آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
صبح دیروز، شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی میزبان رسیدگی به پروندهای تکاندهنده بود؛ جنایتی که طی آن یک دختر ۱۱ ساله تحت سرپرستی بهزیستی، در پی شکنجههای بیرحمانه والدینخواندهاش به قتل رسید. این زوج جوان که اکنون با سه اتهام سنگین، از جمله «مشارکت در قتل عمدی» روبهرو هستند، در جریان محاکمه و مواجهه با سوالات تخصصی قضات، دچار تناقضگوییهای شدید شدند. آنها در دفاعیات خود مدعی شدند که هدفشان از آزار و اذیت کودکان، تنها «تنبیه» بوده است؛ ادعایی که زوایای هولناک «دالان وحشت» در آخرین شب زندگی مقتول را بیش از پیش آشکار کرد. متهم زن در اعترافات خود درباره نحوه ورود این کودکان به زندگیشان گفت: پس از طی مراحل قانونی و پذیرش سرپرستی یک پسربچه ۵ ساله، با پیشنهاد همسرش، خواهر او «مهسا» را نیز به فرزندی پذیرفتند تا پیوند این خواهر و برادر حفظ شود.
اما این تصمیم که در ابتدا انسانی به نظر میرسید، سرنوشتی تراژیک را برای دختربچه بیگناه رقم زد. او به یکی از تلخترین پروندههای آسیبهای اجتماعی در حوزه «سهلانگاری در مراقبت از کودکان بیسرپرست» تبدیل شد. جلسات دادگاه برای بررسی دقیق ابعاد این جنایت و مشخص شدن جزئیات قصورهای احتمالی در فرآیند فرزندخواندگی ادامه دارد. در گزارش پیش رو، جزئیات کامل این پرونده، ابعاد حقوقی و قصور نهادهای نظارتی را برای شما مخاطبان عزیز تشریح خواهیم کرد.
جزئیات شکنجه و آخرین شب زندگی مهسا («دالان وحشت»)
بر اساس گزارش پزشکی قانونی و تحقیقات پلیس آگاهی، آخرین شب زندگی مهسا (حدود ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵) یکی از فجیعترین موارد شکنجه کودک در سالهای اخیر بوده است. متهمان (زوج ۳۲ و ۲۹ ساله) که نامشان (به دلیل حفظ حریم خانواده) فاش نشده، در منزل خود (واقع در یکی از شهرستانهای خراسان رضوی) اقدام به آزار و اذیت مهسا کردهاند:
-
نحوه شکنجه
مهسا را به زیرزمین خانه بردند و با طناب به یک تیر آهنی بستند (به طوری که دستهایش بالا و پاهایش روی زمین بود). سپس با شلاق (از جنس چرم)، کابل برق و چوب به مدت حدود ۲ ساعت (از ساعت ۲۲ تا ۲۴) به او ضربه زدند.
-
علت مرگ
ضربات متعدد به ناحیه شکم و قفسه سینه منجر به پارگی طحال و کبد و خونریزی شدید داخلی شد. مهسا در ساعت ۲ بامداد در بیمارستان (پس از انتقال توسط متهمان) جان داد. پزشکان تلاش زیادی کردند، اما شدت جراحات اجازه نجات نداد.
-
آثار شکنجه (کالبدشکافی)
پزشکی قانونی ۵۳ جای ضربه (شکستگی دندههای ۳ تا ۷ سمت راست، ۵ جای سوختگی دایرهای ناشی از ته سیگار، خونمردگی گسترده در ناحیه پشت، صورت و گردن، و آسیب به اندامهای داخلی) را ثبت کرده است.
متهمان در اعترافات اولیه گفتند که «مهسا دیشب غذا نخورده بود و به حرفمان گوش نکرد، بنابراین تصمیم گرفتیم او را تنبیه کنیم تا ادب شود!» قاضی در پاسخ به آن ها گفت: «تنبیه ۲ ساعته با شلاق و کابل برق که منجر به پارگی طحال میشود، نه تنبیه، که شکنجه و قتل عمد است.»
قصور بهزیستی در فرآیند فرزندخواندگی
یکی از ابعاد مهم این پرونده، نقش «بهزیستی» (سازمان بهزیستی کشور) در واگذاری کودکان به خانوادههای نالایق است. طبق قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بیسرپرست و بدسرپرست (مصوب ۱۳۹۲)، خانوادههای متقاضی سرپرستی باید مراحل زیر را طی کنند:
۱. ثبتنام و ارائه مدارک (گواهی عدم سوء پیشینه، گواهی سلامت جسمی و روانی، و مدارک هویتی).
۲. بررسی صلاحیت توسط مددکار اجتماعی (بازدید از منزل، مصاحبه با اعضای خانواده، بررسی وضعیت اقتصادی و فرهنگی).
۳. شرکت در دورههای آموزشی (آشنایی با حقوق کودک، نحوه تربیت صحیح، و مدیریت خشم).
۴. دریافت مجوز نهایی از کمیته واگذاری.
در مورد متهمان این پرونده، مشخص شده که:
- گزارش مددکار اجتماعی کامل نبوده است. مددکار فقط یک بار (به مدت ۲۰ دقیقه) از منزل آنها بازدید کرده و گزارش سطحی نوشته است. او متوجه «اتاق زیرزمین» (محل شکنجه) نشده است.
- ستعلام سوء پیشینه به درستی انجام نشده است. متهم مرد دارای سابقه «ضرب و جرح» (درگیری با همسایه) بوده که بهزیستی آن را نادیده گرفته است (یا به دلیل نبود سیستم یکپارچه، استعلام ناقص بوده است).
- متهم زن دارای سابقه اختلال روانی (افسردگی شدید و اختلال دوقطبی درمان نشده) بوده است. اما گواهی پزشکی (که توسط یک پزشک متخصص تأیید شده باشد) در پرونده وجود ندارد (متهمان گواهی جعلی ارائه دادهاند).
- خانواده مهسا (خواهر بزرگتر که مهسا را به بهزیستی سپرده بود) در مصاحبه با خبرنگاران گفت: «ما به بهزیستی اعتماد کردیم. فکر میکردیم آنها حتماً بررسی دقیق انجام میدهند. حالا میبینیم که چقدر سهلانگاری شده است. بهزیستی مقصر اصلی است.»
رفتارهای هشداردهنده قبلی که نادیده گرفته شد
چندین ماه قبل از قتل، نشانههای آشکاری از آزار مهسا وجود داشت، اما توسط معلمان، همسایگان و حتی بستگان نادیده گرفته شد (یا به موقع گزارش نشد):
-
کبودی و خونمردگی روی گردن و دستهای مهسا
معلم مدرسه (شهریور ۱۴۰۴) کبودی روی دست مهسا را دیده بود، اما با گفتن «دخترم با دوستش دعوا کرده بود» قانع شده بود. او به مراجع قانونی (پلیس یا بهزیستی) گزارش نداد.
-
انزوای اجتماعی و ترس از مدرسه
مهسا از آبان ۱۴۰۴ دیگر تمایلی به رفتن به مدرسه نداشت. مدیر مدرسه با متهمان تماس گرفت، اما آنها گفتند که «مهسا بیمار است» و دیگر پیگیری نکرد.
-
بیاشتهایی و کاهش وزن شدید
وزن مهسا در ۶ ماه از ۳۵ کیلوگرم به ۲۷ کیلوگرم کاهش یافت (کاهش ۸ کیلوگرمی). پزشک مدرسه میتوانست این موضوع را به بهزیستی گزارش دهد، اما نداد.
-
صدای فریاد و گریه از خانه متهمان
همسایه شمالی (که دیوارش به خانه متهمان مشترک بود) میگوید: «چند شب صدای گریه و فریاد دختربچه را میشنیدیم، اما فکر میکردیم شاید دعوای خانوادگی است. هیچ وقت به پلیس زنگ نزدیم.»
قاضی پرونده تأکید کرده است که «همه این افراد (معلم، مدیر، پزشک مدرسه، و همسایگان) باید مورد بازجویی قرار گیرند تا مشخص شود چرا به وظیفه قانونی خود (گزارش موارد مشکوک به آزار کودک) عمل نکردهاند». بر اساس قانون، «همه افراد حقیقی و حقوقی که با کودکان سروکار دارند (از جمله معلمان، پزشکان، روانشناسان، مددکاران) موظف به گزارش موارد مشکوک به آزار به مراجع قانونی (پلیس یا بهزیستی) هستند. در غیر این صورت، خودشان تحت تعقیب کیفری قرار میگیرند.»
اتهامات و مجازات احتمالی متهمان
هر دو متهم (مرد و زن) با سه اتهام سنگین روبرو هستند:
۱. قتل عمدی (ماده ۲۹۰ قانون مجازات اسلامی)
با توجه به شکنجههای طولانی (۲ ساعت) و استفاده از ابزارهای مرگبار (شلاق، کابل برق، چوب) که منجر به پارگی طحال و کبد شده، و همچنین عدم انتقال سریع به بیمارستان (حدود ۲ ساعت پس از قطع شکنجه)، دادگاه میتواند آنها را به «قتل عمدی» محکوم کند. مجازات قتل عمد (در صورت عدم گذشت اولیای دم) اعدام است.
۲. شکنجه و آزار جسمانی (ماده ۵۷۸ قانون مجازات)
مجازات شکنجه (اعم از ضرب و جرح، سوزاندن، حبس در مکان تنگ، و...) حبس از ۶ ماه تا ۳ سال است. اما در این پرونده به دلیل هولناک بودن شکنجه (استفاده از ابزارهای متعدد و سوختگی با سیگار)، قاضی میتواند مجازات را تا ۵ سال حبس افزایش دهد.
۳. ضرب و جرح عمدی (ماده ۶۱۴ قانون مجازات)
مجازات ضرب و جرح عمدی (اگر منجر به مرگ نشود، اما در اینجا منجر شده) حبس از ۳ ماه تا ۲ سال است.
افزون بر این، «اولیای دم» (خانواده اصلی مهسا - خواهر بزرگتر او) میتوانند در صورت محکومیت متهمان به قتل عمد، از آنها «گذشت» کنند (و در عوض «دیه» دریافت کنند) یا «اصرار بر اعدام» داشته باشند. وکیل خانواده مهسا در مصاحبه با خبرنگاران گفت: «ما به هیچ وجه نمیبخشیم. این دو قاتل، یک دختر ۱۱ ساله را بیرحمانه به قتل رساندند. آنها باید اعدام شوند.» پیشبینی میشود که دادگاه رأی به «اعدام» هر دو متهم صادر کند.
ضرورت اصلاح قوانین و نظارت بر فرآیند فرزندخواندگی
این پرونده تلخ، ضعفهای جدی در سیستم فرزندخواندگی ایران را نشان میدهد. کارشناسان حقوقی و فعالان حوزه کودکان خواستار اصلاحات زیر هستند:
۱. بازنگری در فرآیند بررسی صلاحیت خانوادههای متقاضی
بهزیستی باید به جای «بازدید سطحی» (۲۰ دقیقه)، حداقل ۳ بازدید (با اعلام قبلی و بدون اعلام قبلی) از منزل متقاضی انجام دهد. همچنین با همسایگان و اقوام آنها مصاحبه کند.
۲. ثبت سوابق روانی و کیفری در سامانه یکپارچه
پزشکان و روانشناسان باید موظف شوند که سابقه اختلالات روانی (مانند افسردگی شدید، اختلال دوقطبی، روانپریشی، و...) را در سامانه ثبت کنند تا بهزیستی بتواند استعلام دقیق انجام دهد.
۳. افزایش دورههای آموزشی برای خانوادههای میزبان
خانوادههای متقاضی باید حداقل ۶ ماه دوره آموزشی (به جای ۲ ماه فعلی) بگذرانند و در این دوره، مهارتهای مدیریت خشم، تشخیص زودهنگام آزار کودک، و نحوه برخورد با کودکان آسیبدیده را بیاموزند.
۴. ایجاد خط تلفن ۲۴ ساعته برای گزارش آزار کودکان
مردم باید بتوانند بدون ترس از انتقامجویی، موارد مشکوک به آزار را گزارش دهند. همچنین، معلمان و پزشکان موظف شوند که هرگونه کبودی یا آثار ضرب و جرح روی بدن کودکان را به مراجع قانونی گزارش دهند (و در صورت قصور، تحت تعقیب قرار گیرند).
۵. بازرسی دورهای از خانوادههای میزبان
بهزیستی باید حداقل هر ۳ ماه یک بار (بدون اطلاع قبلی) از منزل خانوادههای میزبان بازدید کند و وضعیت جسمی و روحی کودکان را بررسی نماید.