آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
جمعه گذشته، دو تصویر از پایتخت منتشر شد؛ تقریباً همزمان. یک تصویر از جانفدایان در حال رژه رفتن در خیابانهای پایتخت؛ تصویر دیگر، در بوستان ولایت از زنانی در حال دویدن در یک مسابقه دوی ۱۰ کیلومتری، بعضی با روسری و بعضی با لباس کامل اما کمی کمحجابتر. مسابقهای که مجوز شورای تأمین استان تهران را هم داشت. کمی بعد، به شکلی مغرضانه، این دو تصویر کنار هم قرار گرفت. رسانههای تندرو شروع کردند به قایم شدن پشت شعائر دینی و شعار دادن که «وا اسلاما... وامحمدا!»؛ و نشان دادن اینکه ببینید چه اتفاقی افتاده، یا ببینید چه فاجعهای رخ داده. انگار دوباره صفکشی آغاز شد و هر کسی که در این مسابقه شرکت کرده بود، با آمریکاییها همپیمان است و هر کسی که در رژه شرکت کرده، هیچ نقدی به اوضاع کشور ندارد و اوضاع اقتصادیاش عالی است.
اما پرسش اینجاست: چه شد؟ باز کدام اسلام به خطر افتاد؟ بر فرض که به خطر افتاد - که اینگونه نبوده - جز این است که هر رویداد فرهنگی، از صدها فیلتر عبور کرده؟ جز این است که اوضاع فرهنگی مملکت، مرهون نزدیک به نیم قرن سیاستهای همین خود شماست؟ قرار دادن دو تصویر کنار هم، برای شبکههای اجتماعی، البته که مسئله جذابی است؛ یکی با پرچم ایران، دیگری با کفش ورزشی. یکی با شعار، دیگری با نفسنفسزدن و دویدن. یکی جانفدا، دیگری متهم به هنجارشکنی. و ناگهان یک ملت، تبدیل میشود به دو قاب که باید حتماً یکی را انتخاب کرد.
اما مگر قرار است این دو قاب متفاوت، نمادی از دو نگرش متخاصم باشد؟ ایران امروز، مجموعهای از آدمها با سبکهای مختلف زندگی و حتی تعریفهای مختلف از زندگی خوب است. اما لزوماً، تقابلی وجود ندارد. یکی پرچم به دست میگیرد، دیگری میخواهد صبح جمعه بر اساس برنامهریزی قبلیاش کفش ورزشی بپوشد و بدود. عجیب هم نیست. مشکل از جایی شروع میشود که هر تصویر، تصویر دیگر را نفی کند. بعد هم هر دو دوربینها را روشن کنند و مشغول اثبات وجود خودشان شوند. در چنین فضایی، هر رویداد ساده، به میدانی برای نزاع تبدیل میشود و هر شهروند، ناچار به انتخاب یک اردوگاه.
در روزگاری که جنگ و تهدید خارجی هنوز از خبرها نرفته، تورم از جیبهایمان فراتر رفته و زندگی برای بسیاری از مردم به اندازه کافی سخت شده، شاید بد نباشد کمی همدیگر را تحمل کنیم. تورم از ۸۴ درصد عبور کرده و دلار از ۲۳۰ هزار تومان گذشته است. در چنین شرایطی، صفکشی رسانهای، نه فقط کمکی به حل مشکلات نمیکند، بلکه آنها را پیچیدهتر میسازد. در نهایت، آنچه از این ماجرا برمیآید، ضرورت بازنگری در نحوه برخورد با تفاوتهاست. نه برای اینکه در همه زمینهها شبیه هم شویم؛ برای اینکه با همه این تفاوتها، همچنان کنار هم، ما هستیم. پذیرش این واقعیت، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ یک جامعه است که میتواند با وجود تفاوتها، به سمت اهداف مشترک حرکت کند.
سیاست دو قطبیسازی و نقش رسانههای تندرو
یکی از مهمترین ویژگیهای فضای رسانهای ایران در سالهای اخیر، تقویت رویکرد دوقطبیسازی است. در این رویکرد، هر رویداد، به دو قطب متخاصم تقسیم میشود و شهروندان، ناچار به انتخاب یکی از این دو قطب میشوند. ماجرای دو تصویر از پایتخت، نمونهای روشن از این رویکرد است. رسانههای تندرو، با کنار هم قرار دادن دو تصویر از دو رویداد متفاوت، تلاش کردند فضایی از تقابل ایجاد کنند. در این روایت، شرکتکنندگان در مسابقه دوی زنان، به عنوان هنجارشکن و همپیمان با آمریکا معرفی شدند و شرکتکنندگان در رژه جانفدایان، به عنوان مدافعان ارزشهای دینی و انقلابی. این تقسیمبندی، نه بر پایه واقعیت، بلکه بر پایه منافع سیاسی و رسانهای ساخته شده است.
نکته مهم دیگر، نقش شعائر دینی در این دوقطبیسازی است. رسانههای تندرو، با پشت شعائر دینی قایم شدن، تلاش میکنند مخالفت با خود را به معنای مخالفت با دین معرفی کنند. این رویکرد، فضای نقد را محدود میکند و هرگونه انتقاد را به عنوان توهین به مقدسات تلقی میکند.
سومین نکته، پیامدهای اجتماعی این دوقطبیسازی است. وقتی هر رویداد، به دو قطب متخاصم تقسیم میشود، فضای گفتگوی سازنده از بین میرود و شهروندان، به جای همکاری برای حل مشکلات، به تقابل با یکدیگر مشغول میشوند. این وضعیت، به تضعیف سرمایه اجتماعی و افزایش شکافهای موجود منجر میشود.
واقعیت زندگی در ایران و تنوع سبکهای زندگی
ایران امروز، جامعهای متنوع و چندلایه است که در آن، سبکهای مختلف زندگی و تعریفهای متفاوت از زندگی خوب، در کنار هم وجود دارند. این تنوع، نتیجه تحولات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی چند دهه گذشته است. بخشی از جامعه، بر پایه ارزشهای دینی و انقلابی زندگی میکند و برای آنها، حضور در رژههای مذهبی و انقلابی، بخشی از هویتشان محسوب میشود. بخش دیگر، بر پایه ارزشهای مدرن و فردگرایانه زندگی میکند و برای آنها، شرکت در مسابقات ورزشی، برنامهریزی شخصی و سبک زندگی مستقل، اهمیت دارد.
این دو گروه، لزوماً در تقابل با یکدیگر نیستند. نکته مهم دیگر، تنوع درون هر گروه است. در مسابقه دوی زنان، شرکتکنندگانی با روسری و شرکتکنندگانی با حجاب کمتر حضور داشتند. این تنوع، نشاندهنده آن است که حتی درون یک رویداد واحد، طیف وسیعی از سبکهای زندگی وجود دارد. بنابراین، سادهسازی این رویداد به یک قطب واحد، واقعیت را تحریف میکند. سومین نکته، ضرورت پذیرش تنوع است. جامعهای که بتواند تنوع سبکهای زندگی را بپذیرد و در عین حال، بر ارزشهای مشترک تأکید کند، جامعهای بالغ و پویا محسوب میشود. پذیرش تنوع، نه به معنای نسبیگرایی مطلق است و نه به معنای نفی ارزشهای مشترک؛ بلکه به معنای درک این واقعیت است که در یک جامعه بزرگ، تفاوتها اجتنابناپذیرند.
نقش مجوزهای رسمی و مشروعیت رویدادهای عمومی
- یکی از نکات مهم در ماجرای مسابقه دوی زنان در بوستان ولایت، داشتن مجوز شورای تأمین استان تهران است. این مجوز، به معنای تأیید رسمی رویداد از سوی نهادهای مسئول و مشروعیت قانونی آن محسوب میشود.
- نکته مهم دیگر، تفاوت میان مخالفت با یک رویداد و نادیده گرفتن مشروعیت قانونی آن است. حتی اگر گروهی با برگزاری چنین رویدادی مخالف باشند، این مخالفت، مجوز قانونی آن را باطل نمیکند. بنابراین، حمله به شرکتکنندگان در یک رویداد مجاز، به معنای زیر سؤال بردن مشروعیت قانونی آن است؛ اقدامی که با اصول حقوقی سازگار نیست.
- سومین نکته، اهمیت پاسخگویی نهادهای مسئول است. وقتی نهادی مجوز برگزاری یک رویداد را صادر میکند، مسئولیت حفاظت از شرکتکنندگان و پاسخگویی به انتقادات را نیز بر عهده دارد. در ماجرای اخیر، شورای تأمین استان تهران، به عنوان نهاد صادرکننده مجوز، باید درباره دلایل صدور مجوز و شرایط برگزاری رویداد توضیح دهد. این شفافیت، به کاهش ابهامات و جلوگیری از سوءاستفاده رسانهای کمک میکند.
پیامدهای اقتصادی و اجتماعی صفکشی رسانهای
صفکشی رسانهای، پیامدهای متعددی در سطح اقتصادی و اجتماعی دارد:
- نخستین پیامد، تضعیف سرمایه اجتماعی است. وقتی رسانهها، شهروندان را به دو قطب متخاصم تقسیم میکنند، اعتماد عمومی کاهش مییابد و همکاریهای اجتماعی تضعیف میشود.
- دومین پیامد، انحراف توجه از مشکلات اصلی است. در شرایطی که کشور با چالشهای اقتصادی و اجتماعی متعددی روبهروست، صفکشی رسانهای، توجه عمومی را از این مشکلات منحرف میکند و به مسائل حاشیهای میکشاند. این انحراف، به تأخیر در حل مشکلات اصلی منجر میشود.
- سومین پیامد، تأثیر بر فضای کسبوکار و سرمایهگذاری است. فضای پرتنش و دوقطبی، اعتماد سرمایهگذاران را کاهش میدهد و به کاهش فعالیتهای اقتصادی منجر میشود. در شرایطی که اقتصاد کشور با فشارهای متعددی روبهروست، این موضوع، پیامدهای منفی مضاعفی دارد.
- چهارمین پیامد، تأثیر بر سلامت روان جامعه است. زندگی در فضایی پرتنش و دوقطبی، به افزایش استرس، اضطراب و افسردگی منجر میشود. این موضوع، بهویژه برای جوانان که در معرض فشارهای بیشتری قرار دارند، اهمیت بیشتری دارد.
چشمانداز آینده و ضرورت همزیستی مسالمتآمیز
آینده جامعه ایران، به ترکیبی از عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بستگی دارد. سه سناریوی اصلی قابل تصور است:
- در سناریوی نخست، با تقویت فرهنگ گفتگو و پذیرش تنوع، جامعه ایران به سمت همزیستی مسالمتآمیز میان گروههای مختلف حرکت میکند و صفکشیهای رسانهای کاهش مییابد.
- در سناریوی دوم، وضعیت فعلی ادامه مییابد و صفکشیهای رسانهای، همچنان فضای عمومی را پرتنش نگه میدارد. این سناریو، به تدریج به کاهش سرمایه اجتماعی و تضعیف همبستگی ملی منجر میشود.
- در سناریوی سوم، صفکشیها تشدید میشود و به بروز تنشهای اجتماعی گستردهتر منجر میشود. این سناریو، پیامدهای منفی جدی برای امنیت و ثبات کشور خواهد داشت.
برای حرکت به سمت سناریوی مطلوب، نیازمند ترکیبی از اقدامات است:
- نخست، تقویت فرهنگ گفتگو و تحمل تفاوتها از طریق آموزش و رسانه.
- دوم، تقویت نهادهای مدنی و ایجاد فضایی برای بیان نظرات مختلف به شکلی محترمانه.
- سوم، پرهیز رسانهها از دوقطبیسازی و تمرکز بر ارائه اطلاعات دقیق و متوازن. و چهارم، تأکید بر ارزشهای مشترک و منافع ملی به عنوان نقطه اشتراک همه گروهها.
در نهایت، باید پذیرفت که ایران، جامعهای متنوع است و این تنوع، نه یک ضعف، بلکه یک واقعیت اجتنابناپذیر محسوب میشود. در روزگاری که جنگ و تهدید خارجی هنوز از خبرها نرفته، تورم از جیبهایمان فراتر رفته و زندگی برای بسیاری از مردم به اندازه کافی سخت شده، شاید بد نباشد کمی همدیگر را تحمل کنیم. نه برای اینکه در همه زمینهها شبیه هم شویم؛ برای اینکه با همه این تفاوتها، همچنان کنار هم، ما هستیم. این همزیستی، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ و قدرت یک جامعه است.