آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
زمستان سخت ۱۴۰۴، داستانهای تلخ بسیاری را در گوشه و کنار ایران روایت کرده است. داستانهایی که گاه از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و به قلب جامعه نفوذ میکنند. یکی از این داستانها، مرگ سربازی است که گفته میشود بر اثر سرمازدگی جان باخته است. این حادثه دردناک، به خودی خود میتواند سوژهای برای بررسی مسائل ساختاری باشد. اما آنچه بر التهاب ماجرا افزوده، واکنشهای متفاوت به این رویداد است. از یک سو، مراسم بزرگداشت و ادای احترام به سرباز جانباخته برگزار میشود و از سوی دیگر، صداهایی انتقادی بلند میشود. عزتالله ضرغامی، مدیرعامل سازمان صداوسیما، در توئیتی با اشاره به این حادثه نوشت: «در میان دستان یخزده، عکس پسرش بود که پشت آن نوشته: ‹مراقب پسرم باشید. تازه یاد گرفته یکه پاها.› به احترام شهید ستوان یکم رحیم مجیدی تمامقد میایستیم و سلام نظامی میدهیم.» اما این توئیت با واکنش تند برخی کاربران مواجه شد. آنان معتقدند که به جای پرداختن به ریشههای فاجعه — مانند کمبود تجهیزات ابتدایی برای سربازان در مناطق سردسیر — مرگ سرباز به شیوهای رمانتیک و احساسی روایت میشود.
بعد از واقعه غمناک یخ زدن ستون رحیم مجیدی، مرثیه سرایی برای این مرزبان وطن آغاز شد و بسیار کوشیدند تا در وصف بزرگی و فداکاری آن شهید میهن، سخن ها بگویند که البته همه شان مقرون به واقعیت بود؛ کمترین کاری است که مردمان یک کشور می توانند برای سرباز از دست رفته شان بکنند. اما، فاجعه اینجاست که به همین میزان بسنده شود و علت واقعه، واکاوی نشود و ضعف هایی که منجر به آن شدهاند تحتالشعاع موضوعات عاطفی مانند این که آن شهید عکس فرزند دو ساله اش را هنگام شهادت در دست داشته است، قرار بگیرد. از منظر وطن دوستی، باید به صراحت از فرماندهان ارتش پرسید که چرا نیروی تحت امرشان در سردترین نقاط کشور و در برابر دمای دهها درجه زیر صفر، فاقد امکانات حفاظتی روز بوده است؟
منتقدان میگویند: «سرباز ایرانی سادهترین تجهیزات برای دوام آوردن در سرما و بوران را نداشته است. به جای اینکه یقه مسئول را بچسبند که بخاطر کمبود تجهیزات ابتدایی، یک خانواده را متلاشی و یک پسر را یتیم کرده، فاجعه را رمانتیزه میکنند.» این بحث، پرسشهای مهمی را مطرح میکند: وظیفه رسانهها و شخصیتهای عمومی در قبال چنین حوادثی چیست؟ آیا باید بر جنبههای احساسی و قهرمانسازانه تأکید کرد یا بر مسئولیتپذیری و پاسخخواهی از مقامات مربوطه؟ از سوی دیگر، خانواده سرباز جانباخته و همقطاران او چه نظری دارند؟ آیا روایت رمانتیک شده میتواند درد فقدان را التیام بخشد یا بر خشم آنان از بیمسئولیتی احتمالی میافزاید؟ در نهایت، این ماجرا نمادی از یک کشمکش بزرگتر در فضای عمومی ایران است: تقابل بین «قدیسسازی» و «مسئولیتخواهی». نتیجه این تقابل، میتواند بر نحوه برخورد با حوادث مشابه در آینده تأثیر بگذارد.
صحبت از تکنولوژی های خاص و دور از دسترس نیست. همین الان در کشور، لباس های عایق در برابر سرما و گرما وجود دارد که اتفاقاً توسط متخصصان داخلی هم عرضه می شود، ارزبری ندارد و مشمول هیچ تحریمی هم نیست. وقتی این امکان و تکنولوژی در کشور وجود دارد چرا باید خبر برسد که سرما، جان یک نظامی ایرانی را گرفته است؟ مگر الان عهد قدیم است که سربازان یخ بزنند؟! برای کشوری که مفتخر است که موشک های دوربردش، قلب دشمن را در فاصله 2 هزار کیلومتری می شکافد، بسیار زشت و ناپسند است که سربازش در مرز، به دلیل نداشتن لباس مناسب، یخ بزند و جان بدهد!
تحلیل دو گفتمان متقابل در مواجهه با فاجعه
در مواجهه با حوادثی مانند مرگ سرباز بر اثر سرمازدگی، دو گفتمان اصلی در فضای عمومی ایران شکل میگیرد: گفتمان «تقدسساز و قهرمانپرور» و گفتمان «نقد ساختاری و مسئولیتخواه».
- گفتمان اول: که توئیت ضرغامی نمونه آن است، بر فداکاری، ایثار و جنبههای عاطفی ماجرا تأکید میکند. هدف این گفتمان، الگوسازی، ایجاد همبستگی اجتماعی و تخفیف انتقادات از سیستم است. این روش در بسیاری از فرهنگها برای مدیریت حوادث دردناک به کار میرود.
- گفتمان دوم: که در واکنش منتقدان دیده میشود، بر علل ساختاری حادثه، کاستیهای سیستم، مسئولیت مقامات و لزوم شفافیت تأکید دارد. این گفتمان معتقد است که رمانتیزه کردن فاجعه، مانع از اصلاح نقصها و جلوگیری از تکرار حوادث مشابه میشود.
بررسی نقش رسانه و شخصیتهای عمومی در مدیریت بحران
عزتالله ضرغامی به عنوان مدیر صداوسیما، در جایگاه یک شخصیت رسانهای مهم قرار دارد. توئیت او — صرف نظر از محتوا — نشان میدهد که چگونه یک مقام عمومی میتواند جهت گفتوگوی اجتماعی را تعیین کند. انتظار عمومی از چنین شخصیتهایی، این است که در حوادث دردناک، همدلی نشان دهند اما در عین حال، پیگیر شفافیت و پاسخخواهی نیز باشند. وقتی تنها بر جنبه احساسی تأکید شود، این تصور ایجاد میشود که سیستم از نقد و اصلاح گریزان است. از سوی دیگر، برخی معتقدند که در لحظه اولیه یک فاجعه، بهتر است ابتدا به خانواده آسیبدیده احترام گذاشت و سپس در زمان مناسب به بررسی علل پرداخت. اما منتقدان پاسخ میدهند که این «زمان مناسب» هیچگاه فرا نمیرسد و فاجعه به سرعت از یاد میرود.
تحلیل ابعاد فنی و احتمالی حادثه سرمازدگی
هنوز گزارش رسمی و دقیقی درباره جزئیات فنی این حادثه منتشر نشده است. سؤالهای بیپاسخ بسیاری وجود دارد: سرباز در کدام منطقه خدمت میکرد؟ دمای هوا چقدر بود؟ آیا تجهیزات استاندارد ضدسرما (مانند پوشاک ویژه، کفش، دستکش، کیسه خواب) در اختیار داشته است. اگر کمبود تجهیزات عامل اصلی باشد، آنگاه باید پرسید: این کمبود ناشی از محدودیت بودجه عمومی است، یا سوء مدیریت محلی، یا فساد در تأمین تجهیزات؟ پاسخ به این پرسشها میتواند مسئولیت را به سطوح مختلفی از سیستم نسبت دهد. نکته دیگر، پروتکلهای ایمنی در شرایط آب و هوایی سخت است. آیا مانورها یا گشتها در چنین شرایطی ضروری بود؟ آیا امکان تأخیر یا تعلیق فعالیتها وجود داشت؟ اینها پرسشهای فنیای است که تنها با انتشار گزارش کارشناسی میتوان به آنها پاسخ داد.
بررسی تأثیر اجتماعی و روانی روایتهای مختلف
روایت رمانتیک از مرگ سرباز، میتواند برای خانواده او هم تسکینبخش باشد و هم آزاردهنده. از یک سو، ممکن است باعث افتخار آنان به فداکاری عزیزشان شود. از سوی دیگر، ممکن است خشم آنان از بیکفایتی احتمالی مسئولان را افزایش دهد. برای جامعه، روایت قهرمانانه میتواند حس وحدت و ایجاد کند. اما اگر این روایت با واقعیتهای تلخ (مانند کمبود تجهیزات) در تضاد باشد، در بلندمدت به بیاعتمادی به نهادها میانجامد. مردم احساس میکنند که به جای حل مشکل، در حال فریبخوردن هستند. برای سربازان دیگر، این حادثه و واکنش به آن میتواند هم ترس ایجاد کند (از اینکه ممکن است جان آنان نیز به خطر بیفتد) و هم امید (اگر منجر به بهبود تجهیزات و پروتکلهای ایمنی شود). نحوه مدیریت این حادثه، بر روحیه نیروهای مسلح تأثیر مستقیم خواهد گذاشت.
چشمانداز پیگیری و نتایج احتمالی
پس از این موج انتقادات، چند سناریو محتمل است:
- اول، تشکیل کمیته تحقیق داخلی در نیروهای مسلح و انتشار گزارش محدود که در آن بر عوامل طبیعی و غیرقابل پیشبینی تأکید شود.
- دوم، احتمال افزایش توجه به تجهیزات سربازان در مناطق سردسیر و تخصیص بودجه بیشتر برای این امر — البته بدون پذیرش صریح تقصیر. این اقدام عملی اما بیسروصدا ممکن است صورت گیرد.
- سوم، ادامه بحث در فضای مجازی و رسانهای که به تدریج فراموش شود، به ویژه اگر حوادث مهم دیگری رخ دهد. در این حالت، هم روایت رمانتیک و هم انتقادات به حاشیه رانده میشوند.
در نهایت، این حادثه آزمونی برای ظرفیت سیستم در پذیرش انتقاد و اصلاح است. اگر سیستم بتواند بدون تنشآفرینی، به طور شفاف بررسی کند و در صورت لزوم اصلاحات را انجام دهد، اعتماد عمومی تقویت خواهد شد. در غیر این صورت، شکاف بین دولت و ملت عمیقتر میشود.