آسیانیوز ایران؛ سرویس سلامت و زیبایی:

پوریا زرشناس - دکترای شیمی معدنی
شبها که اینستاگرام را بالا و پایین میکنی، هر چند قدم یک صفحه با تصاویر تبلیغاتی از آمپولهای لاغری روبرو میشوی؛ عکسهایی از افراد چاق که یکشبه به آدمهایی لاغر اندام تبدیل شدهاند و با ذوق و شوق از معجزه تزریقهای هفتگی میگویند. این موج جدید، شبیه همان تبلیغات قدیمی کرمهای ضدچروک یا قرصهای افزایش قد است؛ اما این بار، یک تفاوت بزرگ وجود دارد: این آمپولها واقعاً اثر میکنند. بله، آمپولهایی مثل اوزمپیک، مانجارو، وگاوی و ساکسندا واقعاً اشتها را کور میکنند و کیلوهای اضافه را آب میکنند؛ اما سوال اساسی این است که این آبشدن، به چه قیمتی تمام میشود؟ قیمتی که نه در داروخانه، بلکه در کبد، کلیه و حتی چهرهی آدمها پرداخت میشود. مگر نه اینکه همین چند وقت پیش، عکس جدیدی از فریبا نادری، بازیگر باسابقه کشورمان منتشر شد و همه را شوکه کرد؟
چهرهای که روزگاری نماد زیبایی کلاسیک و وقار بود، حالا به شدت گودافتاده، استخوانی و خسته دیده میشد؛ انگار خودش نیست و یک نفر دیگر جای او نشسته است. طرفدارانش در شبکههای اجتماعی نوشتند: «این فریبا نادری نیست!» و این، دقیقاً همان چیزی است که پزشکان به آن «چهره اوزمپیکی» یا صورت مارمولکی میگویند.
خاطرهی هایده، خواننده محبوب و تپل دهههای قبل را به یاد بیاور. وقتی هایده یک مدتی لاغر شد، هوادارانش چنان اعتراض کردند که او رژیم را کنار گذاشت و به همان خانم کپلی و بانمک همیشگی برگشت. مردم آن چهرهی استخوانی و تکیده را نمیخواستند؛ مردم هایده را با همان شادی و انرژی دور کمر میخواستند، نه با صورت زامبیوار. این ماجرا فقط محدود به چهره نیست. پشت این لاغریهای عجیب، یک جنگ تمامعیار درون بدن رخ میدهد. از تهوعهای طاقتفرسا و سنگ کیسه صفرا گرفته تا التهاب لوزالمعده و تحلیل رفتن عضلات. اگر سری به صفحات ناشناس در فضای مجازی بزنی، پر است از آه و نالهی کسانی که سه ماه آمپول زدند، بیست کیلو کم کردند، اما حالا موهایشان میریزد، پوستشان شل شده و کبدشان دارد از کار میافتد.
کافی است یک یادآوری تلخ دیگر کنیم؛ ماجرای رضا داوودنژاد بازیگر فقید سینما. او هم در دام همین داروهای لاغری افتاد، کبدش آسیب دید و پس از یک پیوند نافرجام، جان شیرین را از دست داد. این هشدار، چنان بلند بود که شاید باید گوشهایمان را کر میکرد، اما افسوس که هیاهوی تبلیغات و ترندهای اینستاگرامی، صدای عقل را خفه کرده است. البته این بدان معنا نیست که مرحوم داوودنژاد، بر اثر این آمپول ها درگذشت؛ بلکه منظور از طرح این مثال، ارجاعیست به ضرب المثل معروف: "بکش و خوشگلم کن!"
در این مقاله، میخواهیم بیرحمانه و صادقانه، تمام زوایای این پدیده را بررسی کنیم. نه برای ترساندن، بلکه برای بیدار کردن. میخواهیم نشان دهیم که چرا یک آدم تپل و شاداب و سرحال، هزاران بار ارزشمندتر است از یک آدم لاغرِ افسرده با گونههای گودافتاده که دیگر حتی از دیدن خودش در آینه لذت نمیبرد. پس اگر تو هم به فکر خرید این آمپولها افتادهای، یا حتی اگر فقط کنجکاوی، تا پایان این گزارش با ما همراه باش. اینجا نه خبر از تبلیغات دروغین است و نه وعدههای رویایی. اینجا، فقط حقیقت است؛ تلخ، گزنده، اما رهاییبخش.
از اوزمپیک تا رتراتروتاید؛ شناسنامه کامل آمپولها
این روزها بازار مملو از اسامی عجیبی است که هر کدام مکانیسمی متفاوت دارند. اوزمپیک و وگاوی با مادهی سمگلوتاید، کار خود را با تقلید از یک هورمون رودهای آغاز میکنند تا به مغز بگویند معده پر است. مانجارو اما با تیرزپاتاید، پای یک هورمون دیگر را هم به ماجرا باز کرده و قویتر عمل میکند. ساکسندا که قدیمیتر است، با لیراگلوتاید هر روز باید تزریق شود و رایبلسوس هم همان سمگلوتاید را به شکل قرص به خورد شما میدهد. جدیدترین عضو این خانواده، رتراتروتاید است که هنوز آزمایشی است و ادعا دارد سه هورمون را همزمان هدف میگیرد. اما نکتهی مهم اینجاست که تمام این داروها، صرفاً برای بیماران دیابتی شدید یا افراد با اضافهوزن مرگبار طراحی شدهاند و تجویز آنها برای یک فرد معمولی که فقط ده کیلو اضافهوزن دارد، شبیه به استفاده از شمشیر برای بریدن نخود است.
عوارض کوتاهمدت؛ از آشپزخانه تا اورژانس
تزریق این آمپولها برای بسیاری از افراد با یک شوک بزرگ به دستگاه گوارش همراه است. تهوعهای صبحگاهی، استفراغهای ناگهانی و اسهالی که قدرت بلند شدن از رختخواب را از شما میگیرد، تنها بخش کوچکی از مهمانی ناخوشایند این داروهاست. آمارهای پزشکی نشان میدهد از هر سه مصرفکننده، یک نفر در ماههای اول به خاطر همین عوارض طاقتفرسا، دارو را برای همیشه کنار میگذارد. اما جدیتر از اینها، خطر التهاب حاد لوزالمعده است؛ عارضهای که با دردهای شکمی سوزناک شروع میشود و گاهی تا مرز مرگ پیش میرود. کلیهها هم در این میان بیکار نمینشینند؛ کمآبی شدید ناشی از اسهال و استفراغ، آنقدر به کلیهها فشار میآورد که در مواردی منجر به نارسایی حاد کلیوی شده است.
بلایای بلندمدت؛ وقتی لاغری برابر با پیری زودرس است
شاید تهوع و استفراغ تمام شود، اما زخمهای عمیق این داروها روی بدن باقی میماند. مهمترین ضربه، به متابولیسم پایهی شما وارد میشود. وقتی شما به اجبار و با دارو، اشتهای خود را سرکوب میکنید، بدن فکر میکند قحطی زده است و برای بقا، شروع به خوردن عضلات میکند. نتیجهی این قضیه، کاهش شدید تودهی عضلانی است که سوختوساز شما را برای همیشه پایین میآورد. به همین دلیل، پس از قطع دارو، وزنی که برمیگردد، عمدتاً به شکل چربی و با سرعتی بیشتر از قبل بازمیگردد. همچنین، کاهش چربیِ ناگهانی در صورت، باعث افتادگی پوست، گودی بیش از حد گونهها و برجسته شدن خطوط استخوانی میشود. پزشکان به این حالت «چهرهی اوزمپیکی» میگویند؛ یعنی پدیدهای که در عکسهای اخیر فریبا نادری به وضوح دیدیم و همه را شوکه کرد. این یعنی دارو، شما را نه جوانتر، بلکه پیرتر و بیمارتر نشان میدهد.
چهره عجیب فریبا نادری پس از لاغری
لاغری عجیب مرحوم رضا داوود نژاد بخاطر مصرف داروهای لاغری و آسیب های کبدی
فاجعهی بازار سیاه و قاچاق؛ بازی با جان مردم
در غیاب نظارت کافی، داروخانههای سطح شهر و البته صفحات مجازی، به انباری از داروهای قاچاق و تاریخگذشته تبدیل شدهاند. افرادی که هیچ تخصصی در پزشکی ندارند، با چند پیام در شبکههای اجتماعی، این سموم را بدون نسخه به مشتری میفروشند. خریدار هم که فقط در آرزوی لاغری یکشبه است، بدون کوچکترین آگاهی از دوز مصرفی یا عوارض، سرنگ را به شکم خود میزند. مهلکترین بخش ماجرا همین جاست؛ کسی نمیداند درون آن ویال قاچاق، چه مادهای وجود دارد.
گاهی سم، گاهی انسولین بینهایت قوی و گاهی فقط آب مقطر. نمونهی تلخ این بیقیدی، سرنوشت رضا داوودنژاد است؛ بازیگری که نه یک فرد چاقِ بستری، بلکه یک انسان سالم بود و با مصرف همین داروهای بینام و نشان، ابتدا کبدش از کار افتاد و پس از یک پیوند نافرجام، جان به جانآفرین تسلیم کرد. این فجیعترین فریادی است که بازار سیاه تاکنون بر سر ما کشیده است. دوست دارم اینجا به نکته ای اشاره کنم که اگر این آمپول ها اولا با تجویز پزشکان محترم، و تزریق ایشان باشد، امنیت لازمه را تا حد زیادی تامین می کند. اما خواهشا سر خود چیزی به بدنتان تزریق نکنید!
بازخورد واقعی مصرفکنندگان؛ از سرخوشی تا پشیمانی ابدی
اگر به انجمنهای ناشناس در فضای مجازی سر بزنید، با موجی از نظرات ضدونقیض روبرو میشوید:
- گروه اول، تازهواردها هستند که پس از یک هفته و دیدن چند کیلو کاهش وزن، ذوقزده از معجزه مینویسند و دیگران را به مصرف دعوت میکنند.
- اما گروه دوم و بزرگتر، کسانی هستند که چند ماه از مصرفشان گذشته و تازه به دام افتادهاند.
البته روایت آنها یکی است: «بیست کیلو کم کردم، ولی موهایم ریخت، پوست صورتم شل شد، کلیهام سنگ درآورد و حالا که دارو را قطع کردم، ده کیلو بیشتر از قبل برگشتم.» بسیاری از آنها صراحتاً اعتراف میکنند که کاش آن وزن قبلی را میداشتند، ولی به همان اندازه سرحال و شاداب بودند، تا اینکه این گونه استخوانی و بیمارگونه را. مردم در نظرسنجیهای غیررسمی، همیشه چهرهی تپل و بانمک هایده را به چهرهی بیروح و مارمولکی امروزی ترجیح دادهاند. این یعنی وجدان جمعی جامعه، این مد زودگذر و خطرناک را هرگز نمیپذیرد.