آسیانیوز ایران؛ سرویس اقتصادی:
اعداد و ارقام وقتی سرد و رسمی میشوند، شاید برای خیلیها خستهکننده باشد. اما گاهی همین اعداد، فریاد بلندتری از هر خبری دارند. امروز بانک مرکزی تازهترین گزارش خود را منتشر کرده. اعدادی که مو بر تن هر اقتصاددانی سیخ میکند. نقدینگی ۴۷ درصد رشد کرده. پایه پولی ۵۴ درصد. یعنی چه؟ یعنی پول چاپ شده بدون پشتوانه تولید، سفره مردم را کوچکتر و کوچکتر میکند.
این تازه اول ماجراست. بانک مرکزی اعلام کرده که همین شاخصها در بهمن سال گذشته ۲۷ و هشت دهم درصد بود. یعنی در یک سال، سرعت رشد نقدینگی تقریباً دو برابر شده. دو برابر. این یعنی دولت و بانک مرکزی دیگر کنترل اوضاع را از دست دادهاند؟ یا عمداً دارند پول چاپ میکنند تا کسری بودجه را جبران کنند؟ هر کدام که باشد، جیب مردم دارد تاوان میدهد. اما عدد ترسناکتر، پایه پولی است. ۵۴ و هفت دهم درصد رشد. پایه پولی همان پولی است که بانک مرکزی مستقیماً چاپ میکند و وارد بازار میکند. هر چه پایه پولی بیشتر شود، قدرت خرید پول ملی کمتر میشود. یادتان هست چند سال پیش با هزار تومان میشد یک کیلو نان سنگک خرید؟ امروز با هزار تومان هیچی. این همان قصه است. حالا تصور کنید این روند ادامه پیدا کند. راز ماجرا اما جای دیگری است. بدهی دولت به نظام بانکی. گزارش بانک مرکزی نشان میدهد که دولت هر روز بدهکارتر میشود. درآمدهای نفتی که به خاطر تحریمهای تازه افتضاح شده، مالیات هم که از کسبوکارهای نیمهتعطیل چیزی گیر نمیآید. دولت مجبور است از بانک مرکزی قرض کند. و بانک مرکزی هم مجبور است پول چاپ کند. یک چرخه معیوب که انتهایش فقط تورم است.
کارشناسان اما میگویند بدترین خبر هنوز نرسیده. چرا؟ چون دولت پزشکیان در زمستان گذشته دو تصمیم بزرگ و پرهزینه گرفت:
- اول تک نرخی کردن ارز و حذف ارز ترجیحی. یعنی بنزین، گاز، دارو و خوراک گران شد.
- دوم، جنگ و قطعی سه ماهه اینترنت که تولید را در بسیاری از صنایع فلج کرد.
اثر این دو تصمیم هنوز کامل در آمارها نیفتاده. وقتی بیفتد، تورم دوباره اوج میگیرد. شاید بپرسید اگر اینقدر بحرانی است، پس چرا الان تورم سرسامآور نداریم؟ پاسخش ساده است. یک پدیده به نام «رکود تورمی» داریم. یعنی اقتصاد آنقدر راکد است که پول چاپ شده نمیتواند چرخ بخورد. نقدینگی سرگردان مانده، نه در تولید سرمایهگذاری میشود، نه در بازار سهام. یک زمان به خانهها و طلا میرود، یک زمان دلار میخرد، اما هیچ جای ثابتی ندارد. این نقدینگی سرگردان، بمب ساعتی است که هر لحظه ممکن است منفجر شود.
بانک مرکزی اما سعی میکند دلجویی کند. میگوید مهار تورم در دستور کار است. اما آمارها چیز دیگری میگویند. وقتی پایه پولی ۵۴ درصد رشد میکند، مهار تورم یعنی چه؟ یعنی میخواهید با یک دستمال کاغذی جلوی سیل را بگیرید؟ مردم دیگر به وعدهها اعتماد ندارند. هر روز صبح که از خواب بیدار میشوند، اول سراغ قیمت دلار و طلا میروند، نه برنامه اقتصادی دولت. شاید این تلخترین بخش ماجرا باشد؛ از دست رفتن اعتماد. در ادامه این گزارش، هم جدول اعداد و ارقام بانک مرکزی را میبینید، هم نظر کارشناسان را میخوانید، و هم پیشبینی میکنیم که سفره مردم در ماههای آینده چه شکلی میشود. اگر نگران پساندازتان هستید یا میخواهید بدانید الان خانه بخرید یا صبر کنید، این سطرها را از دست ندهید.
نقدینگی ۴۷ درصدی یعنی چه؟ ترجمه ارقام به زبان ساده
هر اقتصادی یک حرف الفبا دارد و آن «نقدینگی» است. نقدینگی مجموع تمام پولهایی است که در جامعه وجود دارد؛ از اسکناس و سکه در جیب شما گرفته تا پولی که در حساب بانکیتان خوابیده تا چکهایی که دست مردم است. وقتی نقدینگی زیاد شود، یعنی پول بیشتری در جامعه هست در حالی که کالا و خدمات به همان اندازه یا کمتر است. نتیجه؟ تورم. چون هر پول، دارد دنبال یک کالا میگردد و تعداد کالاها کم است، پس قیمت کالا بالا میرود.
حالا تصور کنید نقدینگی در یک سال، ۴۷ درصد زیاد شود. یعنی از هر ۱۰۰ تومان که پارسال در جامعه بود، امسال ۱۴۷ تومان شده. آیا تولید کالا هم ۴۷ درصد زیاد شده؟ نخیر. تازه، تولید به خاطر جنگ، تحریم و قطع اینترنت افت هم کرده. پس این ۴۷ درصد نقدینگی جدید، هیچ پشتوانهای ندارد جز بدهی دولت به بانک مرکزی. نتیجه: قدرت خرید هر تومان پول ملی، کمتر از ۷۰ درصد سال قبل شده. این یعنی اگر پارسال با هزار تومان یک قرص نان میخریدی، امسال باید دو هزار تومان بدهی. اما نکته مهمتر، سرعت رشد است. نقدینگی یک سال پیش ۲۷ درصد رشد میکرد. یعنی دولت تا حدودی میتوانست کنترل کند. اما الان ۴۷ درصد. یعنی رشد تقریباً دو برابر شده. این یعنی بیمارستان اورژانسی است، دیگر نه سرپایی. اگر این روند ادامه پیدا کند، تا پایان سال رشد نقدینگی به بالای ۵۰ درصد هم میرسد. آن وقت دیگر نرخ تورم هم از ۵۰ درصد عبور میکند. یعنی کالایی که امروز هزار تومان است، یک سال دیگر ۱۵۰۰ تومان میشود. و این فقط آغاز است.
پایه پولی ۵۴ درصد؛ حراج آشکار پول ملی
اگر نقدینگی را یک اقیانوس در نظر بگیریم، پایه پولی فوارهای است که آب را به اقیانوس میریزد. پایه پولی آن بخش از پول است که بانک مرکزی مستقیماً آن را چاپ میکند. اسکناس و مسکوکات در گردش، به اضافه ذخایر بانکها نزد بانک مرکزی. حالا این فواره با چه نرخی آب میریزد؟ ۵۴ درصد در سال. یعنی بانک مرکزی دارد اسکناسهای جدید را با سرعت وحشتناکی وارد جامعه میکند.
دلیل این افزایش پایه پولی چیست؟
پاسخش در بدهی دولت به بانک مرکزی پنهان است. دولت درآمد ندارد. درآمد نفتی که تحریم خورده، مالیات که از بنگاههای ورشکسته نمیشود گرفت، پس دست به دامان بانک مرکزی میشود. بانک مرکزی هم که وظیفه دارد کسری بودجه دولت را پوشش دهد، ناچار است پول چاپ کند. این رابطه بیمارگونه بین دولت و بانک مرکزی، منشأ اصلی تورم مزمن ایران است. نکته نگرانکنندهتر اینکه پایه پولی ۵۴ درصد رشد کرده، اما نقدینگی ۴۷ درصد. این فاصله ۷ درصدی یعنی بانکها بخشی از این پول چاپ شده را جذب کردهاند و هنوز وارد بازار نشده. این یعنی ما یک بمب ساعتی داریم. پولی که در مخازن بانکهاست، روزی آزاد میشود و به سمت بازار سهام، مسکن، طلا و دلار میرود. آن روز، تورم جهشی رخ میدهد که شاید حتی از آمارهای امروز هم بدتر باشد.
بدهی دولت و بازی باخت-باخت با بانکها
گزارش بانک مرکزی یک بند پنهان اما مهم دارد: افزایش رقم بدهی دولت به نظام بانکی. این بدهی از دو جا میآید. اول، اوراق قرضه و اسناد خزانه که دولت منتشر میکند و بانکها مجبور به خریدشان هستند. دوم، استقراض مستقیم از بانک مرکزی. در هر دو حالت، دولت بدهکار میشود و بانکها هم به جای اینکه به تولید وام بدهند، پولشان را داده اند به دولتی که نه توانایی بازپرداخت دارد، نه برق و گاز کارخانهها را.
این بازی چه بلایی سر اقتصاد میآورد؟
اول اینکه بانکها نقدینگیشان قفل میشود. نمیتوانند به بخش خصوصی وام بدهند. کارخانهها برای خرید مواد اولیه پول ندارند، تولید میافتد، بیکاری زیاد میشود. دوم اینکه دولت مجبور است برای بازپرداخت بدهیهای قبلی، بدهی جدید بگیرد. یک چرخه معیوب که به آن «بدهی دولتی مارپیچ» میگویند. هر دور این مارپیچ، تورم را بالاتر میبرد و اعتماد به پول ملی را پایینتر. کارشناسان بانکی میگویند راه حل مشخص است. دولت باید هزینههای جاری خود را (که بخش عظیمی از آن حقوق کارمندان و یارانههای نقدی است) به شدت کاهش دهد. فروش اموال مازاد را جدی بگیرد. و مهمتر از همه، دست بانک مرکزی را از چاپ پول برای کسری بودجه قطع کند. اما این کارها راحت نیست. یعنی تلخی امروز برای شیرینی فردا. دولتی که در بحران است، معمولاً تلخی امروز را انتخاب نمیکند و ترجیح میدهد پول چاپ کند و مشکل را به فردا بیندازد.
تصمیمات دولت پزشکیان؛ قربانی نیت خوب، نتیجه بد!
دولت پزشکیان در زمستان گذشته تصمیم گرفت که ارز ترجیحی را حذف کند و نرخ ارز را تک نرخی کند. هدفش این بود که رانت را از بین ببرد و منابع را به سمت تولید مولد هدایت کند. اما اجرای این تصمیم در بدترین زمان ممکن انجام شد. جنگ با آمریکا و اسرائیل تازه شروع شده بود، اقتصاد در شوک بود، و مردم از نظر روانی آماده هیچ گرانی جدیدی نبودند. نتیجه این شد که قیمت دارو، گندم، نهادههای دامی و دهها کالای اساسی دیگر یک شبه چندصد درصد افزایش یافت.
هنوز هم آثار کامل این تصمیم در آمار تورم نیفتاده. چرا؟ چون قیمتگذاری دستوری و کنترل سقف قیمتها تا حدی مانع از انتقال کامل شوک ارزی به بازار شده. اما این مثل این است که بخواهید با گذاشتن یک درب روی زودپز، مانع از انفجار آن شوید. فشار پشت درب هر روز بیشتر میشود. به گفته کارشناسان، بخش عمده اثر حذف ارز ترجیحی در شش ماه دوم امسال خودش را نشان میدهد. یعنی وقتی دولت دیگر نتواند قیمتها را دستوری نگه دارد. علاوه بر ارز ترجیحی، جنگ و قطع سه ماهه اینترنت هم زخم عمیقی روی تولید زده. بسیاری از خطوط تولید به دلیل نبود ارتباطات بینالمللی، نتوانستند مواد اولیه وارد کنند. صادرات هم تقریباً به صفر رسید. حالا که اینترنت برگشته و جنگ تمام شده، کارخانهها باید دوباره موتورهایشان را روشن کنند. اما با چه سرمایهای؟ بانکها که پول ندارند وام بدهند، بازار سرمایه هم که در رکود است. نتیجه یک بهبود کُند و دردناک خواهد بود.
آینده تورم؛ پیشبینی اعداد و ارقام برای ماههای آینده
حالا مهمترین سوال: تورم در ماههای آینده چه شکلی خواهد بود؟
بر اساس مدلهای اقتصادسنجی که رابطه بین پایه پولی و تورم را اندازه میگیرند، هر ۱۰ درصد رشد پایه پولی، بعد از ۶ تا ۹ ماه، تورم را حدود ۷ تا ۸ درصد بالا میبرد. با این حساب، پایه پولی ۵۴ درصدی امروز، یعنی ۳۷ تا ۴۳ درصد تورم جدید در راه است. اضافه کنید به تورم موجود که الان حدود ۴۰ درصد است، میشود تورم ۷۷ تا ۸۳ درصدی تا پایان سال.
اما این یک پیشبینی خوشبینانه است. چون فرض میکند که تولید تغییری نمیکند. در حالی که تولید به دلیل جنگ و قطع اینترنت و تحریمها کاهش پیدا کرده. کاهش تولید یعنی تعداد کالاها در مخرج کسر تورم، کوچکتر میشود. پس تورم واقعی میتواند از این هم بالاتر برود. برخی کارشناسان مستقل پیشبینی کردهاند که نرخ تورم نقطه به نقطه تا پایان سال به ۹۰ درصد هم برسد. یعنی کالایی که امروز ۱۰۰ هزار تومان است، یک سال دیگر ۱۹۰ هزار تومان میشود.
تکلیف پسانداز مردم چه میشود؟
کسانی که پولشان را در بانک گذاشتهاند، با نرخ سود ۲۰ تا ۲۵ درصدی، قطعاً ضرر میکنند. چون تورم ۸۰ درصدی یعنی ارزش واقعی پولشان سه چهارم شده. طلا و سکه هم دیگر به اندازه سابق امن نیست چون قیمت جهانی طلا افت کرده. دلار هم که بانک مرکزی دارد با سرکوب قیمتی مانع از افزایش آن میشود. بهترین توصیه کارشناسان: سرمایهگذاری روی داراییهای فیزیکی مثل زمین و مسکن در مناطق خوب شهر، و همچنین سرمایهگذاری روی مهارت و آموزش که هیچ تورمی نمیتواند آن را از بین ببرد.