یکشنبه / ۱۹ مهر ۱۴۰۵ / ۱۵:۰۷
کد خبر: 41888
گزارشگر: 593
۱۱۰
۰
۰
۱
گزارش تاریخی از سه انقلاب و سرنوشت آزادی

انقلاب آمریکا، فرانسه و روسیه؛ چرا راه آزادی در سه کشور جدا شد؟

نقاشی جان ترامبول از ارائه پیش‌نویس اعلامیه استقلال آمریکا؛ ۱۸۱۸
سه انقلاب با وعده آزادی و برابری جهان را تغییر دادند، اما به یک مقصد نرسیدند. از قانون اساسی آمریکا تا ترور در فرانسه و حکومت حزب واحد در روسیه، چه چیز مسیرها را از هم جدا کرد؟

از فیلادلفیا تا پاریس و پتروگراد، انقلابیون وعده می‌دادند انسان دیگر رعیتِ بی‌اختیار نباشد. اما پشت واژه‌های مشترک «آزادی» و «برابری»، سه جامعه متفاوت و سه راه متفاوت برای ساختن قدرت تازه وجود داشت. چرا یکی به جمهوری قانون‌مندِ بادوام رسید، دیگری از اعلام حقوق انسان به گیوتین و امپراتوری گذشت و سومی به حکومت حزب واحد انجامید؟

رابطه انقلاب آمریکا، انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه را می‌توان در یک جمله توضیح داد: تجربه آمریکایی به فرانسویان نمونه‌ای عملی از استقلال و حکومت مبتنی بر حقوق داد؛ تجربه فرانسوی نیز زبان و الگوهای انقلاب را به نسل‌های بعد رساند، اما انقلابیون روس آن میراث را از دریچه سوسیالیسم، ماركسیسم و بحران‌های کشور خود بازخوانی کردند. تقدم زمانی، به‌تنهایی رابطه علت و معلولی نمی‌سازد. این گزارش تاریخی آسیانیوز ایران، شباهت شعارها را در کنار تفاوت نهادها و سرنوشت شهروندان بررسی می‌کند.

اول آمریکا، سپس فرانسه و بیش از یک قرن بعد روسیه

برای مقایسه، باید میان آغاز جنگ، اعلام استقلال، سقوط حکومت و تدوین قانون اساسی فرق گذاشت. انقلاب‌ها یک روز واحد نیستند؛ دوره‌هایی از کشمکش‌اند که پیروزی نظامی در آنها لزوماً به معنای استقرار آزادی نیست.

انقلاب نقاط عطف میلادی تغییر اصلی
آمریکا جنگ ۱۷۷۵ تا ۱۷۸۳؛ استقلال ۱۷۷۶؛ قانون اساسی ۱۷۸۷ جدایی سیزده مستعمره از بریتانیا و تشکیل جمهوری
فرانسه آغاز ۱۷۸۹؛ جمهوری ۱۷۹۲؛ کودتای بناپارت ۱۷۹۹ برچیدن نظم امتیازات و کشمکش بر سر حاکمیت ملت
روسیه پیش‌زمینه ۱۹۰۵؛ دو انقلاب فوریه و اکتبر ۱۹۱۷ سقوط تزار و سپس براندازی دولت موقت به دست بلشویک‌ها

اعلامیه استقلال آمریکا در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶، برابر با ۱۴ تیر ۱۱۵۵، تصویب شد؛ قانون اساسی در ۱۷ سپتامبر ۱۷۸۷، برابر با ۲۶ شهریور ۱۱۶۶، امضا شد و دولت فدرال جدید در ۱۷۸۹ آغاز به کار کرد. انقلاب فرانسه در همان سال ۱۷۸۹ اوج گرفت؛ فتح باستیل در ۱۴ ژوئیه، برابر با ۲۴ تیر ۱۱۶۸، از نمادهای آن شد.

درباره روسیه یک دام تقویمی مهم وجود دارد: این کشور در ۱۹۱۷ هنوز از تقویم ژولینی استفاده می‌کرد. آغاز اعتراض‌های انقلاب «فوریه»، ۲۳ فوریه به تقویم آن زمان و ۸ مارس ۱۹۱۷، برابر با ۱۷ اسفند ۱۲۹۵، در تقویم گریگوری بود. تصرف قدرت در انقلاب «اکتبر» نیز با ۲۵ اکتبر قدیم و ۷ نوامبر ۱۹۱۷، برابر با ۱۶ آبان ۱۲۹۶، شناخته می‌شود. نام‌های تاریخی حفظ شده‌اند، نه اینکه دو رویداد جداگانه در کار باشد؛ کتابخانه ریاست‌جمهوری روسیه نیز تاریخ‌ها را به همین صورت دوگانه ثبت می‌کند.

آمریکا چگونه بر فرانسه اثر گذاشت؟

پیش از هر دو انقلاب، اندیشه‌های روشنگری درباره حقوق طبیعی، رضایت حکومت‌شوندگان و محدودکردن قدرت در دو سوی اقیانوس گردش داشت. آمریکایی‌ها این اندیشه‌ها را از هیچ نساختند؛ تجربه مجالس مستعمراتی و سنت حقوقی بریتانیا نیز در شکل‌گیری خواسته‌هایشان مؤثر بود. اهمیت پیروزی آنان این بود که نشان داد می‌توان از فرمانروایی یک پادشاه جدا شد و برای اداره کشور قانون نوشت.

سه مسیر، این تجربه را به فرانسه پیوند داد:

  1. رفت‌وآمد آدم‌ها و نوشته‌ها: بنجامین فرانکلین، دیپلمات و از بنیان‌گذاران آمریکا، در جلب حمایت فرانسه نقش داشت. مارکی دو لافایت (Marquis de Lafayette)، افسر فرانسویِ جنگ استقلال آمریکا، بعداً به چهره‌ای مهم در نخستین مرحله انقلاب فرانسه تبدیل شد. او از پشتیبانان اعلام حقوق بود و در آغاز، سلطنت مشروطه را می‌خواست.
  2. نمونه سیاسی: اعلامیه استقلال و قوانین اساسی آمریکایی به بحث فرانسوی درباره نمایندگی، حقوق و مهار قدرت نیرو دادند. معرفی رسمی اعلامیه حقوق انسان در وب‌سایت الیزه نیز از تأثیر استقلال آمریکا و روشنگری یاد می‌کند.
  3. هزینه جنگ: حمایت مالی و نظامی لویی شانزدهم از استقلال‌طلبان، برای شکست رقیب بریتانیایی بود؛ اما فشار بیشتری بر مالیه از پیش بحران‌زده سلطنت فرانسه گذاشت. بدهی جنگ در کنار نظام مالیاتی نابرابر، بحران سیاسی و گرانی معیشت عمل کرد، نه به‌عنوان تنها علت انقلاب.

پارادوکس روشن است: یک پادشاه به پیروزی جمهوری‌خواهان در آن سوی اقیانوس کمک کرد و پیامدهای همان جنگ، مشکلات حکومت خودش را تشدید کرد. با این حال، انقلاب فرانسه نسخه‌برداری ساده از آمریکا نبود. در فرانسه مسئله، بازسازی نظم اجتماعی و حقوقی درون یک پادشاهی قدیمی بود؛ در آمریکا، استقلال از امپراتوری در مرکز منازعه قرار داشت.

فرانسه چه میراثی برای انقلابیون روس گذاشت؟

فرانسه فقط اعلامیه حقوق صادر نکرد؛ تجربه جمهوری‌خواهی رادیکال، بسیج توده‌ای، حکومت اضطراری و «دشمن انقلاب» نیز از آن باقی ماند. ژاکوبن‌ها (Jacobins)، جریان سیاسی اثرگذار در مرحله رادیکال انقلاب، برای نسل‌های بعد هم الگوی مقاومت و هم هشدارِ تمرکز قدرت شدند.

در فاصله میان ۱۷۸۹ و ۱۹۱۷، صنعتی‌شدن، جنبش کارگری و سوسیالیسم، پرسش تازه‌ای پیش آوردند: اگر انسان روی کاغذ برابر باشد اما ابزار تولید و ثروت در اختیار گروه کوچکی بماند، آزادی او تا چه اندازه واقعی است؟ کارل مارکس (Karl Marx)، متفکر آلمانیِ نقد سرمایه‌داری، انقلاب‌ها را از منظر مناسبات طبقاتی تحلیل می‌کرد. تجربه انقلاب‌های اروپایی و کمون پاریس در ۱۸۷۱ نیز برای مارکسیست‌های بعدی مهم شد.

ولادیمیر لنین (Vladimir Lenin)، رهبر بلشویک‌ها، این تاریخ را آگاهانه می‌خواند. شاهد روشن، نوشته او در ژوئیه ۱۹۱۷ با عنوان «آیا ژاکوبنیسم می‌تواند طبقه کارگر را بترساند؟» است: او از میراث ژاکوبن‌ها دفاع می‌کرد و می‌خواست آن را با رهبری طبقه کارگر و گذار به سوسیالیسم پیوند دهد. این سند، اثرگذاری فکری را نشان می‌دهد؛ اما اثبات نمی‌کند که خشونت بلشویکی نتیجه اجتناب‌ناپذیر اعلامیه حقوق فرانسه بوده است.

رابطه با آمریکا نیز کاملاً قطع نشده بود. مارکس در پیام ۱۸۶۴ انجمن بین‌المللی کارگران به آبراهام لینکلن، از مبارزه با برده‌داری استقبال و به تأثیر جمهوری آمریکایی بر انقلاب اروپایی اشاره کرد. بنابراین، این سه تجربه را نمی‌توان به دو اردوگاه کاملاً بی‌ارتباط تقسیم کرد. معنای حقوق، مالکیت و برابری در گذر زمان محل نزاع و بازتفسیر بود.

نقاشی اعلامیه حقوق انسان و شهروند، اثر ژان ژاک فرانسوا لو باربیه، حدود ۱۷۸۹

آمریکا؛ موفقیت در ساختن نهاد، با آزادی ناتمام

نقطه قوت تجربه آمریکا، تبدیل استقلال به ساختار نسبتاً پایدار قدرت بود: قانون اساسی مکتوب، تقسیم اختیارات، نمایندگی و امکان اصلاح قانون. منشور حقوق، یعنی ده اصلاحیه نخست که در ۱۷۹۱ تصویب نهایی شدند، برای آزادی بیان و دین و تضمین‌های قضایی جایگاه مشخصی تعیین کرد. از منظر دوام حکومت قانون و امکان اصلاح درون ساختار، این دستاورد مهم‌تر از پیروزی صرف در جنگ است.

اما «همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند» در ۱۷۷۶ به حقوق برابر همگانی تبدیل نشد. برده‌داری ادامه یافت، زنان عموماً از حق رأی محروم ماندند و ملت‌های بومی با گسترش تصرف زمین روبه‌رو شدند. پژوهش‌های سازمان پارک‌های ملی آمریکا، هم مشارکت سیاه‌پوستان در جنگ و هم این تناقض آزادی و برده‌داری را برجسته می‌کنند.

لغو سراسری برده‌داری به اصلاحیه سیزدهم در ۱۸۶۵، پس از جنگ داخلی، رسید؛ اصلاحیه نوزدهم در ۱۹۲۰ منع محرومیت از رأی بر مبنای جنسیت را برقرار کرد، هرچند موانع تبعیض‌آمیز برای بسیاری باقی ماند. اینها حاصل مبارزات بعدی بودند. موفقیت نهادی آمریکا را می‌توان جدی گرفت و هم‌زمان دید که بنیان‌گذاران بسیاری از انسان‌ها را بیرون دایره حقوق عملی گذاشتند.

فرانسه؛ حقوقی که ماند و آزادی‌ای که بارها عقب نشست

اعلامیه حقوق انسان و شهروند در ۲۶ اوت ۱۷۸۹، برابر با ۵ شهریور ۱۱۶۸، بر آزادی، برابری حقوقی، حاکمیت ملت و پاسخ‌گویی قدرت تأکید کرد. الغای امتیازات موروثی ضربه‌ای بنیادین به نظم قدیم زد. این میراث حقوقی از حکومت‌های پیاپی فراتر رفت و در سنت قانون اساسی فرانسه باقی ماند.

مسیر سیاسی، پرپیچ‌وخم بود: سلطنت مشروطه در ۱۷۹۱، جمهوری در ۱۷۹۲، دوره ترور در ۱۷۹۳ و ۱۷۹۴، حکومت دیرکتوار و سرانجام کودتای ناپلئون بناپارت (Napoléon Bonaparte) در ۱۷۹۹. جنگ خارجی و شورش داخلی، فضای اضطراری ساختند؛ رهبران انقلابی نیز تصمیم گرفتند حقوق مخالفان را به نام نجات انقلاب محدود کنند. روایت تاریخی مجلس ملی فرانسه نشان می‌دهد چگونه دادگاه انقلابی و قوانین سرکوب، تضمین‌های آزادی را فرسوده کردند.

برابری نیز مرز داشت: زنان با وجود حضور سیاسی و خیابانی، حق رأی برابر به دست نیاوردند. برده‌داری در مستعمرات در ۱۷۹۴ لغو شد، اما سیاست ناپلئون در ۱۸۰۲ به حفظ یا بازگرداندن آن در بخش‌هایی از قلمرو استعماری انجامید. پس نه می‌توان انقلاب فرانسه را فقط به گیوتین فروکاست و نه به اعلامیه حقوق. دستاورد حقوقی پایدار بود؛ آزادی سیاسیِ پایدار بسیار دیرتر و با کشمکش‌های تازه شکل گرفت.

روسیه؛ سقوط استبداد تزاری و بسته‌شدن راه رقابت سیاسی

در روسیه، انقلاب ۱۹۰۵ تزار را به وعده آزادی‌های مدنی و مجلس دوما وادار کرده بود، اما مسئله قدرت خودکامه حل نشد. جنگ جهانی اول، تلفات، کمبود مواد غذایی و فروپاشی اعتماد، بحران را به ۱۹۱۷ رساندند. فوریه به کناره‌گیری نیکلای دوم و تشکیل دولت موقت انجامید؛ اکتبر، همان دولت موقت را کنار زد. نسبت‌دادن سقوط تزار به تصرف قدرت بلشویک‌ها، دو مرحله متفاوت را با هم مخلوط می‌کند.

دولت موقت میان ادامه جنگ، مطالبه زمین، بحران اقتصادی و قدرت شوراهای کارگران و سربازان گرفتار شد. بلشویک‌ها با وعده صلح و زمین و قدرت شوراها پیش رفتند؛ اما پس از کسب قدرت، تکثر سیاسی پیوسته محدودتر شد. انحلال مجلس مؤسسان منتخب در ژانویه ۱۹۱۸، ایجاد پلیس سیاسی و سرکوب مخالفان از نشانه‌های این مسیر بودند. اسناد عرضه‌شده در نمایشگاه تاریخی کتابخانه کنگره، سپس گسترش دستگاه سرکوب در دوره استالین را نیز نشان می‌دهند.

جنگ داخلی و مداخله خارجی، خشونت و ویرانی را تشدید کردند؛ مسئولیت آن دوره فقط به یک نیروی مسلح محدود نبود. با این حال، شرایط جنگی مسئولیت تصمیم‌های بلشویک‌ها برای حذف رقابت، سانسور و حکومت حزب واحد را از میان نمی‌برد. در دهه‌های بعد، آموزش و سوادآموزی گسترش یافت و فرصت‌های تازه‌ای برای بخشی از جمعیت، از جمله زنان، پدید آمد؛ پژوهش‌های تاریخ اجتماعی شوروی این تحول را ثبت کرده‌اند. این دستاوردها باید در کنار سرکوب و هزینه‌های انسانی سنجیده شوند، نه به‌جای آنها.

بالاخره کدام انقلاب موفق شد؟

پاسخ بدون معیار، بیشتر سلیقه سیاسی است تا مقایسه تاریخی. بحث دموکراسی و استقلال رأی شهروندان نیز از همین نقطه آغاز می‌شود: قدرت عمومی چگونه مهار می‌شود؟ چهار پرسش کمک می‌کند:

  • آیا حکومت پیشین کنار رفت و نظم تازه دوام آورد؟
  • آیا شهروند توانست قدرت را نقد کند و حاکمان را به‌صورت مسالمت‌آمیز تغییر دهد؟
  • حقوق و فرصت‌های تازه به چه کسانی رسید و چه کسانی حذف شدند؟
  • هزینه جنگ، سرکوب و نابسامانی چه بود و امکان اصلاح اشتباه‌ها چقدر باقی ماند؟

در ارزیابی این گزارش، آمریکا در ایجاد جمهوریِ دارای نهادهای اصلاح‌پذیر موفق‌تر بود، هرچند برابری را از ابتدا برای همه محقق نکرد. فرانسه زبان جهانی حقوق و برابری مدنی را نیرومند کرد، اما در تثبیت فوری آزادی سیاسی ناکام ماند. بلشویک‌ها در تصرف و حفظ قدرت و دگرگونی جامعه موفق شدند، ولی نظام حاصل، آزادی رقابت سیاسی و حق مخالفت مستقل را تضمین نکرد.

ماندگاری یک حکومت، به‌تنهایی نشانه موفقیت آزادی‌خواهانه یک انقلاب نیست؛ باید دید چه قدرتی برای شهروند در برابر حکومت باقی مانده است.

پیوند اصلی این سه انقلاب، گردش و تغییر معنای آزادی است. تفاوت سرنوشتشان نیز یادآوری می‌کند که نوشتن حقوق روی کاغذ، بدون نهادهای پاسخ‌گو و حق مخالفت، برای حفظ آن کافی نیست. به نظر شما در سنجش موفقیت یک انقلاب، دوام نظم سیاسی مهم‌تر است یا آزادی و امکان اصلاح آن؟

آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jKW
اخبار مرتبط
نشستی با محوریت انقلاب فرانسه و تأثیر آن بر فلسفه، سیاست و حقوق، یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۴ با سخنرانی نوید موسوی در مشهد برگزار خواهد شد.
در یک روز پاییزی در سال ١٩٠۶ دانشمند انگلیسی "فرانسیس گالتون" خانه‌ی خود را در شهر پلیموت به مقصد یک بازار مکاره در خارج شهر ترک کرد. مقصد گالتون بازار مکاره‌ی سالیانه‌ای بود در غرب انگلستان، جایی که زارعین احشام خود را برای ارزش‌یابی و قیمت‌گذاری به آنجا می‌آوردند. گالتون بخش بزرگی از عمر خود را صرف اثبات این نظریه کرده بود که اکثریت افراد یک جامعه فاقد ظرفیت لازم برای اداره‌ی جامعه هستند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید