آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
گاهی یک جمله کوتاه میتواند آتشی به پا کند که ماهها در خاطر جامعه بسوزد. این بار، این آتش از ویدئویی روشن شد که در آن، چهرهای شناخته شده از خاندانی سیاسی، توصیفی غیرمنتظره و تکاندهنده از یکی از نمادینترین زندانهای کشور ارائه داد. فائزه هاشمی، فعال سیاسی و دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، در اظهاراتی که به سرعت در شبکههای اجتماعی پخش شد، گفت: «زندان اوین هتل است و برای زنان امکانات خوبی دارد.» این عبارت ساده، اما پر از بار معنایی، بلافاصله دیوارهای سکوت را فرو ریخت. واکنشها، به ویژه از سوی کسانی که روزگاری پشت همان دیوارها زیسته بودند، سریع و تلخ بود. مریم ابراهیموند، فیلمساز و زندانی سیاسی سابق، یکی از نخستین افرادی بود که پاسخ او را با جملاتی آتشین نوشت. او از فشارهای روانی، فروپاشی ذهنی و مرزهای خودکشی گفت؛ چیزهایی که به گفته او، با «دو میز و صندلی پلاستیکی» قابل تقلیل نیستند. هدیه کیمیایی، خبرنگار، نیز در واکنشی تند، فائزه هاشمی را به دلیل سکوت طولانی درباره عملکرد پدرش و دفاع از او مورد انتقاد قرار داد. این اظهارات، بحث را از یک توصیف شخصی فراتر برد و به نقدی تاریخی و سیاسی کشاند. حسین یزدی، خبرنگار دیگر، با کنایه پرسید: «پس چرا خودت را به خفت و خواری انداختی که از آن بیرون بیایی؟» این پرسش، به شرایط آزادی فائزه هاشمی از زندان اشاره داشت و نشان میداد این توصیف برای بسیاری، نه تنها نادرست، که توهینآمیز است.
صفحه «کنشگران حقوق بشر ایران» نیز با نقل قولی از بهنام ابراهیمزاده، زندانی سابق، نوشت که نامیدن اوین به عنوان هتل، «تحقیر عریان رنج زندانیان« است. او از نابودی تدریجی انسان سخن گفت. سپیده حجامی نیز در واکنشی شماتتبار نوشت که این ادعا، رنج صدها زن زندانی سیاسی را کوچک و تحقیر کرده است. او تأکید کرد که تجربه شخصی یک فرد، هرگز نمیتواند معیار حقیقت برای همه باشد.
جنگ روایتها؛ تجربه شخصی در برابر حافظه جمعی زندان
اظهارات فائزه هاشمی نمونهای کلاسیک از تقابل یک «روایت ممتاز» با «روایتهای مغلوب» است. روایت او، که بر اساس تجربه شخصی و احتمالاً شرایط خاص نگهداری خودش شکل گرفته، زندان را به عنوان فضایی با «امکانات خوب» تصویر میکند. این نگاه، ممکن است ناشی از موقعیت اجتماعی، خانوادگی یا دوران حبس متفاوت وی باشد. در مقابل، روایت زندانیان سیاسی سابق و فعالان حقوق بشر، از حافظه جمعی رنج و فشار روانی سخن میگوید. این تقابل، صرفاً یک اختلاف نظر نیست، بلکه نمایشگر شکاف عمیق در درک واقعیت اجتماعی است. از یک سو، روایتی که سعی در عادیسازی و حتی مثبتنمایی یک نهاد تنبیهی دارد، و از سوی دیگر، روایتی که بر ماهیت آسیبزای آن تأکید میکند. پذیرش هرکدام، مستلزم نادیده گرفتن یا بیاعتبارسازی دیگری است.
روانشناسی انکار و تحریف در مواجهه با رنج دیگران
توصیف زندان به عنوان «هتل» میتواند در چارچوب مکانیسمهای روانی «انکار» و «بهحداقلرسانی» تحلیل شود. ذهن انسان گاهی برای کاهش تنش شناختی ناشی از مواجهه با رنج بزرگ یا غیرقابل پذیرش دیگران، دست به تحریف واقعیت میزند. این ادعا ممکن است تلاشی ناخودآگاه برای تطهیر فضایی باشد که خود فرد نیز در آن بازداشت بوده، تا از بار روانی آن تجربه بکاهد. با این حال، هنگامی که گوینده یک چهره عمومی است، این تحریف فردی به یک اقدام سیاسی تبدیل میشود. واکنشهای شدید زندانیان سابق، دقیقاً نشاندهنده همین حس «تحقیر رنج» و «نادیده انگاشته شدن» است. وقتی رنج عمیق و طولانی آنان با واژهای مانند «هتل» که حامل مغلوبه کردن مفهوم لوکس و راحتی است، توصیف میشود، احساس میکنند نه تنها تجربهشان انکار شده، بلکه مورد تمسخر نیز قرار گرفتهاست.
زندان اوین به عنوان نماد؛ از مکان فیزیکی تا مفهوم سیاسی
زندان اوین در طول دههها از یک بازداشتگاه صرف، به یک «نماد» یا «اسطوره» در گفتمان سیاسی ایران تبدیل شده است. این زندان نماد سیستم قضایی-امنیتی و مکانی است که روایت رسمی و غیررسمی در آن به شدت با هم درگیرند. هر اظهارنظری درباره اوین، چه تأییدی و چه انتقادی، در واقع گفتوگو درباره این نظام بزرگتر است. بنابراین، توصیف آن به عنوان «هتل»، فراتر از توصیف یک ساختمان، به منزله تأییدی ضمنی بر عملکرد کل سیستم حاکم بر آن تفسیر میشود. این است که باعث میشود واکنشها تنها معطوف به اصلاح یک توصیف نادرست نباشد، بلکه اعتراضی به کلیت ساختاری باشد که اوین نماینده آن است. این نمادین بودن، همچنین توضیح میدهد که چرا زندانیان سابق با چنین شدتی واکنش نشان میدهند. دفاع از حقیقت تجربی خود در اوین، برای آنان به معنای دفاع از حقیقت مبارزه و رنج همه کسانی است که آنجا بودهاند و مقابله با تحریفی است که میخواهد تاریخ را پاک کند.
موقعیت اجتماعی گوینده و مسئولیت اخلاقی سخن
فائزه هاشمی به عنوان فرزند یکی از تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ جمهوری اسلامی و خود یک فعال سیاسی شناخته شده، از «سرمایه اجتماعی» و «اعتبار گفتاری» خاصی برخوردار است. سخنان او، برخلاف یک فرد عادی، دارای بار رسانهای و سیاسی سنگینی است و میتواند بر افکار عمومی تأثیر بگذارد. این موقعیت، مسئولیت اخلاقی و سیاسی مضاعفی برای او ایجاد میکند. انتظار میرود فردی با چنین پیشینهای، به حساسیت موضوع زندان و رنج زندانیان سیاسی واقف باشد و سخنی را به زبان آورد که لااقل رنج بخش بزرگی از مخاطبان را تکرار یا تحقیر نکند. به نظر منتقدان، او از این مسئولیت شانه خالی کرده است. از سوی دیگر، تاریخچه خانوادگی او (پدرش در دهه ۶۰ ریاست مجلس را بر عهده داشت و بعدتر هم مسولیت ریاست جمهوری را اشغال کرد؛ همان سال هایی که در اوج خفقان دولت مرحوم هاشمی، مخالف هاشمی، دشمن پیغمبر بود!!!) این اظهارات را در هالهای از ابهام سیاسی بیشتر قرار میدهد. برخی واکنشها، مانند هدیه کیمیایی، مستقیم به دفاع او از پدرش و سکوت درباره رویدادهای گذشته اشاره کردهاند. این نشان میدهد که این اظهارات در خلأ ارزیابی نمیشود، بلکه در بستر تاریخ سیاسی خانواده هاشمی و نقش آنان تفسیر میگردد.
پیامدهای اجتماعی و سیاسی این جنجال
این جنجال رسانهای چند پیامد قابل پیشبینی دارد:
- اول، افشاگری هرچه بیشتر شرایط زندان اوین، به ویژه بند زنان آن. هرچند این شرایط در گزارشهای نهادهای حقوق بشری بارها آمده، اما بازتاب آن در رسانههای داخلی و واکنش چهرههایی مانند فائزه هاشمی، میتواند توجه بخش جدیدی از جامعه را جلب کند.
- دوم، عمیقتر شدن شکاف بین بخشی از اصلاحطلبان یا چهرههای نزدیک به حکومت با بدنه فعالان حقوق بشر و زندانیان سابق. این اظهارات میتواند اعتماد باقیمانده بین این گروهها را نیز تخریب کند و نشان دهد که حتی در میان منتقدان داخلی نیز، درک مشترکی از مفاهیمی مانند «زندان» و «شکنجه» وجود ندارد.
- سوم، احتمال دارد باعث خودسانسوری بیشتر چهرههای عمومی در بیان تجربیات زندان شود، از ترس آنکه مبادا گفتههای آنان نیز به تحریف یا کماهمیتنمایی رنج دیگران تعبیر شود. در نهایت، این رویداد یک درس رسانهای است: در جامعهای با زخمهای تاریخی عمیق، سخن گفتن درباره نمادهای درد، نیازمند دقت، همدلی و آگاهی از وزن تاریخی کلمات است.