آسیانیوز ایران؛ سرویس ورزشی:
فرقی نمیکند اهل فوتبال باشید یا نه. فرقی نمیکند نام «کیپورد» را تا قبل از امشب شنیده بودید یا نه. از این لحظه به بعد، این اسم روی نقشه فوتبال جهان با خط درشت نوشته میشود. امشب در آتلانتا، تیمی که جمعیتش از نصف ورزشگاه هم کمتر است، برابر غولی ایستاد که سه سال پیش قهرمان اروپا شد. ایستاد، مقاومت کرد، و در نهایت دست خالی از زمین بیرون نرفت. ساعتها قبل از بازی، همه چیز برای اسپانیا روشن به نظر میرسید. یک برد آسان، یک شروع پرگل، سه امتیاز شیرین. حتی بدبینترین هواداران اسپانیا هم شاید فکر میکردند کیپورد فقط یک تیم پرکننده است. اما این تیم از جنس همان جزیرههای کوچک آفریقایی، نقشه را در هم ریخت. نه فقط گل نزدند، بلکه نگذاشتند اسپانیا گل بزند.
بازی با حملات اسپانیا شروع شد. پاسهای کوتاه و بلند، چرخشهای پدری و گاوی در میانه میدان، نفوذهای کوکوریا از چپ. همه چیز طبق روال همیشگی لاروخا پیش میرفت. اما یک چیزی فرق داشت. آن «چیز» نامش ووزینیا بود، دروازهبانی که اسمش را تا امشب فقط اهالی فوتبال آفریقا میدانستند. او تبدیل شد به دیواری سدناپذیر. کیپورد اما فقط دفاع نکرد. ضدحملات تیز و بعضاً خطرناکی طراحی کرد. لیورامنتو، مندز و موریرا بارها اسپانیاییها را به وحشت انداختند. اگر کمی دقت و خونسردی بیشتر داشتند، شاید حتی میتوانستند دروازه سیمون را باز کنند. اما حتی بدون گل، همین که توانستند اسپانیا را تا آستانه ناامیدی ببرند، یک پیروزی بزرگ بود.
لامین یامال، پدیده ۱۸ ساله اسپانیا، نیمکتنشین بود. دلافوئنته ریسک نکرد. شاید فکر میکرد تیمش بدون او هم به راحتی برنده میشود. اما وقتی در دقیقه ۷۱ یامال به جای گاوی وارد زمین شد، اوضاع فرق نکرد. حتی ستاره جوان هم نتوانست قفل دروازه کیپورد را باز کند. آن دروازه جادویی بود، انگار طلسم شده بود. نیمه اول با فشار اسپانیا و چند موقعیت نیمهتمام تمام شد. بهترین موقعیت را دقیقه ۴۱ فران تورس از دست داد؛ ضربه محکم او به تیر افقی دروازه خورد. دقایقی بعد، اویارزابال با ضربه سر، ووزینیا را وادار به یک واکنش فوقالعاده کرد. کرنرها یکی پس از دیگری میآمدند، اما هیچکدام به ثمر نمیرسیدند.
نیمه دوم هم همینطور. اسپانیا مالکیت داشت، پاس میداد، حمله میکرد، اما انگار نه از دروازه کیپورد، که از دیوار بتنی عبور میکرد. اویارزابال یک ضربه سر دیگر را هم هدر داد. یورنته از راه دور شوت زد، بینتیجه. یامال آمد، دوید، پاس داد، اما نتوانست معجزه کند. سوت پایان، ۰-۰. شاید بزرگترین تساوی تاریخ جامهای جهانی. حالا گروه D جذابتر از همیشه شده. اسپانیا یک امتیاز، کیپورد یک امتیاز، و دو بازی دیگر مانده. اما مهمتر از نتیجه، یک پیام بود؛ پیام برای همه مدعیان. اینکه فوتبال دیگر فقط اسم و رسم نیست. اینکه تازهواردها آمدهاند که بمانند، نه اینکه فقط گردشگر باشند. کیپورد امشب به تمام جهان نشان داد که «کوسههای آبی» فقط یک لقب نیست.
ووزینیا؛ اسطورهای که از دل اقیانوس برخاست
برای روایت این شب تاریخی، باید از مردی شروع کنیم که نامش روی زبان همه خواهد ماند. جوزیو ووزینیا. دروازهبانی که تا قبل از امشب، شاید فقط هواداران لیگ پرتغال و چند تیم آفریقایی او را میشناختند. اما حالا، اسمش در کنار بزرگترین دروازهبانهای تاریخ شگفتیهای جام جهانی نوشته میشود. او امشب حداقل چهار مهار استثنایی داشت. یکی روی ضربه سر اویارزابال که واکنشش غیرانسانی بود. یکی روی شوت پدری که اگر نبود، توپ زیر طاق دروازه جا میگرفت. و دو مهار هم روی ضربات کوکوریا که یکی از آنها با پا و یکی با مشت بود. نکته جالب درباره ووزینیا این است که او تا ۲۵ سالگی دروازهبان حرفهای نبود. در نوجوانی مهاجم بود. بعد به خاطر قد بلندش، مربیاش گفت برود دروازه. در تیمهای پایه کیپورد بازی کرد، بعد رفت به پرتغال، سالها در لیگ دسته دوم و سوم زحمت کشید. ۳۲ سالگی بود که به تیم ملی رسید. حالا ۳۴ سال دارد و این اولین جام جهانیاش است. گفتند پیر شده، گفتند بزرگ شده، گفتند حریف اسپانیا نیست. اما او حریف بود. ایستاد و حتی گل نخورد.
سبک بازی ووزینیا ترکیبی از کلاس قدیم و تکنیک جدید است. روی خط دروازه بسیار چابک است، خروجهایش به موقع و حساب شده است، و آنچه کیپورد را نجات داد، قدرت خواندن بازی او بود. هر بار اسپانیا میخواست عمق بدهد، او جایش را درست انتخاب میکرد. شب او، شب بزرگ یک دروازهبان بود. از حالا به بعد، تیمهای بزرگ اروپایی شاید نامهای به باشگاهش بفرستند. اما آنچه در آتلانتا دیدیم، فقط یک درخشش عادی نبود. یک معجزه بود.
معمای گاوی و یامال؛ دلافوئنته اشتباه کرد؟
قبل از بازی، بحث داغ هواداران اسپانیا این بود: چرا لامین یامال نیمکتنشین است؟ دلافوئنته گفت مصدومیت چند هفته اخیر و ریسک نکردن. شاید حق هم داشت. ستاره ۱۸ ساله بارسا به تازگی از بند مصدومیت رهایی یافته و دیروز هم در تمرین، پزشکان اجازه بازی کامل ندادند. اما وقتی دید تیمش در نیمه دوم هم نمیتواند دروازه را باز کند، چرا یامال را زودتر به زمین نفرستاد؟ دقیقه ۷۱ دیر بود. خیلی دیر. کیپورد تا آن لحظه به اعتماد به نفس رسیده بود و دیگر حتی از یامال هم نمیترسید.
اما نکته دیگری هم وجود دارد. گاوی، ستاره دیگر بارسا، امشب در ترکیب بود اما نه در اوج. شاید خستگی فصل گذشته، شاید فشار روانی جام جهانی. هر چه بود، او نتوانست آن گازی باشد که خط هافبک اسپانیا را به تنهایی میچرخاند. پدری هم تلاش کرد، فابیان روئیز هم زحمت کشید، اما هیچکدام آن پاس آخر را ندادند. نبود یامال از ابتدا، یعنی نبود عمق، نبود نفوذ از عرض، نبود شوت از راه دور. همه اینها دست به دست هم داد تا اسپانیا به یک تیم یکبعدی تبدیل شود.
دلافوئنته بعد از بازی حتماً بازخواست خواهد شد. نه به خاطر باخت (که نباخت)، بلکه به خاطر نخواستن بردن. وقتی تیم بزرگی مثل اسپانیا با کیپورد مساوی میکند، یعنی برنامهای برای گشودن دفاع فشرده نداشته. یامال از دقیقه ۴۵ میتوانست وارد شود، در نیمه دوم شاید گل میزد. اما دلافوئنته مردد بود و تردید در جام جهانی، هزینهساز است. شاید در بازی بعدی، از ابتدا شاهد یامال در ترکیب باشیم. اما این دو امتیاز از دست رفته، شاید در صعود از گروه تعیینکننده باشد.
کوسههای آبی؛ روایتی از یک معجزه آفریقایی
کیپورد را بشناسیم. مجمعالجزایری در غرب آفریقا، ده جزیره، جمعیتی کمتر از یک میلیون نفر. تا قبل از ۱۰ سال پیش، فوتبال این کشور در رده ۱۵۰ جهان بود. زمینهای خاکی، تجهیزات دستدوم، و بازیکنانی که برای گذران زندگی در کارخانههای پرتغال کار میکردند. اما همین مردم، عشقشان به فوتبال را هیچوقت از دست ندادند. فدراسیون کیپورد در یک دهه اخیر سرمایهگذاری روی استعدادیابی در میان مهاجران (مخصوصاً در هلند و پرتغال) را آغاز کرد. نتیجه؟ تیمی که در مقدماتی جام جهانی، تیمهای بزرگتری مثل نیجریه و مصر را پشت سر گذاشت و به عنوان اولین تیم آفریقایی در تاریخ خود به جام رسید.
سبک بازی کیپورد ترکیبی از دفاع سازمانیافته و ضدحملات سریع است. آنها بدنهای قوی دارند، در دوئلهای تن به تن کم نمیآورند، و مهمتر از همه، از بزرگ بودن نام حریف نمیترسند. رایان مندز، کاپیتان ۳۶ ساله، رهبری این تیم را بر عهده دارد. او در تیمهای متوسط بلژیک و هلند بازی کرده، اما امشب نمایشش در سطح یک ستاره جهانی بود. سیدنی لوپز، مدافع چپ، آنقدر خوب کار کرد که یورنته را به کل از بازی خارج کرد.
اما مهمتر از تاکتیک، روحیه این تیم است. در دقیقه ۳۴، سیدنی کابرال بعد از یک تکل دقیق، به سمت هواداران دوید و داد زد: «ما ماندنی هستیم». آن لحظه، هواداران کیپورد (که تعدادشان در ورزشگاه به هزار نفر هم نمیرسید) چنان شوری ایجاد کردند که انگار گل زدهاند. این تیم تشنه است، تشنه اثبات خودش. و امشب، تا مرز پیروزی هم پیش رفت. اگر ضدحملاتشان را بهتر تمام میکردند، حتی میتوانستند بزرگترین شگفتی تاریخ جام را رقم بزنند. حالا این تساوی هم برایشان غرورآفرین است.
ستارههای اسپانیا کجا بودند؟
پدری، گاوی، رودری، فابیان روئیز، فران تورس، اویارزابال. نامهایی که هر کدامشان در تیمهای بزرگ اروپا توپ میزنند. اما امشب، همه آنها در یک چیز مشترک بودند: ناامیدی. شاید بتوان گفت بهترین بازیکن اسپانیا در این بازی، مارک کوکوریا بود. او از جناح چپ چندین ارسال خطرناک داشت، دو شوت زد، و در دفاع هم عالی کار کرد. اما یک مدافع چپ نمیتواند به تنهایی بازی را ببرد. پدری؟ پاسهای کوتاه زیادی زد اما هیچ پاس کلیدی و خطرناکی در کار نبود. گاوی؟ جنگید، دوید، اخطار نگرفت، اما در یک سوم پایانی زمین غایب بود. رودری؟ به عنوان بهترین هافبک دفاعی جهان، در میانه میدان کارش را درست انجام داد اما نتوانست توپها را به جلو هدایت کند.
فران تورس و اویارزابال شاید ناامیدکنندهترین بازیکنان اسپانیا بودند. تورس آن ضربه به تیر را زد، اما غیر از آن، در محوطه جریمه ناپدید بود. اویارزابال دو ضربه سر داشت، یکی به ووزینیا خورد، یکی از کنار رفت. مهاجمان نوک اسپانیا سالهاست مشکل این تیم هستند. از زمانی که دگو کاستا و ویلا رفتند، هیچ مهاجم گلزنی تربیت نشده. موراتا در تیم نیست (مصدومیت پیش از جام)، پس چه کسی باید گل بزند؟ این سوالی است که دلافوئنته باید جوابش را پیدا کند. وگرنه، حتی با یامال هم، این تیم نمیتواند به فینال برسد.
نکته جالب دیگر، عدم استفاده از بازیکنان تعویضی بود. دلافوئنته فقط یک تعویض انجام داد (یامال به جای گاوی). مگر روی نیمکتش بازیکنانی مثل باینا، مرینو، خوسلو (جایگزین موراتا) و ویتولو (مدافع راست) را نداشت؟ چرا از آنها استفاده نکرد؟ چرا در نیمه دوم که بازی بسته بود، تغییر سیستمی نداد؟ اینها سوالاتی است که مطبوعات اسپانیا در روزهای آینده به شدت از سرمربی خواهند پرسید. شاید اعتماد به نفس دلافوئنته به غرور تبدیل شده. شاید فکر میکرد تیمش بدون تغییر هم میبرد. اما امشب، غرور او بهایش را پرداخت.
گروه D داغ میشود؛ حالا چه بر سر اسپانیا میآید؟
با این تساوی، گروه D یکی از جذابترین گروههای جام شده. اسپانیا ۱ امتیاز، کیپورد ۱ امتیاز، و دو بازی دیگر گروه (فرانسه مقابل کانادا و پرتغال مقابل پاراگوئه) در روزهای آینده برگزار میشود. اگر فرانسه و پرتغال هم امتیاز از دست بدهند، گروه صعود کاملاً باز میشود. اگر آنها برنده شوند، اسپانیا کار سختی برای صعود به عنوان تیم اول خواهد داشت. بازی بعدی اسپانیا مقابل پاراگوئه است. تیمی نه چندان قدرتمند اما سرسخت. کیپورد هم به مصاف کانادا میرود. آن بازی برای کوسههای آبی بردنی است. شاید واقعاً شاهد صعود کیپورد از گروه باشیم. چه شگفتی بزرگی!
برای اسپانیا اما نگرانی بزرگتر از نتیجه، نحوه بازی است. تیمی که نمیتواند دروازه کیپورد را باز کند، چه تضمینی وجود دارد که در مقابل پاراگوئه و بعداً در مرحله حذفی گل بزند؟ خط حمله اسپانیا بیمار است. پزشکش؟ شاید لامین یامال از ابتدا. شاید تغییر سیستم به ۴-۳-۳ با دو مهاجم نوک. شاید استفاده از بازیکنانی مثل باینا که شوت از راه دور خوبی دارند. دلافوئنته چند روز فرصت دارد تا درمان را شروع کند. اگر نکند، شاید این تیم زودتر از آنچه فکر میکردیم جام را ترک کند.
از حالا بحثها شروع شده است. برخی میگویند این تساوی یک هشدار بود به موقع. برخی میگویند اسپانیا بیش از حد به خودش مطمئن بود. برخی دیگر معتقدند کیپورد واقعاً تیم خوبی است و نباید نتیجه را دست کم گرفت. هر کدام درست باشد، یک چیز واضح است: فوتبال دیگر مثل ۲۰ سال پیش نیست. تازهواردها میآیند و نمیروند. میمانند و میجنگند. و گاهی، مثل امشب، تاریخ میسازند. به کیپورد خوش آمدید. به اسپانیا، خوش نیامدید.