آسیانیوز ایران؛ سرویس اقتصادی:
گاهی صدای اعتراض از جایی بلند میشود که کمتر کسی انتظارش را دارد. این بار، صدایی از پشت میلههای زندان اوین به گوش میرسد؛ صدایی که نه درباره پرونده شخصی، که درباره آینده کل کشور هشدار میدهد. بابک زنجانی، چهرهای که نامش با یکی از بزرگترین پروندههای مالی تاریخ ایران گره خورده، در جدیدترین پیام خود مرزهای انتقاد را جابهجا کرده است. او در حساب توئیتر خود — که احتمالاً توسط وکیل یا خانوادهاش مدیریت میشود — نه از خود، که از ساختار قدرت سخن میگوید. واژهای که او به کار برده، واژهای است سنگین و هراسانگیز: «جنگ». زنجانی میگوید سیستم حاکم با عملکرد خود، ناخواسته این پیام را تقویت میکند که تنها راه اصلاح، جنگ است. این اظهارنظر، فارغ از جایگاه گوینده، نشان از عمق ناامیدی و یأسی دارد که بخشی از جامعه — یا حتی بخشی از نخبگان در حاشیه — را در بر گرفته است.
انتقاد اصلی او متوجه «نهادهای موازی رفاقتی» است. او فهرستی از بالاترین نهادهای حکومتی را برمیشمارد: از شورای نگهبان و مجمع تشخیص گرفته تا شورای عالی فضای مجازی و سران قوا. به باور زنجانی، این نهادها آنقدر درگیر موازیکاری و عدم شناخت متقابل شدهاند که حتی درباره موضوعی مانند اینترنت — که نماد جامعه مدرن است — نمیتوانند تصمیم واحد بگیرند. نکته تندتر، اتهام «عدم پاسخگویی» و «امتناع از استعفا» است. زنجانی میگوید این سیستم نه اجازه میدهد مقصران شناسایی شوند، نه خود مسئولیت ناتوانیاش را میپذیرد و کنار میرود. این، دقیقاً گرهای است که بسیاری از منتقدان ساختاری به آن اشاره میکنند. او همچنین از نادیده گرفته شدن «درد آشکار مردم»، «هشدارها» و «برنامههای کارشناسی» میگوید و نتیجه میگیرد که با این روند، اعتراض صرف نیز راه به جایی نمیبرد. اینجا، زنجانی از زبان یک زندانی که خود بخشی از سیستم اقتصادی بود، از شکاف عمیق بین حکمرانان و واقعیات جامعه سخن میگوید. اما آیا این پیام، واقعاً از سوی خود اوست؟ و اگر هست، چرا حالا؟ آیا این سخنان بازتاب دهنده دیدگاهی گستردهتر در میان برخی حلقههاست؟ یا صرفاً واکنشی شخصی در برابر محاکمه و زندان؟ این اظهارات، هر منشأیی که داشته باشد، به دلیل صراحت بیپرده و استفاده از واژه «جنگ»، بیتردید واکنشهای تندی را برخواهد انگیخت. اما فراتر از سر و صدا، این پیام نشان میدهد که بحران مدیریت و حکمرانی در ایران به چه عمقی رسیده است؛ تا جایی که حتی از پشت بند زندان نیز فریاد «بنبست» به گوش میرسد.
تحلیل گفتمان «جنگ» به عنوان تنها گزینه و پیامدهای روانی-اجتماعی آن
استفاده از واژه «جنگ» توسط زنجانی — حتی به عنوان یک استعاره از تغییر رادیکال — بسیار حساب شده و خطرناک است. در بافت سیاسی ایران، جنگ میتواند هم به معنای درگیری نظامی تمامعیار و هم به معنای یک «رویارویی داخلی خونین» تفسیر شود. این گفتمان، نهایت ناامیدی از امکان اصلاح تدریجی، قانونی و مسالمتآمیز را نشان میدهد. انتشار چنین دیدگاهی از هر منبعی — به ویژه از جانب کسی که روزی در حلقه نزدیک به قدرت بود — میتواند به عادیسازی گفتمان خشونت در جامعه دامن بزند. وقتی «جنگ» به عنوان تنها راه باقیمانده معرفی میشود، راه برای توجیه هرگونه اقدام رادیکال و خارج از چارچوب باز میشود. این اظهارات همچنین میتواند به عنوان یک «پیشبینی خودشکوفا» عمل کند. اگر گروههایی این تحلیل را بپذیرند، ممکن است برای تحقق آن تلاش کنند و خود به عاملی برای تشدید تنش و درگیری تبدیل شوند. بنابراین، این صحبتها فراتر از یک انتقاد، میتواند یک آتشبیار معرکه باشد.
نقد ساختار موازی و عدم شفافیت در تصمیمگیری؛ بررسی مصداقی
اتهام زنجانی به «سیستمهای موازی رفاقتی» که یکدیگر را به رسمیت نمیشناسند، اشاره به یکی از دردهای مزمن مدیریت در ایران دارد. برای مثال، موضوع «اینترنت» که او به آن اشاره کرد، دقیقاً مصداقی از این آشفتگی است: شورای عالی فضای مجازی، وزارت ارتباطات، قوه قضائیه، سپاه و نهادهای امنیتی هر یک گاه سیاستی جداگانه و گاه متضاد پیش گرفتهاند. این موازیکاریها چند پیامد دارد:
- اول، کاهش کارآمدی و از دست رفتن زمان طلایی برای حل بحرانها.
- دوم، ایجاد فرصت برای فرافکنی و شانه خالی کردن از مسئولیت، زیرا هیچکس به تنهایی پاسخگو نیست.
- سوم، سردرگمی مردم و سرمایهگذاران که نمیدانند نهاییترین تصمیمگیر کیست.
زنجانی به درستی به این نکته اشاره میکند که این ساختار حتی «سادهترین موضوعات» را نیز نمیتواند حل کند. این نشان از یک «فلج مدیریتی» است که ریشه در تقسیم قدرت بین نهادهای رقیب و فقدان یک هرم تصمیمگیری متمرکز و پاسخگو دارد.
مسئله پاسخگویی و استعفا؛ بحران مشروعیت در مدیریت کلان
یکی از تندترین بخشهای سخنان زنجانی، خطاب مستقیم به مدیران است: «نه خودتان مسئولیت ناتوانی را میپذیرید و استعفا میدهید.» در یک سیستم سالم مدیریتی، استعفا در صورت ناتوانی در انجام مأموریت، نه یک ضعف، که نشان از مسئولیتپذیری و احترام به مردم است. نبود فرهنگ استعفا در سطوح بالا، چند معنا دارد: یا فرد خود را کاملاً موفق میداند (که با واقعیت بحرانها همخوانی ندارد)، یا مکانیسمی برای وادار کردن او به کنار رفتن وجود ندارد، یا اینکه پست مدیریتی به مثابه یک «امتیاز» و نه یک «تکلیف» دیده میشود. این امر مستقیماً به «مشروعیت عملکردی» سیستم ضربه میزند. وقتی مردم ببینند که مدیران ناتوان در اوج بحرانها بر جای خود باقی هستند، به تدریج نه فقط به آن مدیر، که به کل سیستم حکمرانی بیاعتماد میشوند. زنجانی از این بیاعتمادی عمیق سخن میگوید.
هدف و انگیزه احتمالی از انتشار چنین پیامی در این زمان
این سؤال کلیدی است که چرا چنین پیامی با این صراحت، اکنون و از سوی بابک زنجانی منتشر شده است. چند فرضیه قابل بررسی است:
۱. اعتراض شخصی و انتقام
ممکن است این سخنان، واکنشی به روند محاکمه و زندان او باشد و هدف، ضربه زدن به سیستم حاکم است.
۲. بازتاب دیدگاه یک جناح
احتمال دارد این ایدهها، دیدگاه بخشی از نخبگان حاشیهنشین یا حتی درونحکومتی باشد که از طریق زنجانی — که چیزهایی برای از دست دادن ندارد — بیان میشود.
۳. ایجاد بحران و تغییر معادلات
ممکن است هدف، تشدید بحران مشروعیت و تحت فشار قرار دادن نهادهای حاکم برای ایجاد تغییرات داخلی — شاید به نفع جناحی خاص — باشد.
۴. هشدار صادقانه
با فرض صحت ادعا، ممکن است او به عنوان کسی که روزی در دل سیستم بوده، واقعاً نگران فروپاشی و رسیدن کشور به پرتگاه جنگ باشد و قصد هشدار داشته است.
در هر صورت، انتشار این متن در فضای ملتهب کنونی، یک «عملیات روانی» مؤثر محسوب میشود که بحثهای داغی را دامن خواهد زد.
واکنشهای احتمالی و تأثیر این اظهارات بر فضای سیاسی
واکنش رسمی: به احتمال زیاد، نهادهای امنیتی و قضایی به این اظهارات به شدت واکنش نشان خواهند داد. ممکن است پرونده جدیدی برای زنجانی گشوده شود، دسترسی او به فضای بیرون کاملاً قطع شود، یا وکیل و خانوادهاش تحت فشار قرار گیرند.
- واکنش در فضای مجازی: این پیام به سرعت در میان مخالفان و منتقدان گسترش خواهد یافت و به عنوان «اعتراف از درون» به فروپاشی مدیریتی استفاده خواهد شد. موافقان سیستم نیز آن را «سوءاستفاده دشمن» و «ادعای یک مجرم» خواهند خواند.
- تأثیر بر گفتمان اصلاحات: خطر اصلی این است که گفتمان «اصلاح از مسیر جنگ» — حتی به عنوان یک استعاره — تقویت شود. این میتواند راه را برای توجیه خشونت از هر دو سو بگشاید. کسانی که به تغییر مسالمتآمیز امید دارند، باید قدرتمندتر از همیشه ثابت کنند که راهحلهای غیرخشونتبار و مبتنی بر عقل جمعی وجود دارد.
در نهایت، فارغ از انگیزه گوینده، محتوای این پیام آینهای است در برابر جامعه که تصویری هشداردهنده از عمق بحران حکمرانی، ناامیدی از اصلاح و خطر لغزش به ورطه خشونت را نشان میدهد. پاسخ به این هشدار، نه در سکوت یا حذف گوینده، که در آغاز یک گفتوگوی ملی صادقانه و اقدام عاجل برای رفع موازیکاریها، ایجاد پاسخگویی و بازگرداندن اعتماد عمومی نهفته است.