دوشنبه / ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ / ۲۳:۴۹
کد خبر: 38814
گزارشگر: 548
۲۶
۰
۰
۳
بهزاد اسدی - فیلمساز، مدرس دانشگاه و دکترای فلسفه هنر

عادی‌سازی اونلی فنز به روش شفافیت

عادی‌سازی اونلی فنز به روش شفافیت
دریا دی ماتیو، بازیگر شناخته‌شده سریال سوپرانو، در سال ۲۰۲۴ به دلیل مشکلات مالی شدید و برای جلوگیری از دست دادن خانه و تأمین هزینه‌های فرزندش، به پلتفرم اونلی فنز پیوست. این تصمیم که با واکنش‌های گسترده‌ای در رسانه‌ها همراه شد، نمادی از تحول عمیق در نظام سرمایه‌داری معاصر است؛ نظامی که تمام خطوط اخلاقی را درنوردیده و بدن انسان را به کالایی لوکس برای فروش تبدیل کرده است. رسانه‌های جمعی از جمله نتفلیکس، اپل پلاس و پلتفرم‌های اجتماعی مانند تیک‌تاک و اینستاگرام با تولید محتواهایی که این پدیده را عادی‌سازی می‌کنند، نقش کلیدی در نرمالایز کردن تن‌فروشی دیجیتال ایفا می‌کنند.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
بهزاد اسدی - فیلمساز، مدرس دانشگاه و دکترای فلسفه هنر

دریا دی ماتیو  بازیگر سریال سوپرانو سال ۲۰۲۴ به خاطر شرایط مالی در ازای دریافت چند دلار از هر تعقیب کننده به اونلی فنز  می‌پیوندد. در رسانه‌ها، دلیل این تصمیم را جلوگیری از دست دادن خانه و تأمین هزینه‌های فرزندش عنوان کرده است. او می‌تواند از این طریق مبلغی شایانی به دست آورد. یعنی این قدرتِ سرمایه دیگر هیچ مرز و مختصاتی ندارد؛ تمام خطوط اخلاقی را درنوردیده است. بحث از تن فروشی یا پورنوگرافی برای امرار معاش گذشته با نمایش خود به عنوان یک ابژه لوکس  از هر قسمت بدن برای امر مطلق لوکس گرایی شما به مسیر امر غایت محال یا نابودی عبثی وارد می‌شوید. دیگر فقط نباید دنبال بِرندهایی چون خانواده کارداشیان در این حیطه رفت بلکه نظریه فروش ابژه جنسی یا کارداشینیسم در همه جا به واسطه ابر نسخه نئولیبرالیسم نفوذ کرده و کلیه آدم‌ های نیهلیسم زده را در بر خود گرفته است.
دقیقاً نمونه واقعی دی ماتیو همان قصه سریال مارگو مشکلات مالی دارد  با بازی فانینگ  است. جایی که یک دختر دانشجو توسط استادش باردار می‌شود و تصمیم می‌گیرد بچه را نگه دارد و به دنیا آورد. با وجود بچه، او به خاطر مشکلات نگهداری و هزینه زندگی به سراغ اونلی فنز و فروش نودگرافی  (برهنه‌نگاری) خودش می‌رود. با تطبیق نبوغ نوشتن، عکس‌های برهنه و مشکل مالی. قهرمان سازی پوشالی شروع می‌شود. یعنی نرمالایز کردن  موضوعی به این دهشتناکی در جهان معاصر و عادی‌سازی درآمد از اونلی فنز برای اجتماع کنونی و از همه مهمتر خانواده‌های کشورهای تحت سلطه شده سرمایه.
راحت‌ترین، سریع‌ترین و همه‌گیرترین عادی‌سازی با روش رسانه است. مباحث فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی با کمترین میزان هزینه توسط شبکه ها و رویکردی چون رسانه اتفاق می‌افتد. رسانه از طریق پلتفرم‌های همه گیر این روزها چون نتفلیکس ، اپل پلاس و... با فیلم و سریال مباحث مهم نظام سرمایه را تبیین و عادی‌سازی می‌کنند. بعد از این مدیاهای خرد و همه‌گیرتر بر روی آن کار می‌کنند و مانور می‌دهند تا هیچ جای شک و خطایی از منظر عادی شدن یک موضوع در ذهن جامعه هدف باقی نماند.رسانه‌های خرد چون تیک تاک، اینستاگرام، یوتیوب و... همگی کار غلطک زنی، چپ و راست کردن یک یا چند ده موضوع را به عهده می‌گیرند. کافیست یک موضوع تبو  را  دست یکی از این گروه‌های رسانه‌ای بسپارید تا ببینید با آن برایتان چه می‌کنند تا جایی که خودتان از نتیجه حاصل شده شگفت زده خواهید شد. حالا می خواهد موضوع کشتار انسان‌های بی‌گناه در هر نقطه کره زمین باشد یا موضوع حق سرمایه‌داری و اُلیگارشی یک درصدی جامعه "آریستوکراسی"  یا حتی موضوع نودگرافی، برهنگی و عادی‌سازی آن در بنیاد و نهاد خانواده باشد فرقی نمی‌کند. در مارگو مشکلات مالی دارد خانواده دختر هم با او همراه می‌شوند از او حمایت می‌کنند و این کار را مانند یک نمایش کشتی کج یا سرگرمی موعظه کلیسا می‌دانند.
در سریال سرخوشی  می بینیم از دست دادن صفحه اونلی فنز برای شخصیت کِسی  یعنی مرگ، نابودی و نیستی که هایدگر پیش پای دازاین می‌گذارد. نگاه هایدگر به تکنولوژی بسیار شفاف و بدبینانه است. چون خطری برای هستنده می‌داند. حال همین اونلی فنز به اصطلاح "تکنولوژی پورنوگرافی مدرن" همان خطر نیهیلیسم برای مسیر هستنده است. و این به فرایندِ تبدیلِ هستی به نیستی سرعت می‌بخشد. کِسی به عنوان نماد اِروس ویران و پرپر شده همان تازه عروس (پرسفونه) به دنیای مردگان برده می‌شود و نیت  مرد لیبیدوی او دقیق و کامل پیوند زن و شوهری دنیای نئومدرنیته سرمایه‌داری را نشان می‌دهد.
نیت برای کسب سرمایه، اِروس عروسِ خود را رنگ و کادو پیچ در پول خون می‌زند به دنیای ابرپوچ‌ها می‌فرستد. و برای درآمد بیشتر از این کالای متریالی خود از هیچ تشویقی کوتاهی نمی‌کند. اما کِسی نه دیگر زن هست نه ماده و نه حتی چیزی از اِروس وارگی در خود دارد. او یک ماده متریالی شده که خود را با بهترین اُبژه موجود و فاقد هیچ گونه روح به شکل کامل یک "مادیان اسباب بازی" به بازار سرمایه و تمامیت ابژکتیویسم ارائه می‌دهد. برای به دست آوردن فالوئر و دیده شدن پس از آن رسیدن به پول و سرمایه از کل تبوهای بشر گذر می‌کند. عنوان سرخوشی با اینکه نگاه نقادانه به جوانی در جامعه آمریکا دارد آن هم در سه برش دبیرستان، کالج و بعد ادامه مسیر زندگی. بر دو اصل و بنیاد مهم دست می‌گذارد. یک) مواد مخدر از دسترسی، میزان مصرف و سهل بودن آن برای بچه‌ها در آن جامعه و دوم) فحشا، روابط جنسی بدون چهارچوب و آنارشی گری جنسیت. که این عنوان خیلی دلفریب و ساده انگارانه است. گویی می‌خواهد مشکل یک سیستم را تحریف و نسخه نویسی شده نئولیبرال را به یک گذر جوانی تقلیل بدهد. عنوان درست و عمیق آن باید "نابودی" باشد.
در انواع جوامع که توسط سیستم‌ها برای هر مملکت و کشوری تعریف می‌شود. رویکردهای فرهنگی، اجتماعی سیاسی، اقتصادی و بُن خانوادگی در زیر یک حکمرانی و قدرت سیاسی مرکزی معنی پیدا می‌کند. چون گفته کانت که هرچه در بستر جامعه می‌بینید از راس بالای سیاست نوشته و در سطح چهل ساله اجتماع پدیدار و نمایان می‌شود. حالا بعد از گذر از مواد و روابط جنسی شما به یک نقطه امن می‌رسید که در تمامی شخصیت‌ها این را می‌شود دید. نقطه امن اول "مرگ" است. یعنی شما در جامعه نئونی خود، در دوران دبیرستان، کالج و مسیر شغلی آینده به نیستی، نبودن و مردن می‌رسید. که می‌تواند بسیار نقطه امن و مطمئنی باشد. چون لااقل دیگر خبری از نیهیلیسم و رنج این سرخوشی ویرانگر نیست. نقطه امن دوم جاییست؛ که کسانی که از مرگ جَست می‌زنند به آن می‌رسند، یعنی رنج مداوم و سازگاری با این محیط جامعه هولناک است. پیدا کردن مسیر بقا در جنگل آزادی سرمایه نئولیبرالیسم.
یک نقطه امن و مطمئن که سازنده سم لوینسون  سعی می‌کند حداقل یا الکن به آن اشاره کند و آن وجود خانواده است. بنیاد دقیق ویران شده، نادرست و  مضمحل کانون خانواده باعث این تروما اجتماعی و  این از هم گسیختگی در جوانان می‌شود که به آن دو نقطه می‌رسند. پدر و مادری که طلاق گرفتند و بچه را این وسط رها می‌کنند یا پدری که خود مشکل انحراف جنسی و روابطی دارد یا مادر مجرد و الکلی که همراه دو دختر با سرنوشت‌های متفاوت هستند. یا خانواده فقیر "رو بنت"  با مشکلات عدیده زندگی می‌کنند، مادرِ تنها که تلاش برای حفظ فرزند خود از این اجتماع خشمگین و رها شده دارد اما نمی‌تواند دخترش را از پیرامون آن، یعنی دوستان و همنشینانش جدا کند. آخر هم سر همان مواد و زندگی اعتیادآور نئونی در یک خواب تلف می‌شود و از بین می‌رود. تصویری که فیلمساز از جامعه امروزی آمریکا و جوامع مشترک الشکل آن نشان می‌دهد. از دوران پسابلوغ، دانشگاه و آخر محیط کار، ایجاد شغل و خانواده بسیار تاریک تلخ و دردناک است. که این را می‌توان در ادامه زنجیر واره گوشزد سینما و رسانه پست مدرنیسم دانست که تا جایی که می‌شود نور بر نقاط حساس انسان کنونی در جامعه زوال رفته می‌اندازد.
در دیالوگ آخر خواهر کِسی یعنی لِکسی به او می‌گوید؛ «هنوز انِجیل ترسناک هست و هنوز تو خانه و قفسه کتابم بود که به من نگاه می‌کرد. خیلی ترسناکه، خواستم دورش بیندازم ترسیدم بد شگون‌تر باشد. چون فکر می‌کنی چرت است ولی کلی خشونت و سکس در آن وجود دارد خواندمش، گیج کننده بود ولی جذاب هم بود بعدش فهمیدم خیلی چیزها مقصرش من نیستم. تو اِنجیل همه دارند از چیزهای مختلف می‌میرند و فقط به مسیرشون ادامه می‌دهند اصل مطلب همینه تو فقط باید ادامه بدی».
این همان تجویز غلط برای یک نسخه پیچی نئولیبرالیستی است. علنا آدرس اشتباه به جامعه میدهد. اینکه هر بلایی سرتان می‌آید و هر نابودی به اسم سرخوشی از سر می‌گذرانید اگر از نقطه امن اول مرگ گذر کردید، سعی کنید مسیر رو ادامه بدهید هرچی اتفاق می‌افتد تو فقط ادامه بده. این فقط قصه رو به گردن مسیح و اِنجیل انداختن به خاطر رویکرد اخلاقی و دروس اخلاقانه می باشد و خود مکتب نئوکانی و فرانکفورتری را فاکتور گرفتن و مبرا کردن است.
دین؛ چه اسلام چه مسیحیت چه تورات چه بودا چه زرتشت و... آنها پیام آور بخشش و صلح در سیر اخلاقی بودند همگی می‌خواستند انسان را در سویژه ذهن خود بدون مبنا و مقررات فکری تنها نگذارند. ولی درحالیکه سیاستمداران با به کارگیری دین در قدرت، آن را به سلاح مرگبار "مذهب" بدل کردند و آدم گذشته را از پا درآوردند. بی عقل‌ترین دلیل و بدون منطق متقن، بهانه فاسد و بوی تعفن این جامعه سرمایه نئولیبرالی است.
آیا مسیح به شما نسخه داده که اینطور سرخوشانه زیست کنید یا به هر شکل و فرمی رابطه جنسی داشته باشید.  در پلتفرم‌های اجتماعی بدن، اندام واره تناسلی و جنسی خود را به عرضه و ارائه فروش بگذارید و به نقطه پوچی خود را، هرچه بیشتر برای سرمایه و پول برسانید. و یا مسیح دستور به مصرف هرگونه مواد مخدر، فروش و استعمال هر شکل و نوعی از فرآورده‌های سنتی، صنعتی و آزمایشگاهی داده است. اینها واقعا بهت آور، مسخره و فاقد هرگونه دلیل معقول عقلانیست. که تماماً نتیجه‌گیری سه دوره هفت ساله سریال را از زندگی یک سری آدم‌ با یک ضد پیام خلاصه بکنیم. اینکه مسیح در انجیل که پر از خشونت و سکس هم هست گفته شما به مسیر ادامه بدهید و این به نظرم حرف درستی ست! چقدر می‌شود با مکر و حیله برنامه‌ ای به ظاهر منتقدانه به شرایط جامعه را، با ذکاوت به نفع سیستم نئولیبرالیته فاکتور کرد و نتیجه گرفت.
درسته شخصیت‌های نیمه روشن، دارای وجدان و اخلاق را در سمت مسیحیت و ایمان نشان می‌دهد. ولی این یک پوسته ظاهریست تا حرف اصلی و  تقصیرها را گردن همان طرفدار پوسته رویی بیندازد. ایده پرداز، طراح و فیلمساز، دارد نقطه نجات را ایمان به مسیحیت و بنیاد خانواده معرفی می‌کند اما این را نه به عنوان یک عامل نجات بخش بلکه مقدمه‌ای برای انتقال پیام خود به سیستم جهانی سرمایه دارد مخابره می‌کند. خدا همه ما را حفظ کند در نمای خانه، خانواده، ایمان به مسیحیت و پرچم آمریکا.
اگر لوینسون به این هم معتقد باشد که دین و ایمان مسیحیت به عنوان مرجع اخلاقی و بنیاد خانواده دارد حافظ ابژکتیویته ما در اجتماع عمل می‌کند. ولی در اصل این نگاه نقادانه با دیالوگ‌های لِکسی خواهر کِسی به فنا می‌رود. و همان چیزیکه پروپاگاندای رسانه نئولیبرالیسم می‌خواهد می‌شود، یعنی ادامه بده و تغییری نده و تغییر نکن. این روش عادی‌سازی در سرخوشی به شکل و فرم ضد پیام حرکت می‌کند. یعنی بنیاد خانواده ی نابود و گسیخته شده باعث روی آوردن جوان به مواد، تن فروشی و بدن نمایی می‌شود. ضد پیام همین جاست به جای اینکه موضوع مواد و گسست روابط جنسی را بولد کند. می آید از نظام سرمایه و نظریه نویسان نئوکانی عاملیت را برمی‌دارد و بر شانه خانواده، پدر و مادر یک جامعه به عنوان فردیت می‌گذارد. در حالی که سوال اصلی اینجاست این پدر و مادر محصول رشد، شکوفایی و بستر فکری و فرهنگی کجا هستند. این عادی‌سازی در اَغلب جوامع نئولیبرال شده به خوبی جواب می‌دهد. چون رسانه با پوسته رویی کار دارد و کسی به عمق و زیر لایه موضوع به این مهمی پی نمی‌برد و دقت (فوکوس) نمی‌کند.
اگر در زمان کانت و از منظر او زیبایی یک حکم و غایت بی‌غایت بود و می‌شد برای یک گل رز از  منظر عقلی حکم زیبایی صادر کرد یا از نگاه هگل زیبایی در روح و فلسفه مطلق سنتز روحی و درونی او بود و آن را از معیار فرم و محتوا معنا می‌کرد. دگر امروز این صحبت‌ها محلی از اعراب ندارند. زیبایی از نظر نظام موجود جهانی یک امر مطلق لوکس گرایی است و هرچه که زیباتر باشد گران تر است و هرچی گران‌تر باشد زیباست. این همان گفته افلاطون است که هر امر زیبایی خیر است و هر امر خیر زیباست. در این عصر فقط مبحث خیر (اخلاق) حذف شده و جای او را سرمایه، پول و لوکس گرایی گرفته است. به زبان ساده زیبایی در حصار و گرو پول و قدرت می‌باشد. و یکی از مهمترین بخش‌ها و کالاهای بازار سرمایه بدن انسان است. که آن را به عنوان کالایی مهم و لوکس در اختیار متقاضیان چه به صورت نهان و چه آشکار می‌گذارد تا به اسم نظام شفافیت بتواند هرچه بیشتر به مقاصد و رشد سرمایه جامعه هدف خود برسد.
جیانگ شوچین، تحلیلگر ژئوپلیتیک چینی در نظریه‌ای می‌گوید؛ شبکه‌های اجتماعی برای استفاده و به درخواست سیستم نظامی آمریکا طراحی شده است. اینکه صاحبان این رسانه‌ها چون ایکس، فیسبوک (متا)، گوگل، اپل و... اگر جزو پولدار و سرمایه دارترین آدم‌های جهان هستند دلیل بر نبوغ، استعداد یا اسمارت  (باهوش) بودن آنها نیست. فقط به این دلیل است که آنها اطلاعات کافی، جامع و دیتاهای فوق العاده‌ای را در اختیار دولت و ارتش نظامی آمریکا (ایالات متحده) قرار می‌دهند. اطلاعاتی که اگر سیستم می‌خواست به دست بیاورد و به شما در هر نقطه‌ای از جهان بگوید لطفاً اطلاعات و مهم‌ترین داده‌های خود را به ما بدهید شما قبول نمی‌کردید. ولی با شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها و طراحی الگوریتم ارتباط‌گیری و باورپذیری، افراد جوامع خود به خود و با دلخواهی تمام اطلاعات، آمار، زیر و زبر زندگی خود را در اختیار این سیستم بزرگ ارتش سرمایه‌داری قرار می‌دهد.
در جایی دیگر از عادی‌سازی شبکه اونلی فنز در سریال بیف  مشاجره شخصیت جاش(اسکار آیزاک)  بعد از چندین سال ازدواج اکنون به خاطر اعتیاد به اونلی فنز دیگر قادر به رابطه با همسرش نیست و زندگی آنها رو به تباهی و نابودی می‌رود. ولی دلیل اصلی را باز نمی‌گوید که چرا یک سیستم  عظیم سرمایه‌داری باید اجازه نابودی خانواده، جامعه و فرهنگ را بدهد. برای کسب پول، سرمایه و به قدرت رسیدن و سلطه بر جهان عصر معاصر. حال تمام مشکلات را بر گردن خود شخصیت مرد (جاش) می‌اندازد که او معتاد اختلال جنسی و زیاده خواه است و در نهایت با یک بستر عاشقانه از فداکاری و گذشت او می‌خواهد موضوع به این بزرگی را در سطح عوام نرمالایز کند. یعنی همان افقی شدگی  معروف شبکه‌های اینستاگرام، یوتیوب و... در جایی پیرزن کره‌ای، رئیس شرکت به عنوان نماد خورده شده نظام سرمایه نئولیبرالیسم در بیانیه‌ای می‌گوید؛ چیزی که می‌بینی و می‌خواهی در زیر سیستم کاپیتالیسم است و در آن زیرشاخه معنا می‌شود چون عشق، حیات، زندگی، خانواده و وفاداری. همه در زیر سیستم سرمایه‌داری قرار می‌گیرند و با آن معنی پیدا می‌کنند. به جز این سرمایه همه چیز فاقد معنی و مفهوم خود است. این تمامیت  فهم و خوانش از یک سیستم است. ترجمانش یعنی جایی که خود کاپیتالیسم سابق در یوغ اساس نسخه نویسی نئولیبرالیسم معنا می‌شود.
*به قلم: بهزاد اسدی - فیلمساز، مدرس دانشگاه و دکترای فلسفه هنر
https://www.asianewsiran.com/u/iXq
اخبار مرتبط
بهزاد اسدی، فیلمساز و مدرس دانشگاه، با تحلیل پرونده جفری اپستین، آن را نمادی از نظام پیچیده نئولیبرالیسم آمریکایی دانست که فراتر از یک رسوایی جنسی، به هسته قدرت، پول و ارتباطات در ساختار حاکمیتی ایالات متحده متصل است. وی با اشاره به جزیره خصوصی اپستین در جزایر ویرجین به عنوان نقطه کانونی این شبکه، بر نقش آن در ترسیم سیستم برده‌داری جنسی مدرن تأکید کرد و انتشار اسناد جدید را فشار سیاسی هدف‌مندی علیه دونالد ترامپ و متحدانش خواند. اسدی همچنین فیلم «صدای آزادی» را پرده‌برداری جسورانه‌ای از این شبکه دانست که با بایگانی و مخالفت هالیوود روبرو شد و به جنبش‌های اجتماعی مانند می‌تو و کیوآنون ارتباط داده شد.
اونلی فنز، پلتفرمی که در سال ۲۰۱۶ در انگلیس تأسیس شد، به کاربران اجازه می‌دهد با انتشار محتوای اختصاصی (از آموزش و هنر تا محتوای مستهجن) از دنبال‌کنندگان خود پول دریافت کنند. با رشد ۷۵ درصدی کاربران در دوران کرونا، حالا این سوال مطرح است: آیا اونلی فنز یک فرصت اقتصادی است یا تهدیدی برای ارزش‌های اجتماعی؟
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید