آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
چهار سال از آن روزهای تلخ گذشته است. چهار سال از شهریور ۱۴۰۱، از آن خبری که ابتدا کوچک به نظر میرسید و بعد به بزرگترین اعتراضات چند دهه گذشته ایران تبدیل شد. مهسا امینی، دختر بیست و دو سالهای که در ایستگاه مترو تهران بازداشت شد و سه روز بعد در بیمارستان جان باخت. ماجرا از یک خبر کوتاه شروع شد، اما به یک زلزله اجتماعی انجامید. امروز که در خیابانهای تهران، مشهد، شیراز و اصفهان قدم میزنی، تصویری میبینی که با سالهای گذشته تفاوت اساسی دارد. زنانی که بدون حجاب در خیابان تردد میکنند و کسی کاری با آنها ندارد. نه به این دلیل که قانون عوض شده، بلکه به این دلیل که اجرای آن عملاً ناممکن شده است. مگر میشود میلیونها نفر را بازداشت کرد؟
آیات رحمت الهی در برابر باتوم؟ روشهایی که با سیره پیامبر همخوانی نداشت...
عزتالله ضرغامی، از چهرههای نزدیک به اصولگرایان، چند روز پیش در شبکه اجتماعی نوشت که «همه تصمیمگیرندگان، تندرو و کندرو، بر اشتباه بودن روش گشت ارشاد اتفاق نظر دارند.» این جمله کوتاه، اعترافی است که سالها طول کشید تا گفته شود. حالا دیگر حتی کسانی که روزی از این گشتها دفاع میکردند، میگویند راه را اشتباه رفتیم. اما این اعتراف دیرهنگام، پرسشی اساسی را بیپاسخ میگذارد. چطور شد که سیاستی با ادعای دفاع از دین، به نقطهای رسید که خود دینداران هم از آن تبری میجویند؟ چطور شد که حجاب، که در قرآن و سیره پیامبر با نرمی و رحمت تبلیغ شد، به ابزاری برای بازداشت خیابانی و ضرب و شتم تبدیل شد؟
قرآن در سوره قلم، پیامبر را با خلق عظیم میستاید. یا در سوره آلعمران میفرماید: که اگر تندخو و سختدل بودی، مردم از اطرافت پراکنده میشدند. این دو آیه، ستونهای روش دعوت دینی هستند. اما در عمل، سیاستهایی اجرا شد که دقیقاً برعکس این آیات عمل کرد. سختدلی، به جای نرمی. طرد، به جای جذب. و نتیجه، همان شد که قرآن هشدار داده بود.
حجاب زنان در سال 1384؟! محال است! شاید در خواب...
اگر امروز به تصویر حجاب در سال ۱۳۸۴ نگاه کنیم، همان حجاب ساده و معمولی که در خیابان انقلاب عادی بود، به آرزویی محال تبدیل شده است. نه به این دلیل که مردم آن حجاب را دوست نداشتند، بلکه به این دلیل که آن را با اجبار و بازداشت گره زدیم. وقتی حجاب با ترس، تحقیر و خشونت همراه شد، دیگر نمیتوان انتظار داشت که مردم با میل و رغبت به آن بازگردند. این مقاله، روایتی است از یک اشتباه راهبردی. از آیاتی که فراموش شدند، از سیرهای که نادیده گرفته شد، و از سیاستهایی که جامعه را به جایی رساند که امروز حتی منتقدان درون نظام هم اعتراف میکنند که راه را اشتباه رفتیم. این یک نقد است، اما نه نقدی از بیرون؛ نقدی از درون، با تکیه بر همان منابعی که مدعیان دین به آن استناد میکنند.
آیات رحمت و سیره پیامبر؛ معیاری که نادیده گرفته شد
پیامبر در سال های کومت اسلامی در مدینه نیز همان اخلاق نیکو را نشان میدهد. او در جامعهای حکومت میکرد که احکام اجتماعی و جزایی داشت، اما در حوزه پوشش و حجاب، هیچگاه گشت سازمانیافتهای برای بازرسی خیابانی زنان تشکیل نداد. برخوردهای او با بیعفتی و فحشا، از مسیر قضاوت و پس از شکایت یا اقرار بود، نه بازداشت خیابانی و نه تحقیر عمومی. روش او، دعوت با حکمت و موعظه حسنه بود، همانطور که در سوره نحل آیه ۱۲۵ آمده است. اما آنچه در ایران معاصر اجرا شد، دقیقاً در نقطه مقابل این روش قرار داشت. گشت ارشاد، نه از مسیر قضاوت، بلکه از مسیر بازداشت خیابانی عمل کرد. نه با نرمی و موعظه، بلکه با تذکرهای تحقیرآمیز و برخوردهای فیزیکی. نتیجه، همان چیزی شد که قرآن هشدار داده بود: مردم از اطراف این روش پراکنده شدند. نه فقط جوانان، بلکه حتی بخشی از بدنه مذهبی جامعه هم از این سیاست فاصله گرفت.
اگر معیار را سیره پیامبر بگیریم، باید بپذیریم که روش قهری در حوزه حجاب، با روح قرآن و سیره نبوی همخوانی ندارد. این نقد، نقدی از درون دین است، نه از بیرون. بسیاری از روحانیون و اندیشمندان مسلمان هم در سالهای اخیر همین را گفتهاند، اما صدایشان در ساختار قدرت شنیده نشد. حالا که ضرغامی و دیگران به اشتباه بودن این روش اعتراف میکنند، باید پرسید چرا این اعتراف اینقدر دیر صورت گرفت؟!
احمدینژاد معجزه هزاره سوم!!! و تشدید سیاستهای قهری
اگرچه گشت ارشاد در دولت محمد خاتمی تشکیل شد، اما تشدید و گسترش آن در دولت محمود احمدینژاد رخ داد. در آن دوره، برخوردهای خیابانی با حجاب شدت گرفت و به یکی از نمادهای اصلی سیاستگذاری اجتماعی تبدیل شد. بازداشتهای دستهجمعی، برخورد با تیپهای خاص، و فضای امنیتی حاکم بر خیابانها، همه در آن دوره به اوج رسید. دولت احمدینژاد با شعار عدالت و ارزشهای انقلابی روی کار آمد، اما در عمل، سیاستهایی اجرا کرد که به جای جذب، به طرد انجامید. جوانانی که ممکن بود با منطق و اقناع به حجاب پایبند بمانند، بهخاطر اجبار و تحقیر از آن فاصله گرفتند.
حجاب، که باید یک انتخاب شخصی و دینی باشد، به یک موضوع امنیتی تبدیل شد. و وقتی چیزی رنگ امنیتی گرفت، دیگر نمیتوان انتظار داشت که مردم با میل به آن نزدیک شوند. نقد تند به آن دوره، فقط نقد به یک شخص نیست، نقد به یک رویکرد است. رویکردی که تصور میکرد میتوان با فشار و زور، جامعه را به سمت ارزشهای دینی سوق داد. این رویکرد، نه فقط در حوزه حجاب، بلکه در حوزههای دیگر هم شکست خورد. تجربه آن سالها نشان داد که اجبار، حتی اگر با نیت خیر باشد، نتیجه معکوس میدهد. و امروز، چهار سال پس از آسمانی شدن مهسا امینی، ما داریم نتیجه آن سیاستها را میبینیم.
احمدی نژاد همیشه برای تبرئه خودش، و ساده سازی مشکلات می گفت: آیا مشکل ما مدل موی جوانان است؟!
خب اگر مشکل ما مدل موی جوانان و حجاب زنان نبود، این بگیر و ببندها چه بود؟! گشت ارشادی که در دولت خاتمی به وجود آمد، اما صرفا در حد همان تذکر باقی ماند، در دولت احمدی نژاد تبدیل به هیولایی شد که زن ایرانی با هر بار خروج از خانه بایستی جسم و جانش می لرزید که مبادا دستگیر شود! اشتباه نکنید... او نه دزد بود نه اختلاسگر... بلکه شاید چند سانتی مانتویش کوتاه بود، آن هم به استاندارد دلخواه آقایان! یک روز بالای زانو، یک روز پایین زانو! البته همان دولت، از دلش بابک زنجانی ها و جهرمی ها و خاوری ها زاییده شد!
امر به معروف و نهی از منکر؛ تفاوت فقه با گشت ارشاد
در فقه شیعه، امر به معروف و نهی از منکر شرایط بسیار سختگیرانهای دارد:
- باید علم به منکر داشته باشید
- باید احتمال تأثیر بدهید
- باید مفسده نداشته باشد
- و در بسیاری از موارد، نرمی و زبان خوش شرط اصلیست.
مراجع تقلید بارها تأکید کردهاند که این وظیفه، در درجه اول با زبان و قلب انجام میشود، نه با دست و قدرت. گشت ارشاد به شکلی که در ایران اجرا شد، عملاً این شرایط را نادیده گرفت. نه علم به منکر داشت، نه احتمال تأثیر را میسنجید، و نه نرمی و زبان خوش را رعایت میکرد. به ابزار قدرت تبدیل شد، نه ابزار هدایت. و وقتی امر به معروف به ابزار قدرت تبدیل شود، دیگر معروف نیست، بلکه خودش به منکر تبدیل میشود. بسیاری از مراجع و روحانیون در سالهای گذشته نسبت به این روش هشدار دادهاند. اما ساختار قدرت، به جای شنیدن این هشدارها، بر طبل اجبار کوبید. نتیجه، همان شد که امروز میبینیم:
جامعهای که از حجاب فاصله گرفته
نه به این دلیل که آن را قبول ندارد
بلکه به این دلیل که با اجبار و تحقیر گره زده شد...
پیامدهای اجتماعی و دوقطبی شدن جامعه
سیاستهای قهری در حوزه حجاب، جامعه ایران را به دو قطب تقسیم کرد. یک قطب، کسانی که از این سیاستها دفاع میکردند و آن را وظیفه دینی میدانستند. قطب دیگر، کسانی که از آن فاصله گرفتند و حتی به مخالفت برخاستند. این دوقطبی شدن، فضای گفتگو را از بین برد و به جای تعامل، تقابل ایجاد کرد. نتیجه این تقابل، همان چیزی است که امروز میبینیم. در خیابانهای کلانشهرها، زنان بدون حجاب تردد میکنند و کسی کاری با آنها ندارد. نه به این دلیل که قانون عوض شده، بلکه به این دلیل که اجرای آن عملاً ناممکن شده است. مگر میشود میلیونها نفر را بازداشت کرد؟ مگر میشود همه خیابانها را گشت زد؟
این وضعیت، برای کسانی که دغدغه دین و حجاب دارند، تلخ است. اما انکارش هم راهحل نیست. واقعیت این است که جامعهای که این مرحله را تجربه کرده، بهسختی میتواند به وضعیت قبل برگردد. بازگشت به آن وضعیت، اگر ممکن باشد، فقط از مسیر اقناع، آموزش، و بازسازی اعتماد میگذرد. و آن هم سالها زمان میبرد، اگر اصلاً ممکن باشد.
بازگشت به حجاب ساده سال ۸۴؛ آرزویی محال؟
حجاب ساده و معمولی که در سال ۱۳۸۴ در همین خیابان انقلاب تهران یک امر عادی بود، امروز به آرزویی محال تبدیل شده است. نه به این دلیل که مردم آن حجاب را دوست نداشتند، بلکه به این دلیل که آن را با اجبار و بازداشت گره زدند. وقتی حجاب با ترس و تحقیر همراه شد، دیگر نمیتوان انتظار داشت که مردم با میل و رغبت به آن بازگردند. اگر متولیان امر، همان حجاب سال ۸۴ را به مردم نشان دهند و بگویند این را میخواهیم، پاسخ جامعه امروز متفاوت خواهد بود...
مردم ایران امروز، معتقدند که آن حجاب، محصول یک جامعه خاص با مرجعیتهای سنتی و فشارهای همزمان بود. امروز نسل جدید مرجعیتهای متفاوتی دارد: فضای مجازی، مدلهای جهانی، و تجربه اعتراضات. برگرداندن آن وضعیت، نه با بخشنامه ممکن است و نه با گشت. بازگشت به حجاب، اگر ممکن باشد، فقط از مسیر اقناع و اختیار میگذرد. مسیری که پیامبر اسلام نشان داد: نرمی، رحمت، و جذب قلوب. نه سختدلی، نه طرد، و نه اجبار. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده که روش قهری جواب نداده است. حالا وقت آن است که به جای تکرار اشتباه، به سیره پیامبر بازگردیم. آیا پیامبرتان را می شناسید یا او را هم...
خب حالا من از شما می پرسم آقایان مدعی حکومت اسلامی...
آقای احمدی نژاد!
آقای نادر شریعتمداری(شورای شهر تهران)
آقای صادق محصولی و کامران دانشجو(وزارت کشور)
آیا مردم با حجاب تر شدند؟!
آیا دین شان کاملتر شد؟!
آیا توشه ای برای آخرت تان تامین شد؟!
امیدوارم در محضر خداوند متعال، پاسخی برای خون مهسا امینی داشته باشید...