آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
در تاریکی سالن سینما، صحنهای که بدن برهنهای را نشان میدهد میتواند واکنشهای گوناگونی را برانگیزد: از خیرهشدن متحیرانه تا دورچشمگرداندن معذب. اما پرسش کلیدی اینجاست که آیا این تصویر، صرفاً شوکی ارزان یا شوخطبعیای پیشپاافتاده است، یا دریچهای است به عمق وجود یک شخصیت و جامعهای که در آن زندگی میکند؟ سینمای تجاری جهانی، اغلب از عریاننمایی به عنوان چاشنیای برای فروش بیشتر استفاده کرده است. در این الگو، بدن عریان به کالایی برای لذت بصری و تحریک مخاطب تبدیل میشود و نقش آن عموماً محدود به جذابیتهای جنسی سطحی است. این نگاه، گاه حتی به تقویت کلیشهها و ابژهسازی بدن میانجامد. اما در سوی دیگر طیف، سینمای اروپا با سنتی دیرینه، رویکردی به ظاهر مشابه اما در باطنی کاملاً متمایز را پیش گرفته است. در اینجا، لختی و عریاننمایی غالباً به عنوان بخشی جداییناپذیر از روایت و شخصیتپردازی ظاهر میشود. این سینما مدعی است که بدن برهنه را نه برای پرکردن گیشه، که برای پرکردن خلأهای معنایی داستان به کار میگیرد. ریشههای این نگاه متفاوت را باید در تاریخ پر فرازونشیب هنر و اندیشه در قاره اروپا جستجو کرد. از مجسمههای کلاسیک یونان و رُم که بدن انسان را میستودند، تا نقاشیهای رنسانس که برهنگی را با مفاهیم مقدس درمیآمیختند، اروپا پیشینهای طولانی در بازنمایی بدن به مثابه محملی برای بیان حقیقت، زیبایی و حتی رنج دارد.
این سنت هنری، با انقلابهای فکری و فلسفی قرن بیستم پیوند خورد. روانکاوی فروید، فلسفه اگزیستانسیالیست و جنبشهای رهاییبخش، همگی نگاه جدیدی به سکسوالیته، فردیت و بدن به عنوان محل تجربه زیستجهان انسان ارائه دادند. سینمای اروپا در بستر این گفتمانها بالید. از سوی دیگر، ساختارهای مالی و تولیدی متفاوت نیز به این امر کمک کرد. سیستمهای حمایتی و بودجههای غیرتجاریتر در بسیاری از کشورهای اروپایی، به فیلمسازان آزادی بیشتری برای پیگیری دغدغههای هنری و شخصی بدون اتکای صرف به جذابیتهای بازار داد. بنابراین، پرسش اصلی این مقاله نه تأیید یا رد عریاننمایی، بلکه کاوش در دلایل معنادارتر بودن آن در بسیاری از آثار سینمای اروپا است. آیا این ادعا حقیقت دارد؟ چه مولفههای زیباشناختی، فرهنگی و روایی باعث ایجاد این تمایز میشوند؟ در ادامه، این نوشتار با تحلیل پنج محور کلیدی، به واکاوی این مسئله پرداخته و نشان میدهد که چگونه سینمای اروپا تابوی لخت بودن را نه با نادیده گرفتن، بلکه با تبدیل آن به زبانی غنی برای ارتباط، میشکند.
بدن به مثابه متن؛ از ابژهسازی تا سوژه بودن
در سینمای تجاری غالب، بدن عریان اغلب به یک "ابژه" برای نگاه مخاطب تبدیل میشود. این نگاه، معطوف به لذت بصری آنی است و شخصیت دارنده بدن را در پس تصویر محو میکند. بدن در اینجا برای خودش نمایش داده میشود، نه برای بیان چیزی درباره فردیت صاحب آن. در مقابل، رویکرد بسیاری از فیلمسازان اروپایی، تبدیل بدن به "سوژه" روایت است. بدن در اینجا متنی است که باید خوانده شود؛ متنی از آسیبپذیری، قدرت، تاریخچه شخصی، تمایلات و تناقضات درونی. لختی در صحنهای از یک فیلم اروپایی، اغلب نقطه اوجی برای آشکارسازی درونیات شخصیت است، نه نقطه اوج تحریک مخاطب. برای نمونه، در آثار کارگردانانی مانند لارس فون تریر یا میشائل هانکه، صحنههای عریان غالباً ناراحتکننده، آسیبزا و فاقد هرگونه جلوهپردازی اروتیک هستند. این صحنهها بدن را در وضعیت شکنندگی، زشتی یا خشونت نشان میدهند تا حقیقت رابطه انسانی یا آسیبهای روانی را عریانتر کنند. هدف، به چالش کشیدن مخاطب است، نه خشنود کردن او.
ریشههای فرهنگی و هنری؛ پیوند با سنت نقاشی و مجسمهسازی
سینمای اروپا بر بستری ساخته شده که قرنها هنرهای تجسمی، بدن برهنه را نه به عنوان تابو، بلکه به عنوان والاترین موضوع برای مطالعه فرم، زیبایی و بیان نمادین میدانستند. این میراث، نگاه سینماگر را شکل داده است. وقتی یک فیلمساز اروپایی صحنهای با بازیگران عریان را کارگردانی میکند، اغتنای بصری او از ترکیببندیهای کلاسیک نقاشی و پیکرهسازی الهام میگیرد. نورپردازی، کادر و حالت بدن، یادآور آثار نقاشان بزرگی مانند رامبرانت، گویا یا لوسین فروید است. این نگاه، بدن را در چارچوبی زیباشناختی و تأملبرانگیز قرار میدهد. این سنت، برهنگی را از حیطه مبتذل خارج و به حیطه هنر والا منتقل میکند. مخاطبِ آشنا با این پیشینه، ناخودآگاه با نگاهی تحلیلگراتر به صحنه مینگرد. بدن در اینجا بخشی از یک ترکیببندی هنری بزرگتر است که هدفش بازنمایی واقعیت یا بیان مفهومی فراتر از جسمانیت صرف است.
سکس به مثابه کنش معمولی و نه صحنه اوج
در بسیاری از فیلمهای هالیوودی، صحنه سکس اغلب به عنوان نقطه اوج رابطه عاشقانه و غالباً با موسیقی هیجانانگیز و نورپردازی رمانتیک نمایش داده میشود. این صحنهها اغلب نتیجهای از کشش و تعلیق قبلی هستند و به گونهای آرمانیشده تصویر میشوند. سینمای اروپا اما، با تأثیرپذیری از رئالیسم، اغلب بر عادیبودن و حتی پیشپاافتادگی کنش جنسی تأکید میکند. صحنههای سکس در آثار کارگردانانی مانند کاترین بریا یا ژاک دوایون میتواند ناشی از کسالت، عادت، نیاز فیزیکی یا حتی قدرت باشد، نه لزوماً عشق بزرگ. این کنش، بخشی از بافت روزمره زندگی شخصیتهاست. این رویکرد، سکسوالیته را از هاله رمانتیک و تجاری خود خارج کرده و آن را به امری انسانی، گاه پیچیده و گاه مبتذل، اما همیشه واقعنما تبدیل میکند. این صراحت، به درک عمیقتر و خاکستریتر از روابط انسانی میانجامد و از سکس، اسطورهزدایی میکند.
عریاننمایی به مثابه ابزار سیاسی و اجتماعی
سینمای اروپا، به ویژه پس از دهه ۱۹۶۰، از بدن عریان به عنوان سلاحی برای به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی، ساختارهای قدرت و سرکوب استفاده کرده است. اینجا، لختی اعتراض است. فیلمسازان جنبش نوین سینمای فرانسه یا سینمای آلمان شرقی سابق، از برهنگی برای شکستن تابوهای مذهبی، اجتماعی و اخلاقی حاکم استفاده کردند. نمایش بدن خارج از چارچوب ازدواج یا هنجارهای جنسیتی، عملی رهاییبخش و اعتراضآمیز تلقی میشد. حتی امروز، نمایش بدنهای غیرایدهآل، پیر، چاق یا دارای معلولیت در سینمای اروپا، کنشی سیاسی علیه استانداردهای تحمیلی زیبایی در رسانههاست. این کار، نه تنها شجاعت روایی دارد، بلکه با گسترش دامنه بازنمایی، دموکراسی بصری را پیش میبرد و هویتهای حذفشده را وارد گفتمان عمومی میکند.
نقش تفاوت در سیستم تولید و رابطه با مخاطب
ساختارهای مالی حاکم بر سینمای اروپا، که اغلب متکی بر حمایت نهادهای عمومی، جشنوارههای هنری و شبکههای تلویزیونی فرهنگی است، فشار کمتری برای "فروش" صرف بر فیلمساز وارد میکند. این آزادی نسبی، اجازه تجربهگرایی و وفاداری به دیدگاه شخصی را میدهد. از سوی دیگر، مخاطب سینمای هنری اروپا نیز خود را برای مواجههای چالشبرانگیزتر آماده میکند. انتظار این مخاطب صرفاً سرگرمی نیست، بلکه درک تجربهای انسانی و هنری است. این قرارداد نانوشته بین فیلمساز و مخاطب، فضا را برای استفاده جسورانهتر و معنادارتر از المانهایی مانند عریاننمایی فراهم میسازد. این سیستم، چرخهای مثبت ایجاد میکند: فیلمسازان آزادی عمل بیشتری دارند، آثاری خلق میکنند که به عمق مفاهیم انسانی میپردازند، مخاطب خاص خود را جذب میکنند و موفقیت در جشنوارهها و نقدها، مشروعیت و بودجه برای ادامه این روند فراهم میکند. در این چرخه، بدن عریان به عنوان یکی از ابزارهای این بیان عمیق، مشروعیت هنری پیدا میکند.