گاهی یک قلم کاری میکند که از سپاهی بزرگ برنمیآید: خاطره یک فرهنگ را از مرز سقوط حکومتها عبور میدهد. روزبه، نویسنده ایرانی که جهان او را بیشتر با نام ابنمقفع میشناسد، از همین چهرههاست. نامش کنار «کلیله و دمنه» مانده، اما سهم او از یک ترجمه مشهور فراتر میرود؛ در کارنامهاش میتوان کوشش برای زنده نگهداشتن اندیشه، ادب و تجربه کشورداری ایران را دید.
ابنمقفع، با نام ایرانی روزبه پسر دادویه، از مهمترین نویسندگان ایرانی سده هشتم میلادی و از سازندگان نثر ادبی عربی بود. ترجمه او از متن پهلوی «کلیله و دمنه» راهی گشود که این میراث هندیـایرانی از آن به زبانها و سرزمینهای بسیار رسید. این گزارشـجستار آسیانیوز ایران به روشنترین بخش این ميراث میپردازد: ایرانیبودنی که با آفرینش و انتقال دانش، در تاریخ اثر گذاشت.
روزبه پورداذویه که بود؟
در مدخل دانشنامه ایرانیکا، نام او «روزبه، پسر دادویه» آمده است؛ صورتی که در فارسی امروز به «روزبه پورداذویه» نیز شناخته میشود. ایرانیکا زادگاهش را گور، فیروزآباد کنونی در فارس، و زمان زندگیاش را حدود ۷۲۱ تا ۷۵۷ میلادی، نزدیک به ۱۰۰ تا ۱۳۶ خورشیدی، ثبت میکند. درباره سالهای دقیق زندگی او اتفاقنظر کامل وجود ندارد.
روزبه در خانوادهای ایرانی پرورش یافت و در بصره با زبان و محافل ادبی عربی آشنا شد. کار او دبیری بود؛ حرفهای که در آن نوشتن نامه و سند، شناخت مناسبات قدرت و تسلط بر زبان اهمیت حیاتی داشت. او در دستگاه اموی و سپس نزد شاخهای از خاندان عباسی کار کرد. همین موقعیت، هم امکان اثرگذاری فرهنگی به او داد و هم سرانجام زندگیاش را به رقابتهای خطرناک دربار گره زد.
برای فهم اهمیتش باید از تصور نویسندهای دور از جامعه فاصله گرفت. او با مسئله حکومت و اداره کشور سروکار داشت و همزمان میدانست داستان و زبان چگونه میتوانند تجربهای کهن را به خوانندهای تازه برسانند. در چنین زندگیای، ادبیات و سیاست دو اتاق جدا نبودند.
کلیله و دمنه؛ راهی از ایران به ادبیات جهان
«کلیله و دمنه» از برخورد خلاق فرهنگها پدید آمده است. بخش مهمی از ریشههای داستانی آن در سنتهای هندی، از جمله «پنچهتنتره»، قرار دارد. این روایتها به جهان ایرانی راه یافتند و در دوره ساسانی صورتی به زبان فارسی میانه پیدا کردند. ابنمقفع از همین مرحله ایرانی به عربی رسید؛ بنابراین سهم ایران در این سفر، نقشی فعال در انتقال و پرورش متن بود.
دانشنامه ایرانیکا در پژوهش مربوط به گردش «کلیله و دمنه» نشان میدهد که ترجمه عربی ابنمقفع پشتوانه مهم نسخههای فارسی نو و ترجمههایی به یونانی، عبری و اسپانیایی شد. در ادامه، ترجمه لاتینی مبتنی بر یکی از روایتهای عبری، به گسترش اروپایی کتاب کمک کرد. در زبان فارسی نیز نصرالله منشی و سپس حسین واعظ کاشفی، با «انوار سهیلی»، فصلهای تازهای از زندگی آن را ساختند.
این رفتوبرگشت برای خواننده ایرانی معنایی دلنشین دارد: اثری که از ایران گذشته بود، با زبانها و صورتهای تازه دوباره به فارسی بازگشت. فرهنگ در اینجا توانایی حفظ خویش از راه تغییر و گفتوگو را نشان میدهد. روزبه یکی از چهرههای درخشان همین توانایی است؛ نویسندهای که ایرانیبودنش با گستردگی جهان خوانندگانش کوچک نشد.
پژوهش دیجیتال «کلیله و دمنه» در دانشگاه آزاد برلین نیز بر تنوع نسخهها تأکید میکند. آنچه امروز میخوانیم حاصل تاریخی طولانی از نسخهبرداری و بازپردازی است؛ نسخه دستنویس خود ابنمقفع در اختیار ما نیست. پس هر جمله یک چاپ امروزی را نمیتوان بیواسطه سخن قطعی او دانست. این فاصله، ارزش کارش را کم نمیکند؛ گستردگی اثری را نشان میدهد که نسلهای بسیار با آن زندگی کردهاند.

چرا هنوز شیر و شغالها با ما حرف میزنند؟
شرح انتشارات دانشگاه نیویورک بر ترجمه «Kalīlah and Dimnah» این کتاب را اثری برای پرورش داوری فرمانروایان و هشدار درباره چاپلوسی و فریب معرفی میکند. در این جهان داستانی، حیوانات میتوانند نقش وزیر، پادشاه، دوست یا مشاور را بگیرند. لذت قصه با پرسش اخلاقی همراه میشود: چه کسی راست میگوید؟ قدرت به حرف چه کسی گوش میدهد؟ دوستی چگونه زیر فشار بدگمانی از هم میپاشد؟
جاذبه کتاب همینجاست. خواننده ابتدا دنبال سرنوشت شخصیتها میرود و کمکم خود را در برابر تصمیمهایشان میبیند. قصه به او فرصت میدهد فاصلهای از زندگی روزانه بگیرد و سپس با نگاه دقیقتری به آن برگردد. استعداد روزبه در ساختن چنین نثری، از دلیلهای ماندگاری نام اوست.
برای خواندن دوباره این اثر، سه پرسش ساده راهگشاست:
- چه کسی از ترس و بدگمانی دیگران سود میبرد؟
- مشاور خیرخواه چگونه از چاپلوس تشخیص داده میشود؟
- تصمیم شتابزده یک صاحب قدرت، زندگی چند نفر را تغییر میدهد؟
این پرسشها به یک دربار کهن محدود نمیمانند. هنوز هم در سازمان، سیاست و روابط انسانی میتوان ردشان را پیدا کرد. البته این کاربرد امروزین، برداشت ما از ظرفیت داستانهاست؛ نباید آن را به قصدی اثباتنشده از جانب نویسنده تبدیل کرد.
اندیشه سیاسی؛ حساسیت به بیقاعدگی قدرت
در «رساله صحابه»، منظور از صحابه، اطرافیان و همراهان خلیفه است. متن از ارتش، مالیات، داوری و گزینش کارگزاران سخن میگوید. ابنمقفع در آن پیشنهاد میکند سپاهیان از کار گردآوری خراج دور بمانند، شایستگی افراد کمترشناختهشده دیده شود و اختلافهای قضایی بررسی شوند. در بخش خراج نیز به وضع کشاورزان و ضرورت روشنبودن ضابطه وصول مالیات توجه دارد.
آنچه در این پیشنهادها جلب توجه میکند، تبدیل نارضایتی کلی به مسئلهای مشخص است: چه کسی پول میگیرد، بر چه مبنایی حکم میدهد و چگونه برای مسئولیت انتخاب میشود؟ این نوع نگاه، قدرت را از پشت عنوانها و تشریفات بیرون میآورد و به رفتار و نتیجه آن نزدیک میکند.
بااینحال، ابنمقفع را نباید بیاحتیاط به متفکری با برنامه دموکراسی امروز تبدیل کرد. پیشنهاد یکسانسازی داوریها در رساله او به اقتدار خلیفه تکیه دارد. ارزش تاریخی اندیشهاش را میتوان در حساسیت به بینظمی، سوءاستفاده و اداره بد دید، بیآنکه فاصله جهان او با حقوق و نهادهای امروز فراموش شود.
باور دینی روزبه؛ آنچه میدانیم و آنچه قطعی نیست
ایرانیبودن روزبه و پیوندش با میراث پیش از اسلام، موضوعی روشن است؛ درباره جزئیات باور دینی او، تصویر یکدستی نداریم. دانشنامه اسلام ترکیه از زمینه زرتشتی و آمیختگی آن با گرایشهای دیگر سخن میگوید و ایرانیکا به مانویت اشاره میکند. منابع معتبر دانشگاهی، از جمله مقدمه ترجمه انتشارات دانشگاه نیویورک، گزارش پذیرفتن اسلام و نام عبدالله را ثبت کردهاند.
از این شواهد نمیتوان نتیجه گرفت که روایت تغییر دین او ساختگی بوده است. در عین حال، ثبت یک تغییر دین در منابع تاریخی، راهی قطعی به همه باورها و انگیزههای درونی فرد باز نمیکند. برخی نوشتههای منسوب به او و گزارشهای مخالفانش نیز محل بحث پژوهشگراناند. بهتر است شکوه کارنامهاش بر آنچه پشتوانه دارد استوار بماند: توانایی ادبی، انتقال میراث ایرانی و اثرگذاری فکری.
پایانی خشونتبار در سایه خلافت عباسی
در روایت بررسیشده در کتاب دانشگاهی «امپراتوریها و دیوانسالاری در تاریخ جهان»، حامیان ابنمقفع با منصور، خلیفه عباسی، درگیر شدند و او به دست دشمنش سفیان بن معاویه، حاکم بصره، با رضایت خلیفه کشته شد. روایتهای مربوط به چگونگی مرگ یکسان نیستند و جزئیات هولناک برخی از آنها را نباید واقعیت قطعی و بیاختلاف شمرد.
ایرانیکا نیز اختلاف بر سر تنظیم اماننامه برای عبدالله بن علی و رقابت در خاندان عباسی را در توضیح قتل برجسته میکند. فروکاستن این مرگ به یک علت مذهبی قطعی، پیچیدگی شواهد را پنهان میکند. آنچه در این پایان تلخ آشکار است، ناامنی نویسندهای در برابر قدرتی است که میتوانست سرنوشت یک دبیر را به خشم سیاسی بسپارد.
میتوان این خشونت و سازوکار خودکامگی را بیپرده نقد کرد. هیچ عنوان سیاسی یا تقدس ادعایی، کشتن صاحب قلم را موجه نمیکند. احترام به روزبه نیز با جدیگرفتن همان قلم معنا مییابد: خواندن، سنجیدن و جلوگیری از آنکه شعار جای شناخت را بگیرد.
میراثی که هنوز شایسته خواندن است
روزبه برای فرهنگ ایران نامی بزرگ است، چون آنچه به ارث برده بود به توانایی آفرینش تبدیل کرد. در کار او میتوان استمرار ایران فرهنگی را دید: حافظهای که از شکست سیاسی عبور میکند و در زبان و اندیشه دوباره جای خود را مییابد. این ستایش به افسانه تازه نیاز ندارد؛ همان آثار و ردپای گستردهشان برای سربلندی کافیاند.
این بازگشت به کتاب، با پرسشی که در نگاهی به میراث ادبی فردوسی و شاهنامه نیز پیش میآید پیوند دارد: چگونه متنهای کهن دوباره وارد زندگی ما میشوند؟ بهترین بزرگداشت او شاید بازکردن کتاب باشد؛ خواندن حکایتی با حوصله و پرسیدن اینکه پشت گفتوگوی حیوانات، چه تصویری از انسان نهفته است. شما در «کلیله و دمنه» کدام داستان یا نکته را به زندگی امروز نزدیکتر میبینید؟