بهقلم: نوید جمشیدی
آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگ و هنر: در بخشهایی از ولز و نوار مرزی غرب انگلستان، زمانی باور داشتند میتوان گناههای مرده را روی تکهای نان گذاشت، آن را به انسانی فقیر خوراند و با چند سکه، خیال خانواده را از سرنوشت متوفی در جهان پس از مرگ راحت کرد. به آن آدم «گناهخوار» میگفتند؛ معادل فارسیِ جمعوجور و دقیقِ Sin-eater. رسم، اگر واقعاً همانطور که روایت شده اجرا میشد، تصویری عریان از جایی است که ترس مذهبی، فقر و بازار آمرزش به یکدیگر میرسند.
داستان در نگاه نخست شبیه افسانهای گوتیک است: جنازه در خانه یا کنار گور، نان و آبجو بر فراز تابوت، مرد یا زنی که خوراک را میبلعد و گناههای صاحب مرده را به جان میخرد. اما رد این روایت در نوشتههای سده هفدهم تا نوزدهم میلادی دیده میشود؛ نه آنقدر محکم که بتوان تمام جزئیاتش را واقعیت قطعی خواند و نه آنقدر بیپایه که با خیال راحت کنار گذاشته شود. همین مرز مبهم میان تاریخ و افسانه، موضوع را جذابتر و البته خطرناکتر میکند: خرافه دقیقاً در همین خاکستریها رشد میکند.
اگر گناه معنایی داشته باشد، مسئولیتِ انتخاب و آسیبی است که یک انسان به دیگری زده؛ نه چیزی که با لقمهای نان از مرده جدا شود، به شکم فقیر برود و با چند سکه پاک شود.
گناهخوار یا گناهخور؛ کدام ترجمه درستتر است؟
واژه انگلیسی Sin-eater از دو جزء sin بهمعنای گناه و eater بهمعنای خورنده ساخته شده است. «خورنده گناه» ترجمهای توضیحی و درست، اما سنگین است. «گناهخور» در فارسی محاورهایتر به گوش میرسد؛ درحالیکه «گناهخوار» هم ساختی طبیعی مانند آدمخوار و مردارخوار دارد و هم برای نامِ یک نقش آیینی مناسبتر است. بنابراین در این گزارش از «گناهخوار» استفاده میکنیم.
این عنوان نام یک فرقه یا منصب رسمی کلیسایی نبود. گناهخوار در روایتها معمولاً فردی حاشیهنشین بود که خانواده متوفی او را برای مراسمی غیررسمی فرا میخواند. کلیسا چنین معاملهای را بخشی از آیین رسمی خود نمیدانست و حتی آن را رقیبی برای انحصار اعتراف، بخشایش و نجات روح میدید؛ با این همه، باور مردم همیشه در دفتر قوانین رسمی جا نمیشود.
قدیمیترین روایت مشهور؛ نان، آبجو و شش پنس
یکی از شناختهشدهترین گزارشها را جان اوبری (John Aubrey)، عتیقهشناس و نویسنده انگلیسی، در دستنوشته Remaines of Gentilisme and Judaisme ثبت کرد. او این یادداشتها را در سالهای ۱۶۸۶ تا ۱۶۸۷ میلادی، برابر با حدود ۱۰۶۴ تا ۱۰۶۶ خورشیدی، گرد آورد. در روایت او از هرفوردشر، پس از مرگ کسی، فردی فقیر فراخوانده میشد؛ نانی را که از روی پیکر مرده عبور داده بودند میخورد، از کاسهای چوبی آبجو مینوشید و شش پنس میگرفت. باور رایج این بود که با این کار، گناهان متوفی به او منتقل میشود و مرده دیگر برای آزار زندگان بازنمیگردد.
چند دهه بعد، توماس بگفورد (Thomas Bagford) نیز روایتی مشابه از پیرمردی ثبت کرد که در برابر تکهای نان، کمی نوشیدنی و سکهای ناچیز، آرامش روح مرده را تضمین میکرد. تفاوت جزئیات—نوع خوراک، محل مراسم، زمان انجام آن و جملهای که خوانده میشد—نشان میدهد با آیینی یکپارچه و استاندارد روبهرو نیستیم؛ بلکه با مجموعهای از باورهای محلی، نقلهای شفاهی و شاید اغراقهای بعدی طرفیم.
| روایت یا سند |
چه میگوید؟ |
میزان اطمینان |
| جان اوبری، سده هفدهم |
نان، آبجو و شش پنس در هرفوردشر |
منبع تاریخی مهم، اما گزارش دستدوم |
| توماس بگفورد، اوایل سده هجدهم |
خوراک و پول در برابر آرامش روح مرده |
روایتی مستقل، با جزئیات متفاوت |
| فولکلورشناسهای دوره ویکتوریا |
گسترش رسم در ولز و مرزهای غربی انگلستان |
پراکنده و گاه متناقض |
| ریچارد مانسلو، درگذشته ۱۹۰۶ |
مشهور به آخرین گناهخوار منطقه |
شهرت محلی؛ جزئیات مراسم قطعی نیست |
| پیوند با «بزِ بلاگردان» |
انتقال نمادین گناه به موجودی دیگر |
شباهت مفهومی؛ تبار تاریخی اثبات نشده |
فقر، سوختِ بازار آمرزش
تلخترین بخش ماجرا خودِ نان نیست؛ کسی است که ناچار بود آن را بخورد. در بیشتر روایتها، گناهخوار فقیر، تنها و بیرون از حلقه احترام اجتماعی است. جامعه از او استفاده میکرد تا ترسش را آرام کند، اما همان جامعه پس از مراسم از او فاصله میگرفت؛ چون قرار بود بار گناه دهها مرده را با خود حمل کند. این سازوکار بیرحمانه بود: برخوردارها آرامش میخریدند و محرومترین آدم روستا علاوه بر گرسنگی، انگ اخلاقی را هم به دوش میکشید.
اینجاست که خرافه دینی از یک عقیده خصوصی فراتر میرود و به مناسبات قدرت تبدیل میشود. اگر خانوادهای باور کند روح عزیزش بدون این معامله عذاب خواهد کشید، دیگر انتخاب آزادانهای در کار نیست؛ ترس، مشتری میسازد. اگر فرد فقیر برای چند لقمه و سکه حاضر شود نقش «مخزن گناه» را بازی کند، قرارداد برابر نیست؛ فقر او بخشی از ابزار آیین است. بازارهای مذهبی بارها با همین فرمول ساخته شدهاند: نخست اضطرابِ نامرئی تولید میشود، بعد برای رفعش خدمت فروخته میشود.
ریچارد مانسلو؛ آخرین گناهخوار یا چهرهای که افسانه شد؟
نامی که بیش از همه با پایان این رسم گره خورده، ریچارد مانسلو (Richard Munslow) است؛ کشاورزی از روستای راتلینگهوپ (Ratlinghope) در شراپشر (Shropshire). او در ۲۳ آوریل ۱۹۰۶، برابر با ۳ اردیبهشت ۱۲۸۵، درگذشت و به «آخرین گناهخوار» منطقه شهرت یافت. بااینحال، مانسلو برخلاف تصویر رایج، گدای راندهشدهای نبود؛ منابع محلی او را کشاورزی محترم با ۷۰ تا ۷۵ جریب زمین و چند کارگر معرفی میکنند.
چهار فرزند مانسلو در کودکی جان باختند و سه تن از آنان در فاصله یک هفته در مه ۱۸۷۰ میلادی، برابر با اردیبهشت ۱۲۴۹ خورشیدی، بر اثر مخملک از دنیا رفتند. بعضی پژوهشگران محلی حدس زدهاند همین سوگ سنگین او را به احیای رسم واداشت؛ اما این یک تفسیر است، نه سندی قطعی درباره انگیزه او. سنگ گور خانواده در سال ۲۰۱۰ میلادی، برابر با ۱۳۸۹ خورشیدی، با کمک مردم مرمت شد. گور باقی است؛ پاسخ همه پرسشها نه.

گناهخوار چه میکرد؟ روایتی فشرده از یک رسم مناقشهبرانگیز
از بزِ بلاگردان تا گناهخوار؛ شباهت هست، سندِ تبار نه
در سنت یهودیِ روز آمرزش، روایت «بزِ بلاگردان» در سفر لاویان مطرح است: گناهان قوم بهصورت نمادین بر بزی نهاده و حیوان به بیابان فرستاده میشود. نام عبریِ مرتبط با این آیین، عَزازِل (עֲזָאזֵל / Azazel) است. شباهتِ ایده روشن است؛ جامعه میخواهد بار تقصیر را از خود جدا و به دیگری منتقل کند. بااینحال، شباهت مفهومی دلیلِ نسبشناسی تاریخی نیست و مدرک معتبری نداریم که رسم بریتانیاییِ گناهخواری مستقیماً از آن آیین آمده باشد.
در تفسیرهای مدرن یهودی نیز این مراسم معمولاً مجوزی برای فرار از مسئولیت اخلاقی تلقی نمیشود. در خوانشهایی مانند نوشتههای خاخام جاناتان ساکس (Rabbi Jonathan Sacks)، بخشایشِ آسیبی که به انسان دیگری زده شده، بدون جبران و رضایتِ همان انسان ممکن نیست. این نکته اتفاقاً تیر خلاص بر منطق گناهخواری است: اگر به کسی ظلم کردهای، نمیتوانی نانی روی تابوت بگذاری و صورتحساب اخلاقیات را به آدمی گرسنه حواله بدهی.
آیا در ایران هم گناهخوار داشتهایم؟
برای وجود منصبی دقیقاً مشابه Sin-eater در ایران سند قابل اتکایی پیدا نمیشود و نباید با چند شباهت، تاریخ ساخت. اما منطقِ «واگذاری بدهی مذهبیِ مرده به دیگری» در ایران بیگانه نیست. در فقه شیعه، «نماز و روزه استیجاری» بهصراحت پذیرفته شده است: فردی میتواند با دریافت اجرت، عبادتهای انجامنشده متوفی را به نیابت از او بهجا آورد. رسالههای رسمی حتی درباره قرارداد، نیت، واگذاری کار به فرد دیگر و پرداخت از بخشی از ماترک جزئیات دارند.
این دو رسم یکسان نیستند: در نماز استیجاری کسی قرار نیست گناه را بخورد یا آلوده شود و مناسک نیز در بستری فقهی متفاوت تعریف شدهاند. اما پرسش اخلاقی مشترک را نمیتوان نادیده گرفت: چرا مسئولیت شخصی باید پس از مرگ به خدمتی قابل خریدوفروش تبدیل شود؟ اگر عبادت، انتخاب و تجربه درونی انسان است، چگونه اجرای پولیِ آن توسط غریبه میتواند «ذمه» فردی دیگر را سبک کند؟ وقتی انجامدهنده حتی لازم نیست نام متوفی را بداند، مرز میان معنویت و پیمانکاری مذهبی کجاست؟
در ایران امروز، این بازار فقط یک یادگار فولکلور نیست؛ در قالب آگهی، قرارداد و نرخهای متفاوت ادامه دارد. نقد آن نه توهین به انسان دیندار، بلکه دفاع از اصل مسئولیت فردی و مقابله با تبدیل اضطرابِ مرگ به گردش مالی است. همانطور که در گزارش تعصب و خرافات؛ دو لبه قیچی مصائب خاورمیانه نیز دیدهایم، خطر از جایی آغاز میشود که پرسشگری جای خود را به ترس و تقدس بیپشتوانه میدهد.
چرا این قصه هنوز زنده است؟
گناهخوار تاریخی شاید از روستاهای بریتانیا ناپدید شده باشد، اما استعارهاش هنوز نفس میکشد. سیاستمداری که تقصیر شکست را گردن مهاجر یا اقلیت میاندازد، نهادی که فساد سیستماتیک را با قربانیکردن یک کارمند میپوشاند و خانوادهای که از فقیرترین عضو میخواهد بار آبرو و خطای دیگران را حمل کند، همگی نسخههای امروزیِ همان سازوکارند: گناه باید از مرکز قدرت دور و روی شانه فردی کمدفاع گذاشته شود.
محبوبیت دوباره این موضوع در رمان، سینما، پادکست و شبکههای اجتماعی نیز اتفاقی نیست. گناهخوار برای جهان مدرن نمادی قدرتمند است: انسانی که جامعه آلودگی اخلاقی خود را به او میسپارد، بعد از او متنفر میشود. اما جذابیت داستان نباید جای دقت تاریخی را بگیرد. مقاله دانشگاهی منتشرشده در نشریه Revenant تأکید میکند اسناد این رسم پراکنده، متناقض و محل بحثاند؛ حتی در اواخر سده نوزدهم، روحانی محلیای گزارش کرده بود سالمندان منطقه چیزی از چنین رسمی به یاد ندارند.
پس پاسخ صادقانه این است: احتمالاً هستهای واقعی از گناهخواری در ولز و مرزهای انگلستان وجود داشته، اما تصویری که امروز میشناسیم از تاریخ شفاهی، یادداشتهای دستدوم، ادبیات و تخیل عامه ساخته شده است. حقیقتِ اجتماعی آن، حتی اگر شمار مراسمها کم بوده باشد، روشن میماند: بشر برای فرار از مسئولیت، همیشه آماده اختراع میانبُرهای مقدس بوده است.
مشکل اصلی دین نیست؛ مصونیتِ ادعا از پرسش است
میتوان گفت گناهخواری «دین رسمی» نبود و کلیسا هم آن را تأیید نمیکرد. درست؛ اما این دفاع، صورت مسئله را پاک نمیکند. خرافه معمولاً بیرون از ساختار رسمی متولد میشود ولی از همان واژگانِ گناه، عذاب، نجات و آمرزش تغذیه میکند. وقتی ادعایی درباره جهان نادیدنی از آزمون و پاسخگویی معاف شود، هر واسطهای میتواند بگوید راه نجات را میفروشد.
نقد تند باید دقیق باشد: انسانهای سوگوار را نباید تحقیر کرد؛ آنان در برابر مرگ آسیبپذیرند. تیغ نقد متوجه کسانی و ساختارهایی است که از این آسیبپذیری کالا میسازند. هیچ لقمه، پول، ورد، قرارداد یا واسطهای نمیتواند مسئولیت اخلاقی یک عمر را از انسانی بردارد. آنچه میتواند اندکی از بار خطا کم کند، اعترافِ صادقانه، جبرانِ خسارت و درخواست بخشایش از قربانی است—تا وقتی هنوز زندهایم.
نمونههای خطرناکِ ادعاهای بیپشتوانه فقط در تاریخ نماندهاند؛ انتشار ادعای زندهکردن مرده با بریدن رگ دست در رسانه رسمی جمهوری اسلامی یادآوری میکند که خرافه، اگر تریبون بگیرد، میتواند از قصهای عجیب به خطری واقعی برای جان مردم تبدیل شود.
پرسشهای متداول درباره Sin-eater
گناهخوار چه کسی بود؟
در روایتهای محلی ولز و غرب انگلستان، فردی بود که در برابر خوراک و مبلغی اندک، نان یا غذایی را کنار پیکر مرده میخورد تا به باور خانواده، گناهان متوفی به او منتقل شود.
«گناهخوار» ترجمه درست Sin-eater است؟
بله. «خورنده گناه» ترجمه لفظی است، اما «گناهخوار» در فارسی کوتاهتر، طبیعیتر و برای نام یک نقش آیینی مناسبتر از «گناهخور» است.
آیا گناهخواری واقعاً وجود داشته یا افسانه است؟
چند گزارش تاریخی از سده هفدهم تا نوزدهم وجود دارد، اما اسناد کم، دستدوم و گاه متناقضاند. بنابراین اصلِ محدود رسم محتمل است، ولی همه جزئیات مشهور را نمیتوان قطعی دانست.
آخرین گناهخوار چه کسی بود؟
ریچارد مانسلو، کشاورز راتلینگهوپ که در سال ۱۹۰۶ میلادی، برابر با ۱۲۸۵ خورشیدی، درگذشت، مشهور به آخرین گناهخوار منطقه شراپشر است؛ این شهرت محلی بهمعنای اثبات همه روایتهای مربوط به او نیست.
آیا گناهخواری از آیین یهودیِ بز بلاگردان آمده است؟
میان این دو، شباهتِ انتقال نمادین گناه وجود دارد، اما تبار مستقیم تاریخی اثبات نشده است. پژوهشگران نظریههای دیگری، از آیینهای پیشامسیحی تا دگرگونی مناسک تدفین، نیز مطرح کردهاند.
آیا در ایران هم گناهخوار وجود داشته است؟
برای وجود عین این منصب در ایران سند معتبر نداریم. نماز و روزه استیجاری برای مردگان رسم دیگری است، اما از نظر واگذاریِ بدهی مذهبی به فردی در برابر اجرت، پرسشی اخلاقی مشابه ایجاد میکند.
شما گناهخواری را یک رسم تاریخیِ محدود میدانید یا نمونهای روشن از تبدیل ترس مذهبی به تجارت؟ دیدگاهتان را برای آسیانیوز ایران بنویسید.
کلیسای St Margaret’s در راتلینگهوپ؛ جایی که نام ریچارد مانسلو، مشهور به آخرین گناهخوار منطقه، با آن گره خورده است. عکس: Amanda Slater / Wikimedia Commons؛ ویرایش: تحریریه «آسیانیوز ایران».