آسیانیوز ایران؛ سرویس ورزشی:
چند روزی است که فوتبال ایران درگیر یک بحث جدید و جنجالی شده است. برخی رسانههای ورزشی و مجریان، با تکیه بر مواضع سیاسی دولت اسپانیا در مخالفت با تجاوز نظامی به ایران، خواستار برگزاری بازی دوستانه بین تیمهای ملی دو کشور شدهاند. موضوعی که از یک سو نشاندهنده خوشحالی از حمایتهای بینالمللی است و از سوی دیگر، نگرانیهایی را درباره اغراق و احساسیگری برانگیخته است. محمدحسین میثاقی، مجری برنامه فوتبال برتر، این روزها به شدت روی این موضوع مانور میدهد. او پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا را «داداشم» خطاب کرده و از مسئولان خواسته میدانی در تهران به نام اسپانیا نامگذاری شود. همچنین از مقامات خواسته برای برگزاری بازی دوستانه با تیم ملی اسپانیا رایزنی کنند. این اظهارات در حالی مطرح میشود که فدراسیون فوتبال ایران عملاً در تدارک بازیهای دوستانه مناسب برای تیم ملی ناتوان نشان داده است.
مواضع سیاسی اسپانیا در مخالفت با تجاوز نظامی به ایران، قابل تقدیر است. پدرو سانچز به صراحت از ایران حمایت کرده و خواهان توقف جنگ شده است. این مواضع باعث شده بسیاری از ایرانیان احساس قدردانی کنند. با این حال، سوال اینجاست که آیا این همسویی سیاسی، مبنای منطقی برای برگزاری یک بازی دوستانه است؟ فدراسیون فوتبال اسپانیا نهادی کاملاً مستقل است و از دولت فدرال دستور نمیگیرد. رسانهها اعلام کردهاند که برنامه بازیهای دوستانه اسپانیا بسته شده است. بنابراین، حتی اگر دولت اسپانیا تمایل داشته باشد، فدراسیون فوتبال این کشور ممکن است با این بازی موافقت نکند. اینجاست که اغراق و احساسیگری میتواند به شکست منجر شود. تجربه تلخ ریکاردو ساپینتو، سرمربی پرتغالی سابق استقلال، هشداری جدی برای این رویکرد است. ساپینتو که در زمان جنگ ۱۲ روزه به ایران آمد، با عناوین عجیبی از سوی مدیران و پیشکسوتان مواجه شد. برخی به او لقب «شجاعدل با دل شیر» دادند و برخی گفتند باید مجسمه او ساخته شود. حتی محرومیت چهار ماهه او به دو ماه کاهش یافت. اما او پس از ترک ایران، در مصاحبهای جنجالی به نظام سیاسی ایران حمله کرد.
حالا کسانی که اینچنین در ستایش مقامات سیاسی اسپانیا ترمز بریدهاند باید مراقب این مشت نمونه خروار باشند. کافی است مواضع قبلی نخستوزیر چپگرای اسپانیا در مورد نظام سیاسی ایران و اتفاقات داخلی کشورمان در مواقع بحرانی را مرور کنند. سانچز و برخی وزرای او در سالهای گذشته انتقادات تند و تیزی از سیاستهای داخلی ایران مطرح کردند که دستکمی از اظهارات ساپینتو نداشتند. نکته دیگر، موضوع تغییر نام میدان آرژانتین در تهران است. شورای شهر تهران به خاطر مواضع ضدایرانی دولت فعلی آرژانتین، تصمیم به تغییر نام میدان آرژانتین گرفته است. این تصمیم در ۱۶ فروردین تصویب شد اما هنوز عملیاتی نشده است. منتقدان میگویند تصمیم یک چهره سیاسی را نباید به پای ملت آن کشور گذاشت. حالا همان منطق میگوید که نباید مواضع موقت یک دولت را به پای ملت اسپانیا گذاشت و به خاطر آن میدانی را نامگذاری کرد. غرض از نوشتن این متن، زیر سوال بردن مواضع دولت اسپانیا در دفاع از حقوق اساسی کشورمان نیست. مواضع ایران در تجاوز نظامی به خاکش حق است و همراهی هر شخصی در این مسیر باید غنیمت شمرده شود. نکته اینجاست که برخی اهالی ورزش، همانطور که در مواجهه با فردی مثل ساپینتو ساده برخورد کردند، حالا هم در مواجهه با وضعیت جدید همان مسیر را طی میکنند. جوگیر میشوند و بدون در نظر گرفتن واقعیتها، شعارهای احساسی سر میدهند.
تفاوت میان دولت و فدراسیون فوتبال اسپانیا
یکی از مهمترین نکاتی که در بحث برگزاری بازی دوستانه با اسپانیا نادیده گرفته میشود، تفاوت ماهوی میان دولت یک کشور و فدراسیون فوتبال آن کشور است. فدراسیون فوتبال اسپانیا (RFEF) نهادی کاملاً مستقل است و از دولت فدرال دستور نمیگیرد. این فدراسیون بر اساس منافع ورزشی و برنامههای فنی خود تصمیم میگیرد، نه بر اساس مواضع سیاسی دولت. رسانههای ورزشی اعلام کردهاند که برنامه بازیهای دوستانه اسپانیا برای فیفادی خرداد ماه بسته شده است. این یعنی حتی اگر دولت اسپانیا تمایل داشته باشد، فدراسیون فوتبال این کشور ممکن است با این بازی موافقت نکند. به عبارت دیگر، همسویی سیاسی دولت اسپانیا، تضمینی برای برگزاری یک بازی دوستانه نیست. این اشتباه استراتژیک، قبلاً هم در مورد ریکاردو ساپینتو رخ داد. بسیاری تصور میکردند که حضور ساپینتو در ایران یک اقدام «شجاعانه» و نشانه حمایت او از ایران است، در حالی که او فقط یک مربی فوتبال بود که قرارداد بسته بود. حالا هم ممکن است تصور کنیم که مواضع سانچز به معنای حمایت فدراسیون فوتبال اسپانیا از ایران است، در حالی که چنین نیست.
درسهایی از ماجرای ریکاردو ساپینتو
ماجرای ریکاردو ساپینتو، سرمربی پرتغالی سابق استقلال، یک نمونه کلاسیک از اغراق و احساسیگری در فوتبال ایران است. ساپینتو در زمان جنگ ۱۲ روزه به ایران آمد تا هدایت استقلال را برعهده بگیرد. او در مدت حضور در تهران با عناوین و القاب عجیبی از سوی مدیران استقلال، فدراسیون فوتبال و برخی پیشکسوتان روبهرو شد. مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال، اقدام او را «قابل تحسین و قابل مطالعه» دانست. برخی به او لقب «شجاعدل با دل شیر» دادند. برخی گفتند باید مجسمه او ساخته شود. در نهایت، به خاطر همین فضا، محرومیت چهار ماهه او به دو ماه کاهش پیدا کرد. این اغراقها در حالی بود که ساپینتو فقط یک مربی حرفهای بود که برای انجام وظیفه خود به ایران آمده بود. اما پس از ترک ایران، ساپینتو در یک مصاحبه با رسانه کشورش، حسابی به نظام سیاسی ایران حمله کرد و اظهاراتی جنجالی مطرح نمود که بازتاب قابلتوجهی در رسانهها داشت. این تجربه تلخ نشان میدهد که اغراق در ستایش افراد خارجی، نه تنها سودمند نیست، بلکه میتواند خطرناک نیز باشد. حالا کسانی که در ستایش مقامات سیاسی اسپانیا ترمز بریدهاند، باید مراقب تکرار همین تجربه باشند.
تغییرپذیری مواضع دولتها و خطر تصمیمات احساسی
یکی دیگر از نکات مهمی که در این بحث نادیده گرفته میشود، تغییرپذیری مواضع دولتها است. دولت فعلی اسپانیا یک دولت چپگرا است که مواضع نسبتاً مستقلی در قبال آمریکا و اسرائیل دارد. اما این مواضع ممکن است با تغییر دولت در آینده، کاملاً تغییر کند. کافیست مواضع قبلی پدرو سانچز و برخی وزرای او در مورد نظام سیاسی ایران و اتفاقات داخلی کشورمان در مواقع بحرانی را مرور کنیم. سانچز در سالهای گذشته انتقادات تند و تیزی از سیاستهای داخلی ایران مطرح کرد و ادعاهای جنجالی در مورد نحوه برخورد با معترضان به زبان آورد. این انتقادات دستکمی از اظهارات ساپینتو علیه کشورمان نداشتند. حالا اگر به خاطر مواضع امروز سانچز، میدانی را در تهران به نام اسپانیا نامگذاری کنیم، فردا با تغییر دولت در اسپانیا، چه خواهیم کرد؟ آیا دوباره نام میدان را تغییر خواهیم داد؟ این رویکرد نه تنها منطقی نیست، بلکه اعتبار تصمیمات شهری را نیز زیر سوال میبرد. همانطور که در مورد آرژانتین، منتقدان میگویند تصمیم یک چهره سیاسی را نباید به پای ملت آن کشور گذاشت.
تغییر نام میادین و معابر، اصول و ضوابط
تغییر نام میادین و معابر، یک تصمیم مهم شهری است که باید بر اساس اصول و ضوابط مشخصی اتخاذ شود. در تهران، میادینی به نام کشورهای مختلف وجود دارد که هر کدام نماد روابط تاریخی و فرهنگی ایران با آن کشورها هستند. میدان آرژانتین، میدان ونزوئلا، خیابان سئول و... همه نماد این روابط هستند. اخیراً شورای شهر تهران به خاطر مواضع ضدایرانی دولت فعلی آرژانتین، تصمیم به تغییر نام میدان آرژانتین گرفته است. این تصمیم در ۱۶ فروردین تصویب شد اما هنوز عملیاتی نشده است. منتقدان میگویند تصمیم یک چهره سیاسی را نباید به پای ملت آن کشور گذاشت. کما اینکه آرژانتینیها اغلب دارای دولتهای ضداستعماری بودهاند. حالا اگر قرار باشد به خاطر مواضع مثبت دولت اسپانیا، میدانی به نام این کشور نامگذاری کنیم، باید به این نکته توجه کنیم که این تصمیم باید بر اساس روابط پایدار و تاریخی دو کشور باشد، نه بر اساس مواضع موقت یک دولت. در غیر این صورت، ممکن است فردا با تغییر دولت در اسپانیا، مجبور به تغییر نام این میدان شویم.
راهکارهای معقول برای قدردانی و تعامل
با توجه به همه این نکات، چه باید کرد؟ آیا نباید از مواضع مثبت دولت اسپانیا قدردانی کنیم؟ قطعاً باید قدردانی کنیم. مقامات سیاسی ایران به اندازه کافی و طبق عرف بینالملل از مواضع دولت اسپانیا تشکر کردهاند. این قدردانی، کافی و شایسته بوده است. اما برای برگزاری بازی دوستانه با تیم ملی اسپانیا، باید از طریق کانالهای رسمی ورزشی اقدام کرد، نه از طریق مانورهای سیاسی و احساسی. فدراسیون فوتبال ایران باید با فدراسیون فوتبال اسپانیا وارد مذاکره شود و بر اساس منافع ورزشی دو طرف، برای برگزاری این بازی تلاش کند. اگر این بازی برگزار شود، عالی است. اگر هم برگزار نشود، نباید آن را به حساب بیمحلی دولت اسپانیا گذاشت. در مورد نامگذاری میدان، بهتر است به جای تصمیمات شتابزده، صبر کنیم و روابط پایدار دو کشور را بسنجیم. اگر روابط ایران و اسپانیا در بلندمدت بهبود یافت و این بهبودی پایدار بود، آن وقت میتوانیم برای نامگذاری یک میدان به نام اسپانیا اقدام کنیم. تا آن زمان، بهتر است از اغراق و احساسیگری پرهیز کنیم و واقعبین باشیم.