آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
همه مخاطبان حرفهای سینما میدانند که «فیلم» اساساً یک «دروغ» است؛ یک توهم جمعی که تماشاگر با اراده خود، تا پایان فیلم حاضر است آن را «باور» کند. شرط باورپذیری این «دروغ سینمایی» نه «راست بودن» آن (که اساساً فیلم به دنبال راست بودن مطلق نیست)، بلکه «درست بیان شدن» آن است. فیلم «سرعت» ساخته محمدحسین لطیفی، یکی از همان «دروغهای خوب» سینمای ایران است. داستان یک قهرمان سابق اتومبیلرانی که بار دیگر به میدان بازمیگردد و رقیب بیاخلاق را شکست میدهد، آنقدر در سینمای جهان تکرار شده که دیگر هیچ «راز» و «غافلگیری» برای مخاطب ندارد. اما لطیفی با «بیان درست» این کلیشهها، موفق شده است اثری خلق کند که پس از بیش از دو دهه (فیلم در سال ۱۳۸۰ اکران شد) هنوز هم «سرگرمکننده» و «دیدنی» است.
«سرعت» اولین فیلم بلند محمدحسین لطیفی (کارگردان متولد ۱۳۴۳) است. لطیفی پیش از این فیلمهای کوتاه و میانبلندی ساخته بود و «سرعت» را میتوان «ورود رسمی» او به سینمای حرفهای ایران دانست. انتخاب ژانر «اکشن-ورزشی» (که در آن سالها در سینمای ایران غریب بود) و تمرکز بر «مسابقات رالی»، یک «ریسک» و در عین حال یک «نوآوری» به شمار میرفت. فیلمهای ورزشی در ایران معمولاً حول فوتبال، کشتی یا والیبال میچرخیدند و اتومبیلرانی یک «سوژه بکر» بود که مخاطب ایرانی (به خصوص نوجوانان و جوانان) تصویر چندانی از آن در ذهن نداشت. لطیفی با تکیه بر «صحنههای جذاب تعقیب و گریز» و «سکانسهای هوایی» (فیلمبرداری از بالای مسیر رالی) توانست این ضعف را به یک نقطه قوت تبدیل کند.
خلاصه داستان
«امیر هادیان» (عبدالرضا اکبری) قهرمان سابق اتومبیلرانی، سالهاست به دلیل مرگ دوستش «سعید» (که در جبهه و به خاطر علاقه هادیان به مسابقات جان خود را از دست داد) از مسابقات کناره گرفته است و حالا به عنوان یک راننده ساده تاکسی یا کامیون (مشخص نیست) روزگار میگذراند. «حاج آقا افشار» (جهانبخش سلطانی)، مدیر یک شرکت خودروسازی داخلی از او دعوت میکند تا در یک مسابقه مهم شرکت کند و با پیروزی بر «بهزاد شایقی» (حسین یاری)، راننده بیاخلاق و مغرور، نام ایران را سربلند کند. هادیان ابتدا قبول نمیکند، اما پس از مشاجره با افشار (که یادآور خاطرات جبهه است) و آشنایی با منشی شرکت (پرستو گلستانی) رضایت میدهد. در طول مسابقه، شایقی بارها تلاش میکند هادیان را از دور خارج کند، اما هادیان در نهایت پیروز میشود.
از نظر «شخصیتپردازی»، «سرقت» از یک «الگوی کلاسیک و دو قطبی» پیروی میکند: «قهرمان مطلق» (هادیان: با سابقه جانبازی، وفادار به دوست شهیدش، میهندوست) در مقابل «ضد قهرمان مطلق» (شایقی: بیاخلاق، مغرور، حاضر به هر کاری برای پیروزی). نه هادیان «لایه خاکستری» دارد (هیچ عیب و نقص قابل توجهی در او نمیبینیم؛ او صرفاً «درگیر خاطرات گذشته» است و «نمیخواهد» مسابقه بدهد، اما «توانایی» را دارد) و نه شایقی «بُعد انسانی» دارد (انگیزههای او برای بیاخلاقی هرگز تحلیل نمیشود؛ او صرفاً «بدذات» است). این شخصیتپردازی «سیاه و سفید»، اگرچه از نظر «دراماتیک» سطحی است، اما برای فیلمی در ژانر «اکشن-ورزشی» که هدف اصلی آن «هیجان» و «سرگرمی» است، «قابل قبول» و حتی «ضروری» به نظر میرسد. مخاطب میخواهد برای «قهرمان» (هادیان) دل بسوزاند و از «شریر» (شایقی) متنفر باشد. لطیفی این نیاز را به خوبی درک کرده است.
فیلم «سرعت» از «عناصر تبلیغاتی» (که معمولاً آفت درام هستند) نیز به خوبی استفاده کرده است. فیلم به سفارش شرکت ایران خودرو (و احتمالاً سایر برندها) ساخته شده است و در طول داستان، بارها از «خودروهای داخلی»، «نوشابهها» و حتی «یک جزیره تفریحی» تبلیغ میکند. اما لطیفی این تبلیغات را چنان «طبیعی» و «هماهنگ با داستان» پیش میبرد که به چشم نمیآید و حس «آزاردهندگی» ایجاد نمیکند. به عنوان مثال، هنگامی که هادیان ماشین مسابقه خود را (که به نام «ایران» نامگذاری شده) تحویل میگیرد، مشخصات فنی خودرو (قدرت، سرعت، طراحی) ضمن تبلیغ، به «پیشبرد داستان» نیز کمک میکند (مخاطب متوجه میشود که هادیان با یک «ماشین فوقالعاده» روبرو است). این «تبلیغ هنرمندانه» یکی از نقاط قوت فیلم است.
از نظر «فنی» و «اکشن»، «سرعت» در زمان خود یک «موفقیت» بود. «صحنههای مسابقه» با «دوربین روی شانه» (برای ثبت لرزش و هیجان)، «نماهای هوایی» از مسیر رالی (که با هلیشات یا دوربین روی جرثقیل گرفته شده) و «صدای موتور» که به خوبی میکس شده، همگی «تعلیق» و «هیجان» را به مخاطب منتقل میکردند. فیلمبرداری مرحوم «حسن احدی» (که با آثاری چون «مرد بارانی» (۱۳۷۸) و «آژانس شیشهای» (۱۳۷۶) شناخته میشود) در «سرعت» قابل قبول و هماهنگ با فضای اکشن است. «تدوین» فیلم (که نام تدوینگر در اطلاعات موجود نیست) ریتم تند و مناسبی دارد و در صحنههای اوج (مثلاً تعقیب و گریز نهایی) «کاتهای سریع» به خوبی کار شده است. تنها نقد فنی جدی، «هیجان نداشتن تماشاگران حاضر در سالن» است؛ هنرورهایی که به عنوان جمعیت حاضر در پیست نقش دارند، چندان واکنش هیجانی نشان نمیدهند و این «سردی جمعیت» از باورپذیری صحنهها میکاهد.
نقطه ضعف اصلی فیلم، «بازی حسین یاری» در نقش «بهزاد شایقی» (ضد قهرمان) است. یاری (که در نقشهای مثبت و عاشق پیشه شناخته میشود) با آن «چشمهای مهربان»، «چهره آرام» و «صدای نرم» خود، حتی با «رنگ کردن مو»، «کتککاری» و «دیالوگهای خشن» هم نمیتواند «نفرت» مخاطب را برانگیزد. مخاطب مدام به خود میگوید: «این مرد نمیتواند آدم بدی باشد!». انتخاب یک بازیگر «چهره» و «محبوب» برای نقش منفی، اگر هوشمندانه باشد (مثل آنتونی هاپکینز در «سکوت برهها» که با آرامش، ترسناکتر از هر فریادی بود) میتواند مؤثر باشد. اما در «سرعت»، یاری «آرام» است، نه «ترسناک»؛ «مهربان» است، نه «شرور». نتیجه، یک «نقش منفی ضعیف و بیتأثیر» است که «هیچ احساسی» (حتی نفرت) در مخاطب برانگیخته نمیکند. «عبدالرضا اکبری» در نقش «هادیان» نیز در سطح متوسط و قابل قبولی ظاهر شده، اما نه درخشان. «جهانبخش سلطانی» (در نقش حاج آقا افشار) نیز همان تیپ تکراری همیشگی خود را تکرار میکند: «مدیر دولتی باسابقه جنگ که با تکیه بر همان سوابق، مشکلات را حل میکند». «پرستو گلستانی» (منشی شرکت) نیز نقش «علاقه عاطفی» را پر میکند، اما حضورش چندان تأثیرگذار نیست. حضور «جمشید اسماعیلخانی» (در نقش یکی از دوستان هادیان) کوتاه اما به یادماندنی است.
در مجموع، «سرعت» فیلمی است که «ادعای زیادی» ندارد. ادعایش «هنری» و «فلسفی» نیست؛ ادعایش «سرگرمکنندگی» است. و در این ادعا، تا حد زیادی «موفق» است. فیلمی که در زمان خودش (اوایل دهه هشتاد) توانست با بودجه نه چندان بالا، صحنههای رالی نسبتاً باورپذیری خلق کند و مفاهیم «دفاع مقدس»، «ایثار» و «وطندوستی» را در قالبی «اکشن-ورزشی» (و نه ملودرام گریان) به مخاطب منتقل نماید. اگر به دنبال یک «فیلم عمیق» و «چندلایه» هستید، «سرعت» شما را ناامید خواهد کرد. اما اگر به دنبال یک «فیلم سرگرمکننده» با «ریتم تند»، «صحنههای اکشن جذاب» و «قهرمانی دوستداشتنی» (علیرغم کلیشههای فراوان) هستید، «سرعت» انتخاب بدی نیست. این فیلم نشان میدهد که محمدحسین لطیفی استعداد کارگردانی در ژانر «اکشن» را دارد و میتواند از دل «سفارشهای تبلیغاتی»، اثری «آبرومند» و «حرفهای» تحویل دهد. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیقتر این فیلم در پنج محور اصلی میپردازیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ کلیشهها به خوبی چیده شدهاند
فیلمنامه «سرعت» (نوشته حسن نجاریان، مهرداد خوشبخت و حمیدرضا محسنی) از نظر ساختار، یک «کلیشه کامل» است. همه عناصر آشنا در آن دیده میشود: «قهرمانی که از میدان کناره گرفته» (هادیان)، «دلیل اخلاقی برای کنارهگیری» (مرگ دوستش در جبهه به خاطر علاقه هادیان به مسابقات)، «دعوت به بازگشت» (حاج آقا افشار)، «مقاومت اولیه» (هادیان قبول نمیکند)، «وسیله راضی کردن» (منشی شرکت که بعداً عشق او میشود)، «رقیب بیاخلاق» (شایقی که حاضر است هر کاری برای پیروزی انجام دهد)، «تلاش رقیب برای حذف قهرمان» (توطئههای شایقی که موفق نمیشود)، «پیروزی قهرمان در آخرین لحظه» (هادیان برنده میشود). این ساختار، اگرچه «بدیع» و «غیرمنتظره» نیست، اما «کارآمد» و «امتحان پس داده» است. فیلمنامهنویسان با چیدن این کلیشهها در کنار هم و پر کردن فاصلهها با «عناصر تبلیغاتی» و «خاطرات دفاع مقدس» موفق شدهاند یک «فیلمنامه خطی و قابل فهم» ارائه دهند که مخاطب را (به ویژه مخاطب نوجوان و جوان که هدف اصلی فیلم است) خسته نمیکند.
نکته قوت فیلمنامه، «گنجاندن داستانهای فرعی جذاب» است. یکی از بهترین سکانسهای فیلم، «مسابقه غیرقانونی میان دو جوان در جاده» است که در نهایت به «سقوط یکی از آنها به دره» منجر میشود. این سکانس که ربط مستقیمی به خط اصلی داستان ندارد، دو کار را انجام میدهد: اول، «هشدار» به مخاطب درباره خطرات مسابقات غیرمجاز. دوم، «ایجاد تعلیق و هیجان» در میانه فیلم که از افت ریتم جلوگیری میکند. همچنین «شخصیت فرعی» با بازی «جمشید اسماعیلخانی» (که نقش یک دوست قدیمی هادیان را بازی میکند) کارکرد خوبی دارد: او «پل ارتباطی» میان هادیان و افشار است و با مرگ ناگهانیاش (در اثر سکته؟) به هادیان انگیزه میدهد تا در مسابقه شرکت کند.
نقطه ضعف فیلمنامه، «به نتیجه نرسیدن توطئههای شایقی» است. شایقی بارها تلاش میکند هادیان را از دور مسابقه خارج کند (مثلاً با دستکاری ماشین، یا بریدن ترمز)، اما این توطئهها یا «بینتیجه» میمانند (ماشین هادیان خراب نمیشود) یا «خیلی زود حل» میشوند (مکانیکها ایراد را برطرف میکنند). در یک فیلم اکشن موفق، توطئههای ضدقهرمان باید به «بحران واقعی» منجر شوند و قهرمان را وادار به «انتخاب سخت» کنند. اما در «سرعت»، هادیان هرگز با «بحران جدی» مواجه نمیشود. حتی در لحظه اوج، او به راحتی از شایقی سبقت میگیرد و برنده میشود. این «کمبود تعلیق»، از تأثیرگذاری درام میکاهد.
شخصیتپردازی و بازیها؛ قهرمان قابل قبول، ضد قهرمان ضعیف
«عبدالرضا اکبری» در نقش «امیر هادیان» بازی «قابل قبول» و «هماهنگ با فضا» ارائه داده است. اکبری چهرهای دارد که هم «صلابت» یک قهرمان ورزشی را منتقل میکند و هم «درد» و «رنج» یک انسان عذابدیده را (به خاطر مرگ دوستش). او در سکانسهای احساسی (مثل خاطرات جبهه) با «سکوت» و «نگاههای عمیق» به جای «فریاد» و «اشک ریختن» (که در سینمای ایران رایج است) بازی میکند و همین «خویشتنداری» باعث میشود شخصیتش «باورپذیرتر» شود. با این حال، «اکبری» در این فیلم «درخشان» نیست. او فقط «وظیفه خود را به درستی انجام میدهد»، نه فراتر از آن. «حسین یاری» در نقش «بهزاد شایقی» (ضد قهرمان) به دلیل «ناهماهنگی ظاهر با نقش» ناموفق است. یاری در ذهن مخاطب ایرانی با نقشهای «مثبت»، «عاشق» و «مهربان» (مثل سریال «پاییز صحرا» یا فیلم «آژانس شیشهای») گره خورده است. در «سرعت»، او با وجود «رنگ کردن موهایش به سفید» و «کتک زدن افراد» و «دیالوگهای خشن»، هرگز نمیتواند این تصویر ذهنی را بشکند. مشکل فقط «ظاهر» نیست؛ «نوع صدا»، «لحن کلام» و «حضور فیزیکی» یاری «آرام» و «کنترل شده» است، در حالی که یک ضد قهرمان شریر باید «آشفته»، «پرخاشگر» و «ترسناک» باشد. نتیجه، شخصیتی است که مخاطب «از او نمیترسد»، «از او متنفر نمیشود»، و حتی گاهی برایش «احساس تأسف» میکند که چرا در این نقش گماشته شده است. «جهانبخش سلطانی» در نقش «حاج آقا افشار» همان تیپ همیشگی خود را تکرار میکند: «مدیر دولتی میانسال با سابقه جنگ که اخلاقیات و صلابتش ریشه در آن سابقه دارد». این تیپ در فیلمهای زیادی (مثل «آژانس شیشهای»، «دوئل» و...) دیده شده و سلطانی هیچ «لایه تازهای» به آن اضافه نمیکند. «پرستو گلستانی» نیز به عنوان «منشی شرکت» و «دختر مورد علاقه هادیان» نقش «کلیشهای زن عاشق پیشه» را بازی میکند و فرصت درخشش پیدا نمیکند. «جمشید اسماعیلخانی» در نقش کوتاه خود، یکی از بهیادماندنیترین لحظات فیلم را رقم میزند. او در سکانسی که هادیان را نصیحت میکند و ناگهان (بر اثر سکته) از دنیا میرود، چنان «طبیعی» و «بدون اغراق» بازی میکند که مخاطب واقعاً «شوکه» میشود و «اشک» در چشمانش حلقه میزند. کاش سهم او در فیلم بیشتر بود.
کارگردانی و فیلمبرداری؛ اکشن قابل قبول در زمان خود
محمدحسین لطیفی در «سرعت» کارگردانی «جسور» و «تکنیکال» (برای یک فیلم اول) ارائه داده است. او به خوبی میدانسته که «قلب» فیلمش «صحنههای مسابقه» است و برای خلق آنها (با وجود بودجه محدود) از «ترفندهای هوشمندانه» استفاده کرده است. «استفاده از نماهای هوایی» (که با هلیشات یا دوربین روی جرثقیل گرفته شده) «عظمت» و «سرعت» مسابقات را به مخاطب منتقل میکند. «دوربین روی شانه» (handheld) در داخل اتومبیل، «لرزش» و «اضطراب» راننده را نشان میدهد. و «کاتهای سریع» (در تدوین) به حفظ «ریتم تند» کمک میکند. لطیفی ثابت کرده است که «سینمای اکشن» را میفهمد و میتواند در این ژانر فیلم بسازد.
«فیلمبرداری حسن احدی» (که متأسفانه در سال 1386 درگذشت) در سطح «حرفهای» و «هماهنگ با فضا» است. احدی که سابقه فیلمبرداری آثاری چون «آژانس شیشهای» (۱۳۷۶) و «مرد بارانی» (۱۳۷۸) را دارد، در «سرعت» «نورپردازی طبیعی» و «حرکات دوربین پویا» را به خوبی با هم ترکیب کرده است. «نماهای وسیع» از مسیر رالی در دل کوهستان و «نماهای بسته» از چهره هادیان در حال تمرکز، تعادل خوبی بین «حماسه» و «درام» برقرار کرده است. تنها نقد جدی، «واکنش سرد هنرورها» (تماشاگران حاضر در پیست) است. در صحنههای مسابقه، جمعیت آنقدر «بیحال» و «ساکن» است که باورپذیری را از بین میبرد. این ناتوانی در «مدیریت هنرورها» و «برانگیختن هیجان واقعی» (حتی به صورت تصنعی) یک ضعف کارگردانی است. «تدوین فیلم» (که نام تدوینگر در اطلاعات موجود نیست) «ریتم تند و مناسبی» دارد. کاتها در صحنههای اکشن «سریع» و «به موقع» هستند و در صحنههای دیالوگمحور (مثل صحنههای داخل شرکت) «کندتر» و «نرمتر» میشوند. این «تغییر ریتم» از خستگی مخاطب جلوگیری میکند. با این حال، در برخی سکانسهای اکشن (مثلاً تعقیب و گریز نهایی)، تدوین کمی «شتابزده» و «شلوغ» میشود و مخاطب در تشخیص وقایع دچار «سردرگمی» میگردد.
تبلیغات تجاری؛ تبلیغ به سبک هنرمندانه
فیلم «سرعت» (که مشخصاً با حمایت شرکت ایران خودرو ساخته شده) یک «فیلم سفارشی» است. اما لطیفی به جای آنکه تبلیغات را به صورت «پاورقی» و «آزاردهنده» در فیلم بگنجاند، سعی کرده است آنها را به «عنصری از داستان» تبدیل کند. ماشین مسابقه «هادیان» «ایران» نام دارد و از آخرین تکنولوژی روز (برای آن زمان) برخوردار است. نمایش «قدرت»، «سرعت» و «امکانات» این خودرو در صحنههای مسابقه، نه تنها «تبلیغ» میکند، بلکه به «پیشبرد تعلیق» نیز کمک میکند (مخاطب امیدوار است هادیان با همین ماشین فوقالعاده برنده شود). همچنین در صحنهای که هادیان و منشی شرکت در یک «جزیره تفریحی» (احتمالاً کیش یا قشم) پیاده میشوند و از نوشابهای خاص مینوشند، تبلیغ به شکلی «طبیعی» و «موجه» (تعطیلات و استراحت) انجام میشود.
«کلید موفقیت» در تبلیغات فیلمهای سینمایی، «هماهنگی با درام» است. وقتی مخاطب درگیر داستان است، تبلیغات اگر «اجباری» به نظر نرسند، متوجه آنها نمیشود یا آنها را «میپذیرد». لطیفی در «سرعت» به این «هماهنگی» دست یافته است. او ثابت کرده است که میتوان با حفظ «آبروی هنری»، «سفارش تجاری» را نیز قبول کرد و تحویل داد. این یک مهارت است که در سینمای ایران (که بودجه دولتی محدود است) بسیار ارزشمند است.
جایگاه فیلم در سینمای ایران و میراث آن
«سرعت» در سال ۱۳۸۰ (دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی و اوج «سینمای روشنفکری») ساخته شد. در آن سالها، فیلمهای «اکشن» و «ورزشی» چندان جدی گرفته نمیشدند و عمدتاً به عنوان «فیلمهای درجه دو» (که صرفاً سرگرمکننده هستند) شناخته میشدند. «سرعت» نشان داد که یک فیلم اکشن-ورزشی نیز میتواند «حرفهای»، «آبرومند» و «سرگرمکننده» باشد، بدون آنکه به سطح «سخیف» و «کلیشهای» سقوط کند. این فیلم راه را برای آثار بعدی لطیفی (مانند «کلانتر» (۱۳۸۴) و «دوئل» (۱۳۸۵)) باز کرد که هر دو در ژانر اکشن و جنایی بودند. در مقایسه با سایر فیلمهای ورزشی ایرانی، «سرعت» از نظر «تکنیک» و «صحنههای اکشن» در سطح بالاتری قرار دارد. اما از نظر «درام» و «شخصیتپردازی» چندان «عمیق» نیست. فیلمهای ورزشی غربی (مثل «راکی» (۱۹۷۶) جان جی. آویلدسن) نشان دادهاند که میتوان هم «اکشن» بود و هم «درام» و هم «ملودرام عاطفی». «سرعت» اما عمدتاً بر «اکشن» تمرکز دارد و «درام» در آن قربانی «سرعت» شده است.
میراث «سرعت» برای سینمای ایران، «تأسیس یک ژانر» (اکشن-ورزشی) و «نشان دادن توانایی» فیلمسازان ایرانی در ساخت فیلمهای پرتحرک با بودجه محدود بود. این فیلم به فیلمسازان جوان یادآوری کرد که برای ساخت یک «فیلم اکشن» لزوماً به «جلوههای ویژه کامپیوتری» و «بودجه هالیوودی» نیاز نیست؛ «خلاقیت در فیلمبرداری»، «تدوین تند» و «داستان سرراست» نیز میتواند نتیجهبخش باشد. «سرعت» اگر چه نه یک «شاهکار»، اما یک «فیلم خوب و سرگرمکننده» است و در کارنامه محمدحسین لطیفی به عنوان یک «شروع خوب» ثبت شده است.