احمد آرام، داستاننویس و نمایشنامهنویس بوشهری، درگذشت؛ نویسندهای که برای بسیاری از خوانندگان با «غریبهای در بخار نمک» و فضای وهمآلود داستانهای جنوب شناخته میشود. خبر مرگ او صبح سهشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵ منتشر شد، اما زمان درگذشت، بنا بر گزارشهای منتشرشده، شامگاه دوشنبه ۲۷ مهر بوده است.
در این گزارش آسیانیوز ایران، خبر درگذشت را در کنار مسیر ادبی او مرور میکنیم؛ مسیری که از تجربه تئاتر آغاز شد و به داستانهایی رسید که در آنها، زندگی روزمره با ترس، خاطره و خیال همسایه است.
خبر درگذشت احمد آرام چگونه اعلام شد؟
در گزارش ایسنا که همشهری بازنشر کرده، ابوالقاسم ایرانی، شاعر بوشهری، خبر درگذشت احمد آرام در بیمارستان را اعلام کرده است. گزارش فارس نیز محل درگذشت را بیمارستان شهدای خلیجفارس بوشهر و زمان آن را شامگاه ۲۷ مهر اعلام میکند. نورنیوز هم در گزارش صبح ۲۸ مهر، درگذشت این نویسنده را تأیید کرده است.
آرام متولد سال ۱۳۳۰ بود و گزارش خبر درگذشت، سن او را ۷۵ سال ذکر کرده است. رسانهها پیشتر از بیماری و بستریشدن او نوشته بودند؛ بااینحال، سابقه بیماری را نباید جای گزارش پزشکی درباره علت قطعی فوت گذاشت. در منابع بررسیشده برای این مطلب، اطلاعیه قابل اتکایی درباره زمان و محل مراسم وداع در دسترس نبود.
از بوشهر و صحنه تئاتر تا داستان کوتاه
احمد آرام در بوشهر به دنیا آمد. در گفتوگوی آیت دولتشاه با او که در شهریور ۱۳۹۱ منتشر شده، آغاز فعالیت هنریاش از نوجوانی و چاپ نخستین داستانش در مجله «فردوسی» در هجدهسالگی روایت شده است. او به داستاننویسی محدود نماند و تجربه تئاتر، نمایشنامهنویسی و هنرهای تصویری نیز بخشی از کارنامهاش بود.
همان گفتوگو، کارگاه نمایش را یکی از تجربههای شکلدهنده نگاه هنری او معرفی میکند. این پیشینه، خواننده را به چهرهای میرساند که پیش از کتابهایش، با بازی، صحنه و تصویر سروکار داشته است؛ نه نویسندهای که مسیرش تنها از پشت میز نوشتن گذشته باشد.
کتابهایی که نام احمد آرام را ماندگار کردند
مجموعه «غریبهای در بخار نمک» از نخستین و شناختهشدهترین آثار آرام است. گزارشهای زندگینامهای، انتشار نخستین کتاب او را در سال ۱۳۷۹ ثبت کردهاند؛ اثری که در نخستین دوره جایزه ادبی یلدا در سال ۱۳۸۰ لوح تقدیر گرفت. در کنار آن، «همین حالا داشتم چیزی میگفتم»، «سگی در خانه یک آنارشیست دست دوم» و «بیدار نشدن در ساعت نمیدانم چند» از دیگر عنوانهای کارنامه او هستند.
«خوکچه بادنما» نیز مجموعهای از داستانهای اوست که نشر نیماژ منتشر کرده است. تصویر زیر، جلد واقعی همین کتاب در فهرست طاقچه است؛ اثری که پنج داستان، از جمله «حفره»، «آن سه نفر» و داستان همنام کتاب را در بر میگیرد.

جنوب در داستانهای او فقط یک نشانی نبود
آرام در گفتوگویی با روزنامه ایران، منتشرشده در ۲۵ شهریور ۱۴۰۵، از تأثیر قصههای شفاهی کودکی و بوم فرهنگی زادگاهش بر داستانهایش گفته بود. او در عین پذیرفتن این تأثیر، تأکید میکرد که میخواهد فراتر از مرزبندی جغرافیایی بنویسد. به همین دلیل، برای شناخت جهان آثارش، صرف برچسب «نویسنده جنوبی» کافی نیست؛ باید به برخورد خاطرات بومی با تخیل و اضطراب شخصیتها هم توجه کرد.
برای خوانندهای که به این پیوند میان جغرافیا و روایت علاقه دارد، روایت «نانِ جیکِه دارِ غارِ گُودکُنار» درباره زندگی و مهاجرت در جنوب نیز خواندنی است؛ متنی مستقل که آن را نباید اثری از احمد آرام یا بخشی از کارنامه او دانست.
صدایی منتقد ممیزی، فراتر از خبر یک درگذشت
در گفتوگوی سال ۱۳۹۱ با آیت دولتشاه، آرام ممیزی را از موانعی میدانست که ممکن است نویسنده را به سازگارکردن نوشتهاش با سلیقه ممیز سوق دهد. این نگاه یادآور آن است که مرور زندگی یک نویسنده، فقط شمردن کتابها و جایزهها نیست؛ شرایطی که در آن نوشته و امکان انتشار یافته نیز بخشی از تاریخ ادبیات است.
اکنون آثار او باقی ماندهاند؛ بهترین راه برای شناختش، بازگشت به همین داستانهاست. «آسیانیوز ایران» درگذشت احمد آرام را به خانواده، دوستان، همکاران و خوانندگان آثارش تسلیت میگوید.