آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
تصمیمی که میتواند یکی از جسورانهترین انتخابهای یک هنرمند در سالهای اخیر باشد. ترانه علیدوستی، بازیگر شناختهشده سینمای ایران، در اقدامی بیسابقه و صریح، از تصمیم خود برای کنار گذاشتن دو عنصر مهم در زندگی حرفهایاش سخن گفته است: حجاب و بازیگری در سینمای ایران. این روایات در مستند جدیدی با عنوان «ترانه» روایت شده است؛ فیلمی که توسط پگاه آهنگرانی برای بی بی سی فارسی ساخته شده و در آن علیدوستی با صراحتی کمنظیر، دور از سایههای همیشگی مصاحبههای رسمی، از تجربیات شخصی و تصمیمات دشوارش میگوید. او که پیش از این نیز در پی حوادث پس از مهرماه ۱۴۰۱ بازداشت شده بود، حالا با جزئیاتی تازه از آن روزها سخن میگوید؛ روزی که در خانه و در حضور دختر کوچکش بازداشت شد و به مکانی نامعلوم انتقال یافت. خاطراتی که به گفته خودش، رد عمیقی بر زندگیاش گذاشته است. علیدوستی در این گفتوگو به صراحت اعلام کرده که دیگر در هیچ شرایطی با حجاب در فیلمی بازی نخواهد کرد. این تصمیم، به معنای پایان حضور او در سینمای ایران در وضعیت فعلی است، چرا که رعایت حجاب برای بازیگران زن در تولیدات داخلی یک الزام قانونی و شرط حضور است.
اما این تمام ماجرا نیست. او همچنین از «کنار گذاشتن بازیگری» به عنوان انتخابی سخن میگوید که برایش احساس پشیمانی به همراه ندارد. گویی این هنرمند، کارت حرفهای خود را بر میز یک قمار بزرگ گذاشته و حاضر است برای باورهایش، جایگاه هنریاش را به خطر بیندازد. این اظهارات در حالی مطرح میشود که علیدوستی از بیماری خودایمنی سخن میگوید که به گفته او، در پی فشارهای روانی آن دوره، پوستش را تحت تأثیر قرار داده است. روایتی که بعد جسمانی و روانی تجربیاتش را کامل میکند. مستند «ترانه» و اظهاراتش در آن، بیتردید واکنشهای گستردهای را در جامعه هنری و عمومی ایران برخواهد انگیخت. از یک سو، تحسین کنندگانی که این صراحت و هزینهپذیری را میستایند و از سوی دیگر، منتقدانی که این اقدام را اقدامی در جهت تخریب ساختارهای فرهنگی کشور میدانند. حالا سؤال بزرگ این است: آیا این نقطه پایان راه یک بازیگر موفق در سینمای ایران است؟ یا آغازی بر فصل جدیدی از فعالیتهای او در عرصهای متفاوت؟ پاسخی که تنها در آینده روشن خواهد شد.
از سکوت تا صراحت؛ تغییر استراتژی یک هنرمند در بیان عمومی
برای سالها، ترانه علیدوستی مانند بسیاری از هنرمندان، در بیان مواضع اجتماعی و سیاسی خود محتاط و اغلب مبهم عمل میکرد. مصاحبههای او بیشتر بر هنر و زندگی شخصی متمرکز بود. اما مستند «ترانه» نشاندهنده یک تغییر استراتژی بنیادین در ارتباط او با افکار عمومی است. این بار، او نه با زبان نمادین سینما، که با کلامی صریح و بیپرده مواضع خود را بیان میکند. این گذار از «سینمای غیرمستقیم» به «گفتوگوی مستقیم»، نشاندهنده عمق تحول در نگرش اوست. او احتمالاً به این نتیجه رسیده که در شرایط کنونی، زبان شفافیت تأثیر بیشتری از زبان ایما و اشاره دارد. این صراحت، هم یک قدرت است (زیرا او را در مرکز توجه قرار میدهد) و هم یک ریسک بزرگ (زیرا راه هرگونه ابهام یا بازگشت را میبندد).
حجاب به مثابه خط قرمز؛ از الزام حرفهای تا نماد اعتراض
درخواست علیدوستی برای «بازی بدون حجاب»، فراتر از یک ترجیح هنری ساده است. در بافتار سینمای ایران، حجاب یک الزام قانونی و نهادی شده است که هیچ کارگردان یا تهیهکنندهای نمیتواند از آن تخطی کند. بنابراین، این شرط او در واقع به معنای خروج اجباری از چرخه تولید سینمای داخلی است. او حجاب را از یک «پوشش صحنهای» به یک «نماد سیاسی-اجتماعی» تبدیل کرده و حاضر شده حرفه خود را در پای این نماد قربانی کند. این اقدام، حجاب را در مرکز یک تقابل گفتمانی قرار میدهد: از دیدگاه او و حامیانش، این یک «انتخاب آزاد» و نشانه مقاومت است. از دیدگاه نهادهای حاکم، این یک تخطی از قانون اساسی و هنجارهای اجتماعی است. این تقابل، فضایی برای مصالحه باقی نمیگذارد.
هزینههای انتخاب؛ قربانی کردن هنر در پای باورها
علیدوستی آشکارا اعلام کرده که از کنار گذاشتن بازیگری «احساس بدی ندارد». این جمله، کلیدی برای فهم عمق تعهد اوست. بازیگری برای او تنها یک شغل یا یک موفقیت هنری نبوده، بلکه بخشی از هویت او بوده است. پذیرش از دست دادن این هویت، نشان میدهد که باورهای جدید، جایگاهی فراتر از جایگاه هنری در نظام ارزشی او پیدا کردهاند. این یک محاسبه عقلانی سخت است: سنجیدن وزن یک عمر دستاورد هنری در برابر وزن اصولی که به آنها باور دارد. تصمیم او نشان میدهد که ترازو به نفع اصول سنگینی کرده است. اما پرسش اینجاست: آیا این پایان راه هنری اوست؟ یا او در پی تعریف جدیدی از «هنرمندی» است که در آن بازیگری در سینمای ایران تنها یکی از گزینهها محسوب میشود؟
روایت رنج؛ استفاده از سرمایه اجتماعی برای انتقال پیام
در مستند «ترانه»، علیدوستی تنها به بیان مواضع سیاسی بسنده نکرده، بلکه از رنج شخصی خود نیز سخن میگوید: بازداشت در حضور فرزند، بیماری پوستی ناشی از استرس، و فضای زندان. این روایتها، یک کارکرد مهم دارد: انسانسازی و همدلیآفرینی. او با به اشتراک گذاشتن آسیبهای شخصی، تلاش میکند مواضع سیاسی خود را از سطح یک ایده انتزاعی به سطح یک تجربه زیسته و دردناک تنزل دهد. این استراتژی، موضع او را برای مخاطب عام ملموستر و تاثیرگذارتر میکند. مردم ممکن است با سیاستهای کلی او مخالف باشند، اما درک رنج یک مادر یا یک بیمار میتواند واکنشهای احساسی متفاوتی برانگیزد. این، استفاده هوشمندانه از «سرمایه اجتماعی» یک چهره مشهور برای پیشبرد یک روایت خاص است.
آینده پیشرو؛ انزوا یا خلق مسیری جدید؟
اکنون آینده ترانه علیدوستی در هالهای از ابهام قرار دارد. چند سناریو محتمل است: سناریوی اول، انزوا و حذف از عرصه عمومی داخلی. در این حالت، او از سینمای ایران حذف شده و رسانههای داخلی نیز نامی از او نخواهند برد. سناریوی دوم، فعالیت در عرصههای جایگزین مانند سینمای خارجی (اگر فرصتی بیابد)، تولید محتوای دیجیتال مستقل، یا فعالیت در زمینههای دیگر هنری. سناریوی سوم، تبدیل شدن به یک نماد و چهره رسانهای خارج از ایران، با تمرکز بر فعالیتهای مصاحبهمحور و حمایت از جنبشهای معترض. سناریوی چهارم، یک تحول غیرمنتظره و بازگشت در صورت تغییر شرایط کلان که در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد. انتخاب هر یک از این مسیرها، نه تنها سرنوشت حرفهای او، بلکه تأثیر نمادین او به عنوان یک چهره شناخته شده را نیز تعیین خواهد کرد.