آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
جواد لگزیان - تالکت پارسنز (۱۳ دسامبر ۱۹۰۲–۸ مه ۱۹۷۹)، جامعهشناس آمریکایی است که از ۱۹۲۷ تا ۱۹۷۳ در دانشگاه هاروارد شاغل بود. پارسنز یک نظریه عمومی بهنام «نظریه کنش (جامعهشناسی)» را برای بررسی جامعه توسعه داد که بر مبنای روششناختی اختیارگرایی و مبنای معرفتشناختی واقعگرایی تحلیلی استوار است.
تالکت پارسنز شخصیت افراد را در تعامل با فرهنگ و هر دو را در تعاطی با کلیه خردهنظامهای اجتماعی و بلکه نظام اجتماعی مطالعه کرد. وی جهان اجتماعی را بهشدت تأثیرپذیرفته از فرهنگ دانست؛ تاجاییکه فرهنگ و نظام فرهنگی را بر دیگر جهانها مانند اجتماع، اقتصاد و شخصیت فردی از حیث کنترل سیبرنتیکی مسلط دانست، هرچند که متقابلاً توسط آنها مشروط هم میشود. از این نگره اگر رفتار انسان تحتتأثیر ارزشهای حاکم بر ذهنیت او باشد و ذهنیت وی از طریق جامعهپذیری به فرهنگ انتساب جوید، در این صورت جهتگیری کنشی بهسوی انسجام جوامع و حفظ نظم همگی تحتتأثیر ارزشهای فرهنگی است که بر آن جامعه و ذهنیت افرادی که در آن بستر فرهنگی زندگی میکنند، حاکم است.
از نگاه تالکت پارسنز، فرهنگ یکی از خردهنظامهای سطح کلان نظامهای اجتماعی است. بر این اساس کنش انسان از طریق و وفق الگوبرداری از معانی اشیا و حهتگیریها نسبت به اشیا در دنیای تجربه انسانی سازماندهی میشود. معنا در کاربرد فنی کنونی مبین مقولهای رابطهای است که در اصطلاح فلسفی، هم به سوژه یا کنشگر دانستن (یا برای اجتناب از سوگیری شناختی، جهتگیری) دلالت میکند و هم به شی یا بهطور کلیتر، سیستمی شامل کثرتی از کنشگران و اشیا. جهتگیریها نسبت به اشیا به شکل ساختیافته یا در اصطلاح معمولاً مورد استفاده در بافت فرهنگی، بهعنوان الگو در نظر گرفته میشوند. بهعبارت دیگر بین جهتگیریها نسبت به اشیای مجزا و طبقات مختلف اشیا و بین جهتگیریهای کنشگران و طبقات مختلف آنها عناصری از سازگاری، نظم یا انسجام وجود دارد. کتاب تالکت پارسنز و جامعهشناسی فرهنگ نوشتۀ عباس محمدی اصل را انتشارات آرمان رشد در ۹۲ صفحه رهسپار بازار کتاب کرده است.
ارتباط با انتشارات آرمان رشد
- واحد فروش: 09214381773
- واحد نشر: 09214381774 (پاسخگویی سریع از طریق تمام پیامرسانهای ایرانی)
تالکت پارسنز و نظریه کنش (Action Theory)
تالکت پارسنز یکی از تأثیرگذارترین جامعهشناسان قرن بیستم است که به همراه رابرت مرتون، بنیانگذار «کارکردگرایی ساختاری» (Structural Functionalism) محسوب میشود. نظریه کنش او پاسخی به دو جریان فکری رقیب بود: از یک سو، رفتارگرایی (که انسان را صرفاً موجودی منفعل و واکنشپذیر به محرکهای محیطی میدانست)؛ از سوی دیگر، کنش متقابل نمادین (که بیش از حد بر ذهنیت فردی تأکید داشت). پارسنز مدلی چهاربخشی برای نظام کنش ارائه داد:
۱) نظام فرهنگی (Culture): شامل ارزشها، باورها، هنجارها و نمادهایی که کنشگران از آنها برای تفسیر جهان استفاده میکنند. (مثال: فرهنگ ایرانی شامل ارزشهایی مانند مهماننوازی، احترام به بزرگترها و ...).
۲) نظام اجتماعی (Social System): شامل تعاملات بین کنشگران و ساختارهای اجتماعی (خانواده، مدرسه، دولت، دین و ...).
۳) نظام شخصیتی (Personality System): شامل نیازها، انگیزهها و تمایلات فردی.
۴) نظام ارگانیسم رفتاری (Behavioral Organism): شامل ویژگیهای زیستی و جسمانی (مانند ژنتیک، سلامت جسمی و ...).
پارسنز بر این باور بود که فرهنگ بالاترین سطح از این نظامها را تشکیل میدهد و به اصطلاح، «کنترل سیبرنتیکی» بر نظام اجتماعی و شخصیت اعمال میکند. به عبارت دیگر، فرهنگ همان «نرمافزار» است و نظام اجتماعی و شخصیت، «سختافزار» اجرایی آن.
مفهوم «کنترل سیبرنتیکی» و سلطه فرهنگ
واژه «سیبرنتیک» (Cybernetics) به علم کنترل و ارتباطات در سیستمهای پیچیده اشاره دارد. پارسنز از این واژه برای توضیح «سلسلهمراتب کنترل» استفاده کرد. به نظر او، فرهنگ (ارزشها و هنجارها) در بالاترین سطح هرم قرار دارد و مسیر حرکت نظام اجتماعی و شخصیت را تعیین میکند. با این حال، او تأکید داشت که این سلطه یکطرفه نیست. نظام اجتماعی و شخصیت نیز بر فرهنگ «شرط» میگذارند (یعنی فرهنگ نمیتواند کاملاً مستقل از واقعیتهای اجتماعی و نیازهای فردی عمل کند).
مثال تاریخی: در دهه ۱۳۴۰، فرهنگ سنتی ایران (با ارزشهایی مانند حجاب، احترام به روحانیت و...) توسط نظام اجتماعی (دولت پهلوی) و شخصیتهای مدرنیست (روشنفکران) به چالش کشیده شد. نتیجه: انقلاب ۱۳۵۷، که نه فقط تغییر فرهنگ، بلکه تغییر کامل نظام اجتماعی را به همراه داشت. این مثال نشان میدهد که فرهنگ، نظام اجتماعی را کنترل میکند، اما خود نیز توسط نظام اجتماعی شرط میشود. کتاب عباس محمدی اصل با تأکید بر این مفهوم، نشان میدهد که چرا برخی جوامع دچار تغییرات سریع میشوند و برخی دیگر قرنها ثابت میمانند. پاسخ: هر چه کنترل سیبرنتیکی فرهنگ قویتر باشد (یعنی ارزشها عمیقاً درونی شده باشند)، جامعه در برابر تغییرات مقاومتر است.
جامعهپذیری (Socialization) و بازتولید فرهنگ
از نگاه پارسنز، فرهنگ از طریق «جامعهپذیری» از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. خانواده (به عنوان اولین و مهمترین نهاد جامعهپذیر) و سپس مدرسه و رسانهها، ارزشها و هنجارهای فرهنگی را به فرد آموزش میدهند. این فرایند «درونیسازی» (Internalization) نام دارد. وقتی یک فرد بزرگسال به طور خودکار (بدون فکر کردن) از قوانین راهنمایی و رانندگی پیروی میکند یا به بزرگترها احترام میگذارد، این نتیجه فرایند جامعهپذیری است.
نویسنده کتاب به نقدی جدی بر پارسنز نیز اشاره میکند: منتقدان (مانند پیر بوردیو و میشل فوکو) معتقدند که جامعهپذیری همیشه «آرام» و «بدون خشونت» نیست. بلکه قدرت و ایدئولوژی حاکم، از طریق رسانهها، نظام آموزشی و حتی زبان، فرهنگ مسلط را به گروههای فرودست تحمیل میکند. به عبارت دیگر، جامعهپذیری میتواند نوعی «خشونت نمادین» (Symbolic Violence) باشد. عباس محمدی اصل با اشاره به این نقدها، نتیجه میگیرد که نظریه پارسنز بیش از حد بر «انسجام» و «نظم» تأکید دارد و «تضاد» و «تغییر» را نادیده میگیرد. با این حال، او تأکید میکند که چارچوب تحلیلی پارسنز هنوز هم برای مطالعه فرهنگ در جوامع پیچیده مدرن بسیار مفید است.