آسیانیوز ایران؛ سرویس افغانستان:
در تازهترین اظهارنظر جنجالی هبتالله آخوندزاده، سردسته تروریست های طالبان، او بار دیگر نظریه «امیر واحد» را با صراحت تمام مطرح کرده و خواستار بیعت مطلق با خود شده است او که در نماز عید فطر در قندهار سخن میگفت، با استناد به برداشتی خاص از متون دینی، مرگ بدون بیعت از امیر را «مرگ جاهلیت» نامید. این یاوه گویی ها در حالی بیان میشود که جامعه افغانستان با تنوع قومی، زبانی و فکری عمیقی روبهروست و بسیاری از گروهها، طالبان را به رسمیت نمیشناسند.
آخوندزاده با نادیده گرفتن این واقعیتها، بر «واجب بودن امیر برای حفظ اتحاد» تأکید کرده و هرگونه اختلاف نظر را تهدیدی برای انسجام اسلامی دانسته است. این رویکرد، بازتاب سیاست تمامیتخواهانه مشتی تروریست است که پیشتر نیز با انحصار قدرت و سرکوب مخالفان همراه بوده است. واکنشها به این سخنان در شبکههای اجتماعی و محافل سیاسی، از نگرانی شدید شهروندان افغان و ناظران بینالمللی حکایت دارد. بسیاری این بیانیه را تلاشی برای مشروعیتبخشی به حاکمیت تکصدایی و محدودسازی آزادی اندیشه در افغانستان ارزیابی میکنند.
مشروعیتسازی دینی برای قدرت انحصاری
آخوندزاده با استناد به مفهوم «امیر» در سنت اسلامی، تلاش میکند نظریه حکومت دینی خود را به سطح یک واجب شرعی ارتقا دهد. او با حذف زمینههای تاریخی و اختلاف نظرهای فقهی درباره بیعت، نسخهای افراطی از اطاعت محض ارائه میدهد. این رویکرد به او اجازه میدهد تا هرگونه نقد یا مقاومت را به «مرگ جاهلیت» متهم کند. در فقه سنتی، مفهوم بیعت با شروطی چون عدالت امیر، شورا و توانایی اجرای حدود الهی همراه بوده است. اما آخوندزاده همه این شروط را نادیده گرفته و بیعت را یکطرفه و اجباری معرفی میکند. این تحریف عمدی، نشانه تلاش برای تثبیت دیکتاتوری مذهبی است. چنین استنادی از سوی سردسته تروریست های طالبان، در واقع پاسخی به چالشهای داخلی از سوی گروههای مخالف و حتی برخی علمای سنتی است که مشروعیت او را زیر سؤال بردهاند. با این بیانیه، او خط قرمز جدیدی برای مخالفان ترسیم کرده است.
نادیده گرفتن تکثرگرایی اجتماعی افغانستان
جامعه افغانستان متشکل از اقوام و مذاهب مختلف از جمله تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن و همچنین پیروان مذاهب حنفی، جعفری و اسماعیلی است. آخندزاده با انکار این واقعیت، همه را ملزم به تبعیت از امیر طالبان میکند. این نگاه وحدتگرای تحمیلی، نه تنها اتحاد ایجاد نمیکند، بلکه شکافهای قومی-مذهبی را عمیقتر میسازد. تجربه تاریخی نشان داده که هرگاه گروهی بر دیگری «وحدت به زور» تحمیل کرده، نتیجه جنگ داخلی و فروپاشی بوده است. سکوت آخوندزاده در برابر حقوق اقلیتهای مذهبی و قومی، و اصرار بر «امارت واحد»، عملاً به معنای نفی هویت غیرپشتون و غیرحنفی در افغانستان است. این موضع، زمینهساز مقاومتهای مسلحانه و مدنی گستردهتر خواهد شد.
مرگ جاهلیت؛ ابزار ارعاب و حذف مخالف
عبارت «مرگ جاهلیت» در سنت اسلامی مفهومی سنگین دارد و معمولاً درباره کسانی به کار میرود که در دوران پیشااسلامی و بدون شناخت اسلام از دنیا رفتهاند. آخندزاده با تسری این اصطلاح به مخالفان سیاسی خود، آنان را از دایره اسلام خارج میکند. این تاکتیک، یکی از خطرناکترین روشهای سلفی-جهادی برای تکفیر مخالفان و مشروعیت بخشیدن به خشونت علیه آنهاست. با این ادبیات، هر شهروند افغان که از فرمان امیر سرپیچی کند، مستحق اعدام یا محرومیت از تشییع جنازه اسلامی معرفی میشود. پیشتر نیز گروههای افراطی مانند داعش از همین الگو برای توجیه کشتار مسلمانان استفاده میکردند. حال آخندزاده برای رقابت با داعش در افراطیگری، از همان ابزار بهره میبرد، اما این بار در مقام حاکمیت.
پیامدهای امنیتی و سیاسی برای افغانستان و منطقه
این سخنان نه تنها در داخل افغانستان، بلکه در کشورهای همسایه از جمله ایران، پاکستان و تاجیکستان نیز بازتاب منفی خواهد داشت. کشورهایی که بخشی از جمعیت آنها را مهاجران افغان تشکیل میدهند، نگران صدور این ایدئولوژی به درون مرزهای خود هستند. در داخل افغانستان، گروههای مسلح مخالف طالبان مانند جبهه مقاومت ملی و نیز گروههای تندرویی مانند داعش خراسان، از این اظهارات برای جذب نیرو و مشروع جلوه دادن مبارزه خود علیه طالبان استفاده خواهند کرد. همچنین سازمانهای بینالمللی و کشورهای غربی که با طالبان در حال گفتگوهای شرطی برای به رسمیتشناسی هستند، این مواضع را نشانه عدم تغییر رویکرد طالبان به شمولیت و حقوق بشر تلقی کرده و احتمال هرگونه تعامل رسمی را کاهش خواهند داد.
واکنشهای احتمالی در داخل حاکمیت طالبان
داخل حاکمیت طالبان نیز همیشه بر سر چگونگی اعمال قدرت اختلاف وجود داشته است. برخی فرماندهان میانهروتر معتقد به تعامل با جامعه جهانی و مدارا با مخالفان هستند، اما آخندزاده با این سخنان، عملاً جناح تندرو را تقویت میکند. این بیانیه میتواند به حذف فیزیکی یا کنارگذاری چهرههایی بیانجامد که حتی کوچکترین نشانهای از نافرمانی یا انتقاد از «امیر» نشان دهند. در ماههای اخیر گزارشهایی از بازداشتهای مخفیانه اعضای طالبان منتشر شده که به سیاستهای آخندزاده معترض بودهاند. در بلندمدت، اصرار بر این مدل رهبری، احتمال فروپاشی داخلی طالبان را افزایش میدهد؛ چراکه الگوی «امیر مطلق» با فرهنگ قبیلهای پشتون که مبتنی بر شور و اجماع بزرگان است، در تضاد عملی قرار دارد.