پنج شنبه / ۲ مهر ۱۴۰۵ / ۱۸:۳۳
کد خبر: 41617
گزارشگر: 306
۱۸۹
۰
۰
۲۲
روایت تلخ زندگی علی‌اکبر رفوگران؛ مردی که «بیک» را به نامی آشنا برای چند نسل ایرانی تبدیل کرد

مردی که خودکار را به ایران آورد؛ از رؤیای بزرگ‌ترین کارخانه نوشت‌افزار تا ۸۰ ضربه شلاق ؛ یادداشت پژوهشی تحلیلی از سید محمد جواد عرفان فر

عرفان فر
گاهی پشت ساده‌ترین وسایل زندگی، داستانی ایستاده که از یک عمر تلاش، امید، شکست و تلخی ساخته شده است. خودکاری که سال‌ها روی میز دانش‌آموزان، کارمندان، نویسندگان و مدیران ایرانی قرار داشت، روزی حاصل رؤیای مردی بود که می‌خواست صنعت نوشت‌افزار را در ایران متحول کند؛ **علی‌اکبر رفوگران**. مردی که «بیک» را به ایران آورد، کارخانه ساخت، تولید کرد، اشتغال ایجاد کرد و نامش با خودکار ایرانی گره خورد؛ اما سال‌ها بعد، سرنوشتش به پرونده‌ای اقتصادی، مجازات و خانه‌نشینی رسید؛ روایتی که در برخی منابع از آن با عنوان **۸۰ ضربه شلاق** یاد شده است

آسیانیوز ایران / یزد ؛

گاهی یک وسیله ساده، فقط یک وسیله نیست؛ پشت آن می‌تواند قصه یک عمر تلاش، امید، ریسک و حتی شکست پنهان شده باشد. خودکاری که سال‌ها در جیب و کیف میلیون‌ها ایرانی جا داشت و روی دفتر مشق کودکان، برگه‌های امتحان، نامه‌ها و اسناد اداری رد جوهرش باقی می‌ماند، روزی نتیجه رؤیای مردی بود که می‌خواست تولید را در ایران جدی بگیرد. علی‌اکبر رفوگران فقط خودکار را به ایران نیاورد؛ او رؤیای ساختن، تولید کردن و ماندن در میدان صنعت را دنبال کرد؛ اما پایان این مسیر، به تلخی آغازش نبود. سرگذشت او، روایتی است از اینکه چگونه یک رؤیای بزرگ صنعتی می‌تواند در پیچ‌وخم روزگار، اقتصاد و تصمیم‌های انسانی، مسیری کاملاً متفاوت پیدا کند

 

### قصه از یک حجره در بازار شروع شد
علی‌اکبر رفوگران از خانواده‌ای بازاری بود. فضای بازار تهران، نخستین مدرسه کسب‌وکار او شد؛ جایی که معامله، اعتماد، ریسک و شناخت مشتری را نه در کتاب، که در زندگی روزمره می‌آموخت.
اما رفوگران فقط یک بازاری نبود.
ذهن او مدام به دنبال چیزهای تازه می‌گشت؛ محصولی که بتواند وارد بازار شود، نیاز مردم را پاسخ دهد و مهم‌تر از همه، امکان تولید آن در داخل کشور وجود داشته باشد.
در آن روزگار، خودکار هنوز وسیله‌ای عمومی و فراگیر در ایران نبود. مردم بیشتر با مداد و خودنویس می‌نوشتند.
تا اینکه محصولی تازه وارد ماجرا شد؛ خودکاری ساخت فرانسه که نامش بعدها برای میلیون‌ها ایرانی آشنا شد:
 
**بیک.**
 
رفوگران خیلی زود متوجه ظرفیت این محصول شد.
### خودکاری که قرار بود فقط وارد شود، قرار بود روزی در ایران ساخته شود
فروش خودکار بیک در ایران با استقبال قابل توجهی روبه‌رو شد.
رفوگران در ابتدا به دنبال فروش محصول بود، اما خیلی زود یک سؤال بزرگ‌تر ذهنش را درگیر کرد:
**چرا این محصول فقط در فرانسه تولید شود؟**
چرا کارخانه‌ای برای تولید آن در ایران ساخته نشود؟
همین سؤال، نقطه آغاز یکی از مهم‌ترین فصل‌های زندگی اقتصادی رفوگران شد.
او برای مذاکره با شرکت بیک راهی فرانسه شد و تلاش کرد موافقت طرف فرانسوی را برای تولید خودکار در ایران به دست آورد.
راه آسانی نبود.
ایران آن روزها هنوز زیرساخت صنعتی گسترده‌ای برای تولید چنین محصولی نداشت و راه‌اندازی کارخانه نیازمند سرمایه، ماشین‌آلات، نیروی انسانی و دانش فنی بود.
اما رفوگران عقب ننشست.
 
### کارخانه‌ای که از دل یک رؤیا بیرون آمد
سرانجام کارخانه تولید خودکار بیک در ایران راه‌اندازی شد.
خودکاری که تا آن زمان محصولی وارداتی بود، قرار بود در داخل کشور تولید شود.
تولید آغاز شد و نمونه‌های اولیه برای ارزیابی کیفیت به فرانسه ارسال شد.
روایت‌های منتشرشده درباره آن دوران می‌گویند کیفیت تولید ایران مورد توجه شرکت بیک قرار گرفت.
این اتفاق برای رفوگران فقط یک موفقیت تجاری نبود.
او نشان داده بود که می‌توان محصولی را که مردم ایران از خارج خریداری می‌کنند، در داخل کشور تولید کرد.
و این همان نقطه‌ای بود که «واردات» برای او می‌توانست جای خود را به «تولید» بدهد.
 
### از خودکار تا مداد؛ رؤیای یک صنعت بزرگ‌تر
موفقیت بیک پایان کار نبود.
رفوگران فعالیت خود را در حوزه نوشت‌افزار توسعه داد و تولید مداد نیز به مجموعه فعالیت‌های او اضافه شد؛ محصولی که با نام «مداد سوسماری» برای بسیاری از ایرانیان خاطره‌انگیز شد.
او به دنبال ساختن یک کارخانه صرف نبود؛ رؤیای بزرگ‌تری در سر داشت.
می‌خواست صنعت نوشت‌افزار در ایران شکل بگیرد.
می‌خواست کارخانه‌ای داشته باشد که بتواند در مقیاس بزرگ تولید کند.
و در نهایت، رؤیای او فراتر از یک محصول و یک برند بود:
 
**ساختن.**
 
### اما داستان از اینجا به بعد، مسیر دیگری پیدا کرد
سال‌ها گذشت.
فضای اقتصادی و سیاسی ایران تغییر کرد.
بسیاری از کارخانه‌ها و صاحبان صنایع با شرایط تازه‌ای روبه‌رو شدند.
در همین دوران، نام رفوگران نیز درگیر پرونده‌ای اقتصادی شد.
ماجرا به واردات، ارز و فعالیت کارخانه مربوط می‌شد و در ادامه، پرونده او به دستگاه‌های مربوط رسید.
درباره جزئیات این پرونده و نحوه رسیدگی به آن، روایت‌های مختلفی در منابع منتشر شده است و همه جزئیات را نمی‌توان بدون مراجعه به اسناد اصلی قطعی دانست.
اما یک بخش از این روایت، بارها درباره رفوگران بازگو شده است:
**مجازات ۸۰ ضربه شلاق.**
مردی که سال‌ها کارخانه ساخته و برای تولید در ایران سرمایه‌گذاری کرده بود، حالا در نقطه‌ای از زندگی خود با مجازاتی روبه‌رو شده بود که مسیر زندگی‌اش را تغییر داد.
 
### تلخ‌ترین قسمت ماجرا؛ وقتی کارخانه دیگر خانه آدم نیست
برای یک کارآفرین، کارخانه فقط ساختمان، دستگاه و خط تولید نیست.
سال‌ها از عمرش را در آن گذاشته است.
آدم‌هایی را استخدام کرده، آموزش داده، با بازار جنگیده، سرمایه به خطر انداخته و برای ماندن محصولش در بازار تلاش کرده است.
برای همین، وقتی کارخانه از اختیارش خارج می‌شود یا فعالیت اقتصادی‌اش متوقف می‌شود، تنها یک دارایی از دست نمی‌رود؛ بخشی از هویت حرفه‌ای فرد نیز فرو می‌ریزد.
رفوگران بعدها درباره این دوران سخن گفت و تلخی آن سال‌ها در روایت‌های مختلف زندگی او بازتاب پیدا کرد.
### مردی که با خودکار معروف شد، با قلم به گذشته برگشت
شاید سرنوشت، بازی عجیبی با رفوگران کرد.
مردی که نامش را با خودکار و نوشت‌افزار ساخته بود، در سال‌های بعد به نوشتن روی آورد و خاطرات و تجربیاتش را روایت کرد.
انگار داستان از همان جایی که آغاز شده بود، دوباره به همان نقطه برگشت:
 
**قلم.**
اما این بار نه برای تولید یک محصول، بلکه برای ثبت خاطرات یک عمر.
### یک خودکار، یک نام و یک تاریخ
امروز ممکن است یک خودکار ساده بیک را برداریم، چند کلمه روی کاغذ بنویسیم و هیچ‌گاه به این فکر نکنیم که پشت آن چه داستانی قرار دارد.
اما برای چند نسل از ایرانیان، بیک فقط یک خودکار نبود.
نامی بود که با مدرسه، دفتر مشق، امتحان، اداره، نامه، امضا و خاطرات روزمره گره خورد.
و پشت این نام، مردی ایستاده بود که روزی تصمیم گرفت خودکار را نه فقط وارد بازار ایران، بلکه وارد چرخه تولید کشور کند.
**علی‌اکبر رفوگران.**
مردی که رؤیای ساختن داشت.
کارخانه ساخت.
تولید کرد.
برند ساخت.
اما سرنوشت اقتصادی و قضایی‌اش در ادامه مسیری متفاوت پیدا کرد.
شاید به همین دلیل، زندگی رفوگران را باید نه فقط داستان موفقیت یک کارآفرین، بلکه روایتی از فراز و فرود صنعت، تولید و کارآفرینی در ایران دانست.
روایتی که وقتی از پایان به آغازش نگاه می‌کنیم، یک پرسش تلخ را پیش روی ما می‌گذارد:
**چگونه مردی که روزی برای ساختن کارخانه‌ای بزرگ در ایران تلاش می‌کرد، سرانجام از همان کارخانه و دنیای تولید فاصله گرفت؟**
پاسخ این پرسش، در دل تاریخ اقتصادی معاصر ایران و اسناد و روایت‌های مربوط به زندگی او نهفته است؛ تاریخی که یک خودکار ساده، سال‌هاست بی‌صدا آن را روی کاغذ ثبت می‌کند.
  
سید محمد جواد عرفانفر
https://www.asianewsiran.com/u/jGA
اخبار مرتبط
در تقویم ما، ماه‌ها تنها شمارش روزها نیستند؛ بعضی‌شان تاریخ را از نو می‌نویسند. محرم، آغاز سال قمری، ماهی است که نه با شادی و جشن، که با اندوه و تفکر آغاز می‌شود. اندوهی که از تاریخ کنده نمی‌شود، و تفکری که اگر جان بگیرد، می‌تواند مسیر زندگی یک امت را دگرگون سازد
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید