یکشنبه / ۱۱ اَمرداد ۱۴۰۵ / ۲۱:۵۳
کد خبر: 40242
گزارشگر: 548
۱۴۹
۰
۰
۰
رئالیسم شاعرانه در خدمت روایتی از عشق و مهاجرت / از سیمرغ های بلورین تا نامزدی اسکار

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «باران» مجید مجیدی

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «باران» مجید مجیدی
فیلم سینمایی «باران» به کارگردانی و نویسندگی مجید مجیدی و تهیه‌کنندگی مجیدی و فؤاد نحاس، محصول سال ۱۳۷۹، یکی از درخشان‌ترین، تأثیرگذارترین و ماندگارترین آثار سینمای ایران و از شاهکارهای سینمای جهان است که در نوزدهمین دوره جشنواره فیلم فجر موفق به کسب ۵ سیمرغ بلورین (بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد برای حسین عابدینی، بهترین موسیقی متن و بهترین صدا) شد و در جشنواره بین‌المللی فیلم مونترال نیز جایزه بزرگ قاره آمریکا و جایزه کلیسای جهانی را از آن خود کرد و نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی زبان نیز شد.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

فیلم سینمایی «باران» به کارگردانی و نویسندگی مجید مجیدی و تهیه‌کنندگی مجیدی و فؤاد نحاس، محصول سال ۱۳۷۹، بدون تردید یکی از درخشان‌ترین، تأثیرگذارترین و ماندگارترین آثار سینمای ایران و از شاهکارهای سینمای جهان است. این فیلم که در نوزدهمین دوره جشنواره فیلم فجر موفق به کسب ۵ سیمرغ بلورین (بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد برای حسین عابدینی، بهترین موسیقی متن و بهترین صدا) شد، در جشنواره بین‌المللی فیلم مونترال نیز جایزه بزرگ قاره آمریکا و جایزه کلیسای جهانی را از آن خود کرد و نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی زبان نیز شد. «باران» با بازی حسین عابدینی (در نقش لطیف)، زهرا بهرامی (در نقش باران/رحمت)، رضا ناجی (معمار) و حسین رحیمی (سلطان)، داستان زندگی کارگران ساختمانی (به ویژه مهاجران افغانستانی) را در تهران دستمایه قرار داده و با «رئالیسم شاعرانه» (که امضای هنری مجیدی است) «فقر»، «عشق»، «ایثار» و «چالش‌های مهاجرت» را به تصویر کشیده است. «باران» با وجود «فیلمنامه قوی»، «شخصیت‌پردازی عمیق» (به ویژه تحول لطیف از خودخواهی به ایثار)، «بازی‌های طبیعی و باورپذیر»، «فیلمبرداری چشم‌نواز محمد داوودی»، «موسیقی متن احمد پژمان» و «نمادپردازی‌های هوشمندانه»، به یکی از مهم‌ترین آثار سینمای جهان و الگویی برای سینمای اجتماعی-انسانی تبدیل شده است. «باران» فیلمی است که هم «می‌گریداند» و هم «امید می‌دهد»، هم «واقعیت» را نشان می‌دهد و هم «شعر» می‌سراید. تماشای آن را به همه علاقه‌مندان سینمای جهان توصیه می‌کنیم.

چرا «باران» یکی از شاهکارهای سینمای جهان است؟

سینمای ایران در سال‌های پایانی دهه هفتاد، با موج تازه‌ای از فیلم‌های اجتماعی-انسانی مواجه بود که هرکدام تلاش می‌کردند با «نگاهی جهانی» و «زبانی سینمایی»، به «مسائل انسانی» و «فقر» بپردازند. در این میان، فیلم «باران» ساخته مجید مجیدی (که پیش از این با «بچه‌های آسمان» (۱۳۷۵) و «رنگ خدا» (۱۳۷۷) شهرتی جهانی یافته بود) یک «شاهکار» بود. شاهکاری که با «داستانی ساده اما پرمایه»، «رئالیسم شاعرانه»، «بازی‌های طبیعی» و «نمادپردازی‌های هوشمندانه»، نه تنها در ایران، بلکه در سطح بین‌المللی مورد تحسین قرار گرفت و جوایز متعددی را از آن خود کرد. داستان فیلم در یک کارگاه ساختمانی نیمه‌کاره در تهران می‌گذرد و حول محور «لطیف» (حسین عابدینی) می‌چرخد؛ کارگر جوانی که مسئول آشپزخانه و خدمات کارگران است. پس از مجروح شدن «نجف» (پدر باران)، پسرش «رحمت» (با بازی زهرا بهرامی) جای او را در کارگاه می‌گیرد و به دلیل جثه ضعیف، وظیفه خدمات را به او می‌سپارند و لطیف از این کار راحت خود کنار گذاشته می‌شود. لطیف که عصبانی است، شروع به آزار رحمت می‌کند، تا اینکه یک روز متوجه می‌شود رحمت در واقع «باران» است؛ دختری که از سر ناچاری در پوشش پسرانه کار می‌کند. کشف این راز، نقطه عطف فیلم است و لطیف را از «خشم» به «عشق» و «ایثار» می‌رساند.
«مجید مجیدی» (کارگردان و نویسنده فیلم) با «رئالیسم شاعرانه» خود، توانسته است «فقر» و «مشقت» زندگی کارگران مهاجر را بدون «تلخی آزاردهنده» و با «نگاهی همدلانه» به تصویر کشد. مجیدی که پیش از این با «بچه‌های آسمان» و «رنگ خدا» نشان داده بود که در «به تصویر کشیدن مظلومیت شخصیت‌ها» تبحر دارد، در «باران» نیز با «تمرکز بر عواطف انسانی» و «زیبایی‌های پنهان در دل سختی‌ها»، فضایی «شاعرانه» در بستری «واقعی» خلق کرده است. او در مصاحبه‌ای گفته است: «بعضی‌ها معتقدند این نوع سینما شاعرانه است؛ یک جور رئالیسم شاعرانه. گذشته از این، مظلومیت شخصیت‌ها، در مردم تأثیر زیادی گذاشته است.»
«حسین عابدینی» در نقش «لطیف» (قهرمان فیلم) یکی از بهترین بازی‌های کارنامه خود و یکی از بهترین بازی‌های سینمای ایران را ارائه داده است. عابدینی (که در زمان بازی، نابازیگر بود) با «چهره خشن» و «پرخاشگر» در ابتدا و «نگاه‌های عاشقانه» و «ایثارگرانه» در ادامه، «تحول درونی» شخصیت را چنان «باورپذیر» و «ملموس» به تصویر کشیده است که مخاطب با او همزمان «خشمگین» می‌شود و سپس «عاشق» و «گریان». «زهرا بهرامی» در نقش «باران/رحمت» (دختر افغانستانی) با «سکوت معنادار» و «چهره معصوم» خود، «نماد پاکی»، «مظلومیت» و «خاموشی یک ملت» را به تصویر کشیده است. مجیدی درباره سکوت باران گفته است: «صدای باران همیشه خاموش بود، چرا که معتقدم صدای ملت افغانستان همچنان خاموش است.»
«رضا ناجی» در نقش «معمار» (سرپرست کارگاه) و «حسین رحیمی» در نقش «سلطان» (کارگر افغانستانی و همراه باران) نیز بازی‌های «طبیعی» و «باورپذیر» ارائه داده‌اند. «غلامحسین بخشی» در نقش «نجف» (پدر باران) و «حسین محجوب» نیز در نقش‌های مکمل در سطح قابل قبولی ظاهر شده‌اند. با این حال، «ستاره» فیلم، «زهرا بهرامی» (باران) است که با وجود «سکوت مطلق» و «نبود دیالوگ»، با «نگاه‌های عمیق» و «حضور فیزیکی» خود، یکی از ماندگارترین شخصیت‌های سینمای ایران را خلق کرده است.
از نظر «فیلمنامه» و «ساختار روایی»، «باران» یک «درام کلاسیک» با «پیرنگ قوی» و «سیر تحول شخصیت» است. فیلمنامه‌نویس (مجید مجیدی) با «گره‌افکنی هوشمندانه» (ورود رحمت و کشف هویت باران)، «اوج احساسی» (سکانس وداع در مرز) و «پایان‌بندی باز و نمادین» (لطیف با چوب، ردپای باران را برمی‌دارد)، توانسته است «تأثیر عاطفی» را تا آخرین لحظه حفظ کند. همچنین «دیالوگ‌های کوتاه و پرمعنا» (به ویژه دیالوگ‌های لطیف و معمار) و «سکوت‌های معنادار» (باران) به فیلم «عمق» و «شاعرانگی» بخشیده است. فیلمنامه «باران» یک «کلاس آموزشی» برای فیلمنامه‌نویسان است.
«فیلمبرداری محمد داوودی» و «موسیقی متن احمد پژمان» نیز از نقاط قوت فیلم هستند. داوودی با «قاب‌بندی‌های چشم‌نواز» (نماهای وسیع از کارگاه، نماهای بسته از چهره شخصیت‌ها) و «نورپردازی هوشمندانه» (تضاد نور و تاریکی در کارگاه و طبیعت) به «فضاسازی» و «انتقال احساسات» کمک کرده است. پژمان نیز با «تم‌های ملایم و دلنشین» (که با سازهای زهی و پیانو ساخته شده) به «فضای عاطفی» فیلم عمق بخشیده است. موسیقی در لحظات کلیدی (مثل سکانس وداع و سکانس جمع کردن سبد) چنان «تأثیرگذار» است که اشک مخاطب را درمی‌آورد. «تدوین حسن حسندوست» نیز با «ریتم مناسب» و «کات‌های به موقع»، به «یکدستی» فیلم کمک کرده است. در مجموع، «باران» یک «شاهکار» است؛ فیلمی که با «داستانی ساده»، «شخصیت‌های باورپذیر»، «رئالیسم شاعرانه» و «نمادپردازی‌های هوشمندانه»، به یکی از مهم‌ترین آثار سینمای جهان و الگویی برای سینمای اجتماعی-انسانی تبدیل شده است. این فیلم «پلی» میان «فرهنگ‌ها» زده و «پیام‌های انسانی» خود را به گوش جهانیان رسانده است. «باران» فیلمی است که هم «می‌گریداند» و هم «امید می‌دهد»، هم «واقعیت» را نشان می‌دهد و هم «شعر» می‌سراید. تماشای آن را به همه علاقه‌مندان سینمای جهان توصیه می‌کنیم.

فیلمنامه و ساختار روایی؛ یک درام کلاسیک با پیرنگ قوی

فیلمنامه «باران» (نوشته مجید مجیدی) از نظر ساختار، یک «درام کلاسیک» با «پیرنگ قوی» و «سیر تحول شخصیت» است. فیلمنامه‌نویس با «گره‌افکنی هوشمندانه» (ورود رحمت و کشف هویت باران)، «اوج احساسی» (سکانس وداع در مرز) و «پایان‌بندی باز و نمادین» (لطیف با چوب، ردپای باران را برمی‌دارد)، توانسته است «تأثیر عاطفی» را تا آخرین لحظه حفظ کند. فیلمنامه با «ساختار سه پرده‌ای» (معرفی شخصیت‌ها و گره‌افکنی، بحران و اوج، و پایان‌بندی) به خوبی «سیر تحول» لطیف را از «خودخواهی» به «ایثار» به تصویر کشیده است. نکته قوت فیلمنامه، «شخصیت‌پردازی عمیق» (به ویژه شخصیت لطیف و باران) و «دیالوگ‌نویسی هوشمندانه» است. «لطیف» (حسین عابدینی) در ابتدا شخصیتی «خودخواه» و «پرخاشگر» است، اما با «کشف هویت باران» (که نقطه عطف فیلم است) به تدریج متحول می‌شود و به «انسانی ایثارگر» تبدیل می‌شود.
«باران» (زهرا بهرامی) نیز با «سکوت معنادار» و «چهره معصوم» خود، «نماد پاکی»، «مظلومیت» و «خاموشی یک ملت» است. مجیدی درباره سکوت باران گفته است: «صدای باران همیشه خاموش بود، چرا که معتقدم صدای ملت افغانستان همچنان خاموش است.» همچنین «دیالوگ‌های کوتاه و پرمعنا» (به ویژه دیالوگ‌های لطیف و معمار) به فیلم «عمق» و «شاعرانگی» بخشیده است. نکته ضعف فیلمنامه (اگر بتوان گفت) «کندی ریتم» در برخی نقاط (به ویژه در نیمه اول فیلم) است که ممکن است مخاطب عام را خسته کند. با این حال، این «کندی» (که به «فضاسازی» و «معرفی شخصیت‌ها» اختصاص دارد) در نهایت به «باورپذیری» و «همذات‌پنداری» کمک می‌کند و در نیمه دوم (با آغاز بحران اصلی) جبران می‌شود.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ حسین عابدینی و زهرا بهرامی، ستاره‌های بی‌رقابت

«حسین عابدینی» در نقش «لطیف» (قهرمان فیلم) یکی از بهترین بازی‌های کارنامه خود و یکی از بهترین بازی‌های سینمای ایران را ارائه داده است. عابدینی (که در زمان بازی، نابازیگر بود) با «چهره خشن» و «پرخاشگر» در ابتدا و «نگاه‌های عاشقانه» و «ایثارگرانه» در ادامه، «تحول درونی» شخصیت را چنان «باورپذیر» و «ملموس» به تصویر کشیده است که مخاطب با او همزمان «خشمگین» می‌شود و سپس «عاشق» و «گریان». او در سکانس‌های «آزار رحمت»، «کشف هویت باران»، «جمع کردن سبد نقش‌برزمین‌شده» و «وداع در مرز» چنان «طبیعی» و «بی‌تکلف» بازی می‌کند که گویی «زندگی» می‌کند، نه «بازی». عابدینی به حق سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای این نقش دریافت کرد.
«زهرا بهرامی» در نقش «باران/رحمت» (دختر افغانستانی) با «سکوت معنادار» و «چهره معصوم» خود، «نماد پاکی»، «مظلومیت» و «خاموشی یک ملت» را به تصویر کشیده است. بهرامی (که در زمان بازی، نابازیگر بود) بدون «یک کلمه دیالوگ»، با «نگاه‌های عمیق»، «حرکات حساب‌شده» و «حضور فیزیکی» خود، یکی از ماندگارترین شخصیت‌های سینمای ایران را خلق کرده است. سکوت باران (که در سراسر فیلم ادامه دارد) به «معصومیت» و «مظلومیت» او می‌افزاید و «همذات‌پنداری» مخاطب را عمیق‌تر می‌کند. مجیدی در این باره گفته است: «باران سمبل ملت افغانستان است و صدای باران همیشه خاموش بود، چرا که معتقدم صدای ملت افغانستان همچنان خاموش است.» «رضا ناجی» در نقش «معمار» (سرپرست کارگاه) و «حسین رحیمی» در نقش «سلطان» (کارگر افغانستانی و همراه باران) نیز بازی‌های «طبیعی» و «باورپذیر» ارائه داده‌اند. «غلامحسین بخشی» در نقش «نجف» (پدر باران) و «حسین محجوب» (در نقش ...) نیز در نقش‌های مکمل در سطح قابل قبولی ظاهر شده‌اند.

کارگردانی و فیلمبرداری؛ رئالیسم شاعرانه در خدمت روایت

مجید مجیدی در «باران» کارگردانی «مطمئن» و «شاعرانه» ارائه داده است. او به خوبی می‌داند که چگونه از «فضای خشن کارگاه ساختمانی» برای ایجاد «حس فقر» و «مشقت» و از «فضای باز طبیعت» برای ایجاد «حس آزادی» و «امید» استفاده کند. مجیدی با «میزانسن‌های حساب‌شده»، «نماهای کلوزآپ» (برای ثبت ریزه‌های احساسی بازیگران، به ویژه حسین عابدینی و زهرا بهرامی) و «نماهای باز» (برای نمایش فضای وسیع کارگاه و طبیعت) به «باورپذیری» و «جذابیت» فیلم کمک کرده است. «استفاده از نابازیگران» (که در فیلم‌های مجیدی رایج است) نیز به «واقع‌گرایی» و «طبیعی بودن» بازی‌ها کمک کرده است.
«فیلمبرداری محمد داوودی» در سطح «عالی» قرار دارد. داوودی با «قاب‌بندی‌های چشم‌نواز» (نماهای وسیع از کارگاه، نماهای بسته از چهره شخصیت‌ها)، «نورپردازی هوشمندانه» (تضاد نور و تاریکی در کارگاه و طبیعت) و «رنگ‌های گرم و سرد» به «فضاسازی» و «انتقال احساسات» کمک کرده است. «سکانس وداع در مرز» (با آن باران و گل‌آلودگی) از نظر بصری یکی از بهترین سکانس‌های تاریخ سینمای ایران است.

موسیقی و طراحی صحنه؛ احمد پژمان، نقطه اوج فیلم

«موسیقی متن احمد پژمان» (که سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن را دریافت کرد) یکی از نقاط قوت اصلی فیلم است. پژمان با «تم‌های ملایم و دلنشین» (با استفاده از سازهای زهی و پیانو) به «فضای عاطفی» و «شاعرانه» فیلم عمق بخشیده است. موسیقی در لحظات کلیدی (مثل سکانس وداع، سکانس جمع کردن سبد، و سکانس‌های عاشقانه) چنان «تأثیرگذار» است که اشک مخاطب را درمی‌آورد. «طراحی صحنه و لباس» در سطح «قابل قبول» قرار دارد و فضای کارگاه ساختمانی و زندگی کارگران را بازآفرینی کرده است.

جایگاه فیلم در سینمای جهان و میراث آن

«باران» را در مقایسه با سایر فیلم‌های اجتماعی-انسانی سینمای ایران (مثل «بچه‌های آسمان» (۱۳۷۵) مجید مجیدی، «رنگ خدا» (۱۳۷۷) مجید مجیدی، و «آژانس شیشه‌ای» (۱۳۷۶) ابراهیم حاتمی‌کیا) باید ارزیابی کرد. این فیلم از نظر «موفقیت بین‌المللی» و «تأثیر عاطفی» در سطح بالایی قرار دارد و به یکی از آثار شاخص سینمای جهان تبدیل شده است. میراث «باران» برای سینمای جهان، «ترکیب رئالیسم و شاعرانگی» در روایت «فقر» و «مهاجرت» است. این فیلم نشان داد که می‌توان با «زبانی ساده» و «نگاهی همدلانه»، به «مسائل جهانی» پرداخت و در عین حال «هویت بومی» را حفظ کرد. همچنین «سکوت باران» و «تحول لطیف» به عنوان «نمادهای ماندگار» سینما، الگویی برای فیلمسازان جوان شده است. «باران» یک «شاهکار» است که پس از سال‌ها، همچنان «تازه» و «گفتنی» باقی مانده است.
* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jkv
اخبار مرتبط
سینمایی «سیب و سلما» به کارگردانی حبیب‌الله بهمنی و نویسندگی سید ناصر هاشم‌زاده (بر اساس طرحی از جهانگیر الماسی)، محصول سال ۱۳۸۹، یکی از آثاری است که با ایده‌ای برگرفته از یک روایت تاریخی-مذهبی (داستان طلبه‌ای که پس از خوردن سیبی به دنبال حلالیت از صاحب آن می‌گردد) سعی دارد تا «احساس مسئولیت»، «تقوا» و «بازگشت به خویش‌فرهنگی» را در قالب یک درام معنوی به تصویر بکشد. این فیلم که با بازی محمدهادی دیباجی، سوگل قلاتیان، جعفر دهقان، اسماعیل خلج و بهروز بقایی ساخته شده، در بیست و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر جوایزی را در بخش «تجلی اراده ملی» (بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه) از آن خود کرد و به عنوان نماینده ایران در جشنواره کازان نیز انتخاب شد.
فیلم سینمایی «اخراجی‌ها» به کارگردانی و نویسندگی مسعود ده‌نمکی و تهیه‌کنندگی حبیب‌الله کاسه‌ساز، محصول سال ۱۳۸۵، یکی از پرفروش‌ترین و بحث‌برانگیزترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است که با بازی کامبیز دیرباز، اکبر عبدی، امین حیایی و ارژنگ امیرفضلی، داستان «مجید سوزوکی» (یک خلافکار جنوب تهران) را روایت می‌کند که برای جلب رضایت پدر دختر مورد علاقه‌اش، تصمیم می‌گیرد به جبهه برود. این فیلم که اولین تجربه بلند داستانی ده‌نمکی پس از دو مستند جنجالی بود، با «طنز عامه‌پسند»، «بازی‌های خوب» و «دیالوگ‌های ماندگار»، توانست در سال ۱۳۸۶ به پرفروش‌ترین فیلم سال تبدیل شود و سه‌گانه آن (اخراجی‌ها ۱، ۲ و ۳) به یکی از پرفروش‌ترین مجموعه‌های تاریخ سینمای ایران تبدیل گشت.
فیلم سینمایی «مادر» به کارگردانی، نویسندگی، طراحی صحنه و لباس علی حاتمی، محصول سال ۱۳۶۸، یکی از ماندگارترین، تأثیرگذارترین و در عین حال بحث‌برانگیزترین آثار تاریخ سینمای ایران است که با بازی درخشان رقیه چهره‌آزاد (در آخرین نقش خود)، محمدعلی کشاورز، جمشید هاشم‌پور، امین تارخ، اکبر عبدی و فریماه فرجامی، داستان پیرزنی را روایت می‌کند که در واپسین روزهای عمرش، شش فرزند پراکنده خود را در خانه قدیمی پدری گرد هم می‌آورد. این فیلم در هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر با ۹ نامزدی، سه سیمرغ بلورین (بهترین بازیگر نقش اول زن برای رقیه چهره‌آزاد، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای اکبر عبدی و بهترین چهره‌پردازی برای عبدالله اسکندری) را از آن خود کرد.
فیلم سینمایی «آدم‌برفی» به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی داوود میرباقری، محصول سال ۱۳۷۳، یکی از مهم‌ترین، جنجالی‌ترین و در عین حال محبوب‌ترین آثار تاریخ سینمای ایران است که با بازی درخشان اکبر عبدی در نقش دوگانه «عباس خاکپور/درنا»، داریوش ارجمند، پرویز پرستویی و آزیتا حاجیان، داستان مردی را روایت می‌کند که برای دریافت ویزای آمریکا، خود را به شکل یک زن درمی‌آورد. این فیلم که اولین تجربه بلند میرباقری در مقام کارگردان بود، با ایده‌ای جسورانه و غیرمنتظره (زن‌پوشی شخصیت اصلی) و دیالوگ‌های ماندگار، توانست پس از سه سال توقیف (به دلیل حساسیت‌های فرهنگی و نظارتی)، در سال ۱۳۷۶ اکران شود و با جذب بیش از ۵ میلیون و ۱۱۰ هزار مخاطب، به پرفروش‌ترین فیلم سال تبدیل گردد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید