریت شهری شفافیت بیشتری در مورد دلایل این تصمیم داشته باشد. اگر دلایل فنی، امنیتی یا هنری وجود دارد، باید اعلام شود. اگر نظر سیاستگذاران فرهنگی تغییر کرده، بهتر است به صورت روشن توضیح داده شود. سکوت و انتقال مجسمه به پارکینگ، نه تنها مسئله را حل نمیکند، بلکه بر ابهامات و نارضایتیها میافزاید. مدیریت نمادها در پایتخت نیازمند تدبیر، ثبات و احترام به سرمایههای مالی و نمادین ملی است.