یکشنبه / ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ / ۱۹:۲۷
کد خبر: 41331
گزارشگر: 548
۲۶۳
۰
۰
۱
نگاهی به سومین فصل از مجموعه محبوب مهران مدیری که با وجود بازگشت مسعود شصت‌چی، نتوانسته اقبال دو فصل قبلی را تکرار کند

نقد، تحلیل و بررسی سریال «مرد سه هزار چهره» مهران مدیری

مرد سه هزار چهره مهران مدیری
سریال «مرد سه هزار چهره» سومین فصل از مجموعه محبوب مهران مدیری است که این روزها از شبکه سه سیما پخش می‌شود و داستان مسعود شصت‌چی را روایت می‌کند که بار دیگر وارد موقعیت‌های عجیب و غیرمنتظره شده است. در قسمت دوم این فصل، شصت‌چی به اشتباه به‌عنوان رئیس یک باند خلافکار شناخته می‌شود و پای یک گروه تبهکار صربستانی به داستان باز می‌شود. با وجود ورود داستان به مرحله‌ای جدی‌تر، کیفیت کلی سریال همچنان فاصله محسوسی با دو فصل قبلی دارد و نتوانسته اقبال «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار چهره» را تکرار کند. منتقدان معتقدند شیوه طنزپردازی مدیری قدیمی شده و دیالوگ‌محور بودن که روزی امضای او بود، حالا دیگر برای مخاطب امروزی جذاب نیست.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 سریال «مرد سه هزار چهره» سومین فصل از مجموعه‌ای تلویزیونی به کارگردانی مهران مدیری است که پس از دو فصل موفق «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار چهره» ساخته شده و این روزها از شبکه سه سیما پخش می‌شود. داستان این مجموعه درباره مردی به نام مسعود شصت‌چی با بازی خود مهران مدیری است که به دلیل اتفاقات مختلف وارد موقعیت‌های دراماتیکی خاصی می‌شود و برایش دردسرهای متعددی به وجود می‌آید. طنزهای مهران مدیری معمولاً در میان قشر مرفه جامعه اتفاق می‌افتد و به قول خودش اصطلاحاً وارد طنزهای چرک نمی‌شود. در این سینما مدیری به نقد مسائل اجتماعی می‌پردازد، شخصیت‌ها اغراق‌شده پرداخت می‌شوند و نقطه فوکوس را روی آدم‌هایی قرار می‌گیرد که با جامعه و مسائلش ارتباط مستقیم دارند و در تعامل هستند. از این منظر طنز مدیری تفاوت زیادی با آثار رضا عطاران دارد.

وقتی فصل اول «مرد هزار چهره» منتشر شد، این سریال به اقبال خوبی رسید. اما حالا که فصل سوم این مجموعه منتشر شده است، به نظر نمی‌رسد که این اقبال دوباره برای مدیری تکرار شود. وقتی در نوروز ۱۳۸۷ اولین فصل از این مجموعه پخش شد، هنوز در دهه هشتاد زندگی می‌کردیم و قرار نبود که مخاطب با انواع و اقسام سریال‌های تلویزیونی بمباران شود. پلتفرم‌ها هنوز نیامده بودند و حتی سریال‌های خارجی نیز تا به این اندازه تولید نمی‌شدند. پس مخاطب مجبور بود که پای این سریال بنشیند. از طرفی هم مخاطب دوست داشت بخندد و دلش هم حتی نسبت به کنایه‌های اجتماعی مدیری خنک می‌شد و لذت می‌برد که فیلمسازی در حال انتقاد به یک سری مسائل اجتماعی است. اما حالا چنین سریالی واقعاً جواب نمی‌دهد و اسمش احتمالاً در حد یک نوستالژی بخواهد در ذهن مخاطب باقی بماند.

فضای سیاسی و اجتماعی سال‌هایی که مدیری دوران خوب خود را می‌گذراند، بسته بود و او می‌توانست با انتقاداتی سربسته مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی که مخاطب امکان دسترسی به سریال‌های خوب و جذاب را دارد، واقعاً نیازی نمی‌بیند که پای «مرد سه هزار چهره» بنشیند. در واقع مخاطب این روزهای سینما باهوش است و نمی‌تواند اثری را تماشا کند که حتی قدرت خنداندن هم ندارد. این ایده از آن ایده‌هایی است که تنها یک‌بار آن‌هم در زمان خودش جواب می‌دهد، نه اینکه خیال کنیم برای مخاطبی که با سریال‌های خارجی سروکار دارد می‌تواند خوشایند باشد. اصرار به تکرار ایده‌های قبلی برای مخاطبی که دیگر مخاطب دهه‌های پیشین نیست، می‌تواند به ضرر فیلمساز تمام شود. از طرفی هم نوع اعتراض مدیری برای مخاطب پذیرفتنی نیست. شاید در دهه هشتاد بیننده از کنایه‌های این فیلمساز به وجد می‌آمد اما حالا این نوع طنزسازی برای مخاطب جذاب نیست. مثلاً شاید مخاطب سال‌های پیش از اینکه مدیری به قیمت یک کیلو شیرینی بگوید بیش از نیم میلیون تومان کیف‌زده می‌شد، اما روی مخاطب این روزها چنین کنایه‌هایی تأثیر ندارد. فضای سیاسی و اجتماعی سال‌هایی که مدیری دوران خوب خود را می‌گذراند بسته بود و او می‌توانست با انتقاداتی سربسته مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد اما حالا در چنین وضعیتی بیننده نیازی به شنیدن کنایه‌های پاستوریزه ندارد.

هر اثر سینمایی باید در همان لحظه نخست بیننده را تحت تأثیر قرار دهد و در دقایق طلایی اثرش را روی مخاطب بگذارد. کاری که «مرد سه هزار چهره» نتوانست انجام دهد. اول اینکه دنباله‌سازی‌ها تا زمانی باید پیش بروند که موضوعی به‌جا مانده باشد، نه اینکه فیلمساز بخواهد پول باقی‌مانده را به جیب بزند. با دیدن اولین قسمت متوجه خواهیم شد که مسئله تازه‌ای از دو فصل قبلی جا نمانده و گویا قرار است که مسعود شصت‌چی بدون هیچ تغییری در ساختار، رفتار، گفتار و تفکراتش وارد همان چرخه‌ای شود که در دو فصل قبلی شده بود. یعنی موقعیت‌هایی که خودش در شکل‌گیری آن‌ها هیچ نقشی نداشت. یا هر کاراکتر دیگری را که در این قسمت می‌بینیم از لحاظ دراماتیکی جذابیت چندانی ندارد. شخصیت‌های طنز باید دربردارنده ویژگی‌های منحصربه‌فردی باشند که مخاطب به آن‌ها بخندد و به واسطه آن‌ها جهان‌بینی خاصی را درک کند. در این سریال ویژگی مادر شصت‌چی این است که با هر اتفاقی گریه می‌کند. حرف می‌زند اشک می‌ریزد، لکه روی دیوار می‌بیند اشک می‌ریزد، شصت‌چی را بیدار می‌کند اشک می‌ریزد و... . این‌ها نمی‌توانند به‌عنوان یک خصوصیت هوشمندانه از یک کاراکتر طنز عمل کنند.

از طرفی دیگر نیز شیوه طنزپردازی مهران مدیری قدیمی است. در سینمای طنز مدیری، دیالوگ‌محور بودن یک اصل بود، اصلی که حالا دیگر کار نمی‌کند. از همان ابتدا، سریال ما را با دیالوگ‌های بی‌مزه بمباران می‌کند، آن‌هم دیالوگ‌هایی که نه طنزی درشان وجود دارد و نه جهان‌بینی خاصی. مدیری مخاطب را خسته می‌کند و او را به جایی می‌رساند که دیگر حسی برای دیدن ادامه اثر نداشته باشد. در واقع ادای این همه دیالوگ به درد مخاطب امروزی نمی‌خورد. دیالوگ‌های مدیری در این سریال هم باعث بدریتمی اثر می‌شوند و هم اینکه مخاطب در انتها از خود می‌پرسد: خب که چی؟ دیالوگ یا باید موقعیت طنز ایجاد کند و یا روایت را به جلو بکشاند اما در این سریال ادای دیالوگ توسط شخصیت‌ها حتی به درد پیشبرد روایت هم نمی‌خورد. از طرفی دیگر هم قاب‌بندی‌های سریال به‌شدت توی ذوق می‌زنند. قاب‌هایی خسته‌کننده که به‌شدت تلویزیونی هستند. در این قاب‌ها هیچ میزانسن جذابی که معنای مستقلی تولید کند دیده نمی‌شود و هرچه هست نمایش بازیگر است و دیالوگ‌هایی که قرار نیست معنای جذابی را خلق کنند. دوربین معمولاً ثابت می‌ماند و فیلمساز ترجیح می‌دهد که از حرکات پن و تیلت استفاده نکند. از طرفی هم نورپردازی‌ها بسیار تخت و یکنواخت هستند و برای مخاطب جذابیتی ندارند. در واقع سبک بصری همیشه باید معنای واحدی را تولید کند. این بدان معناست که مخاطب با دیدن سبک کارگردانی و نوع قاب‌بندی و چینش میزانسن‌ها به جهان اثر دسترسی پیدا کند، اتفاقی که در این سریال رخ نمی‌دهد. مثلاً در ابتدای سریال جایی که مسعود شصت‌چی با همسرش در اتاق بایگانی صحبت می‌کند را به یاد بیاورید، نمایی تو‌شات، دوربین ثابت همراه با دیالوگ‌هایی که نه همراهشان طنز است و نه یک جهان‌بینی اجتماعی. در چنین وضعیتی قاب به‌شدت کم‌تحرک به نظر می‌رسد و خطوط و پرونده‌هایی که به صورت عمودی در قفسه‌ها قرار دارند برای بیننده حواس‌پرتی ایجاد می‌کنند. در این وضعیت گویی این دو نفر در میان خطوط عمودی ادغام شده‌اند و همه چیز تخت به چشم می‌آید. از طرفی هم نبود تنوع در اندازه نما، زاویه دید و حرکت دوربین، ریتم بصری را محدود می‌کنند.

قسمت دوم «مرد سه هزار چهره» بالاخره داستان اصلی خود را جدی‌تر دنبال می‌کند؛ جایی که مسعود شصت‌چی به اشتباه به‌عنوان رئیس یک باند خلافکار شناخته می‌شود و وارد ماجرایی می‌شود که پای یک گروه تبهکار صربستانی را هم به داستان باز می‌کند. شصت‌چی که طبیعتاً هیچ شناختی از این گروه و فعالیت‌هایشان ندارد، ناگهان در موقعیتی قرار می‌گیرد که اعضای باند از او انتظار دارند یک سرقت بزرگ را طراحی و هدایت کند. همین اتفاق را می‌توان مهم‌ترین نقطه قسمت دوم دانست؛ چرا که برخلاف قسمت نخست، سریال حالا یک خط داستانی مشخص برای ادامه ماجرا دارد. شصت‌چی باید برای حفظ هویتی که به اشتباه به او نسبت داده شده، خودش را در قامت یک خلافکار حرفه‌ای نشان دهد و در عین حال راهی برای فرار از این وضعیت پیدا کند. این موقعیت بار دیگر همان الگوی آشنای شخصیت شصت‌چی را به کار می‌گیرد؛ فردی معمولی که به دلیل شباهت ظاهری و مجموعه‌ای از سوءتفاهم‌ها، مدام در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرد که هیچ ارتباطی با زندگی واقعی او ندارند. یکی از شوخی‌های قسمت دوم نیز مستقیماً به طراحی نقشه سرقت مربوط می‌شود. شصت‌چی برای فرار از دست این گروه مجبور است نقشه‌ای برای خروج از موقعیت خود طراحی کند، اما به شکلی عجیب نمی‌تواند لباسش را از تن خارج کند و در نتیجه نقشه سرقت پشت کت او قرار می‌گیرد. این بخش یادآور کاراکتر مایکل اسکافیلد و شیوه پنهان‌کردن نقشه در سریال «فرار از زندان» است؛ با این تفاوت که سریال از این موقعیت برای ساختن یک شوخی متناسب با شخصیت شصت‌چی استفاده می‌کند. با وجود ورود داستان به مرحله‌ای جدی‌تر، کیفیت کلی سریال همچنان فاصله محسوسی با دو سریال قبلی «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار چهره» دارد. صحنه‌های اکشن قسمت دوم «مرد سه هزار چهره» از نظر مقیاس تلاش می‌کنند فضای بزرگ‌تری به داستان بدهند، اما در اجرا هنوز چندان چشمگیر نیستند و نمی‌توان آن‌ها را نقطه قوت اصلی قسمت دانست.

از نظر کمدی نیز قسمت دوم فعلاً محتاطانه پیش می‌رود. چند دیالوگ و موقعیت بامزه در طول قسمت وجود دارد، اما تعداد لحظاتی که واقعاً می‌توانند همان حس آثار قبلی مهران مدیری را ایجاد کنند، محدود است. با این حال، ورود باند صربستانی و شکل‌گیری ماجرای سرقت می‌تواند در قسمت‌های بعدی فضای بیشتری برای موقعیت‌های کمدی ایجاد کند. در مجموع، قسمت دوم را می‌توان نقطه‌ای دانست که «مرد سه هزار چهره» بالاخره مسیر اصلی داستان خود را پیدا می‌کند؛ اما هنوز برای قضاوت درباره موفقیت این فصل زود است. اگر ماجرای باند صربستانی و سرقت بزرگ بتواند در ادامه به مجموعه‌ای از موقعیت‌های طنز منسجم‌تر تبدیل شود، سریال شانس بیشتری برای نزدیک‌شدن به حال‌وهوای آثار قبلی خواهد داشت. فعلاً اما «مرد سه هزار چهره» بیشتر در مرحله معرفی ماجراست و هنوز نتوانسته عیار واقعی خود را نشان دهد. از منظر روایت، قسمت دوم سرعت شیب تغییرات را نشان می‌دهد. پس از پایان قسمت اول و آن اتفاق که مسعود شصت‌چی را به کلانتری می‌برد، روایت می‌گوید که قصد دارد ضربات چکش تغییر را حالا مداوم بکوبد ولی این روند تغییرات اگر نتواند با کمدی‌های روایت همگام شود، صرفاً تبدیل به شرایطی سردرگم‌کننده می‌شود. خوشبختانه کمدی‌های این قسمت شاید خنده را بر روی صورت شما نیاورند اما شما حسشان خواهید کرد که با سرعت شیب تغییرات تا ابتدای نیمه دوم، کاملاً هماهنگی خوبی دارند. نکته مهمی که درباره سرعت شیب تغییرات باید عرض کنم مربوط به سریال نیست بلکه مربوط به شرایطی هست که سریال دارد. شما حساب کنید که این سریال به جای پخش خانگی، دارد روی سیمای ملی به شکل سریال‌های پخش خانگی منتشر می‌شود. حالا از این مورد بگذریم، مسئله به انحطاط رفتن پخش خانگی به‌قدر کافی بزرگ بود و می‌دیدیم که چطور سریال‌ها یک دفعه با چرخش ۱۸۰ درجه‌ای با مضامین عجیب و غریب ما را روبه‌رو ساختند اما حالا ظاهراً «مرد سه هزار چهره» هم قصد دارد در صدا و سیما یک بازی برد برد آغاز کند تا شاید توجه‌ها از طریق سوشال مدیا جذب او و شبکه شود.

منظور من از جذب با سوشال مدیا این هست که تیکه‌های عجیبی در سریال قرار دارد که به نظر به قصد برش خوردن و تبلیغ شدن در سوشال مدیا در روند سریال قرار گرفته‌اند اما بیایید خوش‌بین باشیم ولی برای همین خوش‌بینی باید مسئله مهمی را خدمت شما عرض کنم. همه ما می‌توانیم به راحتی پخش خانگی را تماشا نکنیم تا آثار مخرب آن به نسل‌های کوچک‌تر منتقل نشود و نسل‌های بزرگ‌تر نیز تحت تأثیرش قرار نگیرند اما اگر صدا و سیما هم بخواهد مرزهایش را بشکند تا فقط بیننده داشته باشد، اینجا دیگر مسئله ممکن است برای هر گروه از بیننده‌ها متفاوت باشد. در روند این قسمت می‌بینیم که مسعود شصت‌چی در قبال یک سری از اتفاقات مرزهایی را می‌شکند و ادامه می‌دهد اما خود سریال هم در شبکه سوم و این شبکه هم در صدا و سیما در حال شکستن مرزهایی هستند که برخی از آن‌ها تا مدت‌ها نشان از ناهنجاری یا تهاجم فرهنگی بودند. اشاره صریح به مبحث ولنتاین شاید به مزاج هر بیننده صدا و سیما خوش نیاید اما من این اشارات را در ساخته مدیری، هنری مخصوص می‌بینم که نشان می‌دهد تلاش دارد تا بگوید حتی اگر این دست مسائل نادیده هم گرفته شود، جامعه راهی برای پذیرش آن پیدا می‌کند.

امضای طراحی صحنه مهران مدیری باز هم در این قسمت و در جای‌جای ممکن از هر سکانس دیده می‌شد اما درباره قسمت مربوط به تیراندازی، افکت‌ها، اصلاحات و فضاسازی همین سکانس باید بگویم که سریال تا حد زیادی خود را سطحی نشان داد چرا که شاید فرم تیراندازی‌ها به عنوان یک سریال کمدی زیاد مورد اهمیت نباشد اما تدوین و ادیت در این سکانس یک افتضاح خالص بود. یک قسمت بامزه که از نظر من در سریال «مرد سه هزار چهره» وجود دارد و عملاً قسمت عظیمی از بار کمدی اثر را به دوش می‌کشد افراد مرتبط با شصت‌چی هستند. پدر مسعود (آقای نیک‌خواه) به شکلی و مادر مسعود (خانم قائم‌مقامی) به شکلی دیگر تلاششان را می‌کنند. ماجرای عاشقانه شصت‌چی هم یک کمدی مطلوب محسوب می‌شود، کمدی‌ای که جنسش از جنس سادگی و حتی برخی مواقع احمقانه هم هست. در هر صورت پرداختن به مسیرهایی که یک سریال پیش می‌برد و این که چه قصدهایی دارد مهم هست اما برخی مواقع هم ممکن است ما برداشت‌هایی داشته باشیم که به نظر منطقی نباشند و سریال هم چنین قصدی نداشته باشد. قسمت دوم «مرد سه هزار چهره» با ادامه ماجراهای مسعود شصت‌چی، شخصیت اصلی سریال مهران مدیری، روی آنتن رفت. اما این‌بار شصت‌چی در موقعیتی متفاوت و عجیب قرار گرفته است. او سر از یک گروه تروریستی درمی‌آورد و شرایطی که برایش پیش می‌آید، فضای داستان را نسبت به قسمت نخست متفاوت می‌کند. مسعود شصت‌چی که در فصل اول و دوم سریال نیز درگیر موقعیت‌هایی عجیب و هویت‌های مختلف می‌شد، در قسمت دوم فصل سوم نیز با ماجرایی تازه روبه‌رو شد. این‌بار پای او به گروهی تروریستی باز می‌شود و شصت‌چی در موقعیتی قرار می‌گیرد که حتی تصورش برای شخصیت ساده‌دل و دست‌وپاچلفتی داستان دشوار است. «مرد سه هزار چهره» ادامه مجموعه محبوب «مرد هزار چهره» است که مهران مدیری در آن بار دیگر نقش مسعود شصت‌چی را بازی می‌کند؛ شخصیتی که ناخواسته وارد موقعیت‌هایی می‌شود که با زندگی معمولی و شخصیت واقعی او فاصله زیادی دارند.

اتفاقات قسمت دوم از این جهت قابل توجه است که شصت‌چی این‌بار فقط با یک سوءتفاهم ساده یا یک هویت جعلی روبه‌رو نیست و داستان او را وارد فضای متفاوتی می‌کند. حضور او در میان اعضای یک گروه تروریستی، موقعیتی را شکل می‌دهد که می‌تواند زمینه شکل‌گیری بخش مهمی از شوخی‌ها و موقعیت‌های طنز این قسمت باشد. مهران مدیری در این مجموعه نیز از همان الگوی آشنای شخصیت شصت‌چی استفاده کرده است؛ فردی معمولی که ناگهان در شرایطی غیرعادی قرار می‌گیرد و دیگران او را با شخصیتی که خودش نیست اشتباه می‌گیرند. با توجه به اتفاقات قسمت دوم، به نظر می‌رسد داستان «مرد سه هزار چهره» قرار است در ادامه نیز شصت‌چی را وارد موقعیت‌های عجیب‌تر کند؛ به‌خصوص آنکه تیزرها و تصاویر منتشرشده از قسمت‌های آینده نیز از ادامه حضور او در موقعیت‌های سیاسی و اجتماعی متفاوت خبر می‌دهند. در نهایت، سریال «مرد سه هزار چهره» نه از نظر فرم و نه از نظر فیلمنامه نمی‌تواند برای مخاطب امروزی جذابیت زیادی داشته باشد. هنگام تماشای این سریال بیننده حس می‌کند که فیلمساز از دنیای سینمایی جدید بی‌اطلاع است و گمان می‌برد که مخاطبش مخاطب بیست سال پیش است. قسمت دوم حالا یکی از قسمت‌هایی است که به دلیل تغییر موقعیت شصت‌چی و ورود او به ماجرای یک گروه تروریستی، توجه مخاطبان را به خود جلب کرده است؛ موقعیتی که بار دیگر قرار است شخصیت ساده شصت‌چی را در برابر اتفاقاتی بسیار بزرگ‌تر از خودش قرار دهد. اما پرسش اصلی اینجاست که آیا این بار نیز مانند دو فصل قبل، شصت‌چی از این ماجراها جان سالم به در می‌برد و آیا مخاطب امروزی هنوز حوصله همراهی با او را دارد یا خیر.

وقتی نوستالژی به تکرار می‌رسد

طنزهای مهران مدیری معمولاً در میان قشر مرفه جامعه اتفاق می‌افتد و به قول خودش اصطلاحاً وارد طنزهای چرک نمی‌شود. در این سینما مدیری به نقد مسائل اجتماعی می‌پردازد، شخصیت‌ها اغراق‌شده پرداخت می‌شوند و نقطه فوکوس را روی آدم‌هایی قرار می‌گیرد که با جامعه و مسائلش ارتباط مستقیم دارند و در تعامل هستند. از این منظر طنز مدیری تفاوت زیادی با آثار رضا عطاران دارد.

وقتی فصل اول «مرد هزار چهره» منتشر شد، این سریال به اقبال خوبی رسید. اما حالا که فصل سوم این مجموعه منتشر شده است، به نظر نمی‌رسد که این اقبال دوباره برای مدیری تکرار شود. وقتی در نوروز ۱۳۸۷ اولین فصل از این مجموعه پخش شد، هنوز در دهه هشتاد زندگی می‌کردیم و قرار نبود که مخاطب با انواع و اقسام سریال‌های تلویزیونی بمباران شود. پلتفرم‌ها هنوز نیامده بودند و حتی سریال‌های خارجی نیز تا به این اندازه تولید نمی‌شدند. پس مخاطب مجبور بود که پای این سریال بنشیند. از طرفی هم مخاطب دوست داشت بخندد و دلش هم حتی نسبت به کنایه‌های اجتماعی مدیری خنک می‌شد و لذت می‌برد که فیلمسازی در حال انتقاد به یک سری مسائل اجتماعی است. اما حالا چنین سریالی واقعاً جواب نمی‌دهد و اسمش احتمالاً در حد یک نوستالژی بخواهد در ذهن مخاطب باقی بماند. فضای سیاسی و اجتماعی سال‌هایی که مدیری دوران خوب خود را می‌گذراند، بسته بود و او می‌توانست با انتقاداتی سربسته مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی که مخاطب امکان دسترسی به سریال‌های خوب و جذاب را دارد، واقعاً نیازی نمی‌بیند که پای «مرد سه هزار چهره» بنشیند. در واقع مخاطب این روزهای سینما باهوش است و نمی‌تواند اثری را تماشا کند که حتی قدرت خنداندن هم ندارد. این ایده از آن ایده‌هایی است که تنها یک‌بار آن‌هم در زمان خودش جواب می‌دهد، نه اینکه خیال کنیم برای مخاطبی که با سریال‌های خارجی سروکار دارد می‌تواند خوشایند باشد.

هر اثر سینمایی باید در همان لحظه نخست بیننده را تحت تأثیر قرار دهد و در دقایق طلایی اثرش را روی مخاطب بگذارد. کاری که «مرد سه هزار چهره» نتوانست انجام دهد. اول اینکه دنباله‌سازی‌ها تا زمانی باید پیش بروند که موضوعی به‌جا مانده باشد، نه اینکه فیلمساز بخواهد پول باقی‌مانده را به جیب بزند. با دیدن اولین قسمت متوجه خواهیم شد که مسئله تازه‌ای از دو فصل قبلی جا نمانده و گویا قرار است که مسعود شصت‌چی بدون هیچ تغییری در ساختار، رفتار، گفتار و تفکراتش وارد همان چرخه‌ای شود که در دو فصل قبلی شده بود. یعنی موقعیت‌هایی که خودش در شکل‌گیری آن‌ها هیچ نقشی نداشت. یا هر کاراکتر دیگری را که در این قسمت می‌بینیم از لحاظ دراماتیکی جذابیت چندانی ندارد. شخصیت‌های طنز باید دربردارنده ویژگی‌های منحصربه‌فردی باشند که مخاطب به آن‌ها بخندد و به واسطه آن‌ها جهان‌بینی خاصی را درک کند. از طرفی دیگر نیز شیوه طنزپردازی مهران مدیری قدیمی است. در سینمای طنز مدیری، دیالوگ‌محور بودن یک اصل بود، اصلی که حالا دیگر کار نمی‌کند. از همان ابتدا، سریال ما را با دیالوگ‌های بی‌مزه بمباران می‌کند، آن‌هم دیالوگ‌هایی که نه طنزی درشان وجود دارد و نه جهان‌بینی خاصی. مدیری مخاطب را خسته می‌کند و او را به جایی می‌رساند که دیگر حسی برای دیدن ادامه اثر نداشته باشد. در واقع ادای این همه دیالوگ به درد مخاطب امروزی نمی‌خورد. دیالوگ‌های مدیری در این سریال هم باعث بدریتمی اثر می‌شوند و هم اینکه مخاطب در انتها از خود می‌پرسد: خب که چی؟ دیالوگ یا باید موقعیت طنز ایجاد کند و یا روایت را به جلو بکشاند اما در این سریال ادای دیالوگ توسط شخصیت‌ها حتی به درد پیشبرد روایت هم نمی‌خورد.

از طرفی دیگر هم قاب‌بندی‌های سریال به‌شدت توی ذوق می‌زنند. قاب‌هایی خسته‌کننده که به‌شدت تلویزیونی هستند. در این قاب‌ها هیچ میزانسن جذابی که معنای مستقلی تولید کند دیده نمی‌شود و هرچه هست نمایش بازیگر است و دیالوگ‌هایی که قرار نیست معنای جذابی را خلق کنند. دوربین معمولاً ثابت می‌ماند و فیلمساز ترجیح می‌دهد که از حرکات پن و تیلت استفاده نکند. از طرفی هم نورپردازی‌ها بسیار تخت و یکنواخت هستند و برای مخاطب جذابیتی ندارند. در واقع سبک بصری همیشه باید معنای واحدی را تولید کند. این بدان معناست که مخاطب با دیدن سبک کارگردانی و نوع قاب‌بندی و چینش میزانسن‌ها به جهان اثر دسترسی پیدا کند، اتفاقی که در این سریال رخ نمی‌دهد. قسمت دوم «مرد سه هزار چهره» بالاخره داستان اصلی خود را جدی‌تر دنبال می‌کند؛ جایی که مسعود شصت‌چی به اشتباه به‌عنوان رئیس یک باند خلافکار شناخته می‌شود و وارد ماجرایی می‌شود که پای یک گروه تبهکار صربستانی را هم به داستان باز می‌کند. شصت‌چی که طبیعتاً هیچ شناختی از این گروه و فعالیت‌هایشان ندارد، ناگهان در موقعیتی قرار می‌گیرد که اعضای باند از او انتظار دارند یک سرقت بزرگ را طراحی و هدایت کند. همین اتفاق را می‌توان مهم‌ترین نقطه قسمت دوم دانست؛ چرا که برخلاف قسمت نخست، سریال حالا یک خط داستانی مشخص برای ادامه ماجرا دارد. شصت‌چی باید برای حفظ هویتی که به اشتباه به او نسبت داده شده، خودش را در قامت یک خلافکار حرفه‌ای نشان دهد و در عین حال راهی برای فرار از این وضعیت پیدا کند.

با وجود ورود داستان به مرحله‌ای جدی‌تر، کیفیت کلی سریال همچنان فاصله محسوسی با دو سریال قبلی «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار چهره» دارد. صحنه‌های اکشن قسمت دوم «مرد سه هزار چهره» از نظر مقیاس تلاش می‌کنند فضای بزرگ‌تری به داستان بدهند، اما در اجرا هنوز چندان چشمگیر نیستند و نمی‌توان آن‌ها را نقطه قوت اصلی قسمت دانست. از نظر کمدی نیز قسمت دوم فعلاً محتاطانه پیش می‌رود. چند دیالوگ و موقعیت بامزه در طول قسمت وجود دارد، اما تعداد لحظاتی که واقعاً می‌توانند همان حس آثار قبلی مهران مدیری را ایجاد کنند، محدود است. با این حال، ورود باند صربستانی و شکل‌گیری ماجرای سرقت می‌تواند در قسمت‌های بعدی فضای بیشتری برای موقعیت‌های کمدی ایجاد کند. در مجموع، قسمت دوم را می‌توان نقطه‌ای دانست که «مرد سه هزار چهره» بالاخره مسیر اصلی داستان خود را پیدا می‌کند؛ اما هنوز برای قضاوت درباره موفقیت این فصل زود است.

ساختار روایی و پیرنگ فیلمنامه

«مرد سه هزار چهره» از یک پیرنگ کلاسیک و خطی پیروی می‌کند که بر پایه «سوءتفاهم» و «هویت اشتباهی» استوار شده است. داستان از نقطه‌ای شروع می‌شود که مسعود شصت‌چی، شخصیت اصلی، ناخواسته وارد موقعیتی می‌شود که دیگران او را با شخصیتی که خودش نیست اشتباه می‌گیرند. این ساختار که یادآور دو فصل قبلی است، در قسمت دوم این فصل با ورود یک باند صربستانی و ماجرای سرقت، شکل جدی‌تری به خود می‌گیرد. فیلمنامه در سه پرده مشخص، از معرفی شخصیت و وضعیت اولیه، تا طرح بحران اصلی (شناخته شدن به‌عنوان رئیس باند) و نهایتاً گره‌گشایی و پیامدها، پیش می‌رود و مخاطب را با خود همراه می‌سازد. سرمایه اصلی سریال، همان موقعیت دراماتیک آشنایی است که مدیری می‌داند چگونه اطلاعات را قطره‌قطره وارد روایت کند و در بخش‌هایی، تعلیق را به موتور حرکت قصه تبدیل کند.

با این حال، فیلمنامه در برخی نقاط دچار ضعف و پراکندگی می‌شود. مسئله جدی‌تر «مرد سه هزار چهره» به زبان اجرایی آن برمی‌گردد. سریال در بسیاری از لحظات، حس یک اثر تلویزیونی خوش‌ساخت را دارد اما در برخی نقاط، ریتم فیلم دچار افت می‌شود و برخی موقعیت‌ها، آن‌چنان که باید، از ظرافت و عمق کافی برخوردار نیستند. زمینه‌چینی طولانی ابتدای سریال نیز قابل نقد است. بخش‌هایی از این مقدمه را می‌توان حذف کرد، بدون آنکه به استخوان‌بندی روایت آسیب جدی وارد شود. حتی به نظر می‌رسد نقطه عطف سریال می‌توانست از قسمت دوم و با ورود باند صربستانی آغاز شود؛ جایی که روایت امکان ورود مستقیم‌تری به بحران پیدا می‌کند. چنین انتخابی می‌توانست ریتم سریال را نیز فشرده‌تر کند. از منظر ساختار سه‌پرده‌ای، سریال در پرده اول به معرفی موقعیت و شخصیت‌ها می‌پردازد، در پرده دوم با گره‌های متعدد مواجه می‌شود و در پرده سوم، سعی در گره‌گشایی دارد. اما این گره‌گشایی، چنان شتاب‌زده و بدون بسترچینی است که مخاطب را قانع نمی‌کند. در ادامه نیز، ورود شخصیت‌های متعدد و غیرضرور، از قدرت پایان‌بندی می‌کاهد. «مرد سه هزار چهره» ظرفیت آن را داشت که با تمرکز بر بحران هویت شصت‌چی و پیامدهای انتخاب‌هایش، با یک یا چند خرده‌روایت دقیق و تأثیرگذار به پایان برسد؛ نه اینکه برای جمع‌بندی، اطلاعات و شخصیت‌های تازه‌ای را وارد میدان کند. با این وجود، سریال در مجموع، به دلیل بازی‌های خوب و فضاسازی مناسب، توانسته مخاطب را با خود همراه کند و تجربه‌ای قابل قبول برای بیننده رقم بزند.

کارگردانی و مدیریت بازیگران

مهران مدیری در سومین تجربه کارگردانی این مجموعه، نشان داده که با وجود تجربه قابل توجه در فیلم‌های قبلی، هنوز در برخی جنبه‌های کارگردانی دچار ضعف است. او می‌کوشد یک مسئله اجتماعی را در قالب یک قصه پرتنش و مخاطب‌محور روایت کند؛ انتخابی که در شرایط امروز سینمای ایران، خود واجد اهمیت است. سریال می‌خواهد هم قصه بگوید و هم درباره خانواده، بحران و انتخاب‌های اخلاقی سخن بگوید و همین تلاش، نقطه آغاز خوانش جامعه‌شناختی آن است. مدیری با پشتوانه دو فصل قبلی و همکاری با بازیگران توانمند، با تسلط نسبی وارد این پروژه شده است. با این حال، در برخی نقاط، کارگردانی دچار تزلزل می‌شود و کنترل ریتم را تا حدودی از دست می‌دهد. میزانسن‌ها در برخی نقاط چندان دقیق نیست و حرکت دوربین، گاه به جای تأکید بر احساسات شخصیت‌ها، صرفاً به ثبت دیالوگ‌ها می‌پردازد که این امر، از پویایی صحنه‌ها می‌کاهد.

مهران مدیری در نقش اصلی فیلم، بازی قابل قبولی ارائه می‌دهد، هرچند که منتقدان به این نکته اشاره کرده‌اند که شخصیت شصت‌چی دیگر آن جذابیت سابق را ندارد. بازی او در این فصل، بیشتر تکرار همان الگوهای قبلی است و نتوانسته بعد جدیدی به شخصیت اضافه کند. با این حال، برخی منتقدان معتقدند که بازیگر نقش شصت‌چی به خوبی انتخاب نشده؛ وی نه لباسش مناسب انتخاب شده و نه چهره‌اش به شخصیتش می‌خورد. بازی‌اش هم گاه چندان بدل نمی‌نشیند. این نقد، نشان می‌دهد که انتخاب بازیگر و هدایت او، یکی از نقاط ضعف اصلی سریال محسوب می‌شود. با این وجود، سایر بازیگران، به ویژه بازیگران نقش پدر و مادر شصت‌چی، بازی‌های قابل قبولی ارائه داده‌اند و توانسته‌اند به باورپذیری داستان کمک کنند. یک قسمت بامزه که در سریال وجود دارد و عملاً قسمت عظیمی از بار کمدی اثر را به دوش می‌کشد افراد مرتبط با شصت‌چی هستند. پدر مسعود (آقای نیک‌خواه) به شکلی و مادر مسعود (خانم قائم‌مقامی) به شکلی دیگر تلاششان را می‌کنند. مدیری درباره انتخاب بازیگران سریال تصریح کرده است که یکی از نقاط قوت فیلمنامه جذاب بود که موجب شد بازیگران موردنظر، انگیزه زیادی برای همکاری با او داشته باشند. دو شرط اساسی برای انتخاب بازیگران داشت؛ نخست، انگیزه بالای آن‌ها برای ایفای نقش و دوم، در دسترس بودن و اختصاص زمان کافی به پروژه تا بتوانند با فراغ خاطر به خلق شخصیت بپردازند. این رویکرد، نشان از درک درست کارگردان از اهمیت بازیگران در شکل‌گیری شخصیت‌ها دارد.

فیلم‌برداری، موسیقی و فضاسازی

فیلم‌برداری «مرد سه هزار چهره» با بهره‌گیری از نماهای متنوع و بعضاً خلاقانه، توانسته فضای پرتنش و ملتهب سریال را به خوبی بازآفرینی کند. سریال در بسیاری از لحظات، حس یک اثر تلویزیونی خوش‌ساخت را دارد و این مسئله، بیش از هر چیز به جنس قاب‌ها و میزانسن‌ها برمی‌گردد. شهر بزرگ، شلوغ و پرترافیک، با فضای دلگیر و پرتنشش، به خوبی توانسته استعاره‌ای از فروپاشی روابط خانوادگی و بحران‌های اجتماعی باشد. طراحی صحنه سریال از نقاط قوت آن است؛ خانه‌ای که سال‌ها خاطرات و نشانه‌های زندگی خانواده را در خود جمع کرده و هم‌زمان در آستانه نابودی قرار دارد. این تضاد میان گذشته و آینده، میان خاطره و ویرانی، به خوبی در قاب‌های سریال بازتاب یافته است. موسیقی سریال نیز یکی از نقاط قوت آن است. موسیقی متن که با فضای پرتنش و دراماتیک سریال هماهنگی خوبی دارد، به احساسات مخاطب عمق بخشیده و لحظات حساس سریال را تأثیرگذارتر کرده است. طراحی و ترکیب صدا نیز در ایجاد فضایی واقع‌گرایانه و باورپذیر نقش مؤثری داشته است و به خوبی توانسته صداهای محیطی، به ویژه صدای ترافیک و هیاهوی شهر، را به مخاطب منتقل کند. تدوین سریال نیز در حفظ ریتم و ایجاد تعلیق در لحظات کلیدی، عملکرد قابل قبولی داشته است، هرچند که در برخی نقاط، سریال دچار افت ریتم می‌شود.

با این حال، سریال در برخی نقاط از نظر بصری دچار ضعف می‌شود. برخی نماها و قاب‌بندی‌ها، آن‌چنان که باید، خلاقانه و تأثیرگذار نیستند و گاه به سطحی‌ترین شکل ممکن از یک موقعیت استفاده شده است. همچنین در برخی سکانس‌ها، نورپردازی و ترکیب‌بندی، آن‌چنان که انتظار می‌رود، حرفه‌ای نیست و از پتانسیل کامل لوکیشن‌ها استفاده نشده است. با این وجود، در مجموع، فیلم‌برداری، موسیقی و فضاسازی سریال «مرد سه هزار چهره»، در خدمت ایجاد فضایی پرتنش و تأثیرگذار بوده و به جذابیت اثر افزوده‌اند.

مضمون هویت، خانواده و بحران‌های اجتماعی

«مرد سه هزار چهره» در لایه‌های مضمونی خود، به یکی از مهم‌ترین مسائل انسانی می‌پردازد: هویت و بحران‌های آن. سریال تصویری از مردی ارائه می‌دهد که برای فرار از موقعیت‌های دشوار، دست به سفری می‌زند؛ اما این سفر، به تدریج به سفری برای بازگشت به زندگی تبدیل می‌شود. این نکته از منظر روان‌شناختی اهمیت زیادی دارد. در شرایطی که فرد همه دلایل خود برای امید داشتن را از دست داده، چه چیزی می‌تواند او را دوباره به زندگی پیوند بزند؟ پاسخ سریال، خانواده و پیوندهای انسانی است. شصت‌چی در طول یک روز با اعضای خانواده‌اش مواجه می‌شود و همین روابط روزمره، محبت‌ها و نگرانی‌های به ظاهر ساده، شکافی در قطعیت تصمیم او ایجاد می‌کنند.

سریال در ادامه به سراغ یکی از الگوهای تکرارشده در سینمای اجتماعی ایران می‌رود: «خانواده به مثابه پناهگاه». این ایده در سال‌های گذشته بارها در سینما و تلویزیون به شکل‌های مختلف مورد استفاده قرار گرفته و از همین رو، دیگر به‌تنهایی ظرفیت چندانی برای غافلگیری ندارد. اما مدیری تلاش می‌کند این الگوی فرسوده را از مسیر دیگری بازسازی کند؛ یعنی به جای تمرکز صرف بر مسئله هویت، به عواقب آن بپردازد؛ بازگشت تدریجی به زندگی، از دست رفتن قطعیت تصمیم و تبدیل روزی که قرار بود پایان زندگی باشد، به فرصتی برای بازگشت. اینجاست که مسئله «خانواده» اهمیت پیدا می‌کند. چه کسی خانواده را حفظ می‌کند؟ مردی که با زور و اقتدار، اعضای خانواده را کنار هم نگه می‌دارد یا زنی که با عشق و فداکاری، سعی در ترمیم شکاف‌ها دارد؟

سریال اگرچه همه ظرفیت‌های این پرسش‌ها را به‌طور کامل استخراج نمی‌کند، اما قرار گرفتن در این موقعیت، یکی از نقاط قابل تأمل آن است. در مرکز این بحران، خانواده و مفهوم امید قرار دارد. «مرد سه هزار چهره» نشان می‌دهد اگر این الگوی امید بدون توجه به توان فرد و پیامدهای تصمیم ادامه پیدا کند، ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. خانواده‌ای که قرار است به واسطه امید حفظ شود، می‌تواند دقیقاً به دلیل همان امید وارد مرحله فروپاشی شود. این نکته، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای مضمونی سریال است که آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز می‌کند. با این حال، سریال در پرداخت این مضمون، گاه به سطحی‌نگری می‌افتد و از واکاوی عمیق‌تر آن خودداری می‌کند.

* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jBZ
اخبار مرتبط
بهی جدیدی، بازیگر نقش مهرو سبابه‌چی، همسر مسعود شصت‌چی در سریال جدید مهران مدیری با نام «مرد سه‌هزار چهره»، از چهره‌های تازه‌ای است که با این مجموعه به مخاطبان تلویزیون معرفی شده است. او که فعالیت هنری خود را از تئاتر آغاز کرده و در زمینه‌های عروسک‌گردانی و طراحی صحنه نیز تجربه دارد، پیش‌تر در پروژه‌هایی مانند «اپرای حافظ» به عنوان بازی دهنده عروسک حضور داشته است. جدیدی دارای مدرک کارشناسی ارشد مهندسی معماری است و با حضور در این سریال ۱۵ قسمتی، در کنار بازیگرانی همچون مهران مدیری، پژمان بازغی و نصرالله رادش قرار گرفته است. با توجه به اینکه این نخستین نقش‌آفرینی پررنگ او در تلویزیون محسوب می‌شود، حضورش در «مرد سه‌هزار چهره» فرصتی برای شناخته‌شدن بیشتر این هنرمند چندوجهی فراهم کرده است.
اولین تریلر رسمی سریال «مرد سه‌هزار چهره» به کارگردانی مهران مدیری، با حال و هوایی جدید و با محوریت ماجراجویی‌های مسعود شصت‌چی در فضای سیاسی، اجتماعی و جنایی، منتشر شد. برخلاف اخبار قبلی، پخش قسمت اول این سریال از روز جمعه ۱۳ شهریور از شبکه ۳ سیما آغاز خواهد شد. با حضور بازیگرانی چون غلامرضا نیکخواه، نصرالله رادش، محمد بحرانی و نوشین تبریزی، این مجموعه دنباله‌ای بر دو بخش قبلی است و مشخص نیست که در این فصل، خبری از روستای برره خواهد بود یا خیر.
مهران مدیری، بازیگر و کارگردان سرشناس، به دلیل عارضه در ناحیه کمر در بیمارستان بستری و تحت عمل جراحی قرار گرفته است. مجید توکلی، کارگردان سریال «ریمنی»، با تأیید این خبر، گفت که فیلمبرداری این سریال پس از دوران نقاهت مدیری از سر گرفته می‌شود. هواداران برای بهبودی سریع این هنرمند دعا می‌کنند.
سریال کمدی «مرد سه‌هزار چهره» به کارگردانی و بازی مهران مدیری، از یکشنبه ۸ شهریور ساعت ۲۰ از شبکه سه سیما پخش می‌شود. این مجموعه که دنباله‌ای بر سریال‌های پرمخاطب «مرد هزارچهره» و «مرد دوهزارچهره» است، در حدود ۱۵ قسمت تولید شده است. داستان با پرشی ۱۸ ساله نسبت به فصل قبل آغاز می‌شود و مسعود شصتچی (با بازی مدیری) در موقعیت‌های کمدی جدیدی قرار می‌گیرد. غلامرضا نیکخواه، پژمان بازغی، نصرالله رادش، پروین قائم‌مقامی و جمعی دیگر از بازیگران در این سریال ایفای نقش می‌کنند.
سریال «مرد سه‌هزار چهره» به کارگردانی مهران مدیری از اوایل شهریور ۱۴۰۵، روزهای جمعه و به صورت هفتگی از شبکه سه سیما پخش می‌شود. رئیس مرکز سیما فیلم با اشاره به حواشی احتمالی، از مخاطبان خواست که پیش از پخش، قضاوت نهایی درباره این سریال نداشته باشند و امیدوار است که این اثر با استقبال مخاطبان مواجه شود. با توجه به سابقه درخشان مهران مدیری در ساخت سریال‌های کمدی، انتظارات از «مرد سه‌هزار چهره» بالاست.
بر اساس شنیده‌ها، مسعود شصت‌چی، شخصیت محبوب سریال «مرد هزارچهره»، در فصل سوم این مجموعه در موقعیتی جدید و جنجالی قرار خواهد گرفت. پس از پایان فیلمبرداری فصل سوم، اخباری منتشر شده که نشان می‌دهد شصت‌چی این بار به‌اشتباه جای یک دیپلمات و مذاکره‌کننده را می‌گیرد و همراه با مقامات، در یک مذاکره خارجی حضور پیدا می‌کند. مهران مدیری که با این سریال به تلویزیون بازمی‌گردد، آن را بازگشتی به دوران اوج خود توصیف کرده است. با توجه به فضای سیاسی کنونی و حساسیت‌های مربوط به مذاکرات بین‌المللی، این سوال مطرح است که آیا این بخش از سریال با کنایه‌هایی به مذاکرات امروز همراه خواهد بود یا مسیر مستقلی را دنبال می‌کند. فصل سوم «مرد هزارچهره» پس از سال‌ها، شخصیت محبوب مسعود شصت‌چی را به قاب تلویزیون بازمی‌گرداند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید