یکشنبه / ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ / ۰۳:۳۷
کد خبر: 41318
گزارشگر: 548
۲۶۸
۰
۰
۱
فیلمی که توانست توجه منتقدان بین‌المللی را در جشنواره ونیز به خود جلب کند و درباره امید در تاریک‌ترین لحظات سخن بگوید

نقد، بررسی و تحلیل فیلم سینمایی «کمی نور» علی عسگری

فیلم سینمایی کمی نور علی عسگری
فیلم «کمی نور» به کارگردانی علی عسگری، یکی از تحسین‌شده‌ترین آثار سینمای ایران در جشنواره ونیز، داستان پزشکی ایرانی به نام آرش را روایت می‌کند که پس از بازداشت و از دست دادن مجوز طبابت، تصمیم به خودکشی گرفته و در آخرین روز زندگی‌اش به دیدار خانواده‌اش می‌رود. این فیلم که فیلمنامه آن را عسگری با همراهی شادمهر راستین نوشته، توانسته توجه منتقدان بین‌المللی را به خود جلب کند. ایندی‌وایر آن را «معجزه کوچک» خوانده، ورایتی آن را «درامی زندگی‌بخش» توصیف کرده و هالیوود ریپورتر آن را «درامی سوگوار با طنزی ظریف» دانسته است.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگ هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

فیلم «کمی نور» به کارگردانی علی عسگری، یکی از آثار تحسین‌شده سینمای ایران در سال‌های اخیر است که با روایتی انسانی و تأثیرگذار، توانسته توجه منتقدان بین‌المللی را به خود جلب کند. این فیلم که در ۸۷ دقیقه، داستان پزشکی ایرانی به نام آرش را روایت می‌کند، توانسته است با پیوند زدن مسئله‌ای بسیار شخصی با فضای اجتماعی و سیاسی ایران معاصر، اثری خلق کند که فراتر از یک درام ساده درباره خودکشی، به اثری درباره امید، خانواده و بازگشت به زندگی تبدیل شود. «کمی نور» که فیلمنامه آن را علی عسگری با همراهی شادمهر راستین نوشته، در بخش مسابقه جشنواره ونیز به نمایش درآمد و توانست نظرات مثبت منتقدان بین‌المللی را به خود جلب کند.

خلاصه داستان فیلم

داستان فیلم درباره پزشکی ایرانی به نام آرش است که پس از بازداشت و از دست دادن مجوز طبابت، امیدش به آینده را از دست داده و تصمیم گرفته است به زندگی خود پایان دهد. او در آخرین روز زندگی‌اش به دیدار خواهر، برادر و مادرش می‌رود تا پیش از مرگ از آن‌ها خداحافظی کند، اما مواجهه با محبت و همراهی خانواده، تصمیم قطعی او را به تدریج متزلزل می‌کند. این ایده ساده، ستون اصلی فیلمی است که در ۸۷ دقیقه، مسئله‌ای بسیار شخصی را با فضای اجتماعی و سیاسی ایران معاصر پیوند می‌زند. فیلم در پلان اول خود، مردی کمی آشفته‌حال را نشان می‌دهد که در حال درست کردن قهوه است و بعداً معلوم می‌شود پزشکی است که در اثر دیدن مجروحان وقایع ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه گذشته در مطب خود و سپس پلمب شدن آن توسط عوامل حکومت، دچار افسردگی شدید شده و می‌خواهد دست به خودکشی بزند.

ایندی‌وایر در نقد خود، «کمی نور» را برداشتی ایرانی از «چه زندگی شگفت‌انگیزی» می‌داند و می‌نویسد: «پاسخ ایرانی علی عسگری به "چه زندگی شگفت‌انگیزی" کمی شبیه یک معجزه است.» در نگاه ایندی‌وایر، نقطه قوت فیلم در این است که عسگری به‌جای تبدیل کردن داستان به یک بیانیه سیاسی مستقیم، بحران اجتماعی را از خلال زندگی و احساسات یک انسان معمولی دنبال می‌کند. مسئله اصلی فیلم، در نهایت، نه صرفاً شرایط سیاسی یا سرکوب اجتماعی، بلکه این پرسش است که وقتی انسان همه دلایل خود برای امید داشتن را از دست داده، چه چیزی می‌تواند او را دوباره به زندگی پیوند بزند. این رویکرد باعث شده فضای سنگین فیلم با لحظاتی از طنز و گرمای انسانی همراه شود؛ طنزی که اجازه نمی‌دهد «کمی نور» به یک درام کاملاً عبوس و یک‌دست تبدیل شود.

ورایتی از زاویه‌ای مشابه اما با تأکید بیشتر بر مضمون انسانی فیلم به آن نگاه کرده و عنوان نقد خود را «یک درام زندگی‌بخش درباره یک پزشک ایرانیِ خودکشی‌گرا» انتخاب کرده است. این نشریه معتقد است عسگری در «کمی نور» تلاش می‌کند میان واقعیت سیاسی بسیار تلخ داستان و وجه انسانی و حتی گاه طنزآمیز آن تعادل برقرار کند. یکی از ویژگی‌های قابل توجه فیلم از نگاه ورایتی همین حرکت روی مرز میان تراژدی و امید است. شخصیت اصلی در ابتدای فیلم تقریباً تصمیم خود را گرفته و آینده را غیرممکن می‌بیند؛ اما فیلم به‌تدریج نشان می‌دهد که پیوندهای انسانی می‌توانند حتی در شرایطی که فرد هیچ اعتمادی به آینده یا نهادهای اطرافش ندارد، معنای تازه‌ای برای زندگی ایجاد کنند. این نگاه با اظهارات خود عسگری در ونیز نیز همخوان است. او درباره عنوان فیلم گفته است که در شرایط امروز ایران، مردم دیگر الزاماً توان روشن کردن «یک نور بزرگ» برای پیدا کردن مسیر آینده را ندارند و باید به نورهای کوچک و پراکنده‌ای تکیه کنند که زندگی را قدم‌به‌قدم قابل تحمل می‌کنند.

هالیوود ریپورتر نیز بر همین فضای تلخ و در عین حال انسانی تأکید دارد و «کمی نور» را درامی سوگوار و در عین حال آرام و کمیک توصیف می‌کند. این نشریه فیلم را اثری کم‌ادعا می‌داند که بیشتر از آنکه بخواهد با لحظات بزرگ و نمایشی تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهد، روی وضعیت روحی شخصیت اصلی و روابط او با خانواده‌اش تمرکز می‌کند. از این منظر، فیلم بیش از آنکه درباره یک تصمیم برای مرگ باشد، درباره بازگشت تدریجی انسان به جهان اطرافش است. آرش در طول یک روز با اعضای خانواده مواجه می‌شود و همین روابط روزمره، محبت‌ها و نگرانی‌های به ظاهر ساده، شکافی در قطعیت تصمیم او ایجاد می‌کنند. هالیوود ریپورتر در کنار تحسین فضای کنترل‌شده فیلم، روی کیفیت بازی میثاق زارع نیز تأکید دارد؛ بازی‌ای که بخش قابل توجهی از بار احساسی داستان را بدون تکیه بر اغراق و نمایش بیرونی احساسات منتقل می‌کند.

با وجود تفاوت در زاویه نگاه این سه رسانه، یک نکته در هر سه نقد مشترک است: «کمی نور» در درجه نخست درباره امید است، نه صرفاً درباره ناامیدی. عسگری فیلمش را در بستری می‌سازد که ناامیدی شخصیت اصلی کاملاً قابل درک است؛ او هم از آینده شخصی خود قطع امید کرده و هم در جامعه‌ای زندگی می‌کند که فشار سیاسی، خشونت، جنگ و بی‌ثباتی، امکان تصور آینده‌ای روشن را دشوار کرده است. اما فیلم در نهایت نمی‌خواهد این تاریکی را به مقصد نهایی داستان تبدیل کند. در اینجا خانواده نقش کلیدی دارد. آرش قرار است در آخرین روز زندگی‌اش با نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی خود خداحافظی کند، اما همین خداحافظی به مواجهه‌ای دوباره با زندگی تبدیل می‌شود. بنابراین «کمی نور» از یک درام درباره خودکشی به داستانی درباره دلیل ادامه دادن تغییر مسیر می‌دهد.

ساختار روایی فیلم، یادآور «طعم گیلاس» عباس کیارستمی است. همان‌گونه که در آن فیلم درخشان، آقای بدیعی در ناخودآگاه و شاید خودآگاه خود عمل کرده بود و دیگران را از تصمیم به خودکشی با خبر می‌کرد، در «کمی نور» نیز دکتر همین سفر را در شهری بزرگ، شلوغ و پرترافیک شروع می‌کند. در «طعم گیلاس» آقای بدیعی در آن خلوت فلسفی خود، تماشاگر را بیشتر با پرسوناژ همراه می‌کند، ولی در این فیلم با این همه شلوغی‌ها و سرصدای شهر، تماشاگر کمتر همراه او می‌شود. با این حال، این تفاوت، به فیلم ضربه نمی‌زند؛ چراکه عسگری آگاهانه فضایی متفاوت را انتخاب کرده و می‌خواهد نشان دهد که در شلوغی و هیاهوی زندگی شهری، یافتن کمی نور و امید، دشوارتر اما ضروری‌تر است.

در فیلم، دکتر که خود چاره‌ساز درد است، ابتدا پیش خواهر کوچک می‌رود تا او را مطلع کند. خواهر کوچکش ضمن صحبت‌ها به او کمی درس اخلاق می‌دهد. پزشک سپس پیش خواهر بزرگ می‌رود که در محلی کارش به تمرین دادن ورزشی آرام‌بخش مثل ژیمناستیک است. آن‌ها قرار است همگی به همراه برادر دیگرشان، پیش مادرشان رفته و او را نیز در جریان خودکشی دکتر قرار دهند. در این مسیر البته تماشاگر شاهد کمک دکتر به یک نوجوان تیرخورده‌ای هم هست که مادرش نگرانش در خانه از او سخت مراقبت می‌کند، چون رفتن به بیمارستان برایش آن جوان خطرناک است. همچنین سر راه، این گروه به دیدن تئاتر پسر خواهر بزرگ هم سر می‌زنند که در آن وی نقش جوانی را بازی می‌کند که موضوعش راجع به ترک وطن است. در بین دیالوگ‌های نمایشنامه، تماشاگر با شنیدن درس اخلاق هم روبرو می‌شود.

سرانجام مجموعه فرزندان برای شام به منزل مادر می‌رسند تا دکتر که خود معالج دردهاست، درد خود را برای مادر مهربانش در میان بگذارد. در اینجا همگی برای تدارک غذا کمک می‌کنند و هنگام شام، صحنه‌آرایی مثل «شام آخر» مسیح می‌شود، و در عین حال از آنجا که سکوت برقرار شده، صحنه به شام غریبان تبدیل می‌شود. کسی جرات بیان اصل ماجرا (تصمیم به خودکشی کردن دکتر) را برای مادر ندارد، خود دکتر هم که در نظر داشته سفره دل خود را برای وی باز کند، جراتش را از دست داده و دودل می‌شود. بعد از شام، مادر یک لقمه هندوانه (به جای توت در طعم گیلاس) با مهربانی به پسرش می‌دهد. دکتر که تا این لحظه افسرده به نظر می‌آمد، چهره‌اش باز شده و به نظر می‌آید که آرام از اندیشه خودکشی طرف نظر می‌کند. به این شکل، کمی نور، به زندگی وی می‌تابد. در سکانس پایان فیلم، کارگردان با ایده‌ای خوب، فرحبخش و غیرمنتظره صحنه را به پایان می‌برد.

سوژه فیلم طبیعتاً در این اوضاع و شرایط امروز بسیار خوب انتخاب شده، اما اجرا گاه ضعف‌هایی دارد. از جمله بازیگر نقش دکتر که به خوبی انتخاب نشده؛ وی نه لباسش مناسب انتخاب شده و نه چهره‌اش به شخصیتش می‌خورد. بازی‌اش هم گاه چندان بدل نمی‌نشیند. فیلم علی عسگری که سناریویش را مشترک با شادمهر راستین (از سناریست‌های خوب ایران) نوشته، اثر قابل قبولی شده است، هرچند که اوایل فیلم چه در میزانسن و چه از نظر ساختار سناریو کمی ضعیف شروع می‌شود، اما آرام آرام قدرت می‌گیرد و تماشاگر را با خود همراه می‌کند. این فیلم که در ایران کار شده، بازیگران زن بدون حجاب و البته همگی با پوشش خیلی منطقی و معقول در فیلم ظاهر شده‌اند. در نهایت، برداشت مشترک سه رسانه را می‌توان در خود عنوان فیلم خلاصه کرد: «کمی نور» درباره پیدا کردن یک روشنایی بزرگ در دل تاریکی نیست؛ درباره پیدا کردن نورهای کوچکی است که شايد برای ادامه دادن کافی باشند. این فیلم، با وجود برخی ضعف‌های اجرایی، توانسته است با تکیه بر بازی‌های قابل قبول و فضاسازی مناسب، اثری تأثیرگذار و قابل تأمل خلق کند که مخاطب را به تفکر درباره زندگی، امید و خانواده وادار می‌کند.

«کمی نور»؛ معجزه کوچک علی عسگری در دل تاریکی

سینمای ایران در سال‌های اخیر شاهد ظهور فیلم‌هایی بوده است که با روایت داستان‌های انسانی و اجتماعی، توانسته‌اند توجه منتقدان بین‌المللی را به خود جلب کنند. «کمی نور» ساخته علی عسگری، یکی از این آثار است که با روایتی تأثیرگذار از یک پزشک ناامید، توانست در بخش مسابقه جشنواره ونیز به نمایش درآید و نظرات مثبت منتقدان بین‌المللی را به خود جلب کند. این فیلم که فیلمنامه آن را علی عسگری با همراهی شادمهر راستین نوشته، داستان پزشکی ایرانی به نام آرش را روایت می‌کند که پس از بازداشت و از دست دادن مجوز طبابت، امیدش به آینده را از دست داده و تصمیم گرفته است به زندگی خود پایان دهد. او در آخرین روز زندگی‌اش به دیدار خواهر، برادر و مادرش می‌رود تا پیش از مرگ از آن‌ها خداحافظی کند، اما مواجهه با محبت و همراهی خانواده، تصمیم قطعی او را به تدریج متزلزل می‌کند.

داستان فیلم در پلان اول خود، مردی کمی آشفته‌حال را نشان می‌دهد که در حال درست کردن قهوه است و بعداً معلوم می‌شود پزشکی است که در اثر دیدن مجروحان وقایع ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه گذشته در مطب خود و سپس پلمب شدن آن توسط عوامل حکومت، دچار افسردگی شدید شده و می‌خواهد دست به خودکشی بزند. او با کمک جوانی در مطبش در حال جمع‌آوری وسایل خود از جمله تعدادی گلدان است که به آشنایان خود بدهد. وی قبلاً از دست زدن به خودکشی می‌خواهد افراد خانواده‌اش (دو خواهر، یک برادر، و مادرش) را در جریان کارش قرار دهد و به قول خود، مثل کسی که سرطان بدخیم دارد، آن‌ها از عمل او با خبر باشند تا وقتی مرگ وی فرا می‌رسد، با عمل نامنتظره وی دچار شوک نشوند.

ایندی‌وایر در نقد خود، «کمی نور» را برداشتی ایرانی از «چه زندگی شگفت‌انگیزی» می‌داند و می‌نویسد: «پاسخ ایرانی علی عسگری به "چه زندگی شگفت‌انگیزی" کمی شبیه یک معجزه است.» در نگاه ایندی‌وایر، نقطه قوت فیلم در این است که عسگری به‌جای تبدیل کردن داستان به یک بیانیه سیاسی مستقیم، بحران اجتماعی را از خلال زندگی و احساسات یک انسان معمولی دنبال می‌کند. مسئله اصلی فیلم، در نهایت، نه صرفاً شرایط سیاسی یا سرکوب اجتماعی، بلکه این پرسش است که وقتی انسان همه دلایل خود برای امید داشتن را از دست داده، چه چیزی می‌تواند او را دوباره به زندگی پیوند بزند. ورایتی از زاویه‌ای مشابه اما با تأکید بیشتر بر مضمون انسانی فیلم به آن نگاه کرده و عنوان نقد خود را «یک درام زندگی‌بخش درباره یک پزشک ایرانیِ خودکشی‌گرا» انتخاب کرده است. این نشریه معتقد است عسگری در «کمی نور» تلاش می‌کند میان واقعیت سیاسی بسیار تلخ داستان و وجه انسانی و حتی گاه طنزآمیز آن تعادل برقرار کند. یکی از ویژگی‌های قابل توجه فیلم از نگاه ورایتی همین حرکت روی مرز میان تراژدی و امید است. شخصیت اصلی در ابتدای فیلم تقریباً تصمیم خود را گرفته و آینده را غیرممکن می‌بیند؛ اما فیلم به‌تدریج نشان می‌دهد که پیوندهای انسانی می‌توانند حتی در شرایطی که فرد هیچ اعتمادی به آینده یا نهادهای اطرافش ندارد، معنای تازه‌ای برای زندگی ایجاد کنند.

هالیوود ریپورتر نیز بر همین فضای تلخ و در عین حال انسانی تأکید دارد و «کمی نور» را درامی سوگوار و در عین حال آرام و کمیک توصیف می‌کند. این نشریه فیلم را اثری کم‌ادعا می‌داند که بیشتر از آنکه بخواهد با لحظات بزرگ و نمایشی تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهد، روی وضعیت روحی شخصیت اصلی و روابط او با خانواده‌اش تمرکز می‌کند. از این منظر، فیلم بیش از آنکه درباره یک تصمیم برای مرگ باشد، درباره بازگشت تدریجی انسان به جهان اطرافش است. آرش در طول یک روز با اعضای خانواده مواجه می‌شود و همین روابط روزمره، محبت‌ها و نگرانی‌های به ظاهر ساده، شکافی در قطعیت تصمیم او ایجاد می‌کنند. ساختار روایی فیلم، یادآور «طعم گیلاس» عباس کیارستمی است. همان‌گونه که در آن فیلم درخشان، آقای بدیعی در ناخودآگاه و شاید خودآگاه خود عمل کرده بود و دیگران را از تصمیم به خودکشی با خبر می‌کرد، در «کمی نور» نیز دکتر همین سفر را در شهری بزرگ، شلوغ و پرترافیک شروع می‌کند. در «طعم گیلاس» آقای بدیعی در آن خلوت فلسفی خود، تماشاگر را بیشتر با پرسوناژ همراه می‌کند، ولی در این فیلم با این همه شلوغی‌ها و سرصدای شهر، تماشاگر کمتر همراه او می‌شود. با این حال، این تفاوت، به فیلم ضربه نمی‌زند؛ چراکه عسگری آگاهانه فضایی متفاوت را انتخاب کرده و می‌خواهد نشان دهد که در شلوغی و هیاهوی زندگی شهری، یافتن کمی نور و امید، دشوارتر اما ضروری‌تر است.

در فیلم، دکتر که خود چاره‌ساز درد است، ابتدا پیش خواهر کوچک می‌رود تا او را مطلع کند. خواهر کوچکش ضمن صحبت‌ها به او کمی درس اخلاق می‌دهد. پزشک سپس پیش خواهر بزرگ می‌رود که در محلی کارش به تمرین دادن ورزشی آرام‌بخش مثل ژیمناستیک است. آن‌ها قرار است همگی به همراه برادر دیگرشان، پیش مادرشان رفته و او را نیز در جریان خودکشی دکتر قرار دهند. در این مسیر البته تماشاگر شاهد کمک دکتر به یک نوجوان تیرخورده‌ای هم هست که مادرش نگرانش در خانه از او سخت مراقبت می‌کند، چون رفتن به بیمارستان برایش آن جوان خطرناک است. همچنین سر راه، این گروه به دیدن تئاتر پسر خواهر بزرگ هم سر می‌زنند که در آن وی نقش جوانی را بازی می‌کند که موضوعش راجع به ترک وطن است. در بین دیالوگ‌های نمایشنامه، تماشاگر با شنیدن درس اخلاق هم روبرو می‌شود.

سرانجام مجموعه فرزندان برای شام به منزل مادر می‌رسند تا دکتر که خود معالج دردهاست، درد خود را برای مادر مهربانش در میان بگذارد. در اینجا همگی برای تدارک غذا کمک می‌کنند و هنگام شام، صحنه‌آرایی مثل «شام آخر» مسیح می‌شود، و در عین حال از آنجا که سکوت برقرار شده، صحنه به شام غریبان تبدیل می‌شود. کسی جرات بیان اصل ماجرا (تصمیم به خودکشی کردن دکتر) را برای مادر ندارد، خود دکتر هم که در نظر داشته سفره دل خود را برای وی باز کند، جراتش را از دست داده و دودل می‌شود. بعد از شام، مادر یک لقمه هندوانه (به جای توت در طعم گیلاس) با مهربانی به پسرش می‌دهد. دکتر که تا این لحظه افسرده به نظر می‌آمد، چهره‌اش باز شده و به نظر می‌آید که آرام از اندیشه خودکشی طرف نظر می‌کند. به این شکل، کمی نور، به زندگی وی می‌تابد. در سکانس پایان فیلم، کارگردان با ایده‌ای خوب، فرحبخش و غیرمنتظره صحنه را به پایان می‌برد.

ساختار روایی و پیرنگ فیلمنامه

«کمی نور» از یک پیرنگ کلاسیک و خطی پیروی می‌کند که بر پایه «سفر قهرمان» و «بازگشت به زندگی» استوار شده است. داستان از نقطه‌ای شروع می‌شود که شخصیت اصلی در پایین‌ترین نقطه روحی خود قرار دارد و تصمیم به خودکشی گرفته است. او در طول یک روز، با اعضای خانواده‌اش ملاقات می‌کند و این ملاقات‌ها به تدریج، شکافی در قطعیت تصمیم او ایجاد می‌کنند. این ساختار که یادآور «طعم گیلاس» عباس کیارستمی است، به خوبی با فضای فیلم و پیام آن هماهنگی دارد. فیلمنامه در سه پرده مشخص، از معرفی شخصیت و وضعیت اولیه، تا طرح بحران اصلی (تصمیم به خودکشی) و نهایتاً گره‌گشایی و پیامدها، پیش می‌رود و مخاطب را با خود همراه می‌سازد. سرمایه اصلی فیلم، همین موقعیت دراماتیک است که عسگری می‌داند چگونه اطلاعات را قطره‌قطره وارد روایت کند و در بخش‌هایی، تعلیق را به موتور حرکت قصه تبدیل کند.

با این حال، فیلمنامه در برخی نقاط دچار ضعف و پراکندگی می‌شود. اوایل فیلم چه در میزانسن و چه از نظر ساختار سناریو کمی ضعیف شروع می‌شود، اما آرام آرام قدرت می‌گیرد و تماشاگر را با خود همراه می‌کند. مسئله جدی‌تر «کمی نور» به زبان اجرایی آن برمی‌گردد. فیلم در بسیاری از لحظات، حس یک اثر سینمایی خوش‌ساخت را دارد، اما در برخی نقاط، ریتم فیلم دچار افت می‌شود و برخی موقعیت‌ها، آن‌چنان که باید، از ظرافت و عمق کافی برخوردار نیستند. زمینه‌چینی طولانی ابتدای فیلم نیز قابل نقد است. بخش‌هایی از این مقدمه را می‌توان حذف کرد، بدون آنکه به استخوان‌بندی روایت آسیب جدی وارد شود.

از منظر ساختار سه‌پرده‌ای، فیلم در پرده اول به معرفی موقعیت و شخصیت‌ها می‌پردازد، در پرده دوم با گره‌های متعدد مواجه می‌شود و در پرده سوم، سعی در گره‌گشایی دارد. اما این گره‌گشایی، چنان شتاب‌زده و بدون بسترچینی است که مخاطب را قانع نمی‌کند. در ادامه نیز، ورود شخصیت‌های متعدد و غیرضرور، از قدرت پایان‌بندی می‌کاهد. «کمی نور» ظرفیت آن را داشت که با تمرکز بر بحران خانواده و پیامدهای انتخاب شخصیت‌ها، با یک یا چند خرده‌روایت دقیق و تأثیرگذار به پایان برسد؛ نه اینکه برای جمع‌بندی، اطلاعات و شخصیت‌های تازه‌ای را وارد میدان کند. با این وجود، فیلم در مجموع، به دلیل بازی‌های خوب و فضاسازی مناسب، توانسته مخاطب را با خود همراه کند و تجربه‌ای قابل قبول برای بیننده رقم بزند.

کارگردانی و مدیریت بازیگران

علی عسگری در «کمی نور» نشان داده که با وجود تجربه قابل توجه در فیلم‌های قبلی، هنوز در برخی جنبه‌های کارگردانی دچار ضعف است. او می‌کوشد یک مسئله اجتماعی را در قالب یک قصه پرتنش و مخاطب‌محور روایت کند؛ انتخابی که در شرایط امروز سینمای ایران، خود واجد اهمیت است. فیلم می‌خواهد هم قصه بگوید و هم درباره خانواده، بحران و انتخاب‌های اخلاقی سخن بگوید و همین تلاش، نقطه آغاز خوانش جامعه‌شناختی آن است. عسگری با پشتوانه فیلم‌هایی چون «کمی نور» و همکاری با شادمهر راستین در نگارش فیلمنامه، با تسلط نسبی وارد این پروژه شده است. با این حال، در برخی نقاط، کارگردانی دچار تزلزل می‌شود و کنترل ریتم را تا حدودی از دست می‌دهد. میزانسن‌ها در برخی نقاط چندان دقیق نیست و حرکت دوربین، گاه به جای تأکید بر احساسات شخصیت‌ها، صرفاً به ثبت دیالوگ‌ها می‌پردازد که این امر، از پویایی صحنه‌ها می‌کاهد.

میثاق زارع در نقش اصلی فیلم، بازی قابل قبولی ارائه می‌دهد، هرچند که منتقدان به این نکته اشاره کرده‌اند که انتخاب او برای این نقش، چندان مناسب نبوده است. هالیوود ریپورتر در کنار تحسین فضای کنترل‌شده فیلم، روی کیفیت بازی میثاق زارع نیز تأکید دارد؛ بازی‌ای که بخش قابل توجهی از بار احساسی داستان را بدون تکیه بر اغراق و نمایش بیرونی احساسات منتقل می‌کند. با این حال، برخی منتقدان معتقدند که بازیگر نقش دکتر به خوبی انتخاب نشده؛ وی نه لباسش مناسب انتخاب شده و نه چهره‌اش به شخصیتش می‌خورد. بازی‌اش هم گاه چندان بدل نمی‌نشیند. این نقد، نشان می‌دهد که انتخاب بازیگر و هدایت او، یکی از نقاط ضعف اصلی فیلم محسوب می‌شود. با این وجود، سایر بازیگران، به ویژه بازیگران نقش خواهران و مادر، بازی‌های قابل قبولی ارائه داده‌اند و توانسته‌اند به باورپذیری داستان کمک کنند.

عسگری درباره انتخاب بازیگران فیلم تصریح کرده است که یکی از نقاط قوت فیلمنامه جذاب بود که موجب شد بازیگران موردنظر، انگیزه زیادی برای همکاری با او داشته باشند. دو شرط اساسی برای انتخاب بازیگران داشت؛ نخست، انگیزه بالای آن‌ها برای ایفای نقش و دوم، در دسترس بودن و اختصاص زمان کافی به پروژه تا بتوانند با فراغ خاطر به خلق شخصیت بپردازند. این رویکرد، نشان از درک درست کارگردان از اهمیت بازیگران در شکل‌گیری شخصیت‌ها دارد. با این حال، به دلیل مستقل بودن فیلم و محدودیت‌های بودجه‌ای، امکان استفاده از بازیگران بیشتر و باکیفیت‌تر فراهم نبوده است و همین مسئله، بر کیفیت نهایی فیلم تأثیر گذاشته است.

فیلم‌برداری، موسیقی و فضاسازی

فیلم‌برداری «کمی نور» با بهره‌گیری از نماهای متنوع و بعضاً خلاقانه، توانسته فضای پرتنش و ملتهب فیلم را به خوبی بازآفرینی کند. فیلم در بسیاری از لحظات، حس یک اثر سینمایی خوش‌ساخت را دارد و این مسئله، بیش از هر چیز به جنس قاب‌ها و میزانسن‌ها برمی‌گردد. شهر بزرگ، شلوغ و پرترافیک، با فضای دلگیر و پرتنشش، به خوبی توانسته استعاره‌ای از فروپاشی روابط خانوادگی و بحران‌های اجتماعی باشد. طراحی صحنه فیلم از نقاط قوت آن است؛ خانه‌ای که سال‌ها خاطرات و نشانه‌های زندگی خانواده را در خود جمع کرده و هم‌زمان در آستانه نابودی قرار دارد. این تضاد میان گذشته و آینده، میان خاطره و ویرانی، به خوبی در قاب‌های فیلم بازتاب یافته است.

موسیقی فیلم نیز یکی از نقاط قوت آن است. موسیقی متن که با فضای پرتنش و دراماتیک فیلم هماهنگی خوبی دارد، به احساسات مخاطب عمق بخشیده و لحظات حساس فیلم را تأثیرگذارتر کرده است. طراحی و ترکیب صدا نیز در ایجاد فضایی واقع‌گرایانه و باورپذیر نقش مؤثری داشته است و به خوبی توانسته صداهای محیطی، به ویژه صدای ترافیک و هیاهوی شهر، را به مخاطب منتقل کند. تدوین فیلم نیز در حفظ ریتم و ایجاد تعلیق در لحظات کلیدی، عملکرد قابل قبولی داشته است، هرچند که در برخی نقاط، فیلم دچار افت ریتم می‌شود. با این حال، فیلم در برخی نقاط از نظر بصری دچار ضعف می‌شود. برخی نماها و قاب‌بندی‌ها، آن‌چنان که باید، خلاقانه و تأثیرگذار نیستند و گاه به سطحی‌ترین شکل ممکن از یک موقعیت استفاده شده است. همچنین در برخی سکانس‌ها، نورپردازی و ترکیب‌بندی، آن‌چنان که انتظار می‌رود، حرفه‌ای نیست و از پتانسیل کامل لوکیشن‌ها استفاده نشده است. با این وجود، در مجموع، فیلم‌برداری، موسیقی و فضاسازی فیلم «کمی نور»، در خدمت ایجاد فضایی پرتنش و تأثیرگذار بوده و به جذابیت اثر افزوده‌اند.

مضمون امید، خانواده و بازگشت به زندگی

«کمی نور» در لایه‌های مضمونی خود، به یکی از مهم‌ترین مسائل انسانی می‌پردازد: امید و بازگشت به زندگی در تاریک‌ترین لحظات. فیلم تصویری از مردی ارائه می‌دهد که برای پایان دادن به زندگی خود، دست به سفری می‌زند؛ اما این سفر، به تدریج به سفری برای بازگشت به زندگی تبدیل می‌شود. این نکته از منظر روان‌شناختی اهمیت زیادی دارد. در شرایطی که فرد همه دلایل خود برای امید داشتن را از دست داده، چه چیزی می‌تواند او را دوباره به زندگی پیوند بزند؟ پاسخ فیلم، خانواده و پیوندهای انسانی است. آرش در طول یک روز با اعضای خانواده‌اش مواجه می‌شود و همین روابط روزمره، محبت‌ها و نگرانی‌های به ظاهر ساده، شکافی در قطعیت تصمیم او ایجاد می‌کنند.

فیلم در ادامه به سراغ یکی از الگوهای تکرارشده در سینمای اجتماعی ایران می‌رود: «خانواده به مثابه پناهگاه». این ایده در سال‌های گذشته بارها در سینما و تلویزیون به شکل‌های مختلف مورد استفاده قرار گرفته و از همین رو، دیگر به‌تنهایی ظرفیت چندانی برای غافلگیری ندارد. اما عسگری تلاش می‌کند این الگوی فرسوده را از مسیر دیگری بازسازی کند؛ یعنی به جای تمرکز صرف بر مسئله خودکشی، به عواقب آن بپردازد؛ بازگشت تدریجی به زندگی، از دست رفتن قطعیت تصمیم و تبدیل روزی که قرار بود پایان زندگی باشد، به فرصتی برای بازگشت. اینجاست که مسئله «خانواده» اهمیت پیدا می‌کند. چه کسی خانواده را حفظ می‌کند؟ مردی که با زور و اقتدار، اعضای خانواده را کنار هم نگه می‌دارد یا زنی که با عشق و فداکاری، سعی در ترمیم شکاف‌ها دارد؟

فیلم اگرچه همه ظرفیت‌های این پرسش‌ها را به‌طور کامل استخراج نمی‌کند، اما قرار گرفتن در این موقعیت، یکی از نقاط قابل تأمل آن است. در مرکز این بحران، خانواده و مفهوم امید قرار دارد. «کمی نور» نشان می‌دهد اگر این الگوی امید بدون توجه به توان فرد و پیامدهای تصمیم ادامه پیدا کند، ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. خانواده‌ای که قرار است به واسطه امید حفظ شود، می‌تواند دقیقاً به دلیل همان امید وارد مرحله فروپاشی شود. این نکته، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای مضمونی فیلم است که آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز می‌کند. با این حال، فیلم در پرداخت این مضمون، گاه به سطحی‌نگری می‌افتد و از واکاوی عمیق‌تر آن خودداری می‌کند.

جایگاه فیلم در سینمای ایران و تأثیرات فرهنگی

«کمی نور» را باید در بستر سینمای ایران و تحولات آن در سال‌های اخیر بررسی کرد. در شرایطی که بسیاری از فیلم‌ها با بودجه‌های کلان سازمانی و دولتی ساخته می‌شوند و از امکانات تبلیغاتی گسترده‌ای برخوردارند، سینمای مستقل با بودجه‌هایی محدود و بدون پشتوانه‌های ارگانیک، تنها بر جذابیت‌های قصه‌پردازی، کیفیت فیلمنامه، عناصر بصری، کشش دراماتیک و تعلیق لازم برای رضایت مخاطب تکیه کرده است. «کمی نور» که در جشنواره ونیز نخستین نمایش جهانی خود را تجربه کرد و توانست توجه منتقدان بین‌المللی را به خود جلب کند، نشان از ظرفیت بالای سینمای مستقل ایران برای حضور در عرصه‌های بین‌المللی دارد، هرچند که این حضور، همواره با چالش‌ها و محدودیت‌های خاص خود همراه است. از منظر تأثیرات فرهنگی، «کمی نور» را می‌توان فیلمی دانست که به یکی از مهم‌ترین مسائل جامعه ایرانی، یعنی نهاد خانواده و بحران‌های آن، می‌پردازد. ایده اصلی فیلم از دغدغه شخصی کارگردان درباره نهاد خانواده نشأت گرفته است. خانواده ایرانی، به‌ویژه خانواده سنتی متشکل از پدر، مادر و فرزندان، همواره برای او اهمیت داشته است. پرسش محوری او این بوده که تاب‌آوری خانواده‌های ایرانی در برابر فشارهای داخلی و خارجی، اعم از مسائل اقتصادی، تنش‌های زناشویی و اختلافات درون‌خانوادگی، تا چه حد است. متأسفانه امروزه شاهد افزایش آمار جدایی و فروپاشی خانواده‌ها هستیم. نهاد خانواده به‌عنوان کوچک‌ترین و بنیادی‌ترین واحد اجتماعی، نقشی تعیین‌کننده در رشد و تربیت فرزندان دارد.

فیلم در پرداخت این دغدغه، اگرچه با کاستی‌هایی همراه است، اما توانسته تصویری باورپذیر از یک خانواده ایرانی در مواجهه با بحران ارائه دهد و مخاطب را به تأمل در مورد نقش امید، فداکاری و پیامدهای انتخاب‌های خود وادار کند. نکته قابل تأمل در نقدهای منتشرشده، دوگانگی میان فرم و مضمون فیلم است. بخشی از منتقدان، فیلم را از منظر فرم، فیلمنامه و ظرافت روایی با انتقادهایی جدی مواجه کرده‌اند، اما هم‌زمان تصویری که فیلم از ایران، خانواده و محدودیت‌های اجتماعی ارائه می‌دهد، برای همین منتقدان به‌شدت قابل توجه و حتی جذاب بوده است. گویی برای بخشی از منتقدان، آنچه فیلم درباره ایران می‌گوید، از چگونگی گفتن آن مهم‌تر شده است. از این منظر، «کمی نور» نمونه‌ای قابل تأمل از فیلم‌هایی است که ممکن است در سطح هنری و سینمایی محل مناقشه باشند، اما در فضای جشنواره‌ای به واسطه تصویری که از امید، فروپاشی خانواده، پدرسالاری، مهاجرت و بحران اجتماعی ارائه می‌کنند، مورد توجه قرار می‌گیرند؛ جایی که روشناییِ روایت گاهی بر ظرافت سینمایی غلبه می‌کند.

در نهایت، «کمی نور» را می‌توان فیلمی دانست که با وجود برخی ضعف‌های روایی و اغراق در نمادپردازی، توانسته با تکیه بر بازی قابل قبول میثاق زارع، فضاسازی مناسب و پرداختن به موضوعی چالش‌برانگیز، اثری قابل تأمل و بحث‌برانگیز خلق کند. این فیلم نشان می‌دهد که سینمای ایران، هنوز ظرفیت‌های ناشناخته‌ای برای روایت داستان‌های اجتماعی و انسانی دارد و اگر فیلمسازان با دقت و وسواس بیشتری به سراغ این سوژه‌ها بروند، می‌توانند آثاری ماندگار و تأثیرگذار تولید کنند. «کمی نور» گامی در این مسیر است که امیدواریم با نقدهای منصفانه و سازنده، زمینه‌ساز رشد و تعالی هرچه بیشتر فیلمسازان جوان و تازه‌کار شود.

* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jBM
اخبار مرتبط
فیلم «مراقب» ساخته محسن قرایی، با عنوان بین‌المللی «خانه در حال فروپاشی»، در بخش افق‌های هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد و توانست چهار ستاره از گاردین دریافت کند. این فیلم داستان رشید، زندانبان رده‌پایینی با بازی درخشان فرهاد اصلانی را روایت می‌کند که پس از مواجهه با بحران‌های اقتصادی و شخصی، همسر و دخترانش را در خانه حبس می‌کند. لاله مرزبان در نقش انسی، دختر بزرگ خانواده، و ریما رامین‌فر از دیگر بازیگران این فیلم هستند. «مراقب» که همچنان مجوز اکران داخلی ندارد، در جدول آرای منتقدان فیپرشی در بخش افق‌ها صدرنشین شده و با میانگین امتیاز ۴.۲۵ از ۵ بالاتر از سایر آثار این بخش قرار گرفته است.
لاله مرزبان، بازیگر ایرانی فیلم «مراقب» ساخته محسن قرایی، موفق شد جایزه بهترین بازیگر زن بخش افق‌های هشتاد و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز را کسب کند. فیلم «مراقب» داستان یک خانواده کم‌درآمد در حاشیه تهران را روایت می‌کند که تحت تأثیر فشارهای اقتصادی و بحران‌های خانوادگی قرار گرفته‌اند و مرزبان در آن نقش زن جوانی را بازی می‌کند که رویای فعالیت به‌عنوان مدل در خارج از ایران را در سر دارد، اما با ممانعت پدرش روبرو می‌شود. مرزبان پس از دریافت جایزه، آن را به زنان ایران تقدیم کرد و گفت: «می‌دانم که در حال تجربه سخت‌ترین روزهای زندگی‌مان هستیم، اما نباید امیدمان را از دست دهیم.» در کنار او، فرهاد اصلانی و ریما رامین‌فر از بازیگران اصلی این فیلم هستند.
علی عسگری، کارگردان ایرانی، روز جمعه ۲۰ شهریور در نشست خبری جشنواره فیلم ونیز تأکید کرد که در ایران امروز، حتی کوچک‌ترین انتخاب‌ها به یک «اقدام سیاسی» تبدیل می‌شود و سینما ابزاری قدرتمند برای مقاومت است. عسگری که با فیلم «کمی نور» برای دریافت شیر طلا رقابت می‌کند، این فیلم را روایتگر داستان پزشک تهرانی دانست که پس از مواجهه با خشونت‌های اعمال‌شده علیه معترضان، تصمیم به پایان دادن به زندگی خود می‌گیرد. عوامل فیلم اشاره کردند که پس از حملات آمریکا و اسرائیل از ماه فوریه، محدودیت‌ها افزایش یافته و نوعی بی‌حسی و کرختی جامعه را فراگرفته است. شادمهر راستین، فیلمنامه‌نویس، گفت جامعه ایران دچار «بی‌حسی مفرط» همزمان با نوعی «شرم از نجات یافتن» شده است.
هشتاد و سومین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز، قدیمی‌ترین رویداد سینمایی جهان، از ۱۱ تا ۲۱ شهریور ۱۴۰۵ (۲ تا ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶) در جزیره لیدو ونیز ایتالیا در حال برگزاری است. این جشنواره با افتتاح فیلم «جوهر» به کارگردانی دنی بویل آغاز شد و در ادامه، جایزه «شیر طلایی» یک عمر دستاورد هنری به جورج کلونی، بازیگر و کارگردان آمریکایی، و الن برستین، بازیگر برجسته آمریکایی، اهدا شد. همچنین جایزه «افتخار کارتیه برای فیلم‌ساز» به لوکا گوادانینو، کارگردان ایتالیایی، تعلق گرفت. در این دوره، مسترکلاس‌ها و گفت‌وگوهای ویژه با حضور بزرگان سینمای جهان از جمله لوک بسون، کلویی ژائو و لوکاش ژال برگزار شد.
ریما رامین‌فر، بازیگر محبوب سینما و تلویزیون ایران، با حضور در هشتادوسومین دوره جشنواره فیلم ونیز، به یکی از چهره‌های مورد توجه این رویداد معتبر جهانی تبدیل شد. او در مراسم فرش قرمز این جشنواره، به همراه پسرش آیین و در کنار لاله مرزبان و محسن قرایی، کارگردان فیلم «مراقب»، مقابل دوربین عکاسان حاضر شد. فیلم «مراقب» به کارگردانی محسن قرایی در بخش افق‌های این جشنواره حضور دارد و ریما رامین‌فر و لاله مرزبان از بازیگران آن هستند. حضور عوامل این فیلم در ونیز، با استقبال حاضران و توجه رسانه‌ها همراه شد، اما انتشار تصاویر این مراسم در شبکه‌های اجتماعی، واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید