آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
اگر این روزها قصد سفر هوایی به خارج از کشور دارید، شاید بد نباشد نگاهی به تحولات تازه بیندازید. آمریکا این بار نه سراغ نفت و بانک، که هدف را نشانه رفته آسمان. جایی که هواپیماهای ایرانی دیگر خبری از حق فرود، سوخت و حتی فروش بلیت ندارند. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، با لحنی صریح اعلام کرده که خطوط هوایی ایران از دسترسی به «حق نشست و برخاست» در فرودگاههای هدف محروم میشوند. این یعنی حتی اگر بلیتی هم داشته باشید، هواپیما روی باند نمینشیند. اما ماجرا فقط به فرودگاهها ختم نمیشود. بسنت در تازهترین پست خود در شبکه اجتماعی ایکس گفته که خدمات سوخترسانی به هواپیماهای ایرانی در سراسر جهان قطع خواهد شد. بدون سوخت، هیچ مسیر بلندی قابل طی کردن نیست.
حتی سیستمهای فروش بلیت هم در این تحریم جدید گنجانده شده. یعنی شما نه میتوانید بلیت پروازهای ایرانایر یا ماهان را از طریق سامانههای بینالمللی بخرید و نه احتمالاً سایتهای خارجی چنین خدماتی ارائه میدهند. بسنت این اقدامات را بخشی از کمپین «اقتصاد خشم» (Economic Fury) نامیده که هدف آن محدود کردن همه جانبه درآمدهای ایران است. او معتقد است اقتصاد ایران در «سقوط آزاد» به سر میبرد و این فشارها تا رسیدن به یک نتیجه مطلوب در مذاکرات ادامه خواهد یافت . تنها در چند روز گذشته، تحریمهای تازهای علیه «سازمان تنگه خلیج فارس» ایران وضع شده که مسئول دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز است. آمریکا به شرکتها و دولتهای دیگر هشدار داده که این عوارض را نپردازند . از سوی دیگر، محاصره دریایی آمریکا صادرات نفت ایران را به پایینترین حد تاریخ رسانده. حالا نوبت به محاصره هوایی رسیده. هدف نهایی واشینگتن وادار کردن تهران به عقبنشینی در مذاکرات و باز کردن کامل تنگه هرمز است. اما این تحریمها چه معنای عینی برای مسافران و شرکتهای هواپیمایی ایرانی دارد؟ در ادامه، جزئیات این تصمیم، ابعاد فنی آن، تأثیر بر صنعت هوانوردی ایران، پیامدهای سیاسی و اقتصادی، و سناریوهای محتمل آینده را موشکافانه بررسی خواهیم کرد.
حق فرود و نشست و برخاست؛ سلاحی جدید در برابر صنعت هوانوردی ایران
وقتی از «حق فرود» یا «حق نشست و برخاست» صحبت میکنیم، داریم از یکی از ظریفترین ابزارهای حقوق بینالملل هوانوردی حرف میزنیم. این حق، که معمولاً از طریق توافقهای دوجانبه و چندجانبه میان کشورها اعطا میشود، به یک ایرلاین اجازه میدهد در فرودگاه کشوری دیگر بنشیند و بلند شود. مسدود کردن این حق عملاً به معنای بسته شدن حریم هوایی ۱۹۳ کشور عضو سازمان بینالمللی هوانوردی غیرنظامی (ایکائو) بر روی شرکت های هواپیمایی ایرانی است. نکته مهم اینجاست که آمریکا با استفاده از سازوکار تحریمهای ثانویه، قصد دارد کشورهای دیگر را نیز مجبور به تبعیت از این تصمیم کند. به این معنا که اگر فرودگاهی در اروپا یا آسیا به هواپیمای ایران اجازه بنشیند، با خطر مسدود شدن حسابهای دلاری و قطع ارتباط با نظام مالی آمریکا مواجه میشود. این همان ابزاری است که پیش از این علیه بانکهای ایرانی به کار گرفته شده و حالا نوبت فرودگاهها و شرکتهای خدمات پروازی رسیده است .
در عمل، این تحریم ایرانایر و ماهان ایر را که دو شرکت اصلی هواپیمایی ایران در مسیرهای بینالمللی هستند، به طور کامل زمینگیر میکند. این دو شرکت پیش از این هم در فهرست تحریم وزارت خزانهداری آمریکا قرار داشتند، اما ممنوعیت حق فرود ضربهای بسیار سنگینتر از تحریمهای مالی است؛ چراکه حتی اگر کشوری بخواهد با ایران همکاری کند، عملاً امکان اجرایی ندارد .
قطع سوخترسانی؛ توقف پروازهای طولانی در قلب آسمان
مسئله سوخترسانی کمتر از حق فرود اهمیت ندارد. پروازهای مسافری و باری ایران به مقاصد دور مانند چین، هند یا حتی برخی کشورهای آفریقایی نیازمند توقف در فرودگاههای میانی برای سوختگیری مجدد هستند. قطع خدمات سوخترسانی به هواپیماهای ایرانی در این فرودگاهها، عملاً هر پرواز خارج از شعاع ۳ تا ۴ هزار کیلومتری از ایران را غیرممکن میکند. جالب است بدانید که پیشتر در اسفند ۱۴۰۳ (فوریه-مارس ۲۰۲۶)، پس از حملات هوایی به تأسیسات نفتی و بسته شدن تنگه هرمز، وزارت خزانهداری آمریکا به صورت رسمی اعلام کرده بود که هرگونه ارائه خدمات سوخت، غذا، تعمیر و نگهداری و حتی شارژ تلفن به هواپیماهای ایرانی، میتواند منجر به تحریم طرف ارائهدهنده شود. حالا این هشدار به یک دستور العمل اجرایی تبدیل شده. شرکتهای بینالمللی سوخترسان که معمولاً وابسته به فرودگاههای بزرگ یا شرکتهای نفتی غربی هستند، تحت هیچ شرایطی ریسک از دست دادن بازار آمریکا را نمیپذیرند. نتیجه این میشود که حتی اگر فرودگاهی هم اجازه دهد که هواپیمای ایرانی بنشیند، هواپیما بدون سوخت نمیتواند به مسیر خود ادامه دهد و عملاً در آن فرودگاه زمینگیر میشود.
مسدودسازی سیستم فروش بلیت؛ ضربه به آخرین حلقه زنجیره سفر
شاید برای یک مسافر عادی، خرید بلیت از یک آژانس هواپیمایی در کشور مبدأ ساده به نظر برسد. اما سیستم فروش بلیت در جهان امروز از چند سامانه بزرگ جهانی تغذیه میشود که به اختصار «GDS» (سیستم توزیع جهانی) نام دارند. آمادئوس، سابره و تراولپورت سه غول این صنعت هستند که تقریباً تمام بلیتهای هوایی جهان از طریق آن ها رزرو و صادر میشود. آمریکا اکنون این سیستمها را نیز هدف گرفته است. به این معنا که نه تنها امکان خرید بلیت از سایتهای بینالمللی وجود نخواهد داشت، بلکه حتی آژانسهای هوایی در کشورهای ثالث نیز نمیتوانند از طریق این سامانهها برای مسافر، بلیت پروازهای ایرانی صادر کنند. اگر مسافری در دبی یا استانبول بخواهد با هواپیمای ایرانی به مقصدی سفر کند، به سادگی جایی برای رزرو و خرید بلیت نخواهد یافت. این اقدام زنجیره حمایت از صنعت هوانوردی ایران را از حلقه آخر یعنی فروش و بازاریابی نیز میبرد. حتی اگر هواپیمایی بتواند حق فرود و سوخت را تأمین کند، بدون فروش بلیت و درآمد ناشی از آن، ادامه فعالیت اقتصادی معنی ندارد. این یک محاصره کامل در سه ضلع حق فرود، سوخت و فروش بلیت است.
پیوند تحریم هوایی با بسته شدن تنگه هرمز و نفت
دلیل اصلی تشدید یکباره تحریمهای هوایی را باید در آبهای خلیج فارس جستجو کرد، نه در آسمان. از اسفند ماه ۱۴۰۳ (فوریه ۲۰۲۶) که حملات تلافیجویانه به تأسیسات نفتی و نظامی ایران انجام شد، تنگه هرمز عملا به روی کشتیهای تجاری بسته شده. ایران اعلام کرده که حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری را دارد و نهاد تازهای به نام «سازمان تنگه خلیج فارس» را برای این کار ایجاد کرده. آمریکا اما عبور از این آبراه بینالمللی را حق همه کشورها میداند و دریافت عوارض از سوی جمهوری اسلامی را «اخاذی» توصیف میکند. از آنجا که حدود ۲۱ درصد نفت جهان از همین تنگه عبور میکند، قیمت نفت خام بلافاصله پس از اعلام این خبر بیش از یک درصد رشد کرد و به 98 دلار در هر بشکه رسی . افزایش قیمت نفت تا این حد، نشانه مستقیم نگرانی بازار از طولانی شدن این بنبست است. حالا تحریم هواپیمایی ایران دو هدف را دنبال میکند:
- اول، فشار مضاعف بر اقتصاد ایران تا در مذاکره درباره بازگشایی تنگه هرمز عقبنشینی کند.
- دوم، جلوگیری از هرگونه تردد هوایی که ممکن است به نوعی جایگزین مسیرهای دریایی بسته شده شود.
به عبارت دیگر، آمریکا میخواهد ایران را چه از دریا و چه از آسمان در محاصره کامل اقتصادی قرار دهد.
سناریوهای آینده و واکنش احتمالی ایران
با این شرایط، سه سناریو پیش روی صنعت هوانوردی ایران قرار دارد.
- سناریوی اول که خوشبینانه است، تکیه بر خطوط هوایی کشورهای مقاوم در برابر تحریمهای آمریکا مانند روسیه، چین و برخی کشورهای همسایه شرقی است. در این حالت، ایران میتواند با توافقات دوجانبه و خارج از چارچوب سامانههای جهانی، پروازهایی را میان دو پایتخت برقرار کند. اما این راهحل برای پروازهای ترانزیتی و مسیرهای متعدد جوابگو نیست.
- سناریوی دوم، تغییر در مدل مالکیت و ثبت هواپیماهاست. یعنی هواپیماهای ایرانی به صورت قانونی در کشور ثالثی مانند ارمنستان یا قزاقستان ثبت شوند و به صورت لیزینگ (اجاره بلندمدت) در اختیار ایران قرار گیرند. این روش هزینهبر و زمانبر است، ضمن اینکه ریسک تحریم ثانویه آن کشور را نیز تهدید میکند و به همین دلیل احتمال پذیرش آن از سوی طرفهای خارجی پایین است.
- سناریوی سوم، توقف کامل پروازهای بینالمللی ایران تا زمان حصول توافق احتمالی در مذاکرات است. این سناریو اگرچه برای مسافران و اقتصاد ایران فاجعهبار است، اما به دلیل موقتی بودنش محتمل به نظر میرسد. بسنت خودش در سخنانش گفته: «تنها یک نتیجه رضایتبخش در مذاکرات، این سقوط آزاد را متوقف میکند» . این جمله نشان میدهد که فشارها ابزار چانهزنی است و در صورت توافق، امکان لغو سریع این محدودیتها وجود دارد.