یکشنبه / ۲۶ مهر ۱۴۰۵ / ۱۵:۴۸
کد خبر: 42054
گزارشگر: 2
۴۷۷۰
۰
۰
۵
یادداشت علیرضا خیرالهی درباره فشار معیشتی و حد تحمل جامعه

اقتصاد مال هرچه بود، تاوانش را مردم دادند!

علیرضا خیرالهی
علیرضا خیرالهی در یادداشتی با اشاره به عبور فشار معیشتی از مرز تحمل، هشدار می‌دهد که نمی‌توان هزینه سیاست‌ها و تصمیمات اقتصادی را تنها بر دوش مردم گذاشت و صبر اجتماعی را منبعی پایان‌ناپذیر تصور کرد.

در ایران مسئله دیگر افزایش هزینه‌های زندگی نیست. فشار معیشت از مرز تحمل گذشته و مسئله دیگر نه بهبود کیفیت زندگی که تأمین نیاز های اولیه و تلاش برای بقا است. خانواده‌ ها مدت‌هاست از خریدهای واجب خود صرف نظر می کنند. جوانان تشکیل زندگی مشترک را رویایی دست نیافتنی می بینند و کسب‌وکار یکی پس از دیگری از پا در می آیند. جامعه‌ای که سال ها با کاهش قدرت خرید و فرسایش پس‌انداز مواجه بوده ظرفیت تحمل شوک تازه‌ای که در محاسبات رسمی ممکن است صرفاً یک فشار اقتصادی دیگر به نظر برسد را ندارد.

آنچه در گزارش‌های اقتصادی صرفا اعداد و ارقام به نظر میرسد در زندگی مردم به حذف یک وعده غذایی، ناتوانی در خرید داروهای واجب، عقب‌افتادن اجاره خانه یا از دست‌رفتن شغلی می شود که تنها منبع درآمد یک خانواده بوده است. مردم ایران دهه‌هاست زیر بار مشکلات معیشتی کمر خم کرده‌اند. هر چند سال یک‌بار گروهی با شعارهایی تازه اما چهره‌هایی تکراری وعده گشایش اقتصادی دادند و بارها در دل مردم بذر امید به بهبود شرایط را کاشتند اما نه‌تنها گرهی از کار فروبسته اقتصاد کشور باز نشد که مشکلات متعدد روی هم تلنبار شد و فشار زنده ماندن روزبه‌روز سنگین‌تر شد و هر روز فشار تازه‌ای بر انبوه فشارهای پیشین افزوده می‌شود گویی قرار نیست این چرخه فرساینده پایانی داشته باشد.

فشار اقتصادی فقط به این معنا نیست که قدرت خرید مردم کمتر می شود مسئله این است که تحت فشار این شرایط انتخاب‌های مردم روزبه‌روز کمتر و اجبارها پررنگ‌تر می‌شوند تا جایی که دیگر نه بر اساس خواسته‌ها و آرزوهایشان که صرفاً بر اساس آنچه برای گذران زندگی ناگزیرند انجام دهند تصمیم می‌گیرند. با این‌حال در شرایط فعلی حتی تأمین همین ضرورت‌های اجتناب‌ناپذیر نیز برای طیف گسترده ای از مردم به امری دست‌نیافتنی تبدیل شده است. مردمی که روزگاری برای بهتر زندگی‌کردن تلاش می‌کردند حالا در تأمین حداقل‌های زندگی هم درمانده‌اند.

جوانانی که روزگاری با امید ساختن آینده‌ای بهتر وارد دانشگاه می‌شدند حالا دیگر چشم‌انداز روشنی در ادامه تحصیل نمی‌بینند و ترجیح می‌دهند به‌جای صرف وقت برای گرفتن مدرکی که تضمینی برای بهبود زندگی‌شان ندارد از همین حالا کار کنند شاید بتوانند باری از دوش خانواده‌شان بردارند. برای بسیاری از خانواده‌ها حتی جان کندن و چشم‌پوشی از خواسته‌ها و آرزوها نیز برای تأمین نیازهای اولیه کافی نیست. گاها ناچارند از ابتدایی‌ترین نیازهای خود چشم‌پوشی کنند تا هزینه داروی عزیزانشان را بپردازند اما فاجعه اصلی آنجاست که حتی با فراهم‌کردن این هزینه‌ها نیز امکان دارد داروی مورد نیاز به‌دلیل محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها و تنش‌های سیاسی اساساً در کشور پیدا نشود و جان بیمار در گرو دارویی بماند که نه توان خریدش را داشته و نه اساسا راهی برای تهیه آن دارد.


در چنین شرایطی فقر دیگر صرفاً به معنای نداشتن پول نیست، تماشای رنج عزیزانی است که جلوی چشم خانواده‌هایشان آب می‌شوند بی‌آنکه تمام آن ازخودگذشتگی‌ها و چشم‌پوشی از ضروری‌ترین نیازهای زندگی بتواند راهگشا باشد. رنجی که مردم در زندگی روزمره تحمل می‌کنند تنها روی آشکار ماجراست، در پس آن تصمیمات و مناسبات سیاسی‌ قرار دارد که مردم نه نقشی در شکل‌گیری آن‌ها دارند و نه اختیاری در تغییرشان اما ناچارند هزینه پیامدهایشان را در زندگی خود بپردازند. اما چرا باید سیاست‌ها و مناسبات یک کشور به‌گونه‌ای پیش برود که فشارهای خارجی به بخشی دائمی زندگی اقتصادی مردم آن تبدیل شود و نتیجه آن به‌جای آنکه صرفاً در عرصه سیاست باقی بماند به سفره مردم برسد و امکان تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی را از آنها بگیرد؟

وضعیت امروز اقتصاد کشور را نمی‌توان جدا از تصمیماتی دانست که طی سال‌ها درباره بودجه، نظام بانکی، سیاست‌های ارزی، فضای کسب‌وکار، روابط خارجی و چگونگی استفاده از منابع کشور گرفته شده‌ است. این تصمیم‌ها صرف‌نظر از توجیهاتی که برای آن‌ها ارائه شده باید بر اساس نتیجه‌شان سنجیده شوند. وقتی حاصل سال‌ها سیاست های غلط کاهش قدرت خرید، کوچک‌شدن سفره‌ها و از میان رفتن امکان برنامه‌ریزی برای آینده است نمی‌توان همه‌چیز را به عوامل خارجی نسبت داد و از نقش تصمیمات و سیاست‌های داخلی در شکل‌گیری این وضعیت چشم پوشی کرد. چرا که توضیح شرایط به جای ارزیابی و اصلاح وضعیت، فاصله میان وعده‌ها و واقعیت زندگی مردم را از بین نمیبرد!

صبر و تحمل مردم نیز مانند منابع اقتصادی حدی دارد. نمی‌توان انتظار داشت جامعه‌ای که سال‌ها با فشارهای معیشتی دست‌وپنجه نرم کرده در برابر هر بحران جدیدی همچنان همان ظرفیت پیشین را داشته باشد. وقتی دشواری‌های زندگی از حد توان خانواده‌ها فراتر می‌رود و چشم‌اندازی برای بهبود دیده نمی‌شود نارضایتی‌ها به‌تدریج عمیق‌تر می‌شوند و فاصله میان جامعه و حاکمیت بیش از پیش افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی پیامدهای بحران دیگر تنها در کوچک‌تر شدن سفره‌ها و دشوارتر شدن گذران زندگی خلاصه نمی‌شود بلکه خود را در واکنش‌های اجتماعی، کم‌رنگ‌شدن اعتماد عمومی و افزایش اعتراض به وضع موجود نشان می‌دهد. نادیده گرفتن این واقعیت ها نه از شدت نارضایتی‌ها می‌کاهد و نه هزینه‌های ادامه وضعیت را از دوش جامعه برمی‌دارد.

ادامه این وضعیت و دشوارتر شدن تأمین هزینه‌های زندگی فشار بیشتری بر مردم وارد می‌کند. وقتی نان، مسکن و درمان به دغدغه‌ هر روزه تبدیل می‌شود و امیدی به بهتر شدن اوضاع نیست نارضایتی دیگر به گلایه کردن محدود نمی‌ماند. انباشته‌شدن مطالبات بی‌پاسخ می‌تواند پیامدهایی به دنبال داشته باشد که مهار آن‌ به‌مراتب دشوارتر از پیشگیری از شکل‌گیری‌شان است، چیزی که حاکمیت باید خیلی وقت پیش در نظر میگرفت. در نهایت مسئله فقط این نیست که اقتصاد کشور در ماه‌های آینده با چه دشواری‌هایی روبه‌رو خواهد شد، مسئله این است که تا چه زمانی می‌توان از مردمی انتظار تحمل داشت که هزینه بحران را هر روز در ابتدایی‌ترین بخش‌های زندگی خود می‌پردازند.

شاید بزرگ‌ترین خطا آن باشد که صبر مردم را امکانی همیشگی و بی‌پایان تصور کرد. نارضایتی‌ که سال‌ها در لایه‌های مختلف جامعه انباشته شده با سکوت از میان نمی‌رود، سکوت مردم به معنی فروکش کردن خشم و فریاد آن‌ها نیست. آنچه امروز در ظاهر سکوت به نظر می‌رسد نمی‌تواند مبنایی برای اطمینان به تداوم وضع موجود باشد. فرصت‌هایی که برای جبران از دست می‌رود لزوماً دوباره به دست نمی‌آیند و گاهی عمق بحران زمانی آشکار می‌شود که دیگر برای جبران سال‌ها بی‌توجهی دیر شده است./

علیرضا خیرالهی
https://www.asianewsiran.com/u/jNM
اخبار مرتبط
سقوط دیکتاتورها معمولا با پایان ترس همراه است، اما لزوما به معنای پایان بحران نیست. مارسل دیرسوس در کتاب «چگونه مستبدان سقوط می کنند و ملت ها چگونه دوام می آورند» با بررسی صدها نمونه تاریخی نشان می دهد که در بسیاری از موارد، عامل اصلی برکناری رهبران اقتدارگرا نه اعتراض عمومی، بلکه افرادی از درون ساختار قدرت بوده اند. در مقابل، آن اپلباوم در کتاب «شرکت سهامی خودکامگی» استدلال می کند که حکومت های خودکامه امروز بیش از گذشته به شبکه هایی از ثروت، نیروهای امنیتی، فناوری نظارتی و تبلیغات متکی هستند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید