آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
دی ماه؛ ماهی که در تقویم ایران با بلندترین شبها و نوید روشنایی بیشتر همراه است. اما به روایت بابک زنجانی، این ماه فقط خورشید را بازنمیگرداند، بلکه سرنوشتسازترین اتفاقات تاریخی را نیز در خود جای داده است. از فروپاشی سلسلهها تا برآمدن رهبران جدید، از ترورهای سیاسی تا کودتاها و اعدامها. زنجانی در یک توییت بحثبرانگیز، دی ماه را صحنهگردان اصلی نمایش قدرت و سقوط در منطقه و جهان معرفی میکند. او فهرستی بلندبالا از نامها را ردیف میکند: شاه ایران، صدام حسین، هاشمی رفسنجانی، سلیمانی، مبارک، زلنسکی، پوتین و... . همگی بر اساس ادعای او، سرنوشتشان در این ماه به نقطه عطفی رسیده است. اما در میان این نامهای بزرگ، زنجانی یک نام دیگر را هم اضافه میکند: نام خودش. او که به اتهام کلاهبرداری سه میلیارد یورویی در یکی از بزرگترین پروندههای اقتصادی کشور شناخته میشود، میگوید در نهم دی ۱۳۹۲ در اوج موفقیتهایش بازداشت شد. او این بازداشت را نه نتیجه اتهامات مالی، که بخاطر «آینده برجام» میخواند و ادعا میکند بدون هیچ بدهی سررسیدهای گرفتار شد. ادعایی که پیش از این بارها از سوی مراجع قضایی رد شده است.
شگفتانگیزتر آنکه او آزادی خود را نیز در همین ماه دی و به حکم دادگاه تجدید نظر میداند و معتقد است بسیاری از کسانی که برای اعدامش تلاش کردند، در همین ماه قدرت یا جان خود را از دست دادند. این ادعاها، پرسش بزرگ و عجیبی را در ذهن او و هوادارانش ایجاد کرده: «چه انرژی خاصی در این ماه وجود دارد؟» سؤالی که بیش از آنکه علمی باشد، حاوی نوعی نگاه تقدیرگرایانه و اسرارآمیز به تاریخ و سیاست است. این توییت واکنشهای گستردهای در فضای مجازی به دنبال داشته و بار دیگر نام بابک زنجانی را پس از سالها به صدر بحثهای داغ بازگردانده است. اما این ادعاها را چگونه باید تحلیل کرد؟
تحلیل روایی و ساختار بیانی یک «اسطورهسازی شخصی»
زنجانی در این توییت، از تکنیک روایی قدرتمندی استفاده میکند: «تلفیق سرنوشت شخصی با رویدادهای بزرگ تاریخی». او با فهرست کردن حوادث سرنوشتساز دی ماه (از خروج شاه تا ریاستجمهوری پوتین)، یک «هاله تقدس» و «جبر تاریخی» پیرامون این ماه میسازد. سپس، خود را به عنوان حلقه پایانی و تکمیلکننده این زنجیره تقدیر، در مرکز آن قرار میدهد. این کار، نوعی «ارتقای مقام» نمادین است. او از یک متهم پرونده مالی، خود را به سطح بازیگران تاریخساز و تاثیرگذار ارتقا میدهد. حتی بازداشتش را نه یک رویداد قضایی، که یک «تضاد سیاسی» در سطح مذاکرات برجام (که خود موضوعی کاملاً کلان و امنیتیمحور است) معرفی میکند. این، استراتژی برای بازسازی هویت اجتماعی اوست: از یک کلاهبردار به یک «قربانی سیاست». نکته فنی این است که او تنها «تقارن زمانی» را دلیل «ارتباط علّی-معلولی» میداند. این یک «مغالطه علت شمردن همزمانی» است. دی ماه به دلیل جایگاهش در تقویم شمسی و میلادی، همواره شاهد رویدادهای سیاسی بوده (مثل شروع سال میلادی، تعطیلات، گردهماییها) اما این به معنای وجود انرژی خاص نیست. زنجانی با نادیده گرفتن صدها رویداد بزرگ در ماههای دیگر، تنها بر مواردی تاکید میکند که روایت دلخواهش را میسازند.
بررسی روانشناختی «توجیهگری» و ساختن روایت قربانی
از دیدگاه روانشناختی، این توییت نمونه بارز «سازوکار دفاعی توجیهگری» و «بازسازی شناختی» است. فردی که با اتهامات سنگین و شکست اجتماعی مواجه شده، برای حفظ عزت نفس و انسجام روانی، نیازمند ساختن روایتی است که در آن مقصر اصلی، عوامل بیرونی و قدرتی فراتر از اراده فردی باشد. نسبت دادن اتفاقات به «انرژی خاص دی ماه» یا «سرنوشت»، بار مسئولیتپذیری را از دوش فرد برمیدارد. او در این روایت، نه یک مجرم اقتصادی، که یک مهره در دست تقدیر و بازی بزرگ سیاسی است. حتی اشاره به درگذشت یا سقوط مخالفانش، نوعی «عدالت کیهانی» را القا میکند که او را تبرئه میکند. این روایتسازی برای مخاطب خاصی جذاب است: کسانی که خود را قربانی سیستم میدانند یا به توطئهباوری گرایش دارند. زنجانی با این ادعا، خود را به سمبل این گروه تبدیل میکند و پایگاه اجتماعیاش را تقویت مینماید. این یک حرکت حساب شده برای حفظ یا بازیابی نفوذ در فضای عمومی است.
تحلیل محتوایی فهرست رویدادها و دستچین کردن گزینشی تاریخ
فهرست ارائه شده توسط زنجانی، بسیار گزینشی و فاقد انسجام تحلیلی است. او رویدادهایی با ماهیت کاملاً متفاوت (خروج یک پادشاه، اعدام یک دیکتاتور، ترور یک فرمانده، انتخابات یک رئیسجمهور، سقوط یک هواپیما) را تنها به دلیل تقارن زمانی، در یک دسته قرار میدهد. این یکسانانگاری، تحلیل تاریخی را بیمعنا میکند. از سوی دیگر، او از ذکر صدها رویداد مهم دیگر در دی ماه که با روایت «سرنوشتساز بودن محض» همخوانی ندارد، خودداری کرده است. همچنین، بسیاری از این رویدادها در تقویمهای دیگر (مثل هجری قمری یا میلادی) در ماههای دیگری اتفاق افتادهاند. تمرکز صرف بر تقویم شمسی، نشاندهنده هدفمند بودن این گزینش برای مخاطب ایرانی است. این روش، تکنیک رایج در «نظریههای توطئه» و «تفکر جادویی» است: یافتن الگوهای تصادفی و نسبت دادن معنای عمیق به آنها. این کار، پیچیدگیهای تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را به یک فرمول ساده و ماوراءالطبیعی تقلیل میدهد که فهم آن برای عامه آسانتر است.
اهداف رسانهای و بازیابی جایگاه در گفتمان عمومی
زنجانی پس از آزادی، همواره در تلاش برای بازسازی تصویر عمومی خود بوده است. این توییت، یک مانور رسانهای حساب شده است. اولاً، او با پیوند خود به موضوعات داغی مانند برجام و سلیمانی، توجه رسانهها و کاربران را جلب میکند. ثانیاً، با مطرح کردن پرسش فلسفی-عرفانی («چه انرژی خاصی...؟»)، بحث را از حوزه قضایی و اقتصادی (که نقطه ضعف اوست) به حوزه مبهم تاریخ و تقدیر میکشاند. این کار باعث میشود مخاطب به جای تمرکز بر جزئیات پرونده سه میلیارد یورویی، درگیر گمانهزنیهای جذاب درباره سرنوشت و تاریخ شود. او با این کار، خود را نه به عنوان موضوعی کهنه، بلکه به عنوان یک «متفکر» یا «رازدان» حاضر در گفتوگوهای روز معرفی میکند. واکنشهای گسترده در فضای مجازی (چه موافق و چه مخالف) دقیقاً همان چیزی است که او به دنبال آن است: زنده نگه داشتن نام «بابک زنجانی» در گفتمان عمومی. برای یک چهره جنجالی، «بدنامی» بسیار بهتر از «فراموشی» است.
پیامدهای اجتماعی چنین ادعاهایی و تقویت «تفکر جادویی»
طرح چنین ادعاهایی از سوی چهرههای شناخته شده (صرف نظر از پیشینه آن ها)، پیامدهای اجتماعی خاصی دارد. این ادعاها به تقویت «تفکر جادویی» و «توهم توطئه» در جامعه دامن میزند. در این نوع تفکر، اتفاقات پیچیده نه برآمده از علل عینی و قابل تحلیل، بلکه نتیجه نیروهای مرموز، اعداد، ساعتها یا انرژیهای خاص است. این نگاه، جامعه را از تحلیل منطقی و مسئولیتپذیری دور میکند. اگر همه چیز از پیش مقدر شده و تحت تاثیر انرژی ماههاست، پس تلاش برای شفافیت، عدالتخواهی و تحلیل کارشناسی بیمعنا میشود. هرگونه شکست یا موفقیت را میتوان به گردن «تقدیر» یا «ستارهها» انداخت. از سوی دیگر، چنین روایتهایی میتواند برای عدهای «امیدواری کاذب» ایجاد کند که گویی نظمی کیهانی در کار است و سرانجام دادگری خودبهخود اجرا میشود. این نوع امیدواری، منفعلکننده است و افراد را از پیگیری حق خود از طریق روشهای عقلانی و قانونی بازمیدارد. در نهایت، این گفتمان میتواند به ابزاری برای توجیه وضع موجود یا ترویج بیاعتمادی به نهادهای عقلانی تبدیل شود.