آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
سینمای ایران در دهه هفتاد، شاهد تولید آثاری بود که با تکیه بر داستانهای اجتماعی و روانشناختی، تلاش میکردند تصویری واقعگرایانه از جامعه ارائه دهند. «چهره» فیلمی به کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی سیروس الوند است که در سال ۱۳۷۴ تولید و در آبان ۱۳۷۵ منتشر شد. این فیلم که در چهاردهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم فجر حضور داشت، توانست با تکیه بر داستانی پرکشش و بازیهای درخشان، توجه منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کند. ابوالفضل پورعرب، عاطفه رضوی، سعید پورصمیمی، گوهر خیراندیش و شیوا خنیاگر از بازیگران اصلی این فیلم هستند. داستان فیلم درباره مهندس فریدون بهنام است که بعد از دوازده سال از آمریکا به ایران آمده و بهطور اتفاقی دوست قدیمیاش مجید قانع را میبیند و در میهمانیهای مجید و دوستانش شرکت میکند. او بعد از چند بار رفت و آمد با خانواده دوستان مجید، از ثریا دختر سرهنگ مودت خواستگاری کرده و مراسم عقد را برگزار میکنند. بهنام قصد مجتمعسازی در خارج از تهران را دارد و از مجید، سرهنگ مودت و دوستانشان ماشاءالله خلفی و استاد اکبر و طغرل میخواهد که در این سرمایهگذاری شرکت کنند و آنها هم به اتفاق همسرانشان همه اموالشان را پول نقد کرده و تحویل مهندس بهنام میدهند. اما فردای آن روز مطلع میشوند که بهنام تمامی پولها را برداشته و هیچ نشانهای از خود باقی نگذاشته است.
فیلم با روایتی منسجم و شخصیتپردازی دقیق، توانسته تصویری باورپذیر از یک کلاهبردار حرفهای ارائه دهد که با استفاده از جذابیت ظاهری و مهارتهای اجتماعی خود، اعتماد قربانیانش را جلب میکند و سپس آنها را در بدترین شرایط ممکن رها میسازد. «چهره» را میتوان یک درام روانشناختی پرتنش درباره خیانت، طمع و ماهیت فریبنده یک چهره دلنشین دانست. سیروس الوند که خود نویسنده و تهیهکننده فیلم نیز هست، با تسلط بر ژانر درام اجتماعی، توانسته تعلیق را در طول فیلم حفظ کند و مخاطب را با پرسشهایی درباره سرنوشت پولها و آینده قربانیان همراه سازد. ابوالفضل پورعرب در نقش فریدون بهنام، یکی از درخشانترین بازیهای کارنامه خود را ارائه داده است. او که در آن سالها در اوج محبوبیت خود قرار داشت، توانسته شخصیتی خلق کند که همزمان هم جذاب و دلنشین است و هم خطرناک و فریبنده. این دوگانگی، دقیقاً همان چیزی است که فیلم را از یک درام ساده درباره کلاهبرداری فراتر میبرد و به اثری درباره ماهیت فریب و اعتماد تبدیل میکند. عاطفه رضوی در نقش ثریا نیز با بازی گرم و صمیمی خود، به جذابیت فیلم افزوده و توانسته تعامل خوبی با پورعرب در صحنههای مشترک داشته باشد.
سعید پورصمیمی در نقش سرهنگ مودت، گوهر خیراندیش در نقش ملک تاج و شیوا خنیاگر در نقش فروغ نیز هر کدام به سهم خود، در خلق فضایی باورپذیر و احساسی سهیم بودهاند. خیراندیش و رضوی برای این فیلم به ترتیب نامزد دریافت جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم و نقش اول زن از چهاردهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم فجر شدند که نشان از کیفیت بالای بازیهای این دو هنرمند دارد. این نامزدیها، نشاندهنده توجه جشنواره به بازیهای زنان در این فیلم و اهمیت نقشهای آنان در پیشبرد داستان است. نکته قابل توجه در «چهره»، نحوه پرداخت فیلم به مسئله اعتماد و خیانت است. فیلم نشان میدهد که چگونه یک فرد جذاب و خوشبیان میتواند با استفاده از مهارتهای اجتماعی خود، اعتماد اطرافیانش را جلب کند و سپس از این اعتماد برای رسیدن به اهداف شوم خود استفاده نماید. این موضوع، در جامعهای که روابط انسانی بر پایه اعتماد متقابل بنا شده، بسیار حساس و قابل تأمل است. فیلم بدون قضاوت درباره شخصیتها، داستان آنها را روایت میکند و در نهایت، با بازگشت پولها به صاحبانشان، پیامی امیدوارکننده درباره امکان جبران و بازگشت به مسیر درست ارائه میدهد. این پایانبندی، اگرچه ممکن است برای برخی منتقدان کمی خوشبینانه به نظر برسد، اما با فضای کلی فیلم و پیام اخلاقی آن هماهنگی دارد.
از منظر عوامل فنی، «چهره» در سطح قابل قبولی قرار دارد. فیلمبرداری تورج منصوری با نماهای متنوع و بعضاً خلاقانه، توانسته فضای احساسی و اجتماعی فیلم را به خوبی بازآفرینی کند. موسیقی ناصر چشمآذر نیز یکی از نقاط قوت فیلم است. موسیقی متن که با فضای احساسی و دراماتیک فیلم هماهنگی خوبی دارد، به احساسات مخاطب عمق بخشیده و لحظات حساس فیلم را تأثیرگذارتر کرده است. تدوین عباس گنجوی نیز در حفظ ریتم فیلم و ایجاد تعلیق در لحظات کلیدی، عملکرد قابل قبولی داشته است. با این حال، «چهره» را نمیتوان اثری بینقص دانست. فیلم در برخی نقاط دچار شتابزدگی در روایت میشود و برخی موقعیتها، آنچنان که باید، از ظرافت و عمق کافی برخوردار نیستند. همچنین شخصیتپردازی برخی کاراکترهای فرعی، چندان عمیق نیست و بیشتر به نقشهای کارکردی محدود شدهاند. با این وجود، این نقاط ضعف را میتوان تا حدی به محدودیتهای تولید و زمان نسبتاً کوتاه فیلم نسبت داد. در مجموع، «چهره» فیلمی است که با وجود سادگی، به دلیل ایده جذاب، بازیهای خوب و فضاسازی مناسب، میتواند انتخابی قابل قبول و سرگرمکننده برای مخاطبان علاقهمند به ژانر درام اجتماعی باشد و به عنوان یکی از آثار ماندگار دهه هفتاد سینمای ایران در یادها باقی بماند.
ساختار روایی و پیرنگ فیلمنامه
«چهره» از یک پیرنگ کلاسیک و خطی پیروی میکند که بر پایه «فریب»، «اعتماد» و «پیامدهای خیانت» استوار شده است. داستان از نقطهای شروع میشود که شخصیت اصلی (فریدون بهنام) از آمریکا به ایران بازمیگردد و بهطور اتفاقی با دوست قدیمیاش مجید قانع روبرو میشود. این ساختار که یادآور بسیاری از درامهای اجتماعی ایرانی است، به خوبی با فضای فیلم و پیام آن هماهنگی دارد. فیلمنامه در سه پرده مشخص، از معرفی شخصیتها و وضعیت اولیه، تا طرح بحران اصلی (ناپدید شدن بهنام و پولها) و نهایتاً گرهگشایی و پیامدها، پیش میرود و مخاطب را با خود همراه میسازد. سرمایه اصلی فیلم، همین موقعیت دراماتیک است که الوند میداند چگونه اطلاعات را قطرهقطره وارد روایت کند و در بخشهایی، تعلیق را به موتور حرکت قصه تبدیل کند. با این حال، فیلمنامه در برخی نقاط دچار ضعف و پراکندگی میشود. مسئله جدیتر «چهره» به زبان اجرایی آن برمیگردد. فیلم در بسیاری از لحظات، حس یک اثر سینمایی خوشساخت را دارد اما در برخی نقاط، ریتم فیلم دچار افت میشود و برخی موقعیتها، آنچنان که باید، از ظرافت و عمق کافی برخوردار نیستند. زمینهچینی طولانی ابتدای فیلم نیز قابل نقد است. بخشهایی از این مقدمه را میتوان حذف کرد، بدون آنکه به استخوانبندی روایت آسیب جدی وارد شود. حتی به نظر میرسد نقطه عطف فیلم میتوانست از جایی که بهنام پولها را جمعآوری میکند، آغاز شود؛ جایی که روایت امکان ورود مستقیمتری به بحران پیدا میکند. چنین انتخابی میتوانست ریتم فیلم را نیز فشردهتر کند.
از منظر ساختار سهپردهای، فیلم در پرده اول به معرفی موقعیت و شخصیتها میپردازد، در پرده دوم با گرههای متعدد مواجه میشود و در پرده سوم، سعی در گرهگشایی دارد. اما این گرهگشایی، در پایانبندی فیلم، چنان شتابزده و بدون بسترچینی است که مخاطب را قانع نمیکند. بازگشت پولها به صاحبانشان، اگرچه با پیام اخلاقی فیلم هماهنگی دارد، اما چرایی این بازگشت و تحول شخصیت بهنام، به اندازه کافی پرداخت نمیشود. در ادامه نیز، ورود شخصیتهای متعدد و غیرضرور، از قدرت پایانبندی میکاهد. «چهره» ظرفیت آن را داشت که با تمرکز بر بحران قربانیان و پیامدهای انتخابهایشان، با یک یا چند خردهروایت دقیق و تأثیرگذار به پایان برسد؛ نه اینکه برای جمعبندی، اطلاعات و شخصیتهای تازهای را وارد میدان کند. با این وجود، فیلم در مجموع، به دلیل بازیهای خوب و فضاسازی مناسب، توانسته مخاطب را با خود همراه کند و تجربهای قابل قبول برای بیننده رقم بزند.
کارگردانی و مدیریت بازیگران
سیروس الوند در «چهره» نشان داده که با وجود تجربه قابل توجه در فیلمهای قبلی، در برخی جنبههای کارگردانی دچار ضعف است. او میکوشد یک مسئله اجتماعی را در قالب یک قصه پرتنش و مخاطبمحور روایت کند؛ انتخابی که در شرایط امروز سینمای ایران، خود واجد اهمیت است. فیلم میخواهد هم قصه بگوید و هم درباره اعتماد، خیانت و انتخابهای اخلاقی سخن بگوید و همین تلاش، نقطه آغاز خوانش جامعهشناختی آن است. الوند با پشتوانه فیلمهای قبلی و همکاری با بازیگران توانمند، با تسلط نسبی وارد این پروژه شده است. با این حال، در برخی نقاط، کارگردانی دچار تزلزل میشود و کنترل ریتم را تا حدودی از دست میدهد. میزانسنها در برخی نقاط چندان دقیق نیست و حرکت دوربین، گاه به جای تأکید بر احساسات شخصیتها، صرفاً به ثبت دیالوگها میپردازد که این امر، از پویایی صحنهها میکاهد. ابوالفضل پورعرب در نقش اصلی فیلم، یکی از درخشانترین بازیهای کارنامه خود را ارائه داده است. او که در آن سالها در اوج محبوبیت خود قرار داشت، توانسته شخصیتی خلق کند که همزمان هم جذاب و دلنشین است و هم خطرناک و فریبنده. این دوگانگی، دقیقاً همان چیزی است که فیلم را از یک درام ساده درباره کلاهبرداری فراتر میبرد و به اثری درباره ماهیت فریب و اعتماد تبدیل میکند. عاطفه رضوی در نقش ثریا نیز با بازی گرم و صمیمی خود، به جذابیت فیلم افزوده و توانسته تعامل خوبی با پورعرب در صحنههای مشترک داشته باشد. سعید پورصمیمی در نقش سرهنگ مودت، گوهر خیراندیش در نقش ملک تاج و شیوا خنیاگر در نقش فروغ نیز هر کدام به سهم خود، در خلق فضایی باورپذیر و احساسی سهیم بودهاند.
خیراندیش و رضوی برای این فیلم به ترتیب نامزد دریافت جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم و نقش اول زن از چهاردهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم فجر شدند که نشان از کیفیت بالای بازیهای این دو هنرمند دارد. مدیریت کارگردان در صحنههای گروهی و احساسی، قابل قبول است و او توانسته با کنترل بازیگران و ایجاد تعامل مناسب بین آنها، صحنههایی زنده و پویا خلق کند. با این حال، در برخی نقاط، ریتم فیلم دچار افت میشود و برخی سکانسها بیش از حد طولانی میشوند که این امر، از کشش فیلم میکاهد. همچنین کارگردان در خلق صحنههای احساسی و عاشقانه، چندان موفق نیست و این صحنهها فاقد ظرافت و عمق لازم هستند. با وجود این کاستیها، کارگردانی فیلم در مجموع، قابل قبول است و توانسته فیلم را به یک اثر قابل تأمل تبدیل کند.
فیلمبرداری، موسیقی و فضاسازی
تورج منصوری به عنوان فیلمبردار، با بهرهگیری از نماهای متنوع و بعضاً خلاقانه، توانسته فضای احساسی و اجتماعی فیلم را به خوبی بازآفرینی کند. فیلم در بسیاری از لحظات، حس یک اثر سینمایی خوشساخت را دارد و این مسئله، بیش از هر چیز به جنس قابها و میزانسنها برمیگردد. فضای شهری و لوکیشنهای فیلم، با نورپردازی مناسب و ترکیببندی دقیق، به ایجاد حس تعلیق و انتظار کمک کردهاند. طراحی صحنه فیلم نیز از نقاط قوت آن است؛ فضاهایی که سالها خاطرات و نشانههای زندگی شخصیتها را در خود جمع کردهاند و همزمان در آستانه تغییر قرار دارند. این تضاد میان گذشته و آینده، میان خاطره و ویرانی، به خوبی در قابهای فیلم بازتاب یافته است.
موسیقی ناصر چشمآذر نیز یکی از نقاط قوت فیلم است. موسیقی متن که با فضای احساسی و دراماتیک فیلم هماهنگی خوبی دارد، به احساسات مخاطب عمق بخشیده و لحظات حساس فیلم را تأثیرگذارتر کرده است. طراحی و ترکیب صدا نیز در ایجاد فضایی واقعگرایانه و باورپذیر نقش مؤثری داشته است و به خوبی توانسته صداهای محیطی، به ویژه صدای ترافیک و هیاهوی شهر، را به مخاطب منتقل کند. تدوین عباس گنجوی نیز در حفظ ریتم فیلم و ایجاد تعلیق در لحظات کلیدی، عملکرد قابل قبولی داشته است، هرچند که در برخی نقاط، فیلم دچار افت ریتم میشود. با این حال، فیلم در برخی نقاط از نظر بصری دچار ضعف میشود. برخی نماها و قاببندیها، آنچنان که باید، خلاقانه و تأثیرگذار نیستند و گاه به سطحیترین شکل ممکن از یک موقعیت استفاده شده است. همچنین در برخی سکانسها، نورپردازی و ترکیببندی، آنچنان که انتظار میرود، حرفهای نیست و از پتانسیل کامل لوکیشنها استفاده نشده است. با این وجود، در مجموع، فیلمبرداری، موسیقی و فضاسازی فیلم «چهره»، در خدمت ایجاد فضایی احساسی و تأثیرگذار بوده و به جذابیت اثر افزودهاند.
مضمون اعتماد، خیانت و ماهیت فریب
«چهره» در لایههای مضمونی خود، به یکی از مهمترین مسائل اجتماعی میپردازد: اعتماد و خیانت. فیلم تصویری از مردی ارائه میدهد که با استفاده از جذابیت ظاهری و مهارتهای اجتماعی خود، اعتماد اطرافیانش را جلب میکند و سپس از این اعتماد برای رسیدن به اهداف شوم خود استفاده مینماید. این نکته از منظر روانشناختی اهمیت زیادی دارد. در شرایطی که فرد جذاب و خوشبیان میتواند به راحتی اعتماد دیگران را جلب کند، چه چیزی میتواند آنها را از فریب محافظت کند؟ پاسخ فیلم، هوشیاری و عدم اعتماد کورکورانه است. قربانیان بهنام، به دلیل اعتماد بیش از حد به او و عدم بررسی دقیق پیشنهادش، همه دارایی خود را از دست میدهند و این درس مهمی برای مخاطب است.
فیلم در ادامه به سراغ یکی از الگوهای تکرارشده در سینمای اجتماعی ایران میرود: «فریب با چهره دلنشین». این ایده در سالهای گذشته بارها در سینما و تلویزیون به شکلهای مختلف مورد استفاده قرار گرفته و از همین رو، دیگر بهتنهایی ظرفیت چندانی برای غافلگیری ندارد. اما الوند تلاش میکند این الگوی فرسوده را از مسیر دیگری بازسازی کند؛ یعنی به جای تمرکز صرف بر مسئله فریب، به عواقب آن بپردازد؛ ناپدید شدن پولها، فروپاشی اعتماد میان دوستان و خانواده، و در نهایت، بازگشت پولها و جبران خسارت. اینجاست که مسئله «اعتماد» و «بازگشت» اهمیت پیدا میکند. چه کسی میتواند اعتماد از دست رفته را بازگرداند؟ کسی که با زور و اقتدار، دیگران را مجبور به بخشش کند یا کسی که با عشق و فداکاری، زمینهساز تحول درونی خود شود؟
فیلم اگرچه همه ظرفیتهای این پرسشها را بهطور کامل استخراج نمیکند، اما قرار گرفتن در این موقعیت، یکی از نقاط قابل تأمل آن است. در مرکز این بحران، اعتماد و مفهوم خیانت قرار دارد. «چهره» نشان میدهد اگر این الگوی اعتماد بدون توجه به پیامدهای آن ادامه پیدا کند، ممکن است نتیجهای معکوس داشته باشد. رابطهای که قرار است به واسطه اعتماد شکل بگیرد، میتواند دقیقاً به دلیل همان اعتماد وارد مرحله فروپاشی شود. این نکته، یکی از مهمترین دستاوردهای مضمونی فیلم است که آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند. با این حال، فیلم در پرداخت این مضمون، گاه به سطحینگری میافتد و از واکاوی عمیقتر آن خودداری میکند.
جایگاه فیلم در سینمای ایران و تأثیرات فرهنگی
«چهره» را باید در بستر سینمای ایران و تحولات آن در سالهای اخیر بررسی کرد. در شرایطی که بسیاری از فیلمها با بودجههای کلان سازمانی و دولتی ساخته میشوند و از امکانات تبلیغاتی گستردهای برخوردارند، سینمای مستقل با بودجههایی محدود و بدون پشتوانههای ارگانیک، تنها بر جذابیتهای قصهپردازی، کیفیت فیلمنامه، عناصر بصری، کشش دراماتیک و تعلیق لازم برای رضایت مخاطب تکیه کرده است. «چهره» که در جشنواره فیلم فجر حضور داشته و نامزد جوایزی شده، نشان از ظرفیت بالای سینمای ایران برای روایت داستانهای اجتماعی و انسانی دارد، هرچند که این حضور، همواره با چالشها و محدودیتهای خاص خود همراه است.
از منظر تأثیرات فرهنگی، «چهره» را میتوان فیلمی دانست که به یکی از مهمترین مسائل جامعه ایرانی، یعنی اعتماد و خیانت در روابط انسانی، میپردازد. ایده اصلی فیلم از دغدغه شخصی کارگردان درباره نهاد خانواده و جامعه نشأت گرفته است. پرسش محوری او این بوده که تابآوری خانوادههای ایرانی در برابر فشارهای داخلی و خارجی، اعم از مسائل اقتصادی، تنشهای زناشویی و اختلافات درونخانوادگی، تا چه حد است. متأسفانه امروزه شاهد افزایش آمار جدایی و فروپاشی خانوادهها هستیم. نهاد خانواده بهعنوان کوچکترین و بنیادیترین واحد اجتماعی، نقشی تعیینکننده در رشد و تربیت فرزندان دارد. فیلم در پرداخت این دغدغه، اگرچه با کاستیهایی همراه است، اما توانسته تصویری باورپذیر از یک جامعه ایرانی در مواجهه با بحران ارائه دهد و مخاطب را به تأمل در مورد نقش اعتماد، صداقت و پیامدهای انتخابهای خود وادار کند.
نکته قابل تأمل در نقدهای منتشرشده، دوگانگی میان فرم و مضمون فیلم است. بخشی از منتقدان، فیلم را از منظر فرم، فیلمنامه و ظرافت روایی با انتقادهایی جدی مواجه کردهاند، اما همزمان تصویری که فیلم از ایران، خانواده و محدودیتهای اجتماعی ارائه میدهد، برای همین منتقدان بهشدت قابل توجه و حتی جذاب بوده است. گویی برای بخشی از منتقدان، آنچه فیلم درباره ایران میگوید، از چگونگی گفتن آن مهمتر شده است. از این منظر، «چهره» نمونهای قابل تأمل از فیلمهایی است که ممکن است در سطح هنری و سینمایی محل مناقشه باشند، اما در فضای فرهنگی به واسطه تصویری که از اعتماد، فروپاشی خانواده، پدرسالاری، مهاجرت و بحران اجتماعی ارائه میکنند، مورد توجه قرار میگیرند. در نهایت، «چهره» را میتوان فیلمی دانست که با وجود برخی ضعفهای روایی و اغراق در نمادپردازی، توانسته با تکیه بر بازی درخشان ابوالفضل پورعرب، فضاسازی مناسب و پرداختن به موضوعی چالشبرانگیز، اثری قابل تأمل و بحثبرانگیز خلق کند. این فیلم نشان میدهد که سینمای ایران، هنوز ظرفیتهای ناشناختهای برای روایت داستانهای اجتماعی و انسانی دارد و اگر فیلمسازان با دقت و وسواس بیشتری به سراغ این سوژهها بروند، میتوانند آثاری ماندگار و تأثیرگذار تولید کنند. «چهره» گامی در این مسیر است که امیدواریم با نقدهای منصفانه و سازنده، زمینهساز رشد و تعالی هرچه بیشتر فیلمسازان جوان و تازهکار شود.