به قلم نوید جمشیدی، سردبیر «آسیانیوز ایران»
آیا بنیامین نتانیاهو ایرانی است؟ این پرسش، برای بسیاری از ایرانیان فقط کنجکاوی درباره شناسنامه یک سیاستمدار نیست؛ پشت آن، خاطره پیوندی قدیمی میان ایران و یهودیان و میل به یافتن نشانهای از نزدیکی دو ملت قرار دارد. روایتهایی که نام مازندران و بابل را به خانواده «بیبی» وصل میکنند، از همین دریچه شنیده میشوند. اما علاقه به یک پیوند تاریخی، زمانی ارزشمندتر است که برای اثباتش به سند وفادار بمانیم.
این یادداشت در آسیانیوز ایران، میان سه موضوع تفاوت میگذارد: زادگاه نتانیاهو، تبار خانوادگی او و حضور واقعی ایرانیتباران در تاریخ اسرائیل. پاسخ یکی، لزوماً پاسخ دو موضوع دیگر نیست.
اسناد درباره زادگاه نتانیاهو و خانواده پدری او چه میگویند؟
در منابع معتبر بررسیشده، سندی برای ایرانی، مازندرانی یا بابلی بودن بنیامین نتانیاهو یافت نشد. زندگینامه رسمی او و منابع دانشگاهی و تاریخی، زادگاه خود او را تلآویو و ریشه نزدیک خانواده پدری را در اروپای شرقی ثبت کردهاند. این نتیجه درباره مدارک موجود است، نه ادعای بررسی همه شاخههای دور یک شجرهنامه.
بنیامین نتانیاهو، Benjamin Netanyahu، با املای عبری בנימין נתניהו، سیاستمدار اسرائیلی و رهبر لیکود است که چند دوره نخستوزیری را در کارنامه دارد. زندگینامه رسمی منتشرشده در وبگاه دولت اسرائیل، تولد او را در سال ۱۹۴۹ میلادی، ۱۳۲۸ خورشیدی، در تلآویو ذکر میکند. «بیبی» نامی است که با آن نیز شناخته میشود. حساب رسمی و تأییدشده او در اینستاگرام @b.netanyahu است؛ البته معرفی یک حساب اجتماعی، جای سند تبارشناختی را نمیگیرد.
درباره پدرش، بنصیون نتانیاهو (Benzion Netanyahu)، دانشگاه کورنل در آگهی درگذشت سال ۲۰۱۲ توضیح میدهد که او در سال ۱۹۱۰ با نام بنصیون میلیکوفسکی در ورشو به دنیا آمد؛ شهری که در آن زمان در قلمرو امپراتوری روسیه قرار داشت. گزارش مستقل آژانس تلگرافی یهود، JTA، نیز همین زادگاه و نسبت خانوادگی را ثبت کرده است.
ناتان میلیکوفسکی (Nathan Mileikowsky؛ נתן מיליקובסקי)، پدربزرگ پدری، در زندگینامه تاریخی دیوید تیدهار به منطقه تاریخی لیتوانی نسبت داده شده است. روایت دیوید رمنیک در نیویورکر نیز خاستگاه او را لیتوانی معرفی میکند. خانواده در سال ۱۹۲۰، پیش از تشکیل دولت کنونی اسرائیل، به فلسطین مهاجرت کرد. نامهای تاریخی مناطق اروپای شرقی را نباید بدون توضیح با مرزهای سیاسی امروز یکسان گرفت.
در شنیدههای تأییدنشدهای که در کار روزنامهنگاری به من رسیده، از گذراندن سالهای کودکی یکی از اجداد بنیامین نتانیاهو در بابل سخن گفته شده است. این روایت هنوز پشتوانه سندیِ قابل بررسی ندارد؛ بنابراین آن را بهعنوان یک شنیده، نه واقعیت اثباتشده یا دلیل ایرانیبودن نتانیاهو، نقل میکنم.
روایت اقامت احتمالی یک جد در شهری، حتی اگر روزی مستند شود، با اثبات زادگاه یا تابعیت او یکسان نیست. برای رسیدن از شنیده به نتیجه، باید نام دقیق شخص، زمان اقامت و اسناد همخوان روشن شود؛ شباهت چهره، تکرار یک جمله یا عکس بدون شناسایی معتبر، این فاصله را پُر نمیکند.

پیوند ایران و یهودیان، واقعیتر و قدیمیتر از یک شایعه خانوادگی است
از نگاه من، برای ارجگذاشتن به رابطه تاریخی ایرانیان و یهودیان، نیازی به ایرانیکردن شناسنامه هر سیاستمدار اسرائیلی نداریم. خود تاریخ، بهاندازه کافی شاهد دارد. جامعه یهودی ایران، جامعهای دیرپا و بخشی از تاریخ این سرزمین است؛ نباید اعضای آن را صرفاً مهمانانی دانست که روزی از بیرون آمدهاند و هیچ سهمی در زندگی ایران نداشتهاند.
در حافظه تاریخی یهودیان، کوروش بزرگ جایگاهی ممتاز دارد. پس از فتح بابل در ۵۳۹ پیش از میلاد، سیاست بازگشت تبعیدیان و بازسازی نیایشگاهها با نام او پیوند خورد؛ روایت بازگشت یهودیان نیز در منابع دینی و تاریخنگاری این دوره جای دارد. «بابل» باستان در این بحث، شهر تاریخی بینالنهرین است، نه بابلِ مازندران؛ این دو نباید با یکدیگر اشتباه شوند.
میان این گذشته باستانی و دولت مدرن اسرائیل نیز فاصله تاریخی وجود دارد. استقلال اسرائیل کنونی در ۱۴ مه ۱۹۴۸، برابر با ۲۴ اردیبهشت ۱۳۲۷، اعلام شد؛ یعنی نزدیک به هشت دهه پیش، نه اینکه در همه سدههای میان این دو دوره همان دولت سیاسی پیوسته برقرار بوده باشد. یادآوری ریشه تاریخی یک ملت با دقیقبودن درباره تاریخ دولت مدرن آن تعارضی ندارد.
در یادداشت تئودور هرتزل و پیوند آرمان ملی با امنیت و کرامت نیز بر همین نکته تأکید کردهام: دفاع از امنیت یهودیان و حق زندگی آزاد آنان، با احترام به حقوق دیگر انسانها استوارتر میشود.
از دوره پهلوی تا مهاجرتهای پس از انقلاب
دانشنامه ایرانیکا، دوره پهلوی را دوره تغییر مهم در موقعیت اجتماعی و حقوقی یهودیان ایران توصیف میکند. دسترسی بیشتر به آموزش و فعالیت اقتصادی و کاهش محدودیتهای تبعیضآمیز، فرصت تازهای پدید آورد. در دوره محمدرضا شاه، روابط عملی ایران و اسرائیل نیز گسترش یافت؛ ایران در سال ۱۹۵۰ اسرائیل را بهصورت دوفاکتو به رسمیت شناخت. این سابقه مثبت، البته به معنی یکسانبودن همه سیاستها یا نبود هیچ محدودیت و تنش در تمام آن دوران نیست.
مهاجرت یهودیان ایران به سرزمینی که اسرائیل کنونی در آن شکل گرفت، پیش از ۱۹۴۸ هم وجود داشت و پس از آن ادامه یافت. انگیزههای مذهبی، خانوادگی، اقتصادی و جستوجوی فرصت، در کنار شرایط سیاسی، در تصمیم خانوادهها نقش داشتند؛ نمیتوان برای همه یک علت واحد نوشت.
انقلاب ۱۳۵۷ و استقرار جمهوری اسلامی، نگرانیهای تازهای بهوجود آورد. ایرانیکا اعدام حبیب القانیان در مه ۱۹۷۹ را از عوامل تشدید مهاجرت جامعه یهودی معرفی میکند. ترس از آینده، امنیت و حفظ داراییها را نمیتوان از روایت این دوره حذف کرد؛ در عین حال، مقصد همه مهاجران اسرائیل نبود و آمریکا و اروپا نیز سهم مهمی داشتند. مسئولیت تصمیمهای حکومت را هم نباید به همه مسلمانان نسبت داد.
کدام مقامهای اسرائیلی واقعاً ریشه ایرانی دارند؟
برای دیدن پیوند انسانی دو جامعه، نمونههای مستند بسیار گویاتر از نسبتهای تأییدنشدهاند. سه نمونه زیر، تفاوت «متولد ایران» و «دارای پدر ایرانیتبار» را نیز روشن میکنند:
| نام |
پیوند مستند با ایران |
سمت شناختهشده |
موشه کاتساو
Moshe Katsav |
متولد یزد در ۱۹۴۵ |
رئیسجمهور، ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۷ |
شائول موفاز
Shaul Mofaz |
متولد ایران در ۱۹۴۸ |
رئیس ستاد کل، ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۲؛ سپس وزیر دفاع |
دن حالوتص
Dan Halutz |
دارای پدر متولد ایران |
رئیس ستاد کل، ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ |
زندگینامه رسمی ریاستجمهوری اسرائیل، یزد را زادگاه موشه کاتساو، משה קצב، معرفی میکند. زندگینامه رسمی ارتش نیز تولد شائول موفاز، שאול מופז، در ایران و مهاجرت خانوادهاش در سال ۱۹۵۷ را ثبت کرده است. درباره دن حالوتص، דן חלוץ، مصاحبه مستقیم صدای آمریکا با او در سال ۲۰۲۱ به پدر متولد ایران اشاره دارد؛ خود حالوتص در تلآویو متولد شده است. این مثالها درباره تبار و زندگینامهاند، نه داوری یکجا درباره تمام کارنامه سیاسی اشخاص.
دوستی را بر سند و احترام بنا کنیم، نه بر شجرهنامه دلخواه
نگاه مثبت من به اسرائیل و اهمیت نقش بنیامین نتانیاهو در سیاست آن کشور، وابسته به ایرانیبودن یا نبودن او نیست. برای نزدیکدیدن دو ملت، میتوان به میراث کوروش، نقش ایرانیان یهودی، خاطره روابط سازنده و امکان همکاری آینده تکیه کرد. هیچکدام محتاج آن نیست که یک نسبت اثباتنشده را به حقیقت تبدیل کنیم.
ایرانیتباران اسرائیل بخشی از این پیوند زندهاند؛ یهودیان ساکن ایران نیز بخشی از جامعه خود ما. احترام به هر دو، با پرهیز از تعمیم، دشمنی قومی و روایتسازی آسان آغاز میشود. به گمان من، این نگاه هم به ایران وفادارتر است، هم به حقیقت و هم به امکان آیندهای آرامتر برای مردم منطقه.