پنج شنبه / ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ / ۲۳:۰۸
کد خبر: 36668
گزارشگر: 548
۲۸۸۲
۰
۰
۱
از گوساله سامری تا بعل اپستین؛ بازگشت نمادین بت باستانی در راهپیمایی ۲۲ بهمن!

بت بعل چیست؟!

بت بعل چیست؟!
در مراسم راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ تهران، مجسمه غول‌آسایی با سر گاو که نماد «مولوخ» معرفی شد، به آتش کشیده شد. برگزارکنندگان این اقدام را اعتراضی نمادین به پرونده جفری اپستین و شبکه سوءاستفاده از کودکان توصیف کردند. این رویداد همزمان با انتشار اسناد جدیدی از پرونده اپستین توسط وزارت دادگستری آمریکا صورت گرفت. چند روز پیش از آن، یک حساب کاربری محبوب در میان راست‌گرایان افراطی ادعا کرد اپستین یک حساب بانکی به نام «بعل» داشته است!

آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

۲۲ بهمن ۱۴۰۴، خیابان‌های تهران و چندی از شهرهای ایران، میزبان جمعیتی بود که چهل‌وهفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را جشن می‌گرفتند. اما در میان شعارها و دست‌نوشته‌ها، یک تصویر بیش از همه خودنمایی می‌کرد: مجسمه‌ای غول‌آسا با سر گاو که در آتش می‌سوخت. برگزارکنندگان آن را «مولوخ» نامیدند؛ همان خدای باستانی که به قربانی کردن کودکان شهرت دارد. این حرکت نمادین، پرسش‌های بسیاری را برانگیخت. چرا مولوخ؟ چه ارتباطی با روز جمهوری اسلامی دارد؟ پاسخ در هزاران کیلومتر آن‌سوتر و در پرونده‌ای جنجالی نهفته بود: اسناد تازه‌منتشرشده وزارت دادگستری آمریکا درباره جفری اپستین، سرمایه‌دار بدنامی که متهم به راه‌اندازی شبکه قاچاق جنسی کودکان بود. چند روز پیش از آن، یک حساب کاربری محبوب در میان راست‌گرایان افراطی ادعا کرده بود که اپستین یک حساب بانکی به نام «بعل» داشته و از جی.پی مورگان خواسته بوده ۱۱ هزار دلار برای او حواله کند. در این سند، به جای «نام بانک» (Bank Name) عبارت «نام بعل» (Baal Name) ثبت شده بود.

این غلط تایپی ساده، آتش تئوری‌های توطئه را شعله‌ور کرد. کاربران شبکه‌های اجتماعی از معبد مولوخ در جزایر اپستین گفتند و از «الیت جهانی» که کودکان را برای این بت باستانی قربانی می‌کنند. ناگهان، خدایی که هزاران سال پیش در کنعان و فینیقیه پرستیده می‌شد، به نماد فساد مدرن تبدیل گردید. اما بعل واقعاً کیست؟ او تنها یک نام نیست؛ او کهن‌الگویی است که از ژرفای تاریخ برآمده. واژه «بعل» در زبان‌های سامی به معنای «سرور» و «مالک» است و عنوانی عام برای خدایان متعدد به شمار می‌رفته. هر پدیده طبیعی مؤثر در زندگی، «بعل» یا مالک خود را داشت. از بعل باران تا بعل زمین، از بعل کوه تا بعل آسمان. کنعانیان او را به هیئت گاو مقدس می‌پرستیدند. فینیقی‌ها آیینش را تا سواحل مدیترانه و فراتر از آن گستراندند. عبرانیان پس از استقرار در سرزمین کنعان، به تدریج تحت تأثیر همسایگان، یهوه را رها کردند و به پرستش بعل‌ها روی آوردند. انبیای بنی‌اسرائیل، از الیاس تا ارمیا، با این انحراف دینی مبارزه کردند و شگفت‌انگیزتر آنکه، رد پای بعل را می‌توان در تخت‌جمشید و پاسارگاد نیز یافت. نقش‌برجسته مرد بالداری که سال‌ها به اشتباه تصویر کوروش کبیر پنداشته می‌شد، امروز برای باستان‌شناسان «بعل جوان» است؛ ایزد نگهبان فینیقی که کوروش هخامنشی پس از فتح بابل و فینیقیه، نماد او را بر در ورودی کاخ خود نصب کرد.

«دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، در این‌باره می‌نویسد:

این واژه [بَعل] که در تمامی شاخه‌های زبان‌های سامی و گویش‌های آن، دیده می‌شود، به‌معنای سرور و مالک است. در نظر اقوام سامی باستان، هر پدیدۀ طبیعی که در زندگی آنان مهم و مؤثر بود، تشخّص می‌پذیرفت و روح ساکن در آن، بعل یا مالک آن شمرده می‌شد و طبعاً حرمت و قداست می‌یافت. از این‌رو، به شمار پدیده‌های زمینی و آسمانی، بعل‌های متعددی وجود داشت. این بعل‌ها (بعلیم) جز در دین‌های بابلیان و آشوریان که در آنها، ظاهراً بعل مالک و سرور اشخاص تصوّر می‌شد، غالباً صاحبان اشیاء و اماکن به‌شمار می‌آمدند. اسطورۀ بعل در حقیقت، نمودار ارتباط او با کشاورزی است. غیبت بعل، مقارن با کم شدن بارندگی و تهدید زمین به خشکسالی از سوی موت است و حضور دوبارۀ او، نمودار شروع بارش‌های زمستانی و بهاری است که زمین را بار دیگر بارور می‌سازد و صدای بعل که از شکاف ابرها به گوش می‌رسد، غرّش رعد است. وجود نام‌هایی، چون آذربعل، اسد رو بعل، آلیان‌بعل، آنیت‌بعل و نیز بعل‌های خاص، نظیر ملکارت (خدای شهر) که بعل مخصوص شهر «صور» بود، از رواج بعل‌پرستی در شهرهای مختلف «فنیقیه» و توابع آن حکایت دارد. همچنین وجود اسامی متعدد، مرکب از واژۀ بعل در «کنعان»، همچون بعل صفوان (نام بعل شمال)، بعل روش (بعل کوه)، بعل سمیم (بعل آسمان) و نیز نام‌های خدایان کنعانی، مانند بعل بریث (ربّ عهد)… و مانند آن، حاکی از رواج بعل‌پرستی در «کنعان» است.

بنابر باورهای ساکنان کنعان، هر قطعه زمین، تیول بعلی خاص و حاصل‌خیزی آن، مدیون حضور آن بعل بود. به تقلید از کنعانیان، عبرانیان که پس از آنها در سرزمین کنعان استقرار یافتند و به کشاورزی مشغول شدند، نیز برای موفقیت در کاشت و برداشت و افزایش محصول از خدایان و الهه‌های بومی آن سرزمین‌ها یاری می‌جستند و با حفظ ایمان به یهوه، خدای بنی‌اسرائیل، همچون کنعانیان در جشن‌های بهاره و پائیز شرکت می‌کردند و میوه‌های نوبر و گوسفندان نوزاد خود را در مزارع برای بعل و زوجۀ او قربانی می‌کردند و می‌سوزانیدند. کاهنان بعل نیز در این میان، مردم را می‌فریفتند و با نسبت‌دادن بارش باران و حاصل‌خیزی زمین به بعل، عبرانیان را از پرستش یهوه باز می‌داشتند. این احوال و نیز اجرای آئین‌های پرستش بعل -که گاه با اعمال خلاف اخلاق نیز توأم بود- موجب ظهور انبیای بنی‌اسرائیل و اصرار مداوم آنان بر اصلاحات دینی گشت. از میان این کوشش‌ها، مواعظ پرشور ایلیای نبی و سرانجام مبارزات او بر ضدّ انبیای دروغین بعل و سپس کشتار ۴۵۰ تن از آنان قابل توجه است. اگرچه با مواعظ، سخنان پرشور و مبارزات انبیای بنی‌اسرائیل، مردم موقتاً به پرستش یهوه روی آوردند، اما کیش بعل‌پرستی، چنان جاذبه‌ای داشت که از پس هر بار اصلاح دینی، مجدداً سر برمی‌آورد تا آن‌که سرانجام در شمال فلسطین، با از میان رفتن پادشاهی شمالی و در یهودیّه (جنوب) با سقوط پادشاهی جنوب، به‌تدریج رو به زوال نهاد.

آیین‌ها

به گزارش عهد عتیق، پرستندگان در معابد بعل، در برابر تمثال او زانو زده، آن را می‌بوسیدند. همچنین برای بعل، ظروفی احتمالاً از طلا و نقره ساخته، در معابد می‌نهاده‌اند. ظاهراً علاوه بر سوزاندان بخور، میوه‌های نوبر و گوسفندان نوزاد در مذابح(محل ذبح)، فرزندان خود را نیز به‌عنوان قربانی برای بعل می‌سوزانیده‌اند. افروختن آتش در مکان‌های مرتفع و به‌ویژه در شب نیز از دیگر آئین‌های پرستش بعل بوده است. بعل‌پرستان همچنین برای جلب خشنودی بعل، بدن خود را با تیغ یا نیزه زخمی می‌کردند؛ چنان‌که خون از زخم‌ها جاری می‌شد چنان که ملاحظه می‌شود، سنّت پرستش «بعل»، از فردای فریب و مکر سامری، در میان بنی‌اسرائیل جاری شد تا امروز که موضوع ذبح و سوزاندن کالبد گوساله در هیکل(معبد)، نزد «مسیحیان صهیونیست» و «یهودیان صهیونیست»، به‌عنوان بزرگترین آرمان و مقدمه در زمینه‌سازی دولت جهانی بنی‌اسرائیلی قابل شناسایی است. جز این، در اساطیر و خدایان مصریان قدیم، «آپیس»، گاو مقدّس بود که مورد پرستش واقع می‌شد. «گاو آپیس» بنابر معتقدات مصریان باستان، گاوی بوده که بدون پدر به دنیا آمده، نور ماه مادرش را باردار کرده و گاو آپیس به دنیا آمده است. این گاو به عقیدۀ مصریان، مظهر دو خدای «پتا» و «ایزیریس» بود. به باور مصریان، او از مادّه گاوی به دنیا آمده بود که از صاعقه باردار شده و پس از زاییدن، آن گوساله نباید باردار می‌شد. رنگ این مادّه گاو سیاه بوده و در پیشانی‌اش یک لکّۀ سه گوش سفید و بر پشتش شکل یک عقاب وجود داشت. چنین گاوی را با سرور و شادمانی به پرستشگاه «ممفیس» برده و می‌پرستیدند. چنانچه، عمر او از ۲۵ سال می‌گذشت، او را در آب مقدّس غرق نموده و جسدش را با تجلیل مومیایی کرده، در گورستان مقدّس «سراپیوم» دفن می‌کردند.به جز این، عموم ساکنان جهان باستان و به‌ویژه ساکنان بین‌النهرین، با «گاو مقدّس طلایی» آشنایی داشتند. به استناد منابع توراتی: پس از یوشع بن نون وصیّ حضرت موسی، بنی‌اسرائیل چنان دچار هرج و مرج شد که: طیّ آن هرکس هرآنچه در نظرش پسند می‌آمد، می‌کرد. قبایل که دچار تفرقه بودند، نمی‌توانستند با یکدیگر متحد شوند. بنابراین آنان مجبور بودند به راه‌های مسالمت‌آمیز توسّل جویند و این خود به تقلید شرک‌آمیز از دین همسایگانشان، با آیین‌های باروری شهوانی آن و اعمال و سنّت‌های فوق‌العاده منحط دیگر، انجامید. برخی پرستش یهوه را رها ساختند و به عبادت بعل‌ها و آستارته‌های بومی پرداختند و بی‌شک، راز فریفته‌شدن جماعتی از «بنی‌اسرائیل»، پیش از آن‌که معطوف به عمل «گوساله‌سازی سامری» باشد، معطوف به نیّت، قلب و درجۀ ایمان آنان دربارۀ حضرت موسی و پیام آسمانی ایشان است. چنان‌که در پیمان و سوگند ابلیس ملعون آمده بود: «قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ: شیطان گفت: خداوندا! به عزّتت قسم! که همۀ آنان [بندگانت] را اغوا می‌کنم؛ مگر بندگان خالص تو را از میان آنان»

تحلیل تاریخی-اسطوره‌شناختی بعل و مولوخ

بعل یک خدای واحد نیست؛ یک مقوله است. ریشه این واژه به زبان‌های سامی باستان بازمی‌گردد و به معنای «سرور»، «مالک» یا «خداوندگار» است. در تمدن‌های کنعان، فینیقیه، بابِل و آشور، هریک از پدیده‌های طبیعی مؤثر در زندگی کشاورزی و شهری، «بعل» خاص خود را داشت. بعل باران، بعل زمین، بعل کوه، بعل شهر؛ اینها همه «بعلیم» بودند؛ خدایان متعدد با کارکردهای گوناگون. مولوخ، که مجسمه سرگاو در تهران به نام او آتش زده شد، یکی از همان «بعلیم» است. او خدایی است که در تورات به قربانی‌خواهی از کودکان متهم شده و واژه «مُولْک» در عبری باستان به نوعی مراسم قربانی اشاره دارد. هرچند برخی پژوهشگران مدرن این انگاره را اغراق‌آمیز یا حاصل خوانش مغرضانه می‌دانند، اما در سنت یهودی-مسیحی-اسلامی، مولوخ نماد شرارت محض است. پیوند این اسطوره باستانی با پرونده اپستین، ریشه در «تئوری الیت شیطانی» دارد؛ روایتی که در دهه‌های اخیر میان محافظه‌کاران افراطی غرب رواج یافته و مدعی است نخبگان جهانی در شبکه‌های مخفی، آیین‌های شیطان‌پرستی برگزار می‌کنند و کودکان را قربانی می‌سازند. این تئوری، کهن‌الگوی «بعل کودک‌کش» را به مدرن‌ترین شکل ممکن بازتولید کرده است.

نشانه‌شناختی «غلط تایپی» و تولد تئوری توطئه

حادثه «نام بعل» در اسناد اپستین، نمونه‌ای کلاسیک از «تولد تئوری توطئه از دل یک اشتباه» است. صورت‌حساب بانکی که در آن به جای «Bank Name» عبارت «Baal Name» ثبت شده، به احتمال قریب به یقین نتیجه اسکن نسخه فکس‌شده با نرم‌افزار تشخیص متن (OCR) است. وجود چند غلط تایپی ریز دیگر در همان سند، این فرضیه را تقویت می‌کند. اما چرا این اشتباه ساده، به سرعت به «اثبات» ارتباط اپستین با بعل تبدیل شد؟ پاسخ در روانشناسی شناختی نهفته است. ذهن انسان، به ویژه در مواجهه با رویدادهای پیچیده و تهدیدآمیز، الگوهایی معنادار جستجو می‌کند. وقتی اسنادی از فساد و کودک‌آزاری نخبگان منتشر می‌شود، ذهن آماده است هر نشانه، هر نماد و هر اشتباه تایپی را به عنوان «تأیید» بپذیرد. شبکه‌های اجتماعی، این فرایند شناختی را سرعت و شدت می‌بخشند. یک توئیت با ادعای جنجالی، هزاران بار بازنشر می‌شود؛ اما اصلاحیه‌ای که در پست بعدی منتشر می‌شود، تنها کسری از آن مخاطب را می‌یابد. این «عدم تقارن در ویروس‌وارگی» اطلاعات غلط، بستر ایده‌آلی برای رشد تئوری‌های توطئه است.

تحلیل الهیاتی-سیاسی سوزاندن نمادین بت

سوزاندن مجسمه مولوخ در راهپیمایی ۲۲ بهمن، در سنت دیرینه «شکنندگی بت‌ها» در ادیان ابراهیمی ریشه دارد. از شکستن گوساله سامری توسط موسی تا تخریب معابد بعل توسط الیاس و از انهدام بت های کعبه توسط پیامبر اکرم تا آتش زدن تمثال شیطان در ایران پس از انقلاب، این کنش همواره پیامی دوگانه داشته است: اعلام برائت از شرک و اعلام وفاداری به توحید. این بار اما، «بت» معنایی مدرن یافته است. مولوخ دیگر نه خدای باستانی که نماد «اپستین‌ها»ست؛ سرمایه‌داران غربی متهم به استثمار و کودک‌آزاری. اینجا، «شرک» نه پرستش بت‌های سنگی، که اطاعت از قدرت‌های شیطانی مدرن معنا می‌یابد. «توحید» نیز نه فقط اعتقاد به خدای یگانه، که مقاومت در برابر نظام سلطه جهانی است. این انتقال معنا، اگرچه از منظر ارتباط‌گیری با افکار عمومی جهانی هوشمندانه است، اما خطر «اسطوره‌زدگی» را نیز در پی دارد. هنگامی که دشمنی سیاسی به صورت «شیطان» و «بعل» بازنمایی می‌شود، تحلیل واقع‌بینانه از منافع، قدرت و استراتژی او جای خود را به تصویری اسطوره‌ای می‌دهد که شکست‌ناپذیر و ازلی-ابدی به نظر می‌رسد.

نقش بعل در پاسارگاد و پیامدهای آن

یکی از شگفت‌انگیزترین یافته‌های باستان‌شناسی مدرن، شناسایی هویت واقعی نقش‌برجسته معروف پاسارگاد است. آنچه سال‌ها به عنوان «تصویر کوروش کبیر» به ایرانیان معرفی می‌شد، اکنون برای محققان «بعل جوان» است؛ ایزد نگهبان فینیقی با تاجی مصری بر شاخ قوچ. پروفسور والتر هینتس، از بزرگترین باستان‌شناسان معاصر، تأکید می‌کند که کوروش این پیکره را پس از فتح بابل و فینیقیه دیده و به عنوان نماد حفاظت بر در ورودی کاخ خود نصب کرده است. این کشف، تصویر رایج از کوروش یکتاپرست را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد پادشاه هخامنشی نه تنها با نمادهای شرک بیگانه نبوده، که از آن‌ها برای مشروعیت‌بخشی به قدرت خود استفاده می‌کرده است. این یافته، به ویژه در فضای گفتمان ملی‌گرایانه ایران، واکنش‌های شدیدی برانگیخته است. برخی با انکار یافته‌های باستان‌شناسان، همچنان بر هویت کوروشی نقش تأکید می‌کنند. برخی دیگر، با تفکیک «بعل» از «بت‌پرستی»، کاربرد این نماد را صرفاً تزئینی یا دیپلماتیک تفسیر می‌کنند. این مقاومت در برابر واقعیت تاریخی، نشان‌دهنده بار عاطفی و ایدئولوژیک سنگینی است که بر دوش این نقش‌برجسته گذاشته شده است.

پیامدهای فرهنگی-سیاسی اسطوره‌سازی مدرن از بعل

بازگشت بعل به گفتمان عمومی در قرن بیست و یکم، یک پدیده منحصربه‌فرد در تاریخ ادیان و اسطوره‌هاست. خدایی که هزاران سال پیش در کنعان و فینیقیه پرستیده می‌شد و سپس توسط انبیای ابراهیمی طرد گردید، اکنون با هیبتی جدید به مثابه «نماد فساد نخبگان جهانی» احیا شده است. این احیا، نشان‌دهنده «عطش معنا» در جهان مدرن است. تئوری‌های توطئه، به ویژه آن‌هایی که از نمادهای کهن و شریرانه استفاده می‌کنند، نیاز انسان امروز به «توضیح» رنج‌ها و بی‌عدالتی‌های جهان را ارضا می‌کنند. آن‌ها جهان پیچیده و آشوبناک را به روایتی ساده و معنادار تبدیل می‌کنند؛ روایتی که در آن «خوبان» و «بدان» به وضوح از هم تفکیک شده‌اند. اما خطر این اسطوره‌سازی مدرن، «واگذاری مسئولیت» است. اگر علت تمام فسادهای جهان، «الیت شیطانی» پرستنده بعل باشد، آنگاه مبارزه با فساد به جای تحلیل ساختارهای قدرت و پیگیری مسئولیت‌های مدنی، به «شکار جادوگر» بدل می‌شود. اینجاست که نقد تئوری‌های توطئه، نه فقط یک مسئله آکادمیک، که یک ضرورت سیاسی-اجتماعی می‌گردد.

https://www.asianewsiran.com/u/ip2
اخبار مرتبط
اسناد تازه‌ای از پرونده جفری اپستین، ارتباط گسترده یک دیپلمات بلندپایه زن اماراتی با این جنایتگر جنسی را فاش کرده است. هند العویس، رئیس کنونی کمیته دائمی حقوق بشر امارات، در ۴۹۶ ایمیل با اپستین مکاتبه داشته است. در یکی از ایمیل‌های فاش‌شده، العویس خواهر ۱۳ ساله خود را به اپستین پیشنهاد داده و نوشته: «خواهر ۱۳ ساله‌ام اینجاست، می‌خواهم باهات ملاقات کند... او حتی از من هم خوشگل‌تر است.» او در ایمیل دیگری درباره هماهنگی دختران با اپستین نوشته: «آماده کردن یک دختر خودش سخته، دو تا که دیگه...» پس از این تبادل‌ها، اپستین برای العویس از طریق دوستش «کار رده بالا» جور کرده و او به سازمان ملل راه یافته است. این افشاگری، تناقض فاحش میان مسئولیت رسمی و عملکرد واقعی این دیپلمات را آشکار کرده است.
بیل گیتس، بنیان‌گذار مایکروسافت، در واکنش به انتشار اسناد جدید وزارت دادگستری آمریکا درباره جفری اپستین، برای نخستین‌بار به صورت علنی اعلام کرد که از ارتباط با او پشیمان است. گیتس این رابطه را یک «اشتباه بزرگ» و حاصل «ساده‌لوحی» خود توصیف کرد. او تأکید کرد که انگیزه این ارتباط، معرفی افراد ثروتمند برای حمایت از بنیاد خیریه‌اش بوده، اما این راه به جایی نرسیده و هیچ کمک مالی از آن شبکه دریافت نکرده است. گیتس همچنین هرگونه تخلف یا رفتار غیرقانونی را به شدت رد کرد. این اعتراف صریح، در حالی صورت می‌گیرد که پرونده اپستین و روابط او با چهره‌های سرشناس جهانی، همچنان کانون توجه رسانه‌ها و افکار عمومی است.
اسناد جدید افشاشده از پرونده جفری اپستین نشان می‌دهد که این مجرم جنسی، قطعاتی از پرده مقدس کعبه را خریداری و به عنوان فرش در خانه جزیره‌ای خود استفاده کرده است. بر اساس ایمیل‌های منتشر شده، اهمیت مذهبی این پرده که هر سال در حج تعویض می‌شود، به صراحت در مکاتبات برای طرفین توضیح داده شده بود. در یک ایمیل، فرستنده سعودی تأکید کرده که این بخش از پرده توسط «حداقل ۱۰ میلیون مسلمان» در حج لمس شده و حامل دعاها و اشک‌های آنان است. هماهنگی این انتقال توسط دافنه والاس از طرف اپستین و عبدالله المعاری از طرف فرستندگان سعودی انجام شد. این افشاگری موجی از انزجار و نگرانی را در میان مسلمانان جهان برانگیخته و پرسش‌های جدی درباره نحوه خروج این شیء مقدس از عربستان سعودی و فروش آن به اپستین ایجاد کرده است.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید