تصویر بوسه دو مرد صاحبقدرت، وقتی از آلبوم شخصی به صحنه رسمی میآید، پرسشی فراتر از شکل احوالپرسی ایجاد میکند: این نزدیکی چه چیزی را درباره رابطه سیاسی آنان به نمایش میگذارد؟ مقایسه بوسه مشهور لئونید برژنف و اریش هونکر با روایتهای مربوط به مقامهای جمهوری اسلامی، زمانی ارزش دارد که سند، خاطره و تفسیر از هم جدا بمانند. مسئله این تحلیل در آسیانیوز ایران، تبدیل صمیمیت نمایشی به اعتبار سیاسی است: آیا تصویر نزدیکی رهبران میتواند جای پاسخگویی آنان را بگیرد؟
پنجم اکتبر ۱۹۷۹؛ تاریخی پشت یک تصویر مشهور
شناسنامه عکس رژی بوسو (Régis Bossu) در آرشیو گتی، تاریخ ثبت بوسه لئونید برژنف (Leonid Brezhnev)، رهبر شوروی، و اریش هونکر (Erich Honecker)، رهبر آلمان شرقی، را پنجم اکتبر ۱۹۷۹، برابر با ۱۳ مهر ۱۳۵۸، اعلام میکند. این عکس در جریان برنامههای سیامین سالگرد تأسیس جمهوری دموکراتیک آلمان گرفته شد؛ بنابراین نباید تاریخ سالگرد، هفتم اکتبر، را خودکار جایگزین تاریخ عکس کرد. پایگاه تاریخی «کرونیک دیوار» نیز پنجم اکتبر را ثبت کرده و این لحظه را به برنامههای رسمی روابط دو کشور پیوند میدهد.
این آیین پیش از آن عکس هم وجود داشت. تصویری از آرشیو فدرال آلمان، دیدار برژنف و والتر اولبریشت (Walter Ulbricht)، رهبر وقت آلمان شرقی، را در هفتمین کنگره حزب اتحاد سوسیالیستی، در ۱۸ آوریل ۱۹۶۷، برابر با ۲۹ فروردین ۱۳۴۶، ثبت کرده است. توضیح اولیه عکس بر پیوند میان دو حزب تأکید دارد. همین معرفی رسمی نشان میدهد که نزدیکی بدنی، در آن موقعیت، حامل پیام سیاسی هم بوده است.

برادری در برابر دوربین چه چیزی را ثابت میکند؟
در توضیح تاریخی کرونیک دیوار، بوسه برادرانه با نمایش همبستگی و همکاری مسالمتآمیز میان دولتهای سوسیالیستی مرتبط است. ریشه احتمالی آن نیز در آیین بوسه عید پاک کلیسای ارتدکس روسیه جستوجو میشود؛ تعبیر «احتمالی» اهمیت دارد. شباهت یک حرکت در دو محیط سیاسی، بهتنهایی سندی برای وامگیری مستقیم یا داشتن منشأ مشترک نیست.
از منظر تحلیلی، نقطه حساس چنین تصاویری فاصله میان صمیمیت نمایان و کیفیت واقعی مناسبات قدرت است. عکس میتواند نزدیکی رهبران را نشان دهد، اما درباره میزان استقلال نهادها، امکان اعتراض یا حق پرسش شهروندان پاسخ کافی نمیدهد. اگر ارزیابی یک رابطه سیاسی به گرمی آغوش دو مقام تقلیل یابد، موضوعهای دشوارتر از قاب بیرون میمانند: تصمیمها چگونه گرفته میشوند، چه کسی هزینه آنها را میپردازد و چه نهادی میتواند تصمیمگیرندگان را بازخواست کند؟
روایت خزعلی؛ حد و مرز یک شاهد ایرانی
در ایران، نمونهای قابل بررسی در گزارش ۲۵ شهریور ۱۳۹۴ رادیو فردا دیده میشود. این رسانه از مصاحبهای با ابوالقاسم خزعلی، روحانی و عضو مجلس خبرگان، نقل کرده است که او پس از نخستین سخنرانی محمود احمدینژاد در سازمان ملل، لبهای او را بوسیده بود. خزعلی در این روایت، دلیل رفتار خود را تأیید نامبردن احمدینژاد از امام زمان در آن سخنرانی توضیح داده است.
اصل مصاحبه تسنیم که گزارش به آن ارجاع میدهد و تصویر یا فیلم مستقلی از خود آن واقعه در این بررسی مستقیماً مشاهده نشده است. پس این نمونه باید در حد روایت نقلشده خزعلی فهمیده شود. آنچه برای تحلیل سیاسی اهمیت دارد، توضیحی است که به او نسبت داده شده: پیوند یک رفتار شخصی با تأیید گفتار یک رئیسجمهور. همین داده محدود، مجوزی برای نسبتدادن رفتاری واحد به همه روحانیان یا شیعیان فراهم نمیکند.
آیین سیاسی، روایت شخصی یا حکم مذهبی؟
برای اثبات یک سنت مذهبی عمومی، به شواهدی فراتر از چند عکس یا نقلقول نیاز است: گستره عمل، معنای مشترک و جایگاه آن در منابع و تجربه پیروان باید روشن باشد. مدارک بررسیشده چنین نتیجهای را پشتیبانی نمیکنند. حتی یک حکم فقهی درباره مجازبودن رفتاری معین، به معنای توصیه به اجرای آن یا رواج همگانی آن نیست.
در پاسخ منتشرشده در وبسایت رسمی دفتر آیتالله علی سیستانی، بوسیدن مردی توسط مرد دیگر، بدون قصد شهوانی، بیاشکال دانسته شده است. پرسش آن صفحه محل بوسه را مشخص نمیکند و پاسخ نیز دیدگاه همان مرجع است. بنابراین نمیتوان از مشاهده یک احوالپرسی، بیدرنگ تناقض فقهی استخراج کرد. ادعای معیار دوگانه، نیازمند نشاندادن دو رفتار واقعاً قابل مقایسه و دو داوری متفاوت با شرایط مشابه است.
پنج پرسش پیش از قضاوت درباره یک عکس
- نسخه اصلی تصویر، هویت افراد و زمان واقعه روشن است؟
- تماس لبها دیده میشود یا زاویه دوربین و لحظه روبوسی ابهام ایجاد کرده است؟
- بوسه بر گونه، پیشانی، سر یا دست با بوسه بر لب اشتباه گرفته نشده است؟
- توضیح درباره معنای رفتار، گفته خود فرد است یا تفسیر نویسنده؟
- تصویر، سند همان واقعه است یا نقاشی، بازسازی و ترکیب بعدی؟
قدرت باید با کارنامه سنجیده شود
خوانش انتقادی این تصاویر میتواند بر شخصیشدن اعتبار سیاسی متمرکز شود. در مراسمی که نزدیکی به یک رهبر برجسته میشود، پرسش مشروع این است که آیا شهروندان نیز به اندازه افراد حاضر در حلقه نزدیکان، راهی برای شنیدهشدن دارند؟ پاسخ را باید در سازوکارهای تصمیمگیری، دسترسی برابر و امکان نقد جستوجو کرد. از حالت بدن یک مقام نمیتوان بهتنهایی وجود اجبار، اطاعت کامل یا نیت پنهان را نتیجه گرفت.
برای رسانه نیز انتخاب آسانتر، تمسخر ظاهر این لحظههاست؛ انتخاب مؤثرتر، بازگرداندن بحث به مسئولیت عمومی است. چنانکه در بررسی صفکشی سیاسی با قابهای رسانهای نیز مسئله، فاصله تصویر با پیچیدگی جامعه است. بوسه هر معنایی برای دو فرد داشته باشد، جای گزارش عملکرد، توضیح درباره تصمیمهای پرهزینه و پاسخ به اعتراض شهروندان را نمیگیرد. صمیمیت با حاکمان، نه جای رضایت عمومی را میگیرد، نه دسترسی برابر شهروندان را تضمین میکند و نه از ضرورت نظارت نهادی میکاهد. معیار اعتبار سیاسی باید کارنامه و پاسخگویی باشد؛ هر نمایشی که این سنجش را به حاشیه ببرد، سزاوار نقد است. شما نمایش صمیمیت سیاسی را تا چه اندازه از پاسخگویی واقعی جدا میدانید؟