آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
سینمای ایران در ژانر «فیلم ورزشی» کارنامه درخشانی ندارد. از کمدیهای کممایه و یکبارمصرف (مثل «قلقلک» (۱۳۸۴) یا برخی آثار با حضور ستارههای فوتبال) تا درامهای جدی اما نه چندان موفق (مثل «بیرو» (۱۳۹۹) مرتضی علیعباسمیرزایی)، کمتر اثری توانسته است هم «فوتبالدوستان» را راضی کند، هم «اهالی سینما» را، و هم «خوشمضمون» باشد. فیلم «پرویزخان» ساخته علی ثقفی (که پیش از این سابقه ساخت فیلم کوتاه داشته) در تحقق هر سه این موارد، تا حد زیادی «موفق» است. فیلمی که از زندگی «پرویز دهداری» (سرمربی اسبق تیم ملی فوتبال ایران و معلم اخلاق) در مقطع حساس دهه شصت میگوید، توانسته است با «ریتم درست»، «شخصیتپردازی قوی» و «صحنههای فوتبالی جذاب»، دل مخاطب عام و خاص را به دست آورد و در جشنواره فیلم فجر نیز بدرخشد.
خلاصه داستان
پس از بازیهای آسیایی ۱۹۸۶ سئول (که تیم ملی فوتبال ایران با نتیجه ضعیفی حذف میشود)، «پرویز دهداری» (سعید پورصمیمی) با بحرانی عظیم روبرو میشود: ۱۴ بازیکن تیم ملی (ستارههای مطرح آن سالها) از حضور در تیم ملی استعفا میدهند. دلیل رسمی این استعفاها «اختلاف سلیقه با کادر فنی» اعلام میشود، اما در پشت صحنه، فشارهای سیاسی و شخصی نیز دخیل است. دهداری که به «انضباط»، «اخلاق» و «میهندوستی» معروف است، زیر بار زور نمیرود و به جای کوتاه آمدن در برابر ستارههای یاغی، تصمیم میگیرد تیم ملی را با «بازیکنان جوان و گمنام» (از جمله احمدرضا عابدزاده، مجتبی محرمی، جواد زرینچه، صمد مرفاوی و کریم باوی) بسازد. فیلم درام «تضاد» را به خوبی به تصویر میکشد: دهداری در یک سو با ستارههای خودخواه و در سوی دیگر با مسئولانی که مدام از او میخواهند «کوتاه بیاید» یا «با جنگ و سیاست هماهنگ شود» روبرو است.
«سعید پورصمیمی» در نقش «پرویز دهداری» یکی از بهترین و تأثیرگذارترین بازیهای کارنامه خود را ارائه داده است. پورصمیمی با گریمی نزدیک به چهره واقعی دهداری (ریزش مو، عینک، لباسهای ساده و...) و با آن «اکتهای منحصربهفرد» (حرکات دست، نگاههای نافذ، راه رفتن با وقار)، چهره یک «سرمربی منضبط» و «معلم اخلاق» را چنان باورپذیر و دوستداشتنی خلق کرده است که مخاطب از همان دقیقه اول با او همذاتپنداری میکند. پورصمیمی در سکانسهای «نصیحت» (که متأسفانه در فیلم زیاد است) گاهی به مرز «شعارزدگی» نزدیک میشود، اما بازی او آنقدر «صادقانه» و «دلنشین» است که این شعارها را قابل تحمل میکند. اگر «پرویزخان» یک «برگ برنده» داشته باشد، بیتردید «بازی سعید پورصمیمی» است.
از نظر ساختاری، «پرویزخان» یک «درام کلاسیک» است که به خوبی از «منحنی درام» (معرفی، گرهافکنی، اوج، گرهگشایی) پیروی میکند. فیلم با بحران «استعفای ۱۴ بازیکن» شروع میشود (قلاب عالی)، سپس «تلاش دهداری برای ساخت تیم جدید» را نشان میدهد (گرهافکنی)، با «شکها و تردیدها» و «فشارهای بیرونی» روبرو میشود (بحران میانی)، و در نهایت با «پیروزی تیم جوان دهداری برابر کویت (قدرت اول آسیا در آن سالها)» به اوج میرسد و پایان مییابد. این ساختار «ساده» اما «کارآمد» (که یادآور فیلمهای ورزشی کلاسیک هالیوود مثل «راکی» (۱۹۷۶) است) به خوبی جواب داده است. تماشاگر میداند که تیم دهداری در نهایت پیروز میشود (چون تاریخ را میداند)، اما «چگونگی» این پیروزی (موانع، سختیها، انتخاب بازیکنان جوان) چنان «تعلیق» و «هیجان» ایجاد میکند که مخاطب را تا آخرین لحظه روی صندلی میخکوب میکند.
«صحنههای فوتبالی» در «پرویزخان» بیتردید یکی از نقاط قوت اصلی فیلم و «بهترین نمونه» در تاریخ سینمای ایران است. علی ثقفی (کارگردان) و تیمش با استفاده از «نماهای هوایی»، «دوربینهای متعدد درون زمین»، «کاتهای سریع» و «تدوین پرشتاب» (حسن حسندوست که سیمرغ بلورین را به حق دریافت کرد) موفق شدهاند «هیجان» یک مسابقه فوتبال واقعی را به پرده سینما منتقل کنند. سکانس «گل دوم ایران به کویت» (آن هم در زمین حریف و در لحظات آخر) چنان «دراماتیک» و «چشمنواز» طراحی و فیلمبرداری شده است که تماشاگر (حتی اگر فوتبالدوست نباشد) از روی صندلی بلند میشود و کف میزند. این «مدیریت تعلیق» در صحنههای ورزشی، نشان از «تسلط» کارگردان و «درک درست» او از «سینمای اکشن» دارد.
با وجود نقاط قوت فراوان، «پرویزخان» از ضعفهایی نیز بیبهره نیست. مهمترین ضعف، «سکانسهای اضافی و شعاری مرتبط با جنگ» است. فیلم (که محصول سازمان اوج است) اصرار دارد که به هر نحوی «جنگ تحمیلی» را وارد داستان کند. در نتیجه، شاهد حضور «نماینده ارتش» (یا نیروهای نظامی) در جلسات فدراسیون و اصرار بر «هماهنگی با جنگ» هستیم. این سکانسها نه تنها «بیمنطق» هستند (چرا نماینده ارتش در جلسات فوتبال تصمیمگیرنده است؟)، بلکه «ریتم» فیلم را نیز میشکنند و «درام» را به «شعار» تبدیل میکنند. همچنین «شخصیت خیالی «وحید کامیاب» (که ترکیبی از چند بازیکن واقعی است) اگرچه برای «بار منفی» قصه ضروری است، اما پرداخت او چنان «کاریکاتوری» و «یکبعدی» (فقط بد، فقط مغرور، فقط خودخواه) است که با «لایههای خاکستری» سایر شخصیتها (حتی دهداری) تناسب ندارد.
ضعف دیگر، «ناهماهنگیهای تاریخی» (که کارگردان خود نیز به آن اذعان دارد) است. برخی وقایع (مثل حرکت تاکتیکی یکی از بازیکنان که منجر به گرفتن پنالتی میشود) در تاریخ فوتبال ایران متعلق به سال ۱۳۶۷ (و توسط مرتضی کرمانی انجام شده) است، اما در فیلم به سال ۱۳۶۵ (و بازیهای آسیایی سئول) منتقل شده است. همچنین «تقدم و تأخر زمانی» برخی رویدادها (مثل مصاحبه تلویزیونی دهداری و…) برای افزایش «بار دراماتیک» تغییر کرده است. این تغییرات اگرچه برای مخاطب عام (که تاریخ فوتبال را دقیق نمیداند) قابل چشمپوشی است، اما برای «خبرنگاران ورزشی» و «مورخان فوتبال» آزاردهنده است و میتوانست با «دقت بیشتر» در فیلمنامه (بدون آسیب به درام) اصلاح شود. با این حال، این اشکالها «کشنده» نیستند و از ارزش کلی فیلم نمیکاهند.
در مجموع، «پرویزخان» یک «فیلم ملی» و «امیدآفرین» است. داستان «پیرمردی که به ستارههای یاغی پشت میکند و با جوانان گمنام حماسه میآفریند» نه فقط درباره «فوتبال» که درباره «اراده»، «اصالت» و «وطندوستی» است. دهداری نماد نسلی است که در سختترین شرایط (جنگ، تحریم، فشارهای سیاسی) دست از «ساختن» برنداشت و با «صبوری» و «انضباط»، کاری کرد که «دل مردم ایران شاد شود». فیلم به ما یادآوری میکند که «پیروزی» فقط در «میدان جنگ» نیست؛ گاهی «پیروزی» در «میدان ورزش» و در «قلبها»ست. «پرویزخان» برای نوجوانان و جوانان (که شاید فوتبال دهه شصت را ندیده باشند)، یک «الگو» و برای بزرگسالان، یک «یادآوری خاطرات شیرین» است. این فیلم بیتردید یکی از بهترینهای سینمای ایران در چند سال اخیر است و تماشای آن را به همه (حتی اگر فوتبالدوست نباشید) توصیه میکنیم. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیقتر این فیلم در پنج محور اصلی میپردازیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ قاعدهمند، پرکشش و کمحاشیه
فیلمنامه «پرویزخان» (نوشته علی ثقفی) از نظر ساختار، یک «درام کلاسیک» موفق است. فیلمنامهنویس به جای آنکه به «حاشیهپردازی» و «تعدد شخصیتهای فرعی» بپردازد، تمرکز خود را بر «شخصیت اصلی» (پرویز دهداری) و «بحران اصلی» (استعفای ۱۴ بازیکن و تلاش برای ساخت تیم جدید) گذاشته است. نتیجه، اثری است «منسجم»، «خطی» و «قابل پیگیری» که مخاطب را خسته نمیکند. نقاط عطف (Turning Points) فیلم به درستی طراحی شدهاند:
- نقطه عطف اول: استعفای ۱۴ بازیکن (بحران آغازین).
- نقطه عطف دوم: تصمیم دهداری به دعوت از بازیکنان جوان و گمنام (تغییر مسیر).
- نقطه عطف سوم: پیروزی تیم جوان برابر کویت (اوج و گرهگشایی).
این ساختار سه پردهای، هرچند «ساده» و «تکرارشده» (در بسیاری از فیلمهای ورزشی جهان) است، اما «کارآمد» و «تأثیرگذار» است.
نکته قوت فیلمنامه، «دیالوگها»ست. دیالوگهای دهداری (که متأسفانه گاهی طولانی و شعارگونه میشوند) اما در لحظات کلیدی (مثل نصیحت به بازیکنان جوان، یا پاسخ به مسئولان) چنان «محتاطانه» و «پخته» نوشته شدهاند که به جای «شعار»، حس «تجربه» و «حکمت» یک پیرمرد را منتقل میکنند. دیالوگ «مهم نیست کجا بازی میکنی، مهم این است که چطور بازی میکنی» (و چند جمله دیگر) اگرچه شعار است، اما در بستر داستان (دهه شصت، جنگ، تحریم) «باورپذیر» و «در جای خود» است. نقطه ضعف فیلمنامه، «پرداخت ضعیف شخصیتهای فرعی» (خانواده دهداری، برخی بازیکنان) است. مادر و دختر دهداری چندان «سمپاتی» ایجاد نمیکنند و «احساساتگرایی» آنها (نگرانی برای پدر) بیشتر «تزئینی» است تا «دراماتیک». همچنین «برخی بازیکنان جوان» (به جز کریم باوی و عابدزاده) چندان «شخصیت» پیدا نمیکنند و بیشتر به عنوان «پاسورهای توپ» در صحنههای فوتبال عمل میکنند.
«شخصیت «وحید کامیاب» (خیالی)» به عنوان «نقش منفی» فیلم، ضعیفترین بخش فیلمنامه است. او صرفاً «بد» است (مغرور، خودخواه، ماجراجو) بدون آنکه «انگیزه منطقی» یا «لایه پنهانی» داشته باشد. در فیلمنامهنویسی مدرن، «شریر مطلق» (بدون هیچ دلیل روانشناختی) دیگر جواب نمیدهد. بهتر بود فیلمنامهنویس یکی از بازیکنان واقعی (مثلاً یکی از ستارههای مستعفی) را به عنوان «آنتاگونیست» انتخاب میکرد و «انگیزههای واقعی» او (مثلاً ترس از آسیبدیدن پیش از بازیهای مهم، یا فشارهای خارج از زمین) را به تصویر میکشید. اما «وحید کامیاب» یک «کاریکاتور» است و این نقطه ضعف فیلمنامه است.
شخصیتپردازی و بازیها؛ سعید پورصمیمی، ستاره بیرقابت
«سعید پورصمیمی» در نقش «پرویز دهداری» یکی از بهترین و ماندگارترین بازیهای کارنامه خود (و شاید کل سینمای ایران در سال ۱۴۰۲) را ارائه داده است. پورصمیمی در این فیلم نه «بازی» میکند، که «زندگی» میکند. او با «گریم نزدیک» به چهره دهداری، «حرکات موزون» (با آن عصا، یا دستهایی که پشت کمر قلاب میشوند)، «نگاههای نافذ» (که هم صلابت دارد و هم مهربانی)، و «لحن کلام» (که گاهی آرام و نصیحتگر است، گاهی تند و قاطع). پورصمیمی چنان در نقش «معلم اخلاق» فرو رفته است که مخاطب (حتی اگر دهداری را ندیده باشد) باور میکند «او» همان «پرویز دهداری» است. سکانسهای «نصیحت» پورصمیمی (که به دلیل کثرت، گاهی آزاردهنده میشوند) به لطف بازی «صادقانه» و «دلنشین» او، قابل تحمل و حتی «الهامبخش» از آب درآمدهاند. اگر «پرویزخان» یک «سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد» از جشنواره فجر نمیگیرد، اشکال از جشنواره است، نه از پورصمیمی.
در میان سایر بازیگران، «بازیکن نقش «کریم باوی» (با بازی یاسین مسعودی)» عملکرد خوب و قابل قبولی دارد. او «جوانی پرشور و بااستعداد» را به تصویر میکشد که از «اعتماد» دهداری قدردانی میکند و در لحظات حساس، «حامی» اوست. «حمیدرضا پگاه» در نقش «احمدرضا عابدزاده» نیز (هرچند کوتاه) در حد انتظار ظاهر شده است. اما «خسرو احمدی»، «بهنام تشکر» و «علی باقری» در نقشهای فرعی (فدراسیون، مسئولان، و...) بازیهای «کلیشهای» و «تکراری» (آن هم از نوع تلویزیونی) ارائه دادهاند. متأسفانه «مریم سعادت» (در نقش مادر دهداری) و «المیرا دهقانی» (در نقش دختر دهداری) فرصت «درخشش» پیدا نمیکنند و شخصیتهایشان در حد «ابزار عاطفی» باقی میماند. در مجموع، بازیها در «پرویزخان» «یکدست» نیست؛ «درخشان» (پورصمیمی) و «قابل قبول» (بازیکنان جوان) در کنار «متوسط تا ضعیف» (برخی نقشهای فرعی) قرار گرفتهاند.
کارگردانی و تدوین؛ ریتمشناس، قصهگو، تعلیقآفرین
علی ثقفی در اولین تجربه بلند خود، کارگردانی «مطمئن»، «ریتمشناس» و «قصهگو» ارائه داده است. او به خوبی میداند که «قلب» فیلمش «صحنههای فوتبالی» است و تمام توان خود را برای خلق «هیجان» در این صحنهها به کار گرفته است. استفاده از «نماهای هوایی» (برای نشان دادن «وسعت» و «تاکتیک» بازی)، «دوربین روی دست» در داخل زمین (برای انتقال «لرزش» و «اضطراب»)، «کلوزآپ از چهره بازیگران» (برای ثبت «تمرکز» و «عزم» آنها) و «کاتهای سریع» در لحظات اوج (مثل صحنه گل)، همگی نشان از «تسلط» ثقفی بر «زبان سینمای اکشن» دارد. اگر «پرویزخان» را با سایر فیلمهای ورزشی ایران (مثل «بیرو» یا «فوتبال زیرزمینی») مقایسه کنید، تفاوت «کیفیت» و «تعلیق» را به وضوح حس خواهید کرد.
«تدوین حسن حسندوست» (که سیمرغ بلورین را نیز دریافت کرد) یکی از مهمترین عوامل موفقیت فیلم است. حسندوست با «کاتهای به موقع»، «حفظ ریتم تند» در صحنههای مسابقه، و «کند کردن ناگهانی زمان» (اسلوموشن) در لحظات حساس (مثل ضربه آخر و گل شدن)، «تعلیق» را به اوج میرساند. همچنین تدوین در صحنههای دیالوگمحور (جلسات فدراسیون، گفتوگوهای دهداری با بازیکنان) «نرم» و «روان» است و از «کشدار شدن» جلوگیری میکند. سکانس «گل دوم ایران به کویت» (که به نوعی «پایان اوج» فیلم است) یک «کلاس آموزشی تدوین» است: «نماهای سریع از حرکت توپ»، «کلوزآپ از چهره دهداری و بازیکنان»، «نماهای هوایی از ورزشگاه»، و در نهایت «اسلوموشن از برخورد توپ به تور». نتیجه، سکانسی است که تماشاگر را از صندلی بلند میکند. تنها نقد کارگردانی، «اصرار بر نمایش سکانسهای جنگ و سیاست» است. ثقفی میتوانست با «حذف» یا «کوتاهتر کردن» این سکانسها (که ریتم فیلم را میشکنند و «شعارگونه» هستند)، «تمرکز» را کاملاً بر «درام ورزشی» بگذارد و فیلمی «فشردهتر» و «تأثیرگذارتر» تحویل دهد. به نظر میرسد «فشار سازمان اوج» (به عنوان تهیهکننده) یا «نگرانی از عدم تأیید» باعث شده است ثقفی این سکانسها را در فیلم نگه دارد. با این حال، این ضعف «کشنده» نیست و از ارزش کلی فیلم نمیکاهد.
طراحی صحنه، لباس و موسیقی؛ بازآفرینی باورپذیر دهه شصت
«طراحی صحنه و لباس» (نام طراح در اطلاعات موجود نیست) در «پرویزخان» بسیار «دقیق» و «باجزئیات» است. لباسهای دهداری (کت و شلوارهای ساده، پیراهنهای یقهاسکی، عینک دودی)، لباسهای بازیکنان (یونیفرمهای قدیمی تیم ملی، کفشهای چمنی)، فضای فدراسیون فوتبال (میزهای چوبی، تلفنهای قدیمی، تابلوهای اعلانات)، ورزشگاهها (با نیمکتهای سیمانی، چمن طبیعی، و جمعیت کمنشاط) همگی مخاطب را به «دهه شصت» میبرند. حتی «خودروهای قدیمی» (پیکان، ژوپ، و...) در نمای خیابانها دیده میشوند که به «باورپذیری» فضا کمک میکند. تنها نقد، «آرایش و پیرایش» مو و صورت برخی بازیکنان است که کمی «مدرن» و «آرایشی» به نظر میرسد و با «ظاهر ساده» بازیکنان دهه شصت (که خبری از این همه کاشت ابرو و میکاپ نبود) همخوانی ندارد. «موسیقی متن» (که نام آهنگساز در اطلاعات موجود نیست) در لحظات اوج احساسی (مثل شادی بازیکنان بعد از گل، یا وداع دهداری با تیم) «حماسی» و «پرطنین» است و در لحظات غمگین (مثل باخت تیم) «ملایم» و «حزین». با این حال، موسیقی گاهی آنقدر «تکرار» میشود که مخاطب را خسته میکند. بهتر بود آهنگساز از «تم موسیقایی» متنوعتری استفاده میکرد تا هر صحنه «حس» منحصربهفرد خود را داشته باشد. در مجموع، عوامل فنی فیلم در سطح «قابل قبول» تا «خوب» قرار دارند و به یکدستی اثر کمک کردهاند.
جایگاه فیلم در سینمای ایران و میراث آن؛ پاس گل به سینمای ورزش
«پرویزخان» را میتوان «نقطه عطفی» در سینمای ورزش ایران دانست. پیش از این، فیلمهای ورزشی (به جز موارد انگشتشمار) یا «کمدی سخیف» بودند، یا «درام ضعیف»، یا «تلویزیونی» و «بیریتم». «پرویزخان» ثابت کرد که میتوان در ایران یک «فیلم ورزشی» ساخت که هم «فنی» باشد، هم «جذاب» و هم «موفق در گیشه». این فیلم راه را برای فیلمسازان جوان باز میکند تا با «جسارت» بیشتری به سراغ «زندگی قهرمانان ورزشی» (نه فقط فوتبال) بروند و از «پتانسیل بالای دراماتیک» این حوزه استفاده کنند. در مقایسه با سایر فیلمهای بیوگرافی (زندگینامهای) سینمای ایران (مثل «موقعیت مهدی» (۱۳۹۸) ساخته هادی حجازیفر، یا «غریب» (۱۴۰۲) ساخته محمدحسین لطیفی)، «پرویزخان» از نظر «ریتم» و «جذابیت بصری» (صحنههای ورزشی) در سطح بالاتری قرار دارد، اما از نظر «عمق روانشناختی» و «لایههای شخصیتپردازی» (به جز شخصیت خود دهداری) در سطح پایینتری است. فیلمهای حجازیفر معمولاً به «لایههای پنهان» شخصیتهای قهرمان (مثل تردیدها، ترسها، ضعفها) میپردازند. اما «پرویزخان» دهداری را «بیعیب و نقص» (حتی ایدهآل) نشان میدهد. این «قدیسسازی» (هرچند از سرِ احترام باشد) از «باورپذیری» شخصیت میکاهد. انسانهای واقعی «خطا» هم میکنند. اگر فیلم یک «لحظه ضعف» (مثلاً شک و تردید دهداری در ادامه دادن راه، یا عصبانیت بیش از حد از بازیکنان جوان) را نشان میداد، شخصیت او «انسانیتر» و «دستیافتنیتر» میشد.
میراث «پرویزخان» برای سینمای ایران، صرفاً «یک فیلم خوب» نیست. این فیلم «امید» تزریق میکند. امید به اینکه «سینمای ایران» میتواند «عامهپسند» و «هنری» را توأمان داشته باشد. امید به اینکه «فوتبال» (به عنوان پرطرفدارترین ورزش ایران) میتواند «منبع الهام» درامهای قدرتمندی باشد. و امید به اینکه «نسل جوان فیلمساز» (مثل علی ثقفی) آینده روشنی پیش رو دارد. «پرویزخان» فیلمی است که «دلمان را به فوتبالمان خوش میکند» و به ما یادآوری میکند که «اصالت» (و نه پول و امکانات) است که یک تیم را به اوج میرساند. این فیلم را ببینید؛ پشیمان نمیشوید.